5 خرداد 1405

تحليل راهبرد شناسانه از گفتمان نجات، با تاكيد بر انديشه آخرالزماني اديان ابراهيمي

تحليل راهبرد شناسانه از گفتمان نجات، با تاكيد بر انديشه آخرالزماني اديان ابراهيمي
روح الله شاكري زواردهي
چكيده

اعتقاد به ظهور منجي و مصلح جهاني، نزد اقوام و ملل مختلف با دين‌ و فرهنگ‌هاي متفاوت، به اَشكال گوناگون مطرح شده است. اغلب اديان، به‌ويژه اديان ابراهيمي (يهوديت، مسيحيت و اسلام) آينده روشن و اميد بخشي براي بشر متصور شده‌ و منجي‌اي را وعده داده‌اند كه زمينه ساز نجات بشر از ظلم و ستم، جمع شدن بساط مستبدان و مستكبران، گسترش عدل و داد در آخرالزمان و ايجاد مدينه فاضله آرماني خواهد بود. سرآمد اين برنامه‌ها را دين اسلام با تكيه بر عقل و نقل (آيات و روايات) بيان كرده كه در آن‌ها، به طور دقيق و روشن از آينده مطلوب يا مدينه فاضله مهدوي سخن گفته و آينده‌اي با رويكرد نجات مطلوب در آخرالزمان را با جزئيات‌ آن، تمام و كمال پيش روي منتظران ترسيم كرده است.

بنابراين، براي آشنايي بيش‌‌تر با اين مبحث لازم است تبييني دقيق و درست در مورد ابعاد شناختي و معرفتي منجي انجام داد و سپس با تتبع در آموزه‌هاي اديان و مكاتب به شيوه‌ توصيفي–تحليلي، به بررسي و سنجش معيارهاي منجي باوري در اديان ابراهيمي پرداخت و مهم‌‌ترين راهبردهاي آخرالزماني اديان را برشمرد. در اين مقاله تلاش شده است با تحقيق در آموزه‌هاي اديان ابراهيمي، راهبرد گفتمان نجات و چيستي آن حول نجات بخشي و منجي باوري بررسي شود.

واژگان كليدي:گفتمان نجات، موعود، مهدويت، آخرالزمان، اديان ابراهيمي.

مقدمه

در مورد چگونگي و نوع نگاه به آينده، به‌‌طور كلي دو نگرش وجود دارد: يك. آينده بشر تاريك و ظلماني تلقي گرديده و هيچ فرجام اميدبخشي براي بشر تصور نمي‌شود؛ دو. نگرش مثبت و سازنده‌اي كه آينده بشر را مثبت و سرشار از اميد ارزيابي كرده و چشم انداز روشني براي آينده بشر متصور شده است و اين ديدگاه غالب اديان است.[1] نكته ديگري كه در مورد نقش اديان در شكوفايي انديشه آينده‌نگر (يعني در زمينه سير تاريخي انديشه فرجام شناسي) مطرح مي‌باشد؛ نقش اساسي و بي بديل اديان الاهي در شفاف‌سازي دورنماي آينده از يك سو و توسعه و شكوفايي نگاه مثبت به آينده از سوي ديگر است. گرچه انديشه فرجام خواهي و آينده نگري داراي ريشه‌هاي فطري و انساني و سابقه كهن تاريخي است؛ اين بحث در حوزه گفتمان بشري، قبل از هر چيز رهاورد گفتمان ديني است و مناديان اصلي آن پيامبران الاهي و كتاب‌هاي آسماني هستند.

نكته سومي كه در باب ويژگي‌هاي آينده نگري اديان مي‌توان به آن‌‌ها اشاره كرد، اين است:

الف) پيشگويي‌هاي پيامبران الاهي توانسته‌اند آرمان‌گرايي و آرمان‌خواهي بشر را به رويكردي فراگير جوامع بشري تبديل كنند؛

ب) ايده نجات‌خواهي اديان الاهي، انديشه‌اي فراگير و همه جانبه است؛

ج) اصل نجات تنها در توان خداوند متعال بوده و نجات او، رحمت عام مي‌باشد و اين از بدو خلقت بوده است؛ زيرا خداوند پيامبرانش را براي نجات بشر از ظلمت‌ها و گمراهي‌ها و تباهي‌ها فرستاده است؛

د) اديان الاهي، جهان را داراي خالق حكيم و دانا و عادل و قادر مي‌بينند و لذا فرجام بشر را روشن ارزيابي مي‌كنند.

طرح مسئله

مي‌توان ادعا كرد كه دليل طرح گفتمان نجات در اديان، درماندگي، گرفتاري و بحران‌‌هاي خانمان براندازي است كه موجوديت حيات بشر را تهديد مي‌كنند و انسان‌ها براي رهايي ‌از آن‌‌ها، ظهور نجات دهنده‌‌اي را انتظار مي‌‌كشند (شعراء: 169). به‌‌طور كلي تفكر موعودگرايي در جهان داراي استراتژي (راهبرد) واحدي است كه شامل سه ركن اساسي مي‌‌باشد: يك. توصيف وضعيت مطلوب؛ دو. توصيف وضعيت موجود جوامع بشري؛ سه. كيفيت گذر از وضع موجود و رسيدن به وضع مطلوب كه همان مديريت جوامع بشري براي عبور از وضع كنوني و حركت به سمت تحقق مدينه فاضله منجي موعود مي‌باشد. اين اركان سه گانه، اگرچه در همه اديان مشاهده مي‌‌شود؛ به‌‌نظر مي‌‌رسد به‌‌طور ويژه در اديان ابراهيمي از اصالت و ويژگي‌‌هاي منحصر به فردي برخوردارند كه نتيجه آن گفتمان‌‌هاي مشترك و راهبردهاي مشترك را به‌‌وجود مي‌آورد و بالتبع بسترهاي هم افزايي آنان را فراهم كرده است.

با توجه به راهبرد نجات در اديان ابراهيمي و به‌رغم نگاه مشترك اين اديان به مبحث منجي گرايي و نجات در آخرالزمان؛ همچنان تمايزاتي نيز بين آن‌‌ها وجود دارد، كه درخور توجه مي‌‌باشد. برداشت نادرست از آموزه نجات در آخرالزمان مي‌‌تواند زمينه بروز مفاسد اجتماعي بسياري در جامعه باشد. به همين دليل، بررسي تطبيقي اديان ابراهيمي در مقوله منجي مي‌‌تواند راهگشاي جوامع اسلامي باشد و نقش آموزه‌‌هاي اسلام در مورد نجات در آخرالزمان را در سطحي گسترده به جهانيان بنماياند و از اين طريق زمينه برداشت‌‌هاي نادرست از اين آموزه را از بين برد.

بنابراين، واژه «نجات» در لغت به معناي رها شدن و خلاصي يافتن و در اصطلاح به معناي رهايي انسان از هر چيزي است كه مانع زندگي سالم و ايده‌آل مي‌‌شود؛ در قرآن نيز كلمه نجات با همين لفظ براي نجات پيامبران و پيروان ايشان آمده است.[2]

همچنين در تعريف لغوي كلمه‌ «منجي» مي‌توان به رهاننده، نجات دهنده، رستگاري دهنده اشاره كرد (دهخدا، 1377: ذيل واژه). واژه «آخرالزمان» نيز اصطلاحي است كه در اغلب اديان بزرگ به چشم مي‌خورد و در اديان ابراهيمي از اهميت ويژه اي برخوردار است؛ به‌طوري‌كه در مورد آن پيشگويي‌هايي كرده‌اند؛ نظير انجيل كه گفته است: «… و اين را بدان كه اوقات صعب در زمان آخر خواهد رسيد» (دوم تيموتاؤس 3: 1). نيز قرآن كريم در آيات متعدد به آخرالزمان اشاره كرده است (واقعه: 14، 40 و 49؛ حجر: 24 و اعراف: 128). البته كلمۀ مذكور به دو معناي كلي به‌‌كار رفته است: يكي زماني كه با ولادت پيامبر خاتم (ص) آغاز مي‌‌شود و با شروع رستاخيز پايان مي‌‌يابد و لذا پيامبر اسلام را پيامبر آخرالزمان مي‌‌نامند (صدوق، 1395: ج1، ص190؛ مجلسي، 1403: ج40، ص177، و طبري، 1412: ج1، ص557). و معناي ديگر اين كه با دوران ولادت و امامت، اعم از غيبت و حضور آخرين وصي پيامبر (ص)، امام مهدي (عج) شروع مي‌شود و تا قيامت به پايان مي‌‌رسد (سليميان، 1383: ص 15 و 16).

