| تحليلي بر مباني الاهياتي مهدويت در انديشۀ آيتالله صافي گلپايگاني | ||
| محمدعلي محيطي اردكان- مليحه شيخي زاده | ||
![]() |
||
| چكيده
مقصود تمام اديان آسماني هدايت انسانهاست و سلسله انبيا و اوصياي الاهي در پي سعادت بشر بودهاند. جريان هدايت در دين مقدس اسلام، هيچگاه از حركت نايستاده و مهدويت ادامۀ جريان رسالت و امامت در مسير هدايت بشريت است. آموزۀ مهدويت، بر مجموعهاي از مباني فلسفي، از جمله مؤلفههاي الاهياتي استوار است؛ يعني آموزههايي كه ذات، صفات و افعال الاهي را حكايت ميكنند. بررسي مباني مزبور در حوزۀ مهدويت، به تقويت باور به اين آموزۀ ديني و در نتيجه به تأثيرگذاري مضاعف آن در زندگي عمليِ بشر ميانجامد. اين نوشتار ميكوشد مباني الاهياتي مهدويت را از منظر انديشمند معاصر، آيتالله صافي گلپايگاني با استفاده از روش كتابخانهاي و با رويكرد توصيفي -تحليلي استخراج و تبيين كند. نتايج بررسيها حاكي از آن است كه در منظومۀ فكري آيتالله صافي گلپايگاني، مهمترين مبانيِ الاهياتي مهدويت بدين شرح است: مراتب توحيد، شامل توحيد ذاتي، توحيد افعالي، توحيد صفاتي (شامل مالكيت، قدرت، عدل، ربوبيت، اراده و حكمت)؛ كمال مطلق الاهي، جريان قضا و قدر در عالم، وحدت نظام عالم، و هدف بودن انسان كامل در آفرينش الاهي. به نظر ميرسد ميتوان همۀ مباني پيشگفته را به يك مبنا، يعني توحيد بازگردانده، آن را محور اصلي انديشۀ مهدويت و انتظار معرفي كرد. واژگان كليدي: مهدويت، انتظار، منجي موعود، مباني الاهياتي، توحيد، آيتالله صافي گلپايگاني. مقدمه باور به مهدويت، در اديان و مكاتب گوناگون الاهي و حتي بشري، گسترۀ قابلتوجهي دارد. پرداختن به مباني مهدويت، نماياندن ريشههاي تنومند اعتقاد به ظهور موعود منجي در افكار عموم حقيقتجويان است. اين آموزۀ اسلامي، داراي مباني فلسفي مستحكمي است كه آنها را ميتوان در حوزههايي مانند معرفتشناسي، هستيشناسي، انسانشناسي و فلسفۀ اخلاق دنبال كرد. ضرورت دارد با پرداختن به مباني مهدويت، به تقويت و ترويج اين باور بر اساس مباني فلسفي متقن اهتمام ورزيد و افزون بر اين، ثمرات عملي باور به مهدويت را دست يافتني كرد. آيتالله شيخ لطفالله صافي گلپايگاني از انديشمندان معاصر شيعي، پژوهشهاي ارزندهاي را در اين حوزه سامان داده است. ازجمله تاليفات ايشان ميتوان به «تجلي توحيد در نظام امامت»، «ولايت تكويني و ولايت تشريعي»، «اصالت مهدويت»، «نظام امامت و رهبري» و «وابستگي جهان به امام زمان (عج)» اشاره كرد. تحقيق حاضر در صدد است مباني الاهياتي مهدويت را در انديشۀ ايشان تبيين و تحليل كند. مشخص شدن رابطۀ الاهيات و انديشۀ مهدويت و انتظار از آثار اين بحث است. هرچند آثاري در زمينه مهدويت و مباني آن تاليف شده است؛ اين موضوع با قيد مباني الاهياتي و از منظر آيت الله صافي تاكنون بحث نشده است و پيشينۀ خاص ندارد. استخراج مباني الاهياتي مهدويت در گام نخست، و پالايش آنها به منظور دستيابي به مباني قريب الاهياتي در اين حوزۀ معرفتي در گام دوم، و تبيين ارتباط مبنا و بنا با تأكيد بر انديشههاي آيت الله صافي در گام سوم؛ اين پژوهش را ممتاز كرده است. مفهومشناسي الف) مهدويت «مهدويت» به لحاظ لغوي، متشكل از ياي نسبت و تاي تأنيث است كه وصف براي موصوف محذوف است؛ مثل الصحيفة المهدوية، العقيدة المهدوية و النظرية المهدوية (الهينژاد، ۱۳۹۸: ص۲۷). معناي اصطلاحي مهدويت، باور به منتهي شدن سير جوامع جهان بهسوي جامعه واحد با حكومت حق و رهبري يك ابرمرد الاهي، يعني همان موعود اديان و دوازدهمين وصيِّ پيغمبر آخرالزمان است (صافي گلپايگاني، ۱۴۲۲: ص۶۴۸). منظور از مهدويت در اين نوشتار، همين معناي اصطلاحي است. ب) مباني «مباني» جمع مبنا به معناي پايه، پينهاد، بنياد و زيرساخت است (ابن منظور، ۱۴۰۸: ج۵) و در اصطلاح به معناي گزارههاي كلي و اخباري ناظر به حقايق تكوين است كه باورهاي ديني، فلسفي يا علمي را شامل ميشود. ج) مباني الاهياتي مهدويت منظور از «مباني الاهياتي»، باورهاي بنيادين حوزۀ خداشناسي در نظام توحيدي است. بنابراين، در اين تحقيق، تبيين خواهد شد كه باور به مهدويت بر مبناي كدام باورهاي فلسفي بالمعنيالاخص در اسلام استوار است. مهمترين مباني الاهياتي مهدويت در انديشۀ آيتالله صافي بدين شرح است: مراتب توحيد، كمال مطلق الاهي، جريان قضا و قدر در عالم، وحدت نظام عالم و هدف بودن انسان كامل در آفرينش الاهي. بدينسان ميتوان مباني الاهياتي مهدويت را با در نظر گرفتن سه مقام ذات، صفات و افعال الاهي به بحث گذاشت و تأثير آنها را در اين آموزۀ ديني نشان داد. به منظور ساماندهي بحث، با در نظر داشتن اين سه مقام، نزديكترين مباني الاهياتي مهدويت در هر مقام را استخراج و بر اساس ترتيب منطقي تبيين ميكنيم. بحث را با مراتب توحيد و پايه بودن آن براي مهدويت از منظر آيت الله صافي شروع ميكنيم: 1. مراتب توحيد مراتب توحيد، با توجه به دستهبندي توحيد نظري در سه عنوان «توحيد ذاتي»، «توحيد افعالي» و «توحيد صفاتي» توضيح داده ميشود. 