5 خرداد 1405

تحليل تطبيق پذيري «اَجَل مسمّا» با عصر ظهور در آيات قرآن كريم

تحليل تطبيق پذيري «اَجَل مسمّا» با عصر ظهور در آيات قرآن كريم
محمدهادي منصوري
چكيده

«اَجَل مسمّا» اصطلاحي است قرآني و در مراد از آن، ميان مفسران اختلاف ديدگاه وجود دارد. مرگ و سرآمدِ حياتِ دنيوي انسان، آخرت، اجل آيندگان و فاصله بين مرگ و قيامت؛ از جمله وجوهي هستند كه مفسران در معناي آن بيان كرده‌اند. علت اين اختلاف و تعدد معنا، تفاوت در سياق آياتي است كه اين واژه در آن‌ها به كار رفته است. احاديث اهل بيت (ع) نيز در تبيين معناي آن، مختلف هستند و در بعضي موارد متناقض‌ مي‌نمايند. اين نكات، بازنگري در مفهوم اين اصطلاح را ايجاب مي‌كند. پژوهش پيش‌‌رو با روش توصيفي _ تحليلي، ضمن بررسي ويژگي‌هاي «اَجَل مسمّا» در قرآن كريم و بررسي ويژگي‌هاي انحصاري عصر ظهور، سعي دارد با بهره‌گيري از روش تفسير قرآن با قرآن و روايات تفسيري، منطبق بودن «اَجَل مسمّا» و «عصر ظهور» را تحليل كند. يافته‌هاي پژوهش حاكي است ويژگي‌هاي بيان شده براي «اَجَل مسمّا» در قرآن كريم با ويژگي‌هاي انحصاري «عصر ظهور» مطابقت دارند.

واژگان كليدي: اَجَل مسمّا، اختلاط طينت، عصر ظهور، پايان تاريخ، تعجيل در عذاب.

مقدمه

كلمه «اَجَل مسمّا» 21 بار در قرآن كريم به كار رفته‌است. اختلاف نظر، ميان مفسران در مورد معناي اين اصطلاح، به وضوح نمايان است. جهان برزخ، قيامت، مرگ و اجل آيندگان (طبرسي، 1372: ج4، ص423-424)؛ از جمله مواردي هستند كه در معناي آن، بيان شده‌اند. سياق آياتي كه اين كلمه در آن‌ها به كار رفته نيز متفاوت است. به عنوان نمونه در آيه دوم سوره انعام، سخن از آغاز خلقتِ انسان از طين، در آيه 282 سوره بقره، سخن از داد و ستد و در آيه 61 سوره نحل، سخن از موعد عذاب است. روايات اهل بيت (ع) نيز در اين زمينه مختلف و استخراج معناي واحد از آن‌ها دشوار است (ر.ك: عياشي، 1380: ج1، ص355 و كليني، 1429: ج1، ص359). بنابراين، در نگاه اول، چنين مي‌نمايد كه اين اصطلاح، معنايي كلي و مبهم دارد و به تناسب سياق، معناي آن تغيير و تشخص مي‌يابد. اين اختلاف ديدگاه و ابهام در معناي «اَجَل مسمّا»، بازپژوهي در تعيين مراد از آن را ايجاب مي‌كند. اين پژوهش با نگاهي نو به ويژگي‌هاي بيان‌شده در قرآن كريم براي اين كلمه و نيز بررسي ويژگي‌هاي عصر ظهور، در اثبات اين‌هماني «اَجَل مسمّا» و عصر ظهور تلاش كرده است. بر اين اساس، نوشته حاضر در دو بخش به بررسي مسئله مي‌پردازد. در بخش نخست، ويژگي‌هاي انحصاري عصر ظهور و در بخش دوم، آياتي كه بر تعلق اين ويژگي‌ها به «اَجَل مسمّا» دلالت دارند، مورد بررسي قرار مي‌گيرند. شايان ذكر است كه پيشينه اين موضوع، غالب كتاب‌هاي تفسيري را شامل مي‌شود. همچنين در مقاله «اجل معلق و اجل مسمّا» از منظر آيات و تجلي آن در روايات» (بيات، 1395: ص7-38)؛ نسبت قضاي مشروط با قضاي معلّق در مرگ انسان‌ها مورد بررسي قرار گرفته‌است. نيز مقاله «تطبيق آراي مفسران در تفسير <ثُمَّ قَضي أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّي عِنْدَهُ> با تكيه بر ارتباط آيات» (برومند و ديگران، 1399: ص49-73)؛ به بررسي ديدگاه مفسران و تفاوت «اَجَل» و «اَجَل مسمّا» پرداخته‌ است؛ اما هيچ يك از اين تحقيقات، تطبيق پذيري «اَجَل مسمّا» با عصر ظهور را مورد بررسي قرار نداده‌ است.