از روايات متعدد مي‌‌توان چنين فهميد كه واژه آخرالزمان با مهدويت در انديشه اسلامي رابطه تنگاتنگي دارد. به عنوان نمونه دو روايت ذيل را ملاحظه كنيد:

يك. رسول گرامي اسلام فرمودند: «دنيا به پايان نمي‌‌رسد، مگر اين كه امت مرا مردي رهبري كند كه از اهل بيت من است و به او مهدي گفته مي‌‌شود»؛[3]

دو. رسول خدا (ص) فرمودند: «روزها منقضي نگردند تا اين كه مردي از اهل بيت من بر زمين حكومت كند كه همنام من است.»[4]

گفتمان نجات در اديان ابراهيمي

«نجات بخشي» در اديان، به‌‌خصوص در اديان ابراهيمي[5] داراي اهميتي ويژه است و انسان از گذشته تا امروز همواره در مورد آينده خود و جهان دغدغه‌مند و وعده به منجي و حكومت جهاني، همواره در تعاليم اديان ابراهيمي مطرح بوده است. براي بررسي اشتراكات و افتراقات منجي در اديان ابراهيمي لازم است به اجمال تصويري كلي از منجي در سه دين يهود، مسيحيت و اسلام داشته باشيم.

يهوديان به سبب گرفتاري در انواع شدايد، دزدي، ظلم و سختي‌هايي كه به آن‌ها گرفتار شده بودند، براي رهايي از اين دردسرها به خدمت سموئيل نبي رسيدند و از او خواستند حاكمي بر آن‌‌ها منصوب كند كه آن حاكم آنان را از اين وضعيت اسفناك نجات دهد و قدرت محافظت از آن‌‌ها و دارايي‌هاي آنان را داشته باشد. سموئيل نبي طالوت را تدهين يا روغن‌مالي كرد و بدين ترتيب لفظ «ماشيح»، اولين بار بر او اطلاق گرديد (سموئيل اول، باب 24: 6). بنابراين، بر اساس متون مقدس يهود، نخستين بار اين واژه براي طالوت به‌كار برده شده است. در آيين يهود از ماشيح، به‌‌عنوان «پسر انسان» و در زبان عربي به «ابن آدم» ياد مي‌‌شود. اين واژه در تاريخ يهود داراي سابقه طولاني است. كتاب دانيال (حدود 150-200 ق.م)، اولين بار واژه «پسر انسان» را به معناي نجات شناختي و فرجام شناختي به‌كار برده است (دانيال، باب 7: 4-12). پسر انسان همان مسيحاي آسماني است كه او را به «شاخه داوود» نيز تعبير كرده‌اند (اول اخنوخ باب 12: 32).

اما اين كه ماشيح در دوره‌هاي بعد برجسته و به منجي و موعود يهوديان تبديل گرديد، دلايل مختلفي دارد، از جمله:

عامل اول: ماشيح وعده خداوند بر قوم يهود است؛ زيرا خداوند در جاهاي متعدد به بني‌اسرائيل وعده مي‌دهد كه اگر به دستورها عمل كنند، آن‌‌ها را بر زمين مسلط خواهد كرد؛ لذا قوم يهود بر اين اعتقاد است كه هرگاه به دستورهاي الاهي عمل كنند، خداوند به وعده خود جامه‌ عمل مي‌‌پوشاند و ماشيح خواهد آمد و آنان را نجات مي‌دهد.

عامل دوم: قوم يهود، به سبب آزار و شكنجه و رنج و مشقت داراي پيشينه‌اي تاريك بودند؛ اما طرح ماشيح و گئولا (نجات) جرقه‌هاي اميد را در دل‌هاي آن‌ها روشن نگاه داشت و باعث شد يهوديان بدترين و هولناك‌ترين مصيبت‌هاي تاريخ را تحمل كنند و منتظر روز حاكميت ماشيح بمانند (كهن، 1382: ص‌261 ـ 262).

جريان‌‌هاي مختلف در داخل دين يهود، به‌‌ويژه در چهارفرقه انقلابيان يا زيلوت‌‌ها، صدوقيان، اسنيان و فريسيان كه در دوره‌‌هاي متأخر يهود پديد آمدند، با وجود گرايش‌‌هاي متفاوت و چه بسا متعارض با انديشه مسيحاي نجات بخش، در اصالت اين آموزه ترديد يا ايرادي روا نداشته‌‌اند، بلكه غالباً تا حدود فراواني موعود انديش بودند (موحديان عطار و همكاران، 1389: ص 218).

مسيحيت تنها ديني است كه از دل دين ديگري (يهود) بيرون آمده و لذا مسيحيت به عنوان مذهبي از مذاهب مختلف يهود است؛ اما بنابه دلايلي آن را از يهوديت جدا و ديني مستقل مي‌دانيم. بنابراين، مسيحيان به لحاظ تاريخي و باورهايشان با يهود مشترك هستند؛ هرچه دين يهود به آن معتقد است، مسيحيت نيز اعتقاد دارد. بنابراين، در باور مسيحيت، منجي همان ماشيح مي‌باشد كه در عهد عتيق با تعابير كنايي با عنوان (پسر انسان) و در عهد جديد به‌‌صورت (من، يا بنده) آمده است.

عنوان عهدين، اشاره دارد كه بنا به اعتقاد مسيحيان، خداوند متعال دو عهد يا پيمان با انسان بسته است: يكي عهد قديم است كه خداوند از انسان پيمان گرفته كه بر شريعت الاهي گردن نهد و آن را انجام دهد و البته با ظهور حضرت مسيح (ع) دوران اين عهد پايان يافته است. خداوند عهد ديگري نيز با انسان بسته است، اين عهد جديد پيمان محبت بر عيسي مسيح است و يهوديان معتقدند كه خدا تنها يك عهد و يك پيمان بسته و آن عهد قديم است.

بر اساس آموزه‌هاي مسيحيت، نه عيسي ادعاي دين جديد دارد[6] و نه جماعتي كه اطراف او جمع شدند، بلكه همه مدعي بودند كه يهودي هستند، با اين تفاوت كه همان موعود و منجي كه منتظرش بودند، ظهور كرده است. بنابراين، طي 55 الي هشتاد سال بعد از مصلوب شدن حضرت عيسي، طرفداران آن حضرت، يك فرقه يهودي به نام «ناصريان» شناخته مي‌شدند كه به ماشيح بودن عيسي اعتقاد داشتند و به آن‌‌ها «ناصريان» يا «عيسي ناصري» مي‌گفتند.

ناصريان يا نصارا (Naz raeans, Nazoraeans ) از كلمه عبري צ – ר «نَصَرَ» به معناي نگهداشتن و حفظ كردن گرفته شده و براي تشخيص فرقه‌‌اي از قوم يهود استفاده مي‌‌شده كه اعتقاد داشتند، عيسي مسيحا بوده است (انجيل متا، باب2: 33 و اعمال رسولان باب24: 5). در انجيل متا اصطلاح ناصري براي عيسي ناصري به‌كار رفته است. اشاره به فرقه نصارا (به صورت جمع) براي اولين بار در عهد جديد توسط ترتلس انجام گرفته است (واژه نامه كليساي مسيحي آكسفورد، 1989: ص 722 و 957).

در قرون وسطا گرايش عرفاني در يهوديت به وجود آمد كه «قبالا» (كاوياني، 1384: ص194)؛ (مقبول) خوانده مي‌‌شود، اين گرايش كه در قرن دوازدهم ميلادي به اوج خود رسيد، نوعي گرايش عرفاني است كه به رموز و معاني حروف و اعداد مي‌‌پردازد. گفتني است پيروان اين گرايش از صفات و اسماي الاهي معاني خاصي استفاده مي‌كردند. مهم‌ترين اثري كه در اين زمينه پديدآمده، كتابي به‌نام «زُوهَر» است (سليماني اردستاني، 1382: ص194). درمورد منشأ اين انديشه، اختلاف ديدگاه وجود دارد. برخي منشأ آن را يوناني، برخي ديگر ايراني و پاره‌‌اي نيز مأخوذ از تعاليم يهودي دانسته‌‌اند (جمعي از نويسندگان، 1977: ص193). مهم‌ترين چيزي كه بايد بدان توجه داشت، اين است كه نجات و مسيحا باوري نزد قباليست‌‌هاست؛ زيرا قباليست‌‌هاي اوليه در حدود سه قرن، يعني از قرن دوازدهم ميلادي تا سال 1492 م را به اسطوره‌‌هاي عاميانه نجات افزودند (scholem,1971: p.30).

لذا مسيحيت را عرفان يهودي مي‌دانند؛ گرچه مسيحيت جدايي بين و آشكاري با يهود ندارد. كتاب مسيحيان، «عهدين» يا «كتاب مقدس» نام دارد كه عهد عتيق و عهد جديد را شامل مي‌شود و اين مؤيد يكي بودن پيشينه دين يهود و مسيحيت است.

منجي در انديشه اسلام، نزد شيعه و سني، «مهدي» نام دارد. مهدي به معناي هدايت شده و مهدويت نيز از همين ريشه مي‌باشد. مهدي مشهورترين لقب آن حضرت، نزد عامه و خاصه است كه گاهي نيز در حالت فاعلي، به معناي هدايت‌كننده به كار مي‌رود. محمد بن عجلان از امام صادق (ع) چنين نقل مي‌كند:

«قائم را از آن رو مهدي گفته‌اند كه مردم را به آييني كه از دست داده‌اند، هدايت مي‌كند» (مفيد، 1413: ج2، ص383 و شاكري، 1388: ص71).