1-1. توحيد ذاتي «توحيد ذاتي» يعني اولاً، ذات خداوند متعال يكتاست؛ يعني شبيه و شريكي در ذات ندارد؛ ثانياً، بسيط است؛ يعني اجزا و تركيبي در ذاتش وجود ندارد (مصباح يزدي، ۱۳۹۸: ج۱، ص۲۶۸ و صدرالدين شيرازي، بيتا: ج6، ص100-105). ذات خدا يكتاست، يعني موجودي جز «الله» از خود، وجود ندارد. به تعبير فلسفي «توحيد در وجوب وجود»؛ يعني تنها الله تبارك و تعالي است كه وجودش ذاتاً ضروري است و وجود ساير موجودات از خداست (مصباح يزدي، ص۵۸). وقتي وجود و هستي موجودات به موجودي يگانه و بينياز وابسته باشد، چگونه ميتوان حق دخالت در امور ديگران و حتي امور مربوط به خودش را به او داد. موجود وابسته، در تمام شئون زندگي به موجود يگانه بينياز وابسته است. از جملۀ اين امور، حق تعيين ولي و حاكمي است كه اوامر الاهي را در جهان تكوين و تشريع اجرا كند. بديهي است حق انتخاب وليِّ معصومي كه به اذن الاهي، تدبير امور تكويني و تشريعي را بر عهده دارد به خداوند يگانه منحصر است. باور به مهدويت بر اين مبنا است كه تنها خداوند يگانه، شايستگي نصب امام معصوم بر تدبير جهاني امور بشر را دارد. آيتالله صافي، «توحيد» را محور اصلي تمام مسايل اعتقادي، سياسي و انتظامي اسلام را ميداند. خداوند يگانه، خالق، رازق، حاكم، مالك كلّ و بينياز از كل است و بنابراين، حقّ ولايت مطلق بر تمام امور، مختصّ اوست. هر حاكميت، ولايت و مالكيتي كه به اذن او نباشد، استعلا و اظهار شرك و تصرف در شؤون خداست (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۳: ص۸۶). 1-2. توحيد افعالي «توحيد افعالي» بدان معناست كه خدا در انجام دادن كارهايش به كمك و ياري نيازي ندارد و در انجام دادن هر كاري، مستقل و يگانه است. البته اين، به معناي نفي تأثير واسطهها نيست، بلكه به معناي نفي تأثير استقلالي آنها است. به عبارت ديگر، تمام واسطهها در اصلِ وجود و تأثيرشان، به ذات خداوند وابستهاند (مصباح يزدي، ۱۳۹۸: ج۱، ص۲۷۳). خداوند نصب ائمه و خلفاي الاهي را به خود نسبت ميدهد. انتخاب امام با راي و نظر اشخاص بهصورت مستقل و بدون در نظر گرفتن راي و نظر الاهي، منافي توحيد افعالي است. بنابراين، وضع خليفه و امام از طرف ديگران، فعل الاهي نيست، مگر اين كه اين نصب به اذن الاهي باشد كه در اينصورت، مصداق فعل الاهي خواهد بود. باور به انتصاب حضرت مهدي (عج)، در جهت معرفي اولوالامر به اذن الاهي از طريق پيامبرخدا (ص) برمبناي تاثير اراده و اذن الاهي بر تمام فعل و انفعالات هستي ميباشد. طبق ديدگاه آيتالله صافي با توجه آيات <إِنِّي جاعِلُكَ لِلنّاسِ إِماماً> (بقره: ۱۲۴) و <إِنِّي جاعِلٌ فِي الأَرْضِ خَلِيفَه> (بقره:۳۰) و <يا داوُد إِنّا جَعَلْناكَ خَلِيفَه فِي الأَرْضِ> (ص: ۲۶) و <وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً> (فرقان: ۷۴)؛ نصب امام و خليفه كه حداقل اثر آن، وجوب اطاعت اوامر و نواهي اوست؛ فعل خداست. بنابراين، اگر مبنا اين باشد كه نصب آن از جانب غيرخدا هم صحيح باشد، شركت با خدا در فعل او صورت ميپذيرد و با توحيد افعالي منافات دارد؛ زيرا طبق اين مبنا، مانند فعلي كه از خدا صادر شده، از ديگران نيز صادر ميشود (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۲ب: ص۲۷). 1-3. توحيد صفاتي «توحيد صفاتي» بدان معناست كه صفاتي كه به خداي متعال نسبت داده ميشود، عين ذات خداوند و عين يكديگرند و اختلافشان با ذات و با يكديگر، تنها در مفهوم است (طباطبايي، 1388: ج2، ص 238). صفاتي كه به خداي متعال، نسبت داده ميشوند، يا مفاهيمياند كه با توجه به نوعي از كمال، از ذات الاهي انتزاع ميشوند و صفات ذاتياند؛ يا مفاهيمياند كه از نوعي رابطه بين خداي متعال و مخلوقاتش انتزاع ميشوند و صفات فعلياند (مصباح يزدي، ۱۳۸۳: ج۱، ص ۷۴). در مبحث صفات ذاتي، از رابطه كمال، قدرت و عدل الاهي با مهدويت بحث خواهد شد. در مبحث صفات فعلي، صفات اراده، حكمت و ربوبيت، اعم از ربوبيت تكويني و تشريعي، به عنوان مباني مهدويت شايستۀ طرح هستند. 