1. ويژگي‌هاي انحصاري عصر ظهور

در منابع اسلامي، ويژگي‌هايي براي عصر ظهور بيان شده است. اين دوران، موعد عذاب كافران و در واقع، زمان شكست نهايي جبهه باطل است. اين عصر، دوره‌اي است كه نسل كافران از روي زمين برچيده مي‌شود و ديگر انسان كافري به دنيا نمي‌آيد. در عصر ظهور، جهان به تكامل حقيقي مي‌رسد و عبوديت خداي متعال، به عنوان هدف خلقت، معناي واقعيت به خود خواهد گرفت. همچنين براساس روايات، در عصر ظهور، نظام كيهاني دچار دگرگوني خواهد شد. بنابراين، اين دوران، داراي سه ويژگي منحصربه فرد است كه عبارتند از: «برچيده‌شدن نسل كافران»، «تحقق هدف خلقت، يعني شناخت و بندگي حقيقي خداي متعال» و «دگرگوني نظام كيهاني». اين سه مورد، از ويژگي‌هاي انحصاري عصر ظهور است و در هيچ دوران ديگري، تحقق آن ممكن نيست. در ادامه به برخي از دلايل اين مطلب – با رعايت اختصار- اشاره مي‌شود:

1-1. ويژگي اول: برچيده‌شدن نسل كافران در عصر ظهور

در روايات آمده است كه خداي متعال، در آغاز آفرينشِ انسان‌، بعد از امتحان و ابتلا و مشخص شدن كافر و مؤمن؛ ايشان را از طين آفريد. اهل بيت (ع) را از بهترين طين و شيعيان آن‌ها را از اضافه همان طين خلق كرد. در طرف مقابل، خلقت پرچم‌داران جبهه كفر را از طين جهنمي قرار داده است و پيروان ايشان نيز از اضافه همان طين خلق شده‌اند. سپس خداي متعال از باب رحمت، به منظور امتحان دوباره و فرصت بيش‌‌تر، طينت پيروان اين دو جبهه را درهم آميخته است، تا استعداد بدي و خوبي، هر دو در وجود انسان‌ها جريان داشته (مجلسي، 1404: ج7، ص2) و در نتيجه، اختيار ايشان، در دنيا نيز تداوم داشته باشد. اعمال و رفتار خوب كافران، به سبب همين اختلاط است؛ زيرا خوبي‌هاي مؤمن، با سرشت آن‌ها آميخته شده‌ است. اين مسئله در اعمال ناپسند مؤمنان نيز جريان دارد (كليني، 1429: ج3، ص 16). بر اثر اختلاط، راه شناخت اهل خير و شر و شناخت خوبي‌ها و بدي‌ها، به آساني ممكن نيست (همان، ص15). به همين دليل، از انسان مؤمن، كافر متولد مي‌شود و از كافر، انسان مؤمن به دنيا مي‌آيد (همان، ص9)؛ يعني ممكن است انسان مؤمن، در صُلب يا رَحِم كافر، قرار بگيرد و ويژگي‌هاي بد او را به ارث ببرد. همين جريان، براي كافر نيز محتمل است. همچنين در ساحت اجتماع، جامعه مؤمنان، از فرهنگِ جامعه كفر تأثير مي‌پذيرد. هر دو جامعه، در خوراك، پوشاك، معماري، شهرسازي و ساير موارد، از يكديگر متأثّر هستند. براساس احاديث اهل بيت (ع) و دلايل قرآني، عصر ظهور، موعد پايان اختلاط، هلاكت كافران و انفكاك كامل حق و باطل است. اين مطلب به گونه‌هاي مختلفي بيان شده‌است. به عنوان نمونه به برخي از اين موارد، اشاره مي‌شود:

1-1-1. نابودي كافران پس از جدايي پاكان از پليدان

براساس حديثي از امام صادق (ع):