امام باقر (ع) در اين زمينه فرمودند: «به درستي كه مهدي ناميده شده، به دليل اين‌كه به امر مخفي هدايت مي‌شود. او تورات و ساير كتاب‌هاي الاهي را از غاري در انطاكيه بيرون خواهد آورد.»

لقب مهدي از همان ابتداي شكل‌گيري بحث مهدويت بر زبان پيامبر اكرم (ص) و ائمه معصومين (ع) رايج بوده است. همچنين در كتاب‌هاي اهل سنت، مكرر اين لقب ذكر شده است (طوسي، 1411: ص‌237 و صدوق، 1385: ج1، ص‌161). همه مذاهب اسلامي، به‌رغم اختلافاتي كه دارند، در كليات مهدي ‌باوري هم عقيده‌اند؛ مانند «او دوازدهمين خليفه رسول خدا است»؛[7] «او همنام پيامبر (ص) است[8]»؛ «از فرزندان رسول خدا و از نسل زهرا (س)»[9] است؛ «در آخرالزمان ظهور و جهان را از عدل و داد پر مي‌كند» (ابن حنبل، 2008: ج3، ص28؛ حاكم نيشابوري، 1411: ج4، ص558 و اربلي، 1426: ج3، ص258). «بر جهان حكومت مي‌كند»[10]؛ «خير و بركت همراه او نازل مي‌شود»[11]؛ «عيسي‌بن‌مريم از آسمان نزول مي‌كند و پشت سر او نماز مي‌خواند».

همچنين در قرآن واژه مهدي، دو بار به‌‌صورت صفت فاعلي با همان ريشه هادي و هدايت كننده به كار رفته است. در يكي از اين آيات خداوند مي‌فرمايد: <إِنَّ اللَّهَ لَهَادِ الَّذِينَ آمَنُوا إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِيمٍ>؛ البته خداوند اهل ايمان را به راه راست هدايت فرمايد» (حج:53)؛ و در مورد دوم چنين آمده است: <‌كَفَى بِرَبِّكَ هَادِياً وَنَصِيرا>؛ تنها خداي تو براي هدايت و نصرت و ياريت كفايت مي‌كند» (فرقان: 31).

آنچه به اختصار در مورد منجي در اديان ابراهيمي ذكر شد، نكاتي را در بر دارد، چرا كه به‌‌طور كلي همه اديان به نجات دهنده جهاني معتقد مي‌باشند. اين منجي‌ها در هر كدام از اديان در ابعاد مختلف شخصيتي (فردي)، حكومتي، نحوه ظهور و عملكرد كلي با يكديگر داراي شباهت‌ها و تفاوت‌هايي هستند. بر اين اساس، لازم مي‌آيد به بيان مواردي از اين دست از شباهت و تفاوت‌ها پرداخته شود.

راهبردهاي گفتمان نجات در اديان الاهي

انديشه منجي باوري، به دليل دارا بودن ويژگى‌هاى منحصر به فرد، يكى از توانمندترين عوامل رشد جامعه و نجات‌بخشي در آخرالزمان است و در فرهنگ اغلب اديان بزرگ، به‌‌خصوص اديان ابراهيمي، از اهميت ويژه‌اي برخوردار مي‌باشد. بنابراين، اعتقاد به منجي و مصلح جهاني براي جوامع بشري سرمايه‌اي ارزشمند تلقي مي‌شود. وجوه مشترك منجي باوري در اديان ابراهيمي به قرار ذيل است:

1. نجات با محوريت رهبر الاهي

در اديان ابراهيمي، منجي‌گرايي از ريشه نبوت جدا نيست. در انديشه يهود، منجي از نسل داوود و در مسيحيت از نسل ابراهيم و در انديشه اسلامي از نسل پيامبر خاتم (ص) است. اين منجي‌ها در اديان ابراهيمي داراي اوصافي است كه بعضاً در كليه اديان ابراهيمي مشترك و در برخي موارد متفاوت هستند. اگرچه شناخت اوصاف ظاهري منجي در درجه بالايي از اهميت قرار ندارد و متضمن معرفت حقيقي نيست؛ مي‌تواند براي رسوا كردن مدعيان دروغين، تأثيرگذار باشد. دركتاب تلمود[12]، بحث مسيحا يا ماشيح مطرح مي‌شود و در مورد شخصيت ماشيح آمده: «انساني كه از نهال خاندان سلطنتي داوود است و قداست او تنها به سبب موهبت‌هاي طبيعي او است. امت‌هاي مشرك به دست او نابود خواهند شد و بني‌‌اسرائيل به قدرت جهاني خواهند رسيد.» براي مسيحا نام‌هايي نظير ابن داوود، داوود، مِناحِم بن حِزقّيا، صِمَح، شالوم و حَدرك ذكر شده است (شاكري، 1388: ص52).

از ديدگاه منجي شناسي، بايد گفت، بنابر اعتقاد يهود، ماشيح انساني است معمول و به عبارت ديگر، از لحاظ فيزيكي و جسماني، انساني است خاكي و از اولاد بشر، كه به‌‌صورت عادي متولد شده است (شوحط، 1378: مقاله). ماشيح در متون يهود، هيچ‌گاه چهره غيرانساني نداشته است. دانشمندان يهودي در اين مورد كه ماشيح انسان است، اتفاق ديدگاه دارند و تلمود نيز در هيچ جا به اين اعتقاد كه ماشيح ممكن است يك منجي و موجود فرا انساني باشد، اشاره‌‌اي ندارد (كهن، 1382: ص259). از نشانه‌‌هاي او اين است كه صداقت و پارسايي او از تولد دائماً درحال افزايش بوده و به دليل فضيلت و اعمال شايسته‌اش به عالي‌ترين و والاترين درجات تكامل روحاني دست خواهد يافت. بنابراين، ماشيح از نسل داوود (اشعياء، باب 11: 1-9) و نهالي است از نسل يعقوب و قدرت او كيهاني است؛ يعني قدرتش فراكيهاني نيست و نمي‌خواهد با اعمال خارق‌‌العاده كاري انجام دهد، بلكه بناست به طور طبيعي رفتار كند و از امور ماورايي بهره نگيرد (شاكري، 1388: ص45).

اما موعود مسيحيت در برخي موارد با موعود يهود متفاوت است. جمله‌ «عيسي بازمي‌گردد»، از مفاهيم كليدي و پرتكرار كتاب‌هاي مقدس مي‌باشد. همچنين در عهد جديد چندين باب كامل به آن اختصاص دارد (متا باب‌ 24 و 25؛ و مرقس باب 13 و لوقا، باب 21)؛ از جمله رساله‌‌هايي كه صرفاً به بيان اهميت همين مفهوم همت كرده‌اند، مثل رساله تسالونيكان اول و دوم. كتاب مكاشفه يوحنا نيز تماماً به رويدادهاي آخرالزمان مي‌پردازد. بسياري از مفاهيم كليدي عهد جديد، بدون درك مفهوم رجعت حضرت مسيح، قابل فهم نمي‌باشد؛ مثل واژه «پادشاه» در كتاب‌هاي مقدس؛ زيرا آن حضرت قبل از مصلوب شدن، پادشاهي و سلطنتي نداشتند؛ يا مثل «نجات در آينده» و يا پيشگويي‌هايي كه در اين زمينه بيان شده‌اند، بدون رجعت مسيح قابل فهم نخواهند بود.

در اسلام نيز انديشه نجات و منجي‌گرايي، در باورهاي بنيادين دين اسلام و مذاهب آن ريشه دارد و گرچه در باب اين انديشه، بين فرقه‌هاي كلامي مسلمانان و در پاره‌اي از مسائل فرعي و جنبي اختلاف ديدگاه‌هايي وجود دارند؛ اين مذاهب در اصل اعتقاد به مهدويت هم عقيده هستند. به عنوان مثال، تمامي فرقه‌هاي كلامي اسلام به ظهور فردي از عترت و دودمان پيامبر اكرم (ص) در آخرالزمان معتقد مي‌باشند. بنابراين، همه مذاهب اسلامي، به‌رغم اختلافاتي كه در موضوع مهدويت دارند، در كليات مهدي‌باوري هم عقيده‌اند؛ مانند «او دوازدهمين خليفه رسول خدا (ص) است» (ابن حنبل، 2008: ج5، ص92 و صدوق، 1395: ج1، ص251). «نام او نام پيامبر (ص) است» (ر.ك: شيخ طوسي، 1411: ص113، ابن حنبل، همان: ج1، ص376؛ سنن ترمذي، بي‌‌تا: ج4، ص 505، طبراني، 1398: ج10، ص165)؛ «از فرزندان رسول خدا (ص) و از نسل زهرا (س) است» (ر.ك: طبرسي، 1306: ج7، ص67؛ ابن حنبل، 2008: ج1، ص99، ابن اثير، 1402: ج11، ص49؛ ابي داود، بي‌‌تا: ج4، ص107)؛ «در آخر‌الزمان ظهور و جهان را از عدل و داد پر مي‌كند» (طوسي، 1411: ص114 و ابن ماجه، 1419: ج2، كتاب الفتن باب الخروج المهدي، ح4086)؛ «بر جهان حكومت مي‌كند» (ر.ك: سيوطي، 1395: ج2، ص672 و مناوي، 1356: ج6، ص279)؛ «خير و بركت همراه او نازل مي‌شود» (ر.ك: طبرسي، 1306: ج7، ص67؛ ابن حنبل، همان، ص99، ابن اثير، 1402: ج11، ص49؛ ابي داود، بي‌‌تا: ج4، ص107)؛ «عيسي‌بن‌مريم از آسمان نزول مي‌كند و پشت سر او نماز مي‌خواند؛ منا الذي يصلي عيسي بن مريم خلفه» (ر.ك: علامه مجلسي، 1403: ج51، ص84؛ سيوطي، 1395: ج2، ص65؛ همان، 1401: ج2، ص546 و ‌مناوي، 1356: ج6، ص17) و شباهت به رسول‌الله (ص): «اشبه‌الناس برسول‌الله خلقاً و خلقاً» (صدوق، 1395: ج2، ص‌408).