1-3-1. قدرت الاهي «قدرت لايتناهي الاهي» مبنايي مستحكم براي باور به مهدويت است؛ چرا كه بر اساس اين عقيده، خداوند با قدرت ماورايي خود، زمينه ظهور منجي آخرالزمان را در اوج فراگيري ظلم و قدرت استكباري طاغوتيان در زمين فراهم ميكند. «قدرت» عبارت است از مبدأيت فاعل مختار براي كاري كه ممكن است از او سر بزند و هر قدر فاعل از لحاظ مرتبه وجودي، كاملتر باشد، داراي قدرت بيشتري خواهد بود و طبعاً موجودي كه داراي كمال بينهايت باشد قدرتش نامحدود خواهد بود (همان، ص77). به عبارت ديگر، رشته حوادث در دست تواناي اوست. اگر عدهاي «طوعا» و از روي اختيار تسليم امر الاهي هستند، بقيه نيز «كرها» و بنابر اقتضاي سيطره و قدرت الاهي، تسليم او خواهند بود. در نهايت اگر چه به ظاهر وعده تشكيل حكومت الاهي با اختيار و مجاهدت مستضعفان محقق خواهد شد؛ در حقيقت قدرت لايتناهي الاهي در خرد كردن هيمنه پوشالي مستكبران و اجراي اراده او از طريق بندگان صالح متجلي خواهد شد. بنابراين، اگر خداوند ميفرمايد: «خداوند اراده كرده است كه حكومت صالحان در زمين تشكيل شود»؛ بنا بر مبناي توحيدي كه خداوند را قادر مطلق ميداند، اقتضاي قدرت اين است كه طبق اراده الاهي حكومت صالحان تشكيل شود. خداي خالق جهاني با ميلياردها كهكشان و منظومه و نيروهـايي عجيب در ذرات و اتمهـا بر هر كار ممكني توانـاست و مقدمات و اسباب ظهور وليِّ زمان را فراهم خواهد كرد )صافي گلپايگاني، ۱۳۹۱د: ص۱۰). 1-3-2. عدل الاهي «عدل الاهي» اقتضا دارد خداوند موجودات را بهگونهاي بيافريند كه اين آفرينش با هدف نهايي آفرينش متناسب باشد. همچنين مقتضاي عدل الاهي اين است كه خداوند هر انساني را به اندازه استعدادش مورد تكليف قرار دهد و با توجه به توانايي و تلاش اختياري وي در مورد او قضاوت كند و پاداش يا كيفر در خور كارهايش به او بدهد (مصباح يزدي، ۱۳۸۳: ج1، ص۱۶۴). اعطاي استعداد وجودي انسانها براي رسيدن به كمال و وضع تكاليف و برقراري نظام پاداش و جزا مستلزم آن است كه خداوند افراد صالحي را براي راهنمايي مردم در طي مسير سعادت برگزيند. عدالت الاهي اقتضا ميكند خداوند پيشوايان معصومي را در طول حيات بشري برگزيند تا نظام متعالي حق در عالم تكوين و تشريع اجرا شود. به عبارتي ديگر، عدم حضور خلفاي الاهي در بين مردم، موجب هدر رفتن استعداد كمال در انسان و لغو بودن نظام تكليف، پاداش و جزاست و اين بر خلاف عدالت الاهي است. بنابراين، باور به مهدويت بر عدل الاهي استوار است و موحدان بر اساس اعتقاد به يگانهاي عادل كه تدبير امور جهان تحت اراده اوست، ظهور منجي را باور دارند. طبق بيانات آيتالله صافي بنابر آيه <وَجَعَلْناهُمْ أَئِمَّه يَهْدُونَ بِأَمْرِنا وَأَوْحَيْنا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْراتِ> (انبياء: ۷۳) و آيه <وَجَعَلْنا مِنْهُمْ اَئِمَه يهْدُونَ بِاَمْرِنا لَمّاصَبَروُا> (سجده: ۲۴)؛ دليل عقلي بر امامت امام غايب (عج) اين است كه نصب امام از جانب خدا لطف پروردگار است؛ چرا كه در هدايت و تربيت مردم مؤثر ميباشد و لطف نيز بر خدا واجب است؛ همان گونه كه واگذار كردن آن به مردم، يا سكوت در مورد آن، نقض غرض، موجب مفسده و خلاف نظام عدالت خواهد شد. بنابراين، «يا خدا از لطف نسبت به بندگان خود در عصر غيبت دريغ نموده كه اين خلاف حكمت حقّ است و يا اين كه از باب لطف تعيين امام نموده است كه در اين صورت، او غير از امام دوازدهم كس ديگري نيست» (صافي گلپايگاني،۱۳۷۷: ص153). 1-3-3. اراده الاهي قوانين عالم تكوين و تشريع، طبق اراده و تدبير الاهي جاري است. به عبارتي، تمام قوانين حاكم بر پديدههاي طبيعي و سنتهاي الاهي رايج در بين جوامع انساني و قوانين وضع شده در قالب احكام تشريعي طبق اراده الاهي در جريان است. خداوند اراده خود را بر امامت و خلافت صالحان و مستضعفان در زمين معرفي ميكند. اين اراده، هم در قالب تشريع حكم و تعيين امام در تمام دوران حيات بشر جاري ميشود و هم در قالب اعطاي ولايت تكويني به امام معصوم جريان دارد. باور به مهدويت بر اين مبناست كه اراده حاكم بر تمام امور و حوادث، اراده خداوند يگانه مدبر است و او در نظام تشريع و تكوين، ولايت تشريعي و تكويني خود را به اولياي شايسته خود واگذار كرده است تا آنان واسطه اجراي اراده الاهي در زمين باشند. منتظران ظهور، جريان اراده الاهي را در دو عرصه تكوين و تشريع به سمت حكومت ولي الاهي ميدانند. از مطالب آيتالله صافي ميتوان اينگونه برداشت كرد كه اعطاي ولايت تكويني يا تشريعي، همان ظهور ولايت مطلقه الاهي ذاتي و فعلي، و استمرار فعلي آن خواهد بود. در واقع اولياي الاهي، عاملان اجراي اراده و مشيّت خدا و واسطههاي اجراي آن