خداي سبحان، به حضرت نوح (ع) و يارانش، وعده پيروزي داد؛ اما تحقق اين وعده به درازا كشيد و بسياري از كساني كه به او ايمان آورده بودند، پراكنده و كافر شدند، تا آن‌كه هفتاد و چند نفر باقي‌ ماندند و ديگران به جبهه باطل پيوستند. در اين هنگام، خداي متعال به او وحي كرد: اكنون، صبح روشن از شب تار پرده گرفت و حقِّ محض آشكار شد. پاكى از ناپاكي جدا گرديد و انسان‌هاي بدطينت، از دين بيرون رفتند. اگر من همان ابتدا كافران را هلاك مي‌كردم و آن دسته از پيروان تو را كه از دين برگشتند، زنده مي‌گذاشتم؛ به وعده خود، مبني بر حكومت مؤمنان در زمين وفا نكرده بودم؛ زيرا من مي‌دانستم كه جمعى از پيروان تو ايمان ضعيفي دارند و پليديِ طينتِ آن‌ها، ظاهر خواهد شد. اگر آن‌ها در بين شما مي‌ماندند، براي به دست آوردن رياست و حكومت، با مؤمنان به جنگ اقدام مي‌كردند و و فتنه‌ها به پا مي‌كردند؛ در حالي‌كه اراده من بر حكومت امن و تَمكّن مؤمنان تعلّق گرفته است. امام صادق (ع) در ادامه مي‌فرمايند: وضعيت حضرت قائم (عج) نيز بدين شكل است، ايام غيبتش طولانى مي‌شود تا حقِّ محض آشكار گردد و پاكي از ناپاكي و ايمان از نفاق‏، جدا شود (صدوق، 1395: ج2، ص355-356).

اين حديث به وضوح دلالت مي‌كند كه عصر ظهور، موعد برچيده شدن نسل كافران است؛ چون در ماجراي حضرت نوح (ع) سخن از علت تأخير و موعد نابودي كافران است و امام صادق (ع) نيز ماجراي تأخير ظهور را مطابق آن دانسته‌اند. در واقع، بر اساس اين روايت، علت تأخير هلاكت كافران، جدايي پاكان از پليدان است و موعد اين هلاكت، عصر حكومت مؤمنان مي‌باشد. در تفسير آيه شريفه <إِنَّكَ إِنْ تَذَرْهُمْ يُضِلُّوا عِبَادَكَ وَلَا يَلِدُوا إِلَّا فَاجِرًا كَفَّارًا> (نوح: 27) نيز آمده‌است كه حضرت نوح (ع) بعد از آن‌كه دانست هيچ نطفه‌اي از مؤمنان در صلب قوم كافر خود نيست، ايشان را نفرين كرد و خداي سبحان خواست نوح (ع) را اجابت فرمود و آن طوفان عجيب واقع شد و تمام كافران را نابود كرد (صدوق، 1385: ج1، ص31). دلالت كلمه «الّا» بر حصر، نشان مي‌دهد كه موعد نابودي كافران، زماني است كه هيچ مؤمني در صلب ايشان نباشد و انفكاك كامل حاصل شده باشد. برخي از انديشمندان در تأييد اين معنا، با استناد به اين نكته گفته‌اند:

اهل بيت (ع) نيز، براى حفظ مؤمنان، در ميدان جنگ، كسى را كه مؤمنى در صلبش بود، نمى‌كشتند و اين، يكى از حكمت‌هاي غيبت حضرت حجت (عج) مى‌باشد؛ زيرا اگر ظهور كند، براى كافران نقمت و عذاب خواهد بود، و در مواجهه با حضرت هر كس بر كفر خود بماند، كشته خواهد شد. به همين دليل امام در غيبت باقى است تا مؤمنان از اصلاب كافران، خارج شوند و ديگر مؤمنى در صلب هيچ كافرى نباشد (آوديچ، 1380: ج1، ص 266).

2-1-1. تأخير در نابودي كافران به منظور حفظ مؤمنان

در آيه 25 سوره فتح، خداي متعال مي‌فرمايد:

در جريان فتح مكه، كافران مستحق عذاب بودند و سزاوار بود كه ريشه آن‌ها قطع شود؛ اما خداي سبحان، درگيري و نبرد را به رسول خود اجازه نداد؛ زيرا در صورت عذاب و جنگ، مؤمناني كه در صلب كافران بودند، از بين مي‌رفتند (قمي، 1363: ج2، ص317؛ صدوق، 1395: ج2، ص641؛ كوفي، 1410: ص422 و مجلسي، 1404: ج 26، ص331).