2. پيروزي حتمي حق بر باطل

يكي از مفاهيم راهبردي و مهم پيروزي حق بر باطل، حاكميت مظلومان بر ظالمان توسط موعودي است كه خواهد آمد. نابودي مشركان و ظالمان در جهان، از مشتركات اديان سه گانه يهود، مسيحيت و اسلام در آخرالزمان است: <وَلَقَدْ كَتَبْنَا فِي الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ> (انبياء: 105). روشن است كه حكومت به دست صالحان، گوياي نجات انسان‌هاست. نجات و نجات‌بخشي در اين دنيا به دو صورت قابل تصور است: يكي نجات فردي انسان‌‌ها و ديگري نجات اجتماعي. در صورت اول، ممكن است جامعه، محيط و حكومت در فساد و تباهي به سر برند؛ ولي افراد معدودي باشند كه خود را نجات يافته بدانند. صورت دوم نيز عبارت است از اين كه جامعه انساني در ساحت‌هاي گوناگون زندگي مادي و معنوي به نجات و سعادت و رهايي حقيقي برسد. مقصود ما از نجات نيز نجات از اين نوع است؛ هر چند مقدمه نجات جمعي و اجتماعي، همان نجات فردي است و مكاتبي كه موعود و منجي را در قالب نجات فردي انسان‌‌ها مطرح مي‌‌كنند نيز مورد بحث قرار مي‌گيرند. بنابراين، اعتقاد آنچه به عنوان فرجام جهان در اديان ابراهيمي ترسيم مي‌شود، اجمالا مي‌توان به موارد ذيل اشاره كرد:

ابن ميمون، فيلسوف بزرگ يهودي مي‌‌گويد: «در جهان قبل و بعد از ظهور تفاوتي نخواهد بود، مگر آن كه سلطه و قيد حكومت‌‌ها از انسان‌‌ها برداشته مي‌‌شود و انسان‌ها، آزاد و عادي زندگي خواهند كرد» (شاكري: 1388).

در نتيجه برجسته‌‌ترين كاركرد ماشيح از منظر يهوديان، تشكيل حكومت و ايجاد استقلال سياسي است؛ زيرا يهود هميشه در انديشه استقلال سياسي بوده‌اند و اين موضوع از آزوهاي ديرينه آن‌ها مي‌باشد. اين مطلب در تلمود نيز تصريح شده است. آنچه برمبناي عقايد دين مسيحيت درمورد پيروزي حق بر باطل مطرح مي‌گردد، به‌رغم نامعلوم بودن زمان ظهور مسيح در مرتبه اول، ظهور مجدد او آشكار و علني خواهد بود؛ زيرا در مرحله اول ظهور مسيح، قرار نبود بين مردم داوري و حكومت كند؛ ولي در ظهور دوم مسيح (ع)، آنچه مطرح و هدف ظهور دوباره اوست، حكومت و داوري است (متا، باب 24: 27). همچنين در كتاب مقدس آورده شده است كه وقتي عيسي مي‌آيد، ملكوت خدا را برقرار مي‌‌كند.[13] در سايه چنين حكومتي تعاليم خداوند توسط عيسي مسيح در زمين عملي مي‌شود. ملكوت خداوند همان حكومتي است كه خداوند به داوود وعده داده بود. در روميان نيز چنين آمده است: «زمين از تباهي آزاد خواهد شد با آمدن مسيح…» (روميان، باب8: 21).

در نتيجه بنابر آموزه‌هاي مسيحيت، ظهور مسيح در هفت مرحله مي‌باشد كه در چهارمين مرحله، مسيح با تمام ايمان‌داران به زمين بازمي‌گردد. ضد مسيح يا Anti Christ لشكري مي‌‌انگيزد كه مانع آمدن مسيح شود؛ اما خداوند از آسمان آتشي فرو مي‌ريزد كه تمام لشكريان ضد مسيح نابود خواهند شد. در مرحله بعد، مسيح هزار سال بر زمين حكومت مي‌‌كند و در اين هزار سال، رحمت، محبّت، عدالت، راستي، صلح و سلامتي در سراسر جهان گسترده خواهد شد (همايش موعود در اديان، 1383: ص‌8).

در نهايت، اسلام حكومت جهاني مستضعفان را ترسيم مي‌كند كه به چه نحو و چگونه حكومت صالحان پيروز خواهد شد و حق بر باطل فائق خواهد آمد؛ چنان‌كه قرآن در آيات متعددي آينده‌اي روشن براي بشر و جهان پيش‌بيني و اين را بيان مي‌كند كه بشر به سوي كمال مي‌رود: <إِلَى اللّهِ مَرْجِعُكُمْ> (مائده: 48)؛ بر اساس قاعده بقاي اصلح، انسان‌ها و جوامع صالح باقي خواهند ماند؛ چنان‌كه در طول تاريخ، هر قومي كه به نهايت ظلم و ستم‌گري رسيده، از بين رفته است. شاهد اين مدعا سرنوشت اقوام پيامبراني همچون نوح، هود و لوط مي‌باشد. طبق آموزه‌هاي اسلام، آياتي كه به سرانجام جهان و پيروزي و حاكميت صالحان و متقيان مربوط هستند، به چند دسته تقسيم مي‌شوند. دسته‌‌اي از آيات حكومت آينده را از آن مستضعفان و مظلومان مي‌دانند: <وَأَوْرَثْنَا الْقَوْمَ الَّذِينَ كَانُواْ يُسْتَضْعَفُونَ> (اعراف: 137) و برخي آيات بر پيروزي نهايي حق بر باطل دلالت مي‌دانند (عنكبوت: 41؛ اسراء: 81؛ انفال: 7 و8؛ ابراهيم: 13 و15؛ يونس: 13 و14 و شعراء: 227).

آيت الله جوادي آملي در تفسير تسنيم در مورد سرانجام جهان و پيروزي حق بر باطل مي‌فرمايد:

اصل نظام آفرينش توحيد است و الحاد و شرك، زوايد آن هستند و اصل مي‌ماند و زوايد حذف مي‌شوند. گرچه شايد ظلم حكومت كند؛ ولي اصل حق است. جوامع بوستاني هستند كه باغبانش خداست: <وَاللَّهُ أَنبَتَكُم …> (نوح: 17)‌ و خدا علف‌هاي هرز را وجين مي‌كند. لذا مي‌فرمايد: <وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا> (اعراف: 72)؛ <فَقُطِعَ دَابِرُ الْقَوْمِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ …> (انعام: 45)‌‌ و ثمره نهايي اين بوستان <لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ> (توبه: 33؛ صف: 9 و فتح: 28) است.

پيروزي نهايي از آنِ حزب الله خواهد بود: <فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ> (مائده: 56) و خواري و نابودي طرفداران باطل را نيز در پي خواهد داشت <وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ> (انفال: 7).

3. حاكميت عباد صالح

يكي ديگر از راهبردهاي نتايج گفتمان نجات در اديان ابراهيمي، تشكيل حكومت توسط صالحان و منجي خواهد بود. اين مسئله در دين يهود بدين نحو ذكر شده است كه از نظر آن‌‌ها برجسته‌‌ترين كاركرد ماشيح، تشكيل حكومت و ايجاد استقلال سياسي است. زيرا يهود هميشه در انديشه استقلال سياسي بوده و اين موضوع از آرزوهايي ديرينه آن‌‌ها مي‌‌باشد. اين مطلب در تلمود نيز تصريح شده است.