هستند. اولياي الاهي اگرچه با ولايتي كه در اختيار دارند و به اذن الاهي تصرّفاتي انجام ميدهند؛ در تمام تصرّفات خود، به عنوان واسطه اراده الاهي عمل ميكنند (همان، ۱۳۹۲الف: ص۱۰۷). طبق مطالب آيتالله صافي در آيه <وَلَقَدْ كَتَبْنا فِي الزَّبُورِ مِنْ بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُها عِبادِيَ الصّالِحُونَ> (انبياء: ۱۰۵)؛ خداوند ميفرمايد: زمين را بندگان صالح و شايسته خدا به ارث ميبرند و عاقبت، حق در همه جا حاكم و پيروز ميشود. اين سنّت و قانون خدا و خواست اوست كه ميفرمايد: <وَنُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ …> (قصص: ۵). خدا چنين اراده كرده است كه قدرت خود را به دست قشر ضعيف به رهبري صاحب عصر آشكار كند و قشر استثمارگر و ظالم را به دست مستضعفان از بين ببرد (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۱ج: ص۶۰). 1-3-4. حكمت «حكمت» نوعي ويژگي است كه به موجب آن، فاعل مختاري كه داراي اين ويژگي است، كارهايي را آگاهانه انتخاب ميكند كه با كمالات حقيقي او سازگار است و در نتيجه با بيشترين خير و كمال همراه باشد (مصباح يزدي، ۱۳۸۳: ج۱، ص۹۱ و حلي، 1417: ص415-416). تمام افعال الاهي هدفمند و بر اساس حكمت است؛ حتي كوچكترين رخدادهاي عالم هستي، بر مبناي حكمت رقم ميخورد. جريان نبوت و نزول كتابهاي آسماني نيز برخاسته از حكمت و هدفي متعالي است. هدف از خلقت انسان عبوديت و قرب الاهي است. حكمت الاهي اقتضا دارد زمينههاي تحقق اين اهداف فراهم شوند. تحقق عبوديت و قرب الاهي براي انسان با ارسال فرستادگاني معصوم و همراهي در طريق عبوديت فراهم شده است. قطع اين جريان هدايت، خلاف حكمت الاهي است. اختصاص حكمت الاهي به هدايت، بشر به زمان و افراد خاصي مربوط نيست. بشر در تمام زمانها به برخورداري از هدايت حكيمانه الاهي نيازمند است. امامت به عنوان ادامه جريان هدايت بشري، بنابر حكمت بالغه الاهي تا آخرالزمان و تاريخ حيات بشر تداوم خواهد داشت. باور به مهدويت بر مبناي حكيمانه بودن افعال الاهي است. طبق ديدگاه آيتالله صافي، همان گونه كه بنابر حكمت الاهي، فرستادن پيامبران و نزول كتابهاي آسماني واجب است؛ نصب امام و تعيين او نيز لازم ميباشد (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۰: ص63). همچنين خداوند متعال برحسب حكمت، ربّانيت و رحمانيت خود، افراد صالحي را بعد از پيامبر تعيين ميفرمايد؛ چرا كه امامت و خلافت، مانند نبوت نيست كه اگر در دورهاي صورت گرفت، در زمان ديگري تجديد آن ضرورت نداشته باشد، بلكه در تمام دوران، بهخصوص از جنبه ولايت بر امور و حكومت از جانب خدا مورد نياز است و نياز مردم به آن، به عصر و زمان خاصي محدود نميشود. بنابراين، ولايت و امامت لطف عام است و با توجه به مصلحت عامش مستمر است: <وَلَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ>؛ همانا ما براي هدايت اين مردم، سخن پيوسته آورديم تا شايد متذكر شوند» (قصص: ۵۱ و صافي گلپايگاني، ۱۳۹۲ب: ص۵۸). 2. ربوبيت تكويني تمام موجودات جهان، متناسب با استعدادها و ويژگيهاي خود در حال رشد و تكامل هستند. «ربوبيت تكويني» گوياي آن است كه خداوند در جهان تكوين و به واسطه قوانين حاكم بر آن، رشد و تكامل موجودات را تدبير ميكند. بنابر آيه <قَالَ رَبُّنَا الَّذِي أَعْطَى كُلَّ شَيْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى> (طه: ۵۰)؛ انسان نيز بنابر نوع آفرينش و استعدادهايش از رشد و كمال ويژهاي برخوردار است. انسانها به تنهايي به طي مراحل رشد خود قادر نيستند. اميال و غرائز گوناگون فرصت عملكرد صحيح قوه تعقل را از انسان سلب ميكند. گذشته از آن، ادراكات حسي و عقلي به درك صحيحي از امور ماوراي مادي و غيبي قادر نيست. ربوبيت تكويني براي انسان در قالب ولايت تكويني فراهم شده است. ولايت تكويني موهبتي است كه خداوند از طريق انسانهايي مهذب و راهيافته به بارگاه قرب الاهي براي ديگر افراد بشر فراهم كرده است. ولايت تكويني شاخهاي از ربوبيت تكويني است كه ويژه انسانها است. با توجه به عموميت آيه تا آخرين لحظات عمر بشر، ولايت تكويني از طريق اولياي الاهي وجود خواهد داشت. باور به مهدويت بر اساس عقيده به وجود ربوبيت تكويني براي تمام موجودات و ولايت تكويني براي نوع بشر استوار است. از منظر آيتالله صافي، اعطاي ولايت تكويني، به معصومان، به صورتي كه ظهور ولايت مطلقه الاهي ذاتي و فعلي، و استمرار فعلي آن باشد و تفويض هم قلمداد نشود؛ جايز است و ظهور همان ولايت الاهي خواهد بود. ولايت امام، شعاعي از ربوبيت تكويني است. بنابراين، انسانها براي رسيدن به كمال تكويني خود، بايد در مسير تكاملي جريان امامت قرار گيرند تا با بهرهگيري از وجود ائمه، دستيابي به كمال ميسر شود. ائمه معصوم كه واسطههاي الاهي در ربوبيت تشريعي هستند، در بعد تكويني نيز بر بندگان ولايت دارند و زمينه هدايت انسانها را فراهم ميكنند. اين بعد از ولايت در امام موعود، چه در زمان غيبت و سختيهاي ناشي از آن و چه در عصر ظهور آشكار است (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۱ب: ص۹۴). 