امام صادق (ع) در حديثي، علت عدم نبرد اميرمؤمنان با مخالفان خود را تمسك به آيه 25 سوره فتح دانسته و مي‌فرمايند:

مراد از آيه، مؤمناني هستند كه در صُلب كافران قرار داشتند. حضرت علي (ع) با آن‌ها نبرد نكرد، تا آن‌ دسته از مؤمنان از بين نروند. در ادامه فرمودند: ظهور حضرت قائم (عج) نيز هرگز محقق نمي‌شود، تا اين‌كه امانت‌هاي خداي متعال، از صُلب كافران خارج شوند. وقتي خارج شدند، حضرت ظهور خواهند كرد. آن گاه او زمين را از لوث وجود كافران محض، پاك خواهد كرد (صدوق، 1395: ج2، ص641).

3-1-1. اظهار دين در عصر ظهور

خداي متعال، در آيه 39 سوره انفال، همانند آيات 193 سوره بقره و 33 سوره توبه، فرمان نبرد با كافران را تا نابودي كامل شرك (آلوسي، 1415: ج5، ص 194)؛ صادر كرده و مي‌فرمايد: <وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّه‏>(انفال: 39). در مجامع روايي شيعي، روايات متعددي، زمان تحقق اين آيات را عصر ظهور دانسته‌اند (عياشي، 1380: ج2، ص86؛ كليني، 1429: ج2، ص414 و صدوق، 1395: ج2، ص670). آلوسي نيز مراد از <وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلَّه> را نابودي تمام اديان باطل دانسته و گفته ‌است كه ظهور كامل دين و تفوق آن بر ساير اديان، يا با نابودي پيروان آن اديان قابل تصور است و يا با پيروي ايشان از اسلام. وي به حديثي از امام صادق (ع) در تفسير اين آيه تمسك مي‌كند كه زمان تحقق اين مهم را عصر ظهور دانسته‌اند؛ چرا كه تنها در آن زمان است كه هيچ مشركي بر روي زمين باقي نخواهد ماند (آلوسي، 1415: ج5، ص194).