در اسلام نيز يكي از اهداف ظهور منجي، علاوه بر پيروزي حق بر باطل، تشكيل حكومت الاهي توسط صالحان و حضرت مهدي (عج) است. قرآن فرموده است: «<الّا الّذين آمَنُوا وَعَمِلوا الصّالحاتِ وَ ذَكَرُوا اللهَ كَثيراً وَانتَصَرُوا مِن بَعدِ مَا ظُلِمُوا وَسَيَعلَم الَّذينَ أي مُنقَلَبٍ يَنقَلِبون>؛ مگر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته كرده‌اند و خدا را بسيار به ياد آورده و پس از آن كه مورد ستم قرار گرفته اند، ياري خواسته‌اند و كساني كه ستم كرده‌اند، به زودي خواهند دانست به كدام بازگشتگاه بر خواهند گشت!» (شعراء: 227)؛ بنابر اشاره صريح آيه، كساني كه مظلوم واقع شده‌‌اند، به زودي بر ظالمان چيره مي‌‌شوند. در ذيل اين آيات، رواياتي وجود دارند كه يكي از مصاديق بارز غلبه مظلومان را حكومت جهاني حضرت حجت (عج) عنوان كرده‌اند. حاكميت مستضعفان از مصاديق بارز و شاخصه‌‌هاي اصلي اجراي عدالت مطلق در جامعه است و اگر عدالت سنت الاهي باشد: <ليقوم الناس بالقسط> نتيجه آن نيز (حاكميت مستضعفان و موحّدان) از سنّت‌‌هاي الاهي به شمار مي‌‌آيد (شاكري، 1388: ص129-130).

4. آسيب زدايي از نجات با نهي از محاسبه زمان ظهور

در اديان ابراهيمي، محاسبه زمان ظهور منجي نهي شده است. البته در بين عالمان يهود در اين زمينه اختلاف ديدگاه وجود دارد كه در اين باب سه نظريه ملاحظه مي‌شود:

الف) نگاه افراطي به تبيين تاريخ: يعني به شكل افراطي به بررسي و تعيين زمان ظهور ماشيح در طول تاريخ پرداختند؛

ب) تعيين تاريخ احتمالي: تاريخ دقيق تعيين نكردند و صرفاً زمان احتمالي را مطرح كردند؛

ج) ممنوعيت تاريخ ظهور ماشيح: در اين ميان، اختلاف بين دسته اول و سوم اختلاف فاحشي است؛ به طوري كه مي‌توان گفت اين ديدگاه‌ها در مقابل يكديگر قرار دارند. دسته اول كه زمان تعيين مي‌‌كنند: در اين زمينه سه نظريه وجود دارد: در نظريه اول، جهان را به سه دوره دو هزارساله (يعني شش هزار سال) تقسيم مي‌كنند و با طي اين سه دوره، ماشيح در آغاز هزاره هفتم خواهد آمد و سپس جهان پايان خواهد يافت. اين ديدگاهي قديمي در ميان يهوديان است (كرينستون، 1377: ص‌71)؛ اما نظريه دوم، اغلب تاريخي در حدود پايان قرن پنجم ميلادي را نشان مي‌‌دهند؛ مثلاً ايلياي نبي به يكي از دانشمندان گفت: «دنيا دست كم 85 يوول[14] دوام خواهد داشت و در يوول آخرين (ماشيح)، فرزند داوود خواهد آمد. آن دانشمند از ايليا پرسيد: آيا ماشيح در آغاز آن يوول ظهور خواهد كرد، يا در پايان آن؟ ايليا جواب داد: نمي‌‌دانم» (كهن، 1382: ص245). در نظريه سوم نيز معتقد بودند، ماشيح چهارصد سال بعد از ويراني دوم اورشليم ظهورخواهد كرد؛ ولي چهارصد سال گذشت و ماشيح در آن تاريخ ظهور نكرد.[15]

در مقابل اين نظريه‌‌هاي افراطي در تعيين وقت، كساني نيز به شدت با اين ايده مخالفت و آن را تقبيح كرده‌اند؛ زيرا اين محاسبات و پيشگويي‌ها اميدهايي در دل مردم پديد مي‌‌آورند كه بعدها به حقيقت نپيوسته و لذا باعث يأس و نااميدي مي‌‌شوند. از اين نظر، كساني كه براي ظهور وقت تعيين مي‌كردند، مورد لعن و نفرين واقع شدند:

«لعنت بر كساني باد كه تاريخ پايان ذلت اسرائيل و ظهور ماشيح را محاسبه مي‌‌كنند؛ زيرا استدلال ايشان چنين است كه اگر تاريخ پايان ذلت فرا رسيد و ماشيح نيامد، هرگز ديگر نخواهد آمد… لكن همواره منتظر ظهور او باش!» (همان، ص265).

ربّانيون يهود مردم را از چنين محاسباتي برحذر مي‌داشتند و توصيه مي‌‌كردند كه مردم به دنبال كارهاي نيك بروند؛ زيرا آمدن ماشيح به كارهاي نيك مردم مشروط است (كرينستون، 1377: ص71).

در مسيحيت نيز محاسبه زمان ظهور ماشيح مورد نفي و نهي قرار گرفته و زمان بازگشت او در مجموعه عهد جديد نامعلوم است و حتي در برخي مواقع، از بيان زمان نهي شده است (متا، باب 24: 36 و باب 25: 13)؛ اما گاهي با آياتي روبه‌رو مي‌‌شويم كه عيسي به يارانش وعده‌هاي خيلي نزديك مي‌‌دهد؛ مثلاً وعده داده است كه من زماني برمي‌‌گردم كه شما زنده هستيد و برخي از وعده‌‌ها نيز خيلي دور هستند؛ به طوري‌كه انسان فراموش مي‌‌كند كه قرار است موعودي بيايد. به‌رغم اين‌كه زمان آمدن موعود نامعلوم است؛ ظهور مجدد او آشكار و علني است و همچون گذشته مخفي نيست؛ زيرا بار اول قرار نبود بين مردم داوري و حكومت كند؛ ولي بار دوم هم حكومت است و هم داوري (متا، باب 24: 27).

از منظر اسلام، تنها خداوند از زمان ظهور حضرت اطلاع دارد و امامان شيعه هميشه مردم را از تعيين زمان ظهور برحذر مي‌داشتند و هر كس را كه وقت گذار بود، دروغگو مي‌خواندند.[16] تعيين وقت ظهور مسئله‌اي است كه در روايات اسلامي تصريح و عنوان گرديده است كه هر كس زماني براي ظهور تعيين كند، دروغگوست و بايد تكذيب گردد. امام باقر (ع) در روايتي سه بار فرمودند: «كذب الوقاتون؛ كذب الوقاتون؛ كذب الوقاتون» (مجلسي، 1403: ج52، ص103). البته اميد به نزديك بودن ظهور امري مطلوب است؛ اما تعيين وقت ظهور توسط هر كسي كه باشد بايد تكذيب گردد.

5. علائم ظهور ميزان صحت و سقم نجات شناسي منجي

در آستانه ظهور، علائمي ذكر شده‌اند كه در اديان ابراهيمي اين علائم داراي شباهت‌هايي هستند؛ مثل وجود فردي به عنوان ضد منجي با اسامي خاص دجال و يا سفياني و علائم ديگري مثل گسترش ظلم و ستم؛ براي ظهور مجدّد مسيح (رجعت) زمان‌هاي متعددي مطرح و شرايط و ويژگي‌هاي آن را پيش‌گويي كرده‌اند؛ از جمله عواملي كه پيش‌گويي شده‌اند، در اين‌جا به اختصار مطرح مي‌گردند:

1. فراگير شدن ايمان انجيلي (مسيحي شدن مردم و اين ايمان فراگير و غالب مي‌شود) (متا، باب 24: 14 و متا، باب 13: 31 و 32)؛

2. ارتداد اول و اعتقاد به اين كه در آستانه ظهور فردي شرير نيز خواهد آمد. «وقتي ارتداد اول اتفاق افتاد، منتظر ظهور مجدّد مسيح باشيد. پيش از مسيح و همراه با آمدن شخصي شرير، انسان هلاكت يا انسان گناه، اين ارتداد اتفاق خواهد افتاد. عهد اول واقع نشود، و تا مرد شرير و…» (تسالونيكان دوم، باب3: 2)؛

3. انتظار و منتظران به سخره گرفته مي‌شوند. رساله دوم پطرس مي‌گويد: «در آن زمان، اعتقاد به رجعت مجدد مسيح را به تمسخر خواهندگرفت» (رساله دوم، پطرسي، باب 3: 3 و 4).

در مورد علائم ظهور در اسلام، روايات بسياري وارد شده‌اند كه البته بايد اعتبار سنجي شوند. در روايتي از امام صادق (ع) وضعيت اجتماعي عصر ظهور به تصوير كشيده شده كه اين وضعيت قابل تامل است:

هنگامي كه ببيني ظلم و ستم فراگير شده، قرآن فراموش گشته و از روي هوا و ترس تفسير گرديده، اهل باطل بر اهل حق پيشي گرفته، افراد با ايمان سكوت اختيار كرده، پيوند خويشاوندي بريده شده، چاپلوسي فراوان گشته، راه‌هاي خير بدون رهرو و راه‌هاي شر مورد توجه قرار گرفته، حلال حرام شده و حرام مجاز شمرده شده، سرمايه‌هاي عظيم در راه خشم خدا (و فساد و ابتذال) صرف گرديده، رشوه‌خواري در ميان كاركنان دولت رايج شده …» (كليني، 1365: ج 7، ص28).