3. ربوبيت تشريعي انسان به دليل استعدادهاي خاص و خصوصيات فطري، از جمله قدرت عقل و اختيار علاوه بر «ربوبيت تكويني» در بعد تشريع نيز از «ربوبيت الاهي» برخوردار ميشود. در «ربوبيت تشريعي»، پروردگار با ارسال رسل و اولياي الاهي، كتابهاي آسماني و تشريع قوانين، زمينه پرورش انسان را فراهم ميكند. به عبارتي ديگر، مجري قانون، قانونگذار و قانون سه اصل ولايت تشريعي است. قانون گذار خداوند متعال است كه احكام شرعي را بر پيامبران نازل كرده است. مجري قانون، انبياي الاهي هستند و بدين صورت، جريان ربوبيت تشريعي با اجراي قوانين تشريعي به دست انبيا و اوصياي الاهي كامل ميشود. بعد از انبيا، در صورت عدم نصب افرادي شايسته در منصب عاملان و مجريان قوانين شرعي، ربوبيت تشريعي دچار خلل ميشود. بنابر عموميت قاعده لطف در تمام زمانها، ربوبيت تشريعي بعد از انبيا نيز با انتصاب اولياي معصوم ادامه دارد. باور به مهدويت نيز بر مبناي وجود وليّ معصوم به منظور اجراي قوانين شرعي در دوره آخرالزمان پابرجاست. طبق ديدگاه آيتالله صافي، قانونگذار بايد بهصورت ذاتي بر همه انسانها ولايت داشته باشد و اختيار انسان، چه تكويني و چه تشريعي به دست او باشد. چنين كسي، غير از خداوند متعال نيست كه تنها او مالك، صاحب، خالق و رازق همه مخلوقات است و همه تحت ولايت مطلقه او هستند. بنابراين، همه احكام و تكاليف بايد به او مستند باشد (همان، ۱۳۹۲ب: ص۱۶). اصل بعدي در ربوبيت تشريعي، مجري قانون است. انبيا با دريافت و ابلاغ احكام الاهي در بين مردم، به اجراي قوانين الاهي نيز مبادرت ميورزيدند. بعد از ايشان اوصياي الاهي و ائمه اين نقش را ايفا كردهاند. تعيين امام و خليفه براي هر زمان، فقط از جانب خـدا صـحيح است و امكان ندارد در يك زمـان، مردم مشـمول اين عنـايت الاهي بشونـد و در زمان ديگر از آن محروم باشند. با توجه به اين كه امامت و خلافت، لطفي است كه در هر زمان مورد نياز جامعه است و بنابر آيـات، اين لطف در بعضـي زمانها واقع شـده است؛ ميتوان نتيجه گرفت كه با عموم احتياج جوامع به آن در تمام زمانها، رحمانيت و ربانيت خداوند متعال در هر زماني اقتضا دارد امامت به طور مستمر ادامه داشته باشد (همان، ۱۳۹۱الف: ص۱۰۸). 4. مالكيت «مالكيت» حقيقي جهان هستي در اختيار خالق و مدبر آن است. تمام مالكيتهاي ديگر، اعتباري و غيرواقعياند. بنابراين، تدبير امور در دست خالق و مالك حقيقي هستي ميباشد. هر تدبير و ولايتي بدون انتساب به مبدا هستي باطل است (مصباح يزدي، 1391: ج1، ص103-104 و صافي گلپايگاني، 1392ب: ص97-98). نصب انبيا بهمنظور تدبير امور دين و دنياي مردم در انحصار مالك هستي است؛ اضافه بر اين كه تدبير امور در دايره قدرت غير خدا و برگزيدگان او نميگنجد. بعد از انبيا نيز اعطاي ولايت به اولياي معصوم تنها با وضع و اذن الاهي صورت ميگيرد. خالق و مالك حقيقي هستي تا آخرين زمان حضور بشر بر روي زمين، تدبير و ولايت تكويني و تشريعي او را به برگزيدگان خود واگذار كرده است. باور به مهدويت بر مبناي اين انديشه است كه تنها، مالك حقيقي عالم، حق واگذاري ولايت بر بندگان خود را دارد و اين ولايت را بر عهده اولياي معصوم در هر زمان قرار داده است. طبق ديدگاه آيتالله صافي، با توجه به مباني عقيدتي شيعه كه با مكاتب ديگر تفاوت بنيادين دارد؛ انسان مالك خويش و ديگر مخلوقات نيست، بلكه خدا مالك و صاحب اختيار همه است و بر همه امور ولايت دارد. پس، مديريت حقيقي با اوست؛ زيرا خداوند، آفريننده، روزي دهنده و به مصالح و مفاسد آگاه است. به همين دليل، ولايت هر شخص، حتي برخودش و تصّرف در امور ديگران بدون اذن خداوند اعتبار ندارد و غير قابل توجيه است (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۰: ص۱۸). در انديشه آيتالله صافي، امامت و رهبري با ابعاد متعددي كه دارد، شعاعي از عقيده توحيد است و اصالت توحيدي امامت از اينجا ثابت ميشود كه بر حسب عقيده مبتني بر توحيد، ولايت و مالكيت حقيقي و مطلق، مختص خداست و هيچكس در عرض خدا، بر ديگران و حتي بر نفس