2-1. ويژگي دوم: تحقق هدف خلقت در عصر ظهور

براساس آيات قرآن كريم، هدف اصلي خلقت، پرستشِ حقيقي خداي متعال است و هر هدف ديگري، مقدمه آن شمرده مي‌شود (مكارم شيرازي، 1371: ج22، ص387). خداي سبحان اين نكته را در آيه 56 سوره ذاريات متذكر شده است: <وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ> (ذاريات: 56). حرف «لام» در «لِيَعْبُدُونِ» لام غرض است و دلالت بر هدف آفرينش مي‌كند كه «عبادت» است (طباطبايي، 1390: ج18، ص386). امام حسين (ع) نيز در حديثي، عبادت را هدف نهايي خلقت دانسته‌اند: «إِنَّ اللَّهَ جَلَّ ذِكْرُهُ مَا خَلَقَ الْعِبَادَ إِلَّا لِيَعْرِفُوهُ فَإِذَا عَرَفُوهُ عَبَدُوه‏» (صدوق، 1385: ج1، ص9). كلمه عبادت در لغت به معناي نهايت و كمال فروتني و فرمان‌برداري است (راغب، 1412: ص542 و مصطفوي، 1430: ج8، ص12). بنابراين، مراد از آن، انجام دادن مناسك و اعمال بدني مثل ركوع و سجود نيست، بلكه مراد از آن، كمال تضرع و تقرب به خداوند است (مكارم شيرازي، 1371: ج22، ص387). از طرف ديگر، هر مقصدي، به طريق و مسيري نياز دارد تا با پيمودن آن، به مقصود دست يافت. براساس حديث مذكور، مسير تحقق پرستش، شناخت خداي سبحان است؛ اما شناخت كامل و بي واسطه او، براي انسان خاكي ميسر نيست و خداوند فراتر از آن است كه انسان بتواند او را توصيف كند و به شناخت حقيقي او نايل آيد (ر.ك: شريف الرضي، 1414: ص39) به همين دليل، در ادامه اين حديث، پرسش‌گر، در مورد چيستي معرفت خداوند، سوال مي‌كند و حضرت در پاسخ، معرفت خداوند را با شناخت امام حق مساوي دانسته و مي‌فرمايند: «مَعْرِفَةُ أَهْلِ كُلِّ زَمَانٍ إِمَامَهُمُ الَّذِي يَجِبُ عَلَيْهِمْ طَاعَتُه‏» (صدوق، 1385: ج1، ص9). در منابع روايي، اين‌همانيِ شناخت خداوند و شناخت امام، فراوان مورد بحث قرار گرفته است (ر.ك: كليني، 1429: ج9، ص319 و صدوق، 1376: ص657). در برخي از روايات نيز شناخت امام حق، راه شناخت خداوند دانسته شده ‌است: «نَحْنُ‏ الْأَعْرَافُ‏ الَّذِينَ لَا يُعْرَفُ اللَّهُ إِلَّا بِسَبِيلِ مَعْرِفَتِنَا» (صفار، 1404: ص497). بنابراين، شناخت امام حق و پيروي از او، تنها مسير پرستش خداي متعال است و از آن‌جا كه امام همچون كعبه (خزاز رازي، 1401: ص199) محور اجتماع و حركت جامعه بشري است؛ كمال پيروي از او، تشكيل مناسبات اجتماعي بر محور او مي‌باشد؛ يعني كمال پيروي از امام، پيروي از تمام شئون او است و مهم‌ترين شأن او حكومت و امامت بر جامعه بشري است و اين مهم، تنها در عصر ظهور واقع خواهد شد؛ زيرا واقعيت جامعه بشري، بر گسترش فساد و محيط ولايت طاغوت، پيش از ظهور حق، شهادت مي‌دهد. طاغوت اصطلاحي است قرآني (ابن عاشور، 1420: ج2، ص502) و بر رهبران گمراهي (طبرسي، 1372: ج2، ص633) و دشمنان اهل بيت (ع) (استرآبادي، 1409: ص22) اطلاق مي‌شود. هر جا كه ولايت امامان حق، جاري نباشد، محيط ولايت طاغوت محسوب مي‌شود. از آن‌جا كه جامعه بشري، اكنون در عصر غيبت معصوم و امام حق به سر مي‌برد، مسئله تقدم حكومت باطل بر حكومت حق، بديهي است و از دليل بي‌نياز؛ اما آيات قرآن كريم و روايات نيز، بر آن دلالت مي‌كنند. به عنوان نمونه، آيه شريفه <وَ قُلْ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ إِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقا> (اسراء: 81) دلالت مي‌كند كه ظهور حق، بعد از گسترش باطل خواهد بود؛ زيرا «زهوق» به معناي اضمحلال و نابودي (ابن منظور، 1414: ج10، ص147) بعد از وجود است (ابن عاشور، 1420: ج 14، ص148)؛ يعني گويا باطل، در ميان ياران خود اقامت گزيده بود و بعد از آمدن حق، آن‌ها را ترك كرد و نابود شد (همان). در تفسير اين آيه شريفه، اهل بيت (ع) به همين نكته اشاره فرموده‌اند: «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ذَهَبَتْ دَوْلَةُ الْبَاطِل» ‏(كليني، 1429: ج15، ص651). در آيه شريفه <فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللَّه> (بقره: 256) نيز، كفر به طاغوت، پيش از ايمان به خداوند ذكر شده است تا دلالت كند كه برائت از كفر و كفر به طاغوت، بستر ايمان به خداوند است (فخررازي، 1420: ج7، ص16). همچنين رسول گرامي اسلام (ص) در حديثي متواتر، در توصيف جهان پيش از ظهور، به همين نكته اشاره كرده و فرموده‌اند: «الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَمْلَؤُهَا قِسْطاً وَ عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْما» (صدوق، 1395: ج1، ص280).

بنابراين، پرستشِ خداوند، در عصر ظهور به عالي‌ترين مراتب خواهد رسيد و اگر ظهور امام حق تحقق نيابد، هدف خلقت، تحقق نخواهد يافت و در نتيجه، آفرينش جهان، بيهوده خواهد بود. اين مطلب، در برخي از آيات قرآن كريم نظير آيه 55 سوره نور و آيه 12 سوره انعام بيان شده ‌است، كه در ادامه مورد بررسي قرار مي‌گيرد.