البته اين روايت بدين معنا نيست كه وضعيت غالب مردم در عصر قبل از ظهور اين‌گونه باشد، بلكه انسان‌هاي با ايماني در همان عصر وجود دارند كه نه تنها ايمان خود را حفظ مي‌كنند، بلكه همچون كوه در برابر ظلم و ستم استوار باقي مي‌مانند و تكيه‌گاه محرومان و مظلومان مي‌شوند؛ چنان‌كه پيامبر گرامي اسلام در مورد مؤمنان عصر ظهور مي‌فرمايند: «در پايان اين امت [=آخرالزمان] قومي خواهند بود كه مانند مسلمانان صدر اسلام اجر خواهند داشت. آن‌ها امر به معروف و نهي از منكر مي‌كنند و با اهل فتنه مي‌جنگند» (كوراني، 1411: ج1، ص49).

علائم ديگري كه در اسلام مطرح است اين كه در آستانه ظهور طبق روايات دو دسته «علايم حتمي» و «علايم غيرحتمي» وجود دارند.[17] علائم حتمي عبارتند از: 1. صيحه يا نداي آسماني (اربلي، 1426: ج2، ص470؛ ابن خزازقمي، 1401: ص151، و نعماني، 1397: ص10)؛ 2. خروج سفياني (نعماني، همان: ص261)؛ 3. خسف بيداء (همان: ص269)؛ 4. قيام يماني (همان: ص264)؛ 5. شهادت نفس زكيه (صدوق، 1395: ج2، ص552)؛ 6. قيام سيد حسني (مجلسي، 1403: ج52، ص301 و ج53، ص15).

6. غلبه گفتمان فراقومي و جهان شمولي در مقابل گفتمان قومي‌نگر

انديشه منجي يا موعود در اديان ابراهيمي فراقومي است؛ گرچه برخي از نحله‌هاي يهود در قرون ابتدايي، سمت و سوي قومي‌نگر داشتند و فقط به دوران آرماني اشاره دارند. به عبارت دقيق‌تر، تا قبل از اشعياي اول، مفهوم ماشيح، منجي، قوم مدار و ملي است و اصلاً ديدگاه جهاني ندارد؛ ولي بعد از اشعياي دوم مفهوم ماشيح از مفهوم قوم مدار فراتر مي‌‌رود و به صورت جهاني جلوه‌گر مي‌‌شود و از آن به بعد، كاركرد ماشيح كاركردي جهاني است، نه صرفاً قومي و نژادي.[18]

همچنين در كتاب دانيال، كه كتابي رمزگونه است؛ رؤياهاي عجيب دانيال نبي مطرح مي‌شود كه تعبير آن‌ها را جبرئيل برعهده دارد و خلاصه آن اين است كه «ملكوت خداوند عادلانه و جاودان خواهد بود و در تاريخ بشر هيچ رويدادي خارج از قدرت خداوند رخ نداده و در آينده هم رخ نخواهد داد و آينده جهان به دست پسر انسان و حكومت الاهي اداره خواهد شد و حكومتش ابدي است» (دانيال، باب8: 1-13 و 15). براساس اين بيان، آينده جهان به‌دست پسر انسان (منجي) خواهد بود و به قوم يا مذهبي اختصاص ندارد.

يكي از عوامل مهم در سير قوم‌گرايي ماشيح و تبديل آن به انديشه‌اي جهاني، مسئله اسارت يهوديان توسط بابلي‌ها است (شاكري، 1388: ص43). از ديدگاه يهوديان، ماشيح در ميان اقوام مختلف داوري نهايي را انجام خواهد داد. البته بين يهوديان داوري خواهد كرد؛ ولي اين داوري را بر قوم يهود سهل مي‌گيرد. دايره ظهور و فرمانروايي او همه امت‌ها و اقوام انساني را شامل خواهد بود؛ به طوري كه تمام صاحبان ارواح از خير و شر در محضر عدل الاهي به محاكمه دعوت خواهند شد (ناس، 1381: ص551). خلاصه آن‌كه مفهوم ماشيح از منظر رسولاني نظير هوشع، اشعيا، دانيال و ملاكي، آرام آرام سمت و سويي جهاني به خود مي‌‌گيرد؛ از واژه موعود قوم مدار بيرون مي‌‌آيد و به انديشه‌اي جهاني تبديل مي‌‌شود (شاكري، 1388: ص42).

در مسيحيت، اين موعود متشخص و در آغاز راه، انسان است؛ اما بعد حيثيت انساني را از دست مي‌‌دهد و خدا مي‌‌شود؛ فراملي است و به نژادي خاص مربوط نمي‌باشد. اين مسئله در سال 75‌ ميلادي به بعد فراملي مي‌شود (همان، ص79).

در واقع موعود مسيحي كاركرد فراملي و فرا نژادي دارد؛ به خلاف موعود يهودي ـ مسيحي كه موعودي نژادي و ملي است و البته موعود در هر دو، كيهاني است (همان، ص90)؛ به عنوان مثال، منجي مسيحي داوري در ميان همه امت‌‌ها را با همان عنوان الاهي و رباني خودش برعهده مي‌گيرد، در انجيل متا آمده:

هنگامي كه من، مسيح موعود با شكوه و جلال خود و همراه با تمام فرشتگانم بيايم، آن‌گاه بر تخت با شكوه خود خواهم نشست. سپس تمام ملت‌هاي روي زمين در مقابل من خواهند ايستاد و من ايشان را از هم جدا خواهم كرد؛ همان‌طور كه چوپان، گوسفندان را از بزها جدا مي‌كند. گوسفندها را در طرف راستم قرار مي‌‌دهم و بزها را در طرف چپم (متا، باب 25: 31، 33).

برخلاف يهود و مسيحيت، اسلام از همان ابتدا ديدگاه فراقومي و فراملي دارد: <وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ> (نور: 55)؛ <أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِي الصَّالِحُونَ> (انبياء: 105) و <وَلَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا…> (نور: 55).

يكي از مهم‌ترين لوازم خاتميت دين، «جاودانگي» آن است. دين جهاني و جاوداني بايد از ويژگي‌هاي خاصي برخوردار باشد و از آن جمله پاسخ‌گويي به تمامي نيازهاي انسان‌ها در همه اعصار است. جاودانگي به اين معناست كه دين اسلام هم براي همه افراد بشر و هم براي همه دوران‌ها مي‌باشد؛ يعني فقط براي قوم و ملتي خاص و يا زماني ويژه نيست. طبق آيات قرآن، اسلام براي هدايت همه مردم آمده است. در اين دسته آيات، تأكيد شده است كه قرآن و پيامبر براي جهانيان نازل و برگزيده شده‌اند؛ <إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِينَ> (تكوير: 27) و <تَبَارَكَ الَّذِي نَزَّلَ الْفُرْقَانَ عَلَى عَبْدِهِ لِيَكُونَ لِلْعَالَمِينَ نَذِيراً> (فرقان: 1).

بنابراين، مخاطب قوم خاصي نيست، بلكه همانند انبيا همه مردم مخاطب آن‌ها هستند. در جملاتي كه از امام عصر (عج) مطرح شده است، كلمات «آل» يا «اهل العالم» آمده و اين مسئله گوياي عموميت مخاطب است و اين رويكرد در اسلام بسيار پررنگ مي‌باشد.

پيامدهاي گفتمان نجات در دين يهود، مسيحيت و اسلام

به سبب الاهي بودن انديشه منجي در اديان ابراهيمي، مي‌توان ادعا كرد كه پيامدهاي اعتقاد به منجي در اين اديان نيز داراي وحدت رويه و نتيجه است، كه اين وحدت مي‌تواند موارد ذيل را شامل ‌شود:

1. اميد به تحقق وعده الاهي: در تمامي فراز و نشيب‌هاي تاريخ، اميد به نجات و آمدن منجي ملاحظه مي‌شود كه اين اميد، انسان را در اين راه ثابت قدم داشته؛ به‌طوري كه انسان‌ها از تلاش براي رسيدن به جامعه آرماني دست برنداشته‌اند. اين فكر در سخت‌‌ترين اوضاع نيز از انسان‌ها در تمام اديان جدا نشده و انسان‌ها با تمام وجود به آن دل بسته‌اند؛

2. صبر و آرامش در برابر مشكلات: اگر اين ويژگي نبود، دوام و قرار در اميد به رسيدن به نجات‌ ميسر نمي‌شد؛

3. ايجاد نشاط: آنچه مي‌تواند زندگي بشر را از خطر نااميدي برهاند و بدان اميد بخشد، «موعود باوري» است؛ زيرا اين باور انرژي متراكمي را براي ثبات، نشاط و شادابي زندگي آينده مي‌‌آفريند؛

4. رعايت حدود و عمل به شريعت: از آن‌جا كه منجي در اديان ابراهيمي داراي محوريت رهبر الاهي است و منجي از جانب خداوند برگزيده و براي نجات انسان‌ها برانگيخته مي‌شود؛ عمل به حدود و شريعت يكي از اقدامات و گزينه‌هاي لازم در رسيدن به هدف ظهور منجي و نجات است (شاكري: 1388: ص43).