خود، ولايت تكويني و ولايت تشريعي ندارد. بنابراين، هر حكومتي كه از جانب خدا و به اذن او نباشد، طاغوت و مداخله در امر و حكومت خداست و پذيرش و فرمانبرداري از آن، پذيرش طاغوت است؛ چنانكه در قرآن آمده است: <وَلَقَدْ بَعَثْنا فِي كُلِّ أُمَّه رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ> (نحل: ۳۶). از آنجا كه مفهوم طاغوت عام است، فرمانروايان مستبد و حكومتهاي غير شرعي را نيز شامل ميباشد. همچنين، هر ولايتي بايد به خدا مستند باشد؛ چون حكومت و ولايت به خدا اختصاص دارد و غير از خدا، ديگري نميتواند در آن مداخله كند. ولايت و مالكيّتي كه براي بعضي بندگان به اذن خدا مستقر ميشود، اعتباري و قراردادي است و حقيقي نيست و قابل زوال و انتقال است؛ ولي ولايت و حكومت الاهي حقيقي و ابدي است. ارتباط و تعلق مخلوق به خالق، ولايت و مالكيت حقيقي خالق را اقتضا ميكند. هويت مخلوق مملوكيت و نيازمندي است. مملوكيت بنده و مالكيت و ولايت خدا بر بندگانش قابل سلب نيست؛ در نتيجه تصرّف در امور و اعمال ولايت بر ديگران، تصرف در سلطنت الاهي و ملك خدايي است كه اين، بدون اذن الاهي بر خلاف توحيد در مالكيت است. بر حسب آيات قرآن مجيد و احاديث متواتر از شيعه و سني، نظام امامت و ولايت از مالك حقيقي عالم و از طريق پيامبر اسلام (ص) به مردم ابلاغ شده و اوليالامر همان دوازده ولي معصوم، به مردم معرفي شدهاند و نظام امامت تا قيامت مستمر و متصل باقي خواهد ماند (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۲ب: ص۲۸). 5. كمال مطلق الاهي طبق مبناي توحيدي، خداوند متعال «كمال مطلق» است. به عبارتي، بنا بر كمالات نامتناهي الاهي، هرگونه مفهومي كه بر كمال دلالت داشته باشد و مستلزم هيچ نقص و محدوديتي نباشد، قابل صدق بر خداي متعال خواهد بود (مصباح يزدي، ۱۳۸۳: ج۱، ص۷۳). امامت در هر عصري لطف الاهي، براي كمك به نوع بشر در رسيدن به ساحت كمال الاهي است. اگر اين لطف در حق بشر صورت نگرفته باشد، مستلزم نقص است كه با كمال مطلق الاهي ناسازگار است. علم، قدرت، رحمت، محبت، احسان و ديگر اوصاف كمال الاهي؛ مستلزم اين لطف الاهي است. بنابراين، باور به مهدويت بر مبناي اعتقاد به موجودي است داراي كمال مطلق كه لطف خود را با تعيين امام معصوم تا آخرالزمان در حق انسانها كامل ميكند. در انديشه آيتالله صافي، مفهوم اسـماي حسناي الاهي، مطلق است و به بعد تكويني منحصر نيست. انحصار آن در بعد تكويني يا تشريعي غير از امامت، با عقيده به ثبوت تمام صفات كمالي و جمالي ذاتي و فعلي خداوند منافات دارد. طبق دلايل عقلي و نقلي، نصب و تعيين امام حق الاهي است. دليل عقلي اين است كه مسئله امامت از مهمترين مسائل مربوط به كمال بشـر است. كمال لايتناهي و اسـماي حسناي الاهي، مانند رب العالمين، لطيف، منعم، حكيم، عليم، رحمان، رحيم، مفضل، رئوف و محسن؛ همه بر اين نكته دلالت دارنـد كه اين لطف ازجانب حق تعالي انجام شـده است. خداوندي كه نسبت به بندگان خود اين همه لطف دارد، چگونه آنها را در چنين امر مهمي كه مفاسد بزرگي بر ترك آن مترتب است، ياري نفرمايـد و به خودشان وا گذارد؟! (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۰: ص۶۲). 6. جريان قضا و قدر الاهي در عالم واژه «قدَر» به معناي اندازه، و «تقدير» به معناي سنجش و اندازه گيري و چيزي را به اندازه معيني كردن است. واژه «قضا» به معناي يكسره كردن و به انجام رساندن و داوري كردن بهكار ميرود. منظور از «تقدير الاهي»، اين است كه خداي متعال براي هر پديدهاي اندازه و حدود كمّي و كيفي و زماني و مكاني خاصي قرار داده است كه آن پديده تحت تأثير علل و عوامل تدريجي، تحقق مييابد. منظور از «قضاي الاهي» اين است كه پس از فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط يك پديده، آن را به مرحله نهايي و حتمي ميرساند. گاهي تقدير و قضاي الاهي، به معناي علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و عوامل پيدايش پديدهها و نيز علم به وقوع حتمي آنها بهكار ميرود، و آن را «قضا و قدر علمي» مينامند، و گاهي به معناي انتساب سير تدريجي پديدهها و نيز انتساب تحقق عيني آنها به خداي متعال، استعمال ميشود كه «قضا و قدر عيني» نام ميگيرد (مصباح يزدي، ۱۳۸۳: ج۱، ص۱۵۱و۱۵۲). بنابر آيه <إِنَّما أَمْرُهُ إِذَآ أَرَادَ شَيْـاً أَن يَقُولَ لَهُ كُن فَيَكُونُ> (يس: ۸۲)؛ تمام امور طبق قضا و قدر خداوند جاري است. قضا و قدر علمي، علم خدا به فراهم شدن مقدمات و اسباب و شرايط پيدايش ظهور است. علم به وقوع حتمي آن را از آياتي كه وعده ظهور را اعلام ميكنند، ميتوان برداشت كرد. در قضا و قدر عيني، سير تدريجي پديدهها و تحقق عيني ظهور به خداي متعال نسبت داده شده است. خداوند با عباراتي مانند <وَلَقَدْ كَتَبْنَا …> (انبياء: ۱۰۵) و <وَنُريدُ …> (قصص: ۵)؛ به نوعي سير تدريجي پديدهها در گذر عصرها و دورههاي تاريخ بشر و تحقق عيني امامت و حكومت الاهي بر زمين را به خود نسبت ميدهد. باور به مهدويت بر اين مبنا است كه خداوند مقدر كرده است كه در گذر تدريجي پديدهها، اسباب ظهور فراهم آيد و حكومت جهاني ولي معصوم محقق شود. از منظر آيتالله صافي، مسئله امامت يا به واسطه تقديرات الاهي و اسباب تكويني است و يا به تعيين و تشريع مستقيم الاهي انجام ميگيرد. به هر حال قضا و قدر حكيمانه الاهي بر همه امور حاكم است (صافي گلپايگاني، ۱۳۷۷: ص۶۹-۷۱). 7. وحدت نظام عالم هستي كشف نظامي واحد و ثابت در بين اجزاي بهظاهر متكثر هستي، نتيجه باور به توحيد در خالقيت است؛ در حالي كه در جوامع انساني، به دليل تعدد حكومتهاي طاغوتي با مباني، اهداف، اصول و شيوههاي گوناگون نوعي تزاحم در اهداف و منافع مشاهده ميشود. اين تزاحمات و به تبع آنها، درگيريها به دليل دوري نظام قانونگذاري بشر از مبنا و هدف واحد نشأت ميگيرد. تنها دين و تشريع الاهي، داراي مباني و اصول قانونگذاري مبتني بر طبيعت بشر ميباشد. نظام قانونگذاري دين، نه تنها با فطرت بشري متناسب است، بلكه همسو و منطبق با قوانين عالم تكوين، به تكامل انسان و ديگر موجودات عالم ميپردازد؛ زيرا شارع، همان خالق جهان است و وليِّ معصومي كه برگزيده خداست، در تحقق و تطبيق قوانين تكوين و تشريع اهتمام دارد. بنابراين، باور به مهدويت بر اين مبنا است كه عالم هستي در دو بعد تكوين و تشريع داراي نظام واحدي است و منجي موعود در حكومت جهاني خود با حفظ وحدت بين اجزاي نظام هستي بهترين و سعادتمندانهترين دوران حكمراني بشر را رقم خواهد زد. طبق ديدگاه آيتالله صافي همان گونه كه عالم تكوين داراي نظام و قوانين واحد است، نظام تشريع و قوانين و اداره امور مردم بايد طبق نظام تكوين واحد باشد و همان گونه كه در آنجا غير از اراده و تقدير خدا عامل ديگري دخالت ندارد، در محيط اختيار بشر، غير از برنامههاي تشريعي الاهي نبايد برنامه ديگري مطرح شود. تمام حكومتها و ولايتها بايد به اذن خدا باشد تا همه در مسير واحد بهسوي هدف واحد و تكاملي حركت كنند (همان، ۱۳۹۱الف: ص۲۳). 8. هدف بودن انسان كامل در آفرينش هدف از آفرينش همه مخلوقات، آفرينش نوع انسان است كه قابليت وصول به بالاترين درجات كمال را داشته باشد؛ هدفي كه در وجود پاك معصومان بهصورت كامل محقق شده است (مصباح يزدي، ۱۳۷۰: ج۲، ص۴۳۸). هدف غايي آفرينش، تكامل انسان است. از طرفي، معصوم به هدف اصلي آفرينش دست يافته، به عبارت ديگر، ميتوان گفت او هدف اصلي آفرينش بوده است. انسانهاي ديگر نيز تحت نظام ولايت او به كسب كمال و تحقق هدف اصلي از آفرينش خود قادر ميباشند. بنابراين، بدون حضور وليِّ معصوم نظام آفرينش لغو و بيهوده خواهد بود. باور به مهدويت، بر مبناي باور به ولايت انسان كاملي است كه هدف آفرينش انسان را محقق خواهد كرد و زمينه تكامل ديگر انسانها را فراهم خواهد كرد. با توجه به ديدگاه آيتالله صافي، تمام اجزاي عالم امكان بهسوي موجود اشرف در حال حركتاند و به عبارت ديگر، علت غايي عالم امكان، وجود مخلوق اشرف است. اگر سير جهان به كاملترين مخلوق ختم نشود، از هدف والاي خود محروم ميشود و آن موجود حجت خداست كه يا در مقام نبوت ظاهر ميشود، يا در مقام امامت، جانشين پيغمبر خواهد بود. در نتيجه وجود معصومان (ع) مقصد اصلي خلقت ميباشند (صافي گلپايگاني، ۱۳۹۱ب: ص۲۱). آيتالله صافي با بهرهگيري از آيات قرآن كريم و با بياني ديگر نيز به اثبات اين موضوع ميپردازد. از جمله اين آيه: <وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ> (ذاريات: ۵۶). وقتي آفرينش جن و انس براي عبادت باشد و عاليترين مرتبه عبادت، يعني جلوه كمال اعلاي موجود ممكن، عبادتي باشد كه از امام (ع) صادر ميشود؛ بنابراين، امام، علت غايي خلقت خواهد بود. غرض از خلقت، تخلق به اخلاق الاهي مانند علم و قدرت و ظهور قدرت ربوبي است و تحقق كمال اين استعداد، در وجود امام و افعال و اخلاق اوست. بنابراين، باز امام مقصد اصلي خلقت است و خدا همه اشيا را براي بشر و بشر را براي انسان كامل، يعني وليِّ امر هر عصري آفريده است. بر اين اساس، ارتباط ديگران با امام، نظير ارتباط شيء با علت غايي خود است. واضح است كه علت غايي شيء از علت مادي و علت صوري آن برتر است؛ زيرا