قرآن كريم در آيه 55 سوره نور، از استواري دين و پرستش خالصانه خداوند در آينده خبر داده است: <لَيُمَكِّنَنَّ لَهُمْ دِينَهُمُ الَّذِي ارْتَضى‏ لَهُمْ وَ لَيُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْناً يَعْبُدُونَنِي لا يُشْرِكُونَ بِي شَيْئا> (نور: 55). در روايات فراواني، مراد از آينده موعود در اين آيه، عصر ظهور دانسته شده ‌است (قمي، 1367: ج1، ص14 و نعماني، 1397: ص240). بنابراين، براساس اين آيه، عصر ظهور، دوران پرستش حقيقي خداوند و تحقق هدف آفرينش است.

همچنين آيه 12 سوره انعام، تحقق قيامت را لازمه رحمت خداوند دانسته است. بسياري از مفسران، اين آيه را دليل حتمي بودن قيامت مي‌دانند (ر.ك: طباطبايي، 1390: ج7، ص25؛ فخررازي، 1420: ج12، ص488 و امين، 1361: ج5، ص12). بر اساس آنچه در ادامه خواهد آمد، مراد از قيامت در اين آيه شريفه، عصر ظهور مي‌باشد.

در اين آيه ابتدا با جمله <قُلْ لِمَنْ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ>، قدرت و حاكميت خداي متعال بر جهان هستي، سپس در عبارت <كَتَبَ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَة> مهرباني و رحمت او بيان مي‌شود. آن‌گاه، جمله <لَيَجْمَعَنَّكُمْ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ> به عنوان نتيجه جمله قبل بيان مي‌شود (طباطبايي، همان: ص27 و ابن عاشور، 1420: ج6، ص33). در واقع اين جمله، تفسير رحمتي است كه قبل از آن ذكر شده است (فخر رازي، 1420: ج12، ص489 و طبرانى، 2008: ج3، ص12). «رحمت» يعني نعمت دادن به كسي كه به آن نيازمند است و چون مهم‌ترين نياز انسان، سعادت و خوش‌بختي است؛ رحمت، به معناي رساندن انسان‌ها به خوشبختي است (طباطبايي، 1390: ج7، ص26). بر اساس اين آيه، اراده خداوند، بر رساندن جامعه بشري به قله سعادت، تعلق گرفته‌ است؛ زيرا خداي سبحان، در قرآن كريم، زنده شدن زمين با امام حق (صدوق، 1395: ج2، ص668)، حكومت صالحان بر آن (انبياء: 105) و فراگيري دين حق در كل جهان (همان، ص670) را وعده داده ‌است و عمل به وعده، لازمه رحمت او مي‌باشد. خداوند انسان را به شكلي آفريده است كه انسان خود را به تحقق اين وعده‌ها محتاج و نيازمند مي‌بيند. جامعه آرماني و مدينه فاضله، در تمام تاريخ، مهم‌ترين دغدغه و نياز بشر بوده ‌است و همان‌طور كه اشاره شد، رحمت، يعني بر آورده ‌كردن نياز و رساندن موجود به سعادتي است كه شايستگي آن را دارد. در نتيجه، تحقق جامعه آرماني، يعني جامعه‌اي كه بر محور عدالت و امام حق تشكيل شده باشد، لازمه رحمت خداوند است. بنابراين، با توجه به سياق مذكور، كلمه «قيامة» بر عصر ظهور دلالت مي‌كند. برخي از روايات نيز اين معنا را تأييد مي‌كنند؛ زيرا در روايت، كلمه «قيامة» به عصر قيام قائم (عج) معنا شده‌است (استرآبادى، 1409: ص780). تفسير يك آيه، به واسطه روايات تفسيري در آيات مشابه، شيوه برخي از مفسران نزديك به عصر اهل بيت (ع) است. به عنوان نمونه، علي بن ابراهيم قمي، در تفسير آيه <لا تَبْدِيلَ لِكَلِماتِ اللَّه‏> (يونس: 64)، مراد از «كلمات» را امامت اهل بيت (ع) و دليل آن را روايتي دانسته‌ است كه در تفسير آيه 28 سوره زخرف، اين كلمه