نتيجه‌گيري

نجات‌خواهي، مدينه فاضله و زندگي آرماني در سايه وجود منجي موعود است كه مطلوب همه اديان ابراهيمي است. اين نكته نيز قابل ذكر است كه به سبب يكي بودن ريشه اديان ابراهيمي، (الاهي بودن آن‌ها) زمينه‌هاي اشتراكي منجي در اين اديان به يكديگر نزديك است. بنابراين، اصل مسئله منجي و ظهور در اديان، امري مسلّم و قطعي است؛ لكن در اين بين منجي‌گرايي علاوه بر وجوه اشتراك، افتراقاتي با يكديگر دارند. به‌‌طور كلي انديشه منجي در اديان بشارت دهنده انسان به آينده‌اي روشن است. بنابراين، پيروان اديان سه گانه ابراهيمي يهود، مسيحيت و اسلام به پيروزي ايمان بر كفر، حاكميت حق و عدالت و از ميان رفتن نابرابري و ظلم در زمين معتقد هستند، در‌ واقع، زندگي و حيات در اديان ابراهيمي با اعتقاد به ظهور منجي معنا و مفهوم پيدا مي‌كند؛ اما وجوه افتراق منجي در اديان ابراهيمي، مواردي را شامل مي‌شود، مثل خصوصيات و اوصاف ظاهري، نگاه قومي و فراقومي، رجعت، وجوه انساني يا فرا انساني بودن منجي. در جمع بندي كلي و بر مبناي آنچه حول وجوه اشتراك و افتراق موعودباوري مطرح شد، مي‌توان براي تعامل بين اديان ابراهيمي با يكديگر گفتمان واحدي پيدا كرد.

بر همين اساس، با توجه به اشتراكات و افتراقات اديان ابراهيمي در گفتمان نجات مي‌‌توان به راهبردهاي دقيق و روشني دست يافت كه زمينه‌‌اي باشد براي هم افزايي انديشمندان و صاحب نظران، هم در ساحت نظر و كنش اجتماعي و هم در جمع معتقدان و سالكان اين انديشه در ساحت‌هاي عملي.

فهرست منابع

قرآن كريم

1. ابن اثير، عزالدين (1402ق). الكامل في التاريخ، بيروت، انتشارات دارصادر.

2. ابن حنبل، ابوعبدالله احمد (2008م). مسند، محقق: محمد عبد القادر عطا، بيروت، نشر دارالكتب العلميه.

3. ابن ماجه، محمدبن يزيد (1419ق). سنن، محقق: محمود محمد محمود حسن نصار، بيروت، دارالكتب العلميه.

4. اربلي، علي (1426ق). كشف الغمه في معرفه الائمه، محقق: علي الفاضلي، قم، نشر مجمع العالمي لاهل البيت (ع).

5. آراسته فرد، فاطمه (پاييز1396). «ويژگي‌هاي ياران حضرت مهدي (عج) از منظر امام علي (ع)»، فصل نامه پژوهش‌‌هاي مهدوي، سال ششم، شماره 22.

6. بخاري، محمد بن اسماعيل (1401ق). صحيح، بيروت، انتشارات دارالفكر، (افست از چاپ استانبول).

7. ترمذي، محمد بن عيسي (بي‌‌تا). سنن الترمذي، محقق: ابراهيم عوض، بيروت، دار احياء التراث العربي.

8. تفتازاني، سعدالدين (1409ق). شرح المقاصد، محقق: عبدالرحمان عميره و صالح موسي شرف، قم، انتشارات شريف رضي.

9. جان بي‌ناس (1382). تاريخ اديان، مترجم: علي اصغر حكمت، (بي‌جا)، انتشارات علمي فرهنگي.

10. جمعي از نويسندگان (1383). همايش موعود در اديان، افق حوزه، سال سوم، شماره 23.

11. جمعي از نويسندگان (1977م). واژه‌‌هاي فرهنگ يهود، مترجم: جمعي از مترجمان، تل‌‌آويو، انجمن جوامع يهودي.

12. جواهري، محمدرضا (بهار و تابستان 1395). «بررسي پيش بيني‌هاي اسلام و مسيحيت درباره مهدي (عج) و مسيح توافق يا تقابل؟!»، دو فصلنامه مطالعات مسجد و مهدويت، شماره اول.

13. حاكم نيشابوري، محمد بن عبدالله (1411ق). المستدرك علي الصحيحين، محقق: مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، دارالكتب العلميه.

14. حسن زاده آملي، حسن (1376). امامت، قم، انتشارات قيام.

15. خزار قمي، علي بن محمد (1401ق). كفايه الاثر في النص علي الائمه الاثني عشر، قم، نشر بيدار.

16. خطيب بغدادي، ابوبكر احمد بن علي (1417ق). تاريخ بغداد، محقق: مصطفي عبدالقادر عطا، بيروت، نشر دارالكتب العلميه.

17. دهخدا، علي اكبر (1377). لغت نامه، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

18. سجستاني، ابي‏داوود (بي‌‌تا). سنن، بيروت، انتشارات داراحياء التراث العربي.

19. سليماني اردستاني، عبدالرحيم (1382). اديان زنده جهان (غير اسلام)، قم، نشر انجمن معارف اسلامي ايران.

20. سليميان، خدامراد (1383). فرهنگ نامه مهدويت، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج).

21. سيوطي، جلال الدين (1401ق). الجامع الصغير في احاديث البشير النذير، بيروت، نشر دارالفكر.

22. ________________ (1395ق). الحاوي للفتاوي، بيروت، نشر دارالكتب العلميه.

23. شاكري زواردهي، روح الله (1388). منجي در اديان، تهران، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج).

24. شوحط، ايمانوئل (مرداد شهريور 1378). مقاله «ماشيح موعود يهود»، محقق: آرش آبائي، نقل از موعود، شماره 20 و نشريه بينا، سال اول، شماره 4.

25. صافي گلپايگاني، لطف الله (1380). منتخب الاثر في الامام الثاني عشر (ع)، قم، مكتب آيت الله صافي گلپايگاني.

26. صدوق، محمد بن علي (1385). علل الشرايع، نجف اشرف، نشر المكتبه الحيدريه.

27. _____________ (1395). كمال الدين و تمام النعمه، قم، مسجدمقدس جمكران.

28. طبراني، سليمان بن احمد (1398ق). المعجم الكبير، محقق: حمدي عبدالمجيد سلفي، قاهره، مكتبه ابن تيميه.

29. طبرسي، فضل بن الحسن (1306ق). مجمع البيان، بيروت، نشر دارالمعرفه.

30. طبري، ابوجعفر محمد بن جرير (1412ق). جامع البيان في تفسير القرآن، بيروت، نشر دارالمعرفه.

31. طبري آملي، محمدبن ابي‌‌القاسم (1383ق). بشاره المصطفي لشيعة المرتضي، نجف، كتابخانه حيدريه.

32. طوسي، محمد بن الحسن (1411ق). الغيبة، قم، انتشارات مؤسسه معارف اسلامي.

33. علامه، ضياء الدين (1406ق). الوافي، اصفهان، نشر مكتبه الامام اميرالمومنين (ع).

34. كاوياني، منصوره (1384). آتين قبالا (عرفان و فلسفه يهود)، تهران، انتشارات فروزان.

35. كتاب مقدس (1895م و 1981م). (عهد جديد،شامل چهار انجيل و 23 رساله)، ترجمه‏هاي هنري مارتين، مجمع بريتانيايي و برون مرزي كتاب مقدس، مطبعه گلبرت و رونگتن، لندن؛ انجمن كتاب مقدس، صندوق پستي شماره 1412، تهران.

36. كتاب مقدس (1895م). (عهد عتيق، شامل 39 كتاب و رساله)، ترجمه‏هاي ويليام گلن، فاضل خان همداني، مجمع بريتانيائي و برون مرزي كتاب مقدس، مطبعه ويليام واتس، لندن 1856م و نشر انجمن پخش كتب مقدس در ميان ملل، لندن، مطبعه لوه و برايدن.

37. كرنيستون، جوليوس (1377). انتظار مسيحا در آيين يهود، مترجم: حسين توفيقي، قم، انتشارات مركز مطالعات اديان و مذاهب.

38. كليني، محمدبن يعقوب (1407ق). الكافي، مصحح: محمد آخوندي، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

39. كوراني، علي و همكاران (1411ق). معجم احاديث الامام المهدي (عج)، قم، موسسه معارف الاسلاميه.

40. كهن، ابراهام (1382). گنجينه اي از تلمود، مترجم: اميرفريدون گرگاني، تهران، انتشارات المعي.

41. مجلسي محمد باقر (بي‌‌تا). زادالمعاد، بيروت، نشر موسسه الاعلمي للمطبوعات.

42. ______________ (1403ق). بحارالانوار، بيروت، انتشارات داراحياء التراث العربي.

43. محمدي ري شهري، محمد (1393). دانشنامه امام مهدي (عج) بر پايه قرآن و حديث، جمعي از پژوهشگران، قم، نشر دار الحديث.

44. مسلم، ابوالحسن بن حجاج (بي‌‌تا). صحيح مسلم، محقق: محمد فواد عبدالباقي، بيروت، نشر دارالفكر.

45. مطهري، مرتضي (1395). تكامل اجتماعي انسان، تهران، انتشارات صدرا.

46. _________ (1391). مجموعه آثار، تهران، انتشارات صدرا.

47. معنوي، سيدمجتبي (بهار۱۳۹۰). «ويژگي‌‌هاي شخصي حضرت مهدي (عج) در ادعيه وزيارت»، مجله انتظار موعود، سال يازدهم، شماره ۳۴.

48. مفيد، محمد بن نعمان (1413ق). الارشاد، قم، انتشارات كنگره مفيد.

49. مقدسي شافعي، يوسف بن يحيي (1399ق). عقدالدرر في اخبار المنتظر، محقق: عبدالفتاح محمد الحلو، قاهره، نشر مكتبه عالم الفكر.

50. مناوي، حافظ زين الدين عبدالرؤف (1356ق). فيض القدير شرح الجامع الصغير، مصر، المكتبه التجاره الكبري.

51. موحديان عطار، علي و همكاران (1389). گونه شناسي انديشه منجي موعود در اديان، قم، دانشگاه اديان و مذاهب.

52. نعماني، محمد بن ابراهيم (1397ق). الغيبة، محقق: علي اكبر غفاري، تهران، نشر صدوق.

53. واژه نامه كليساي مسيحي آكسفورد، (1989م). لندن، انتشارات آكسفورد.

54. Scholem, Ger,hom , The Messianic Iden in Judaism, London Allen & Unwin LTD, .1971.

[1]. قابل ذكر است كه به قول استاد شهيد مطهري، اين تفاوت‌ها نسبت به آينده، به دليل تفاوت نوع جهان بيني افراد است. البته غالب معتقدان به خدا و ماوراي طبيعت و نيز اكثر پيروان اديان ابراهيمي و غير ابراهيمي، نوعي باور داشت به بالندگيِ فردي و اجتماعي بشر در آينده دارند؛ برخلاف برخي فيلسوفان ماترياليست كه بدبينانه‌ قضاوت مي‌كنند (مطهري، 1395: ص352 و همان، 1390: ج 15، ص999 و ج 24، ص 427).

1. <فَكَذَّبُوهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَمَن مَّعَهُ فِي الْفُلْكِ وَجَعَلْنَاهُمْ خَلاَئِفَ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا> (يونس: 73)؛ <وَنَجَّيْنَاهُ وَ لُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِي بَارَكْنَا فيها لِلْعَالَمِينَ> (انبياء: 71)؛ <وَ لُوطاً آتَيْنَاهُ حُكْماً وَعِلْماً وَنَجَّيْنَاهُ مِنَ الْقَرْيَةِ الَّتِي كَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ> (همان: 74)؛ <وَنُوحاً إِذْ نَادَى مِن قَبْلُ فَاسْتَجَبْنَا لَهُ فَنَجَّيْنَاهُ وَأَهْلَهُ مِنَ الْكَرْبِ الْعَظِيمِ> (بقره: 49). <وَإِذْ نَجَّيْنَاكُم مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوَءَ الْعَذَابِ> (همان: 75).

[3]. «لا تذهب الدنيا حتي يلي امّتي رجل من اهل بيتي يقال له المهدي» (طوسي، 1411: ص182؛ ترمذي، بي‌‌تا: ج4، ص505؛ ابن حنبل، 2008: ج1، ص377 و خطيب بغدادي، 1417: ج 4، ص388).

[4]. «ولا تنقضي الايام حتي يملك رجل من اهل بيتي يواطئ اسمه …» (طبري آملي، 1383: ص258).

[5]. در مباحث اديان، تقسيمات متعددي وجود دارد، نظير تقسيم اديان الاهي و غير الاهي، وحياني و غير وحياني، شرقي و غيرشرقي و سامي و غير سامي. ما در اين‌جا تقسيم اديان ابراهيمي و غير ابراهيمي را پذيرفتيم (ر.ك: سليماني اردستاني، 1382: ص21-28).

[6]. عيسي به صراحت مي‌گويد: «من نيامدم تا زايل كنم، بلكه آمدم تا كامل كنم. آسمان و زمين زائل خواهند شد؛ ولي چيزي از احكام تورات زايل نخواهد شد؛ يعني دين شما جاودانه خواهد ماند» (انجيل متا، باب 5). «گمان مبريد كه آمده‌‌ام تا تورات موسي و نوشته‌هاي ساير انبيا را منسوخ كنم؛ من آمده‌‌ام تا آن‌‌ها را تكميل نمايم و به انجام رسانم» (انجيل متا، باب15، آيه17).

[7]. رسول اكرم (ص) به حضرت علي (ع) فرمودند: «الائمه بعدي اثني عشر، اولهم انت يا علي و آخرهم القائم الذي يفتح الله عزوجل علي يده مشارق الارض و مغاربها» (ابن حنبل، 2008: ج5، ص92)؛ قال رسول الله: «لما عرج بي الي ربي جل جلاله اتا في النداء يا محمد!. و اعطيتك ان اخرج من صلبه احد عشر مهديا كلهم من ذريتك من البكر البتول و آخر رجل منهم يصلي خلفه عيسي بن مريم» (شيخ صدوق، 1395: ج1، ص251).

[8]. «لا تقوم الساعه حتي يلي رجل من اهل بيتي يواطي اسمه اسمي» (ر.ك: شيخ طوسي، 1411: ص113، ابن حنبل، 2008: ج1، ص376؛ ترمذي، بي‌‌تا: ج4، ص 505، طبراني، 1398: ج10، ص165).

[9]. «لولم يبق من الدهر الا يوم لبعث الله رجلاً من اهل بيتي يملأ ها عدلاً كما ملئت جوراً» (ر.ك: طبرسي، 1306: ج7، ص67؛ ابن حنبل، 2008: ج1، ص99، ابن اثير، 1402: ج11، ص49؛ ابي داود، بي‌‌تا: ج4، ص107). «المهدي حق و هو من ولد فاطمه» (طوسي، 1411: ص114 و ابن ماجه، 1419: ج2، كتاب الفتن باب الخروج المهدي، ح4086).

[10]. «يرضي بخلافته اهل السماء و اهل الارض» (ر.ك: سيوطي، 1395: ج2، ص672 و مناوي، 1356: ج6، ص279). «يرضي عنه ساكن السماء و ساكن الارض، لا تدع السماء من قطرها شياً الا صبته مدراراً و لا تدع الارض من مائها شئياً الااخرجته» (ر.ك: علامه مجلسي، 1403: ج51، ص104؛ حاكم نيشابوري، 1411: ج4، ص465 و تفتازاني، 1409: ج 1، ص307).

[11]. «يفرح في آخرالزمان خليفه يعطي المال بغير عدد» (ر.ك:‌ ابن حنبل، 2008: ج3، ص5؛ مسلم، بي‌‌تا: ج4، ص2234 و حاكم نيشابوري، 1411: ج4، ص454).

[12]. «تلمود» به كتابي كه احكام يهود را در بردارد، اطلاق مي‌شود. كتاب تلمود مشتمل بر دو عنصر است: هلاخا و اگادا كه به ترتيب عبارتند از: قانون وافسانه يا بحث حقوق و تفسير واعظانه.

.[13] قابل تذكر است كه از كتاب مقدس موجود در كتابخانه معاونت آموزش و تبليغ نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري در قم استفاده شده است. مراد از «ملكوت خدا» حكومتي است كه نماياننده جلال و جبروت خداوند باشد.

[14] . هر يوول پنجاه سال است و لذا 85 يوول، 4250 سال مي‌شود.

[15]. اين از انديشه «ربي خنينا» است (ربي به كسي اطلاق مي‌شود كه مرجعيت ديني يهود را دارد).

[16]. «سألت ابا جعفر (ع) هل لهذا الامر وقت؟ فقال كذب الوقانون كذب الو قانون كذب الفرقان» (مجلسي، 1403: ج52، ص103).

[17]. «علائم حتمي» به نشانه‌هايي گفته مي‌شود كه وقوعشان قبل از قيام حتمي است و تا واقع نشود قيام واقع نمي‌شود. «علايم غيرحتمي»، با ظهور ارتباط استلزامي‌ ندارند؛ زيرا ممكن است برخي از آن‌‌ها اصلا واقع نشوند؛ ولي ظهور تحقق يابد و نيز احتمال دارد برخي از نشانه‌ها حادث شوند؛ ولي ظهور توام و همزمان با آن‌‌ها شكل نگيرد.

[18]. انديشه موعود يهوديت در ابتدا در انديشه عاموس نبي، هوشع و حتي در انديشه‌هاي اشعياء اول انسان رگه‌هاي قومي دارد؛ ولي از اشعياي دوم، به سمت سوي فراقومي پيروي مي‌كند.