علت غايي مقصود ذاتي و اصلي است (همان، ص۲۵). نتيجهگيري در انديشۀ آيتالله صافي، تمام امور جهان طبق قضا و قدر الاهي پيش ميرود و سير تدريجي پديدهها در گذر زمان به تحقق حكومت جهاني الاهي بر زمين منجر خواهد شد. تنها خداوند يگانه، شايسته انتصاب امام معصوم بر تدبير جهاني امور بشريت ميباشد. خداوند مالك همه هستي است. بنابراين، حق تعيين حكيمانۀ وليِّ آخرالزمان نيز در دست اوست. اعطاي ولايت تكويني به امام عصر، ظهور ولايت مطلقه الاهي و استمرار فعلي آن است. خداوند با قدرت بينهايت خود قادر است مقدمات و اسباب ظهور امام عصر را فراهم كند. هدايت انسانها مقتضي نصب امام آخرالزمان از جانب حّق تعالي است؛ وگرنه مستلزم وجود نقصان در كمال الاهي خواهد بود؛ همانطور كه بنابر حكمت الاهي، فرستادن پيامبران و نزول كتابهاي آسماني واجب است، نصب الاهيِ امام نيز لازم است. نصب امام، در جهت ربوبيت تشريعي است. عدم نصب امام به عدم هدايت مردم و تعطيل نظام حقّ و عدالت منجر خواهد شد. نصب امام از جانب غيرخدا منافي توحيد افعالي است. در حكومت وليِّ معصوم در آخرالزمان، نظام تكوين و تشريع بهسوي هدف واحد حركت ميكند. انسان كامل، هدف اصلي جهان است و لذا امام عصر (عج) كه خود انسان كامل است، زمينه تكامل انسانها را در زمان حكومتش فراهم ميكند. منابع قرآن كريم. 1. الهينژاد، حسين (۱۳۹۸). رويكرد شناختي پاسخ علماي اهل سنت به مخالفان مهدويت، قم، دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه. 2. حلي، حسن بن يوسف بن مطهر (1417ق). كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، محقق: حسن حسنزادۀ آملي، قم، اسلامي. 3. صافي گلپايگاني، لطف الله (۱۳۷۷). گفتمان مهدويت، قم، مسجد مقدس جمكران. 4. ____________________________ (۱۳۸۹). عقيده نجات بشريت، قم، مسجد مقدس جمكران. 5. ____________________________ (۱۳۹۰). پيرامون معرفت امام، قم، مسجد مقدس جمكران. 6. ______________________________ (۱۳۹۱الف). نظام امامت و رهبري، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 7. ____________________________ (۱۳۹۱ب). وابستگي جهان به امام زمان، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 8. _____________________________ (۱۳۹۱ج). انتظار عامل مقاومت، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 9. _____________________________ (۱۳۹۱د). به سوي دولت كريمه، قم، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 10. __________________________ (۱۳۹۲الف). ولايت تكويني و ولايت تشريعي، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمي حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني. 11. __________________________ (۱۳۹۲ب). تجلي توحيد در نظام امامت، قم، دفتر تنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمي حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني. 12. __________________________ (۱۳۹۳). اصالت مهدويت، قم، دفترتنظيم و نشر آثار حضرت آيتالله العظمي حاج شيخ لطف الله صافي گلپايگاني. 14. __________________________ (۱۴۲۲ق). منتخب الاثر في الامام الثاني عشر، قم، انتشارات مولف. 15. صدرالدين شيرازي، محمد بن ابراهيم (بيتا). الحكمة المتعالية في الأسفار العقلية الأربعة، قم، مكتبة المصطفوي. 16. طباطبايي، سيد محمد حسين (1388). نهاية الحكمة، تصحيح و تعليقة عباسعلي زارعي سبزواري، قم، انتشارات جامعه مدرسين حوزه علميه قم. 17. مصباح يزدي، محمدتقي (۱۳۸۳). آموزش عقايد، تهران، چاپ و نشر بين الملل. 18. _________________________ (۱۳۷۰). آموزش فلسفه، تهران، سازمان تبليغات اسلامي. 19. _________________________ (1392). حقوق و سياست در قرآن، نگارش: محمد شهرابي، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 20. _________________________ (۱۳۹۸). معارف قرآن، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. 21. _________________________ (1391). نظرية حقوقي اسلام، محققان: محمدمهدى نادرى قمى و محمد مهدى كريمىنيا، قم، موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني. |
||
![]() |
||
تحليلي بر مباني الاهياتي مهدويت در انديشۀ آيتالله صافي گلپايگاني


More Stories
تحليل تطبيق پذيري «اَجَل مسمّا» با عصر ظهور در آيات قرآن كريم
ساختاريابي فرهنگ جامعه مهدوي (عج) با بررسي موردي ديدگاه ساختيابي گيدنز
تحليل راهبرد شناسانه از گفتمان نجات، با تاكيد بر انديشه آخرالزماني اديان ابراهيمي