را به امامت تفسير كرده ‌است (قمي، 1363: ج1، ص314). كلماتي همچون «حشر»، «بعث» و «ساعة» نيز در قرآن كريم، به عصر ظهور حضرت حجت (عج) معنا شده‌اند (همان، ص385 و ج2، ص131 و 327؛ عياشي، 1380: ج2، ص259 و 260 و استرآبادي، 1409: ص552). بر اين اساس، معناي آيه شريفه اين‌ است كه رحمت و مهرباني، از صفات ذات خداوند مي‌باشد و لازمه آن، جمع كردن مردم تا روز موعود است (طباطبايي، 1390: ج7، ص27). نكته قابل توجه اين‌كه كلمه «إِلَى» به معناي انتهاي غايت زماني به‌كار مي‌رود (ابن هشام، 1410: ج1، ص74). بر اساس اين معنا، آغازِ قيامت (عصر ظهور)، پايانِ مدتِ جمع كردن انسان‌ها است (قرشي، 1371: ج2، ص47). در آيه <أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ> (بقره: 187). نيز كلمه «إِلَى» دلالت مي‌كند كه آغاز شب، پايان مدت روزه‌داري است (فخر رازي، 1420: ج5، ص274). يعني اين روزه‌داري، آغاز و امتدادي داشته كه آغاز شب، پايان اين امتداد است. در آيه 12 سوره انعام نيز كلمه «إِلَى» دلالت مي‌كند كه جمع كردن انسان‌ها بر محور حق و به سعادت رساندن ايشان، آغاز و امتدادي داشته، كه آغاز عصر ظهور، پايان اين عمليات است؛ زيرا اين هدف، از آغاز خلقت انسان، به­عنوان مهم‌ترين هدف انبياي الاهي بوده و در هنگام ظهور، با جمع شدن مردم، در مورد امام حق، پايان تاريخ تحقق يافته و جامعه بشري به قله سعادت خواهد رسيد. تعبير «جمع شدن در اطراف امام»، هم در آيات به‌كار رفته است و هم در احاديث (ر.ك: انعام: 35؛ كليني، 1429: ج15، ص513 و كوفي، 1410: ص317). بسياري از مفسّران، در تناسب كلمه «إِلَى» و كلمه «يَوْم» در اين آيه، با اشكال مواجه شده‌ و معاني ديگري براي آيه شريفه بيان كرده‌اند (فخر رازي، 1420: ج12، ص490؛ ابن عاشور، 1420: ج6، ص33 و قاسمي، 1418: ج4، ص323). پس آيه شريفه مي‌فرمايد‌: «خداي سبحان، رساندن جامعه بشري به قله سعادت را بر خود، واجب كرده‌ است، بنابراين، تحقق عصر ظهور، به عنوان عصر سعادت انسان‌ها، حتمي است و خداوند تا آن زمان، شما انسان‌ها را بر محور حق، متحد و مجتمع خواهد كرد.» حضرت ولي عصر (عج) نيز در قسمتي از نامه خود براي شيخ مفيد، شرط تحقق ظهور را اجتماع قلوب دانسته و مي‌فرمايند: «وَ لَوْ أَنَّ أَشْيَاعَنَا وَفَّقَهُمُ اللَّهُ لِطَاعَتِهِ عَلَى اجْتِمَاعٍ مِنَ الْقُلُوبِ فِي الْوَفَاءِ بِالْعَهْدِ عَلَيْهِمْ لَمَا تَأَخَّرَ عَنْهُمُ الْيُمْنُ بِلِقَائِنَا» (مفيد، 1413: ص 11).

3-1. ويژگي سوم: نشانه‌هاي كيهاني در عصر ظهور

در روايات، نشانه‌هايي آسماني، براي فرا رسيدن عصر ظهور حضرت حجت (عج) بيان و تصريح شده‌ است كه اين نشانه‌ها پيش از وقوع قيامت تحقق خواهند يافت. اين نشانه‌ها عبارتند از: طولاني شدن روزها (طوسي، 1411: ص475 و مفيد، 1413: ج2، ص385)؛ ايستادن خورشيد در وسط آسمان (همان، ص373)؛ طلوع خورشيد از مغرب (طوسي، 1411: ص436) و گرفتگي خورشيد و ماه برخلاف معهود (صدوق، 1395: ج2، ص655). بررسي هر يك از اين پديده‌ها و تطبيق آن با قوانين طبيعت، نيازمند پژوهش مستقلي است كه در مقاله «علايم و نشانه‏هاى فضايى بر وجود و ظهور حضرت‏مهدى (عج)» به آن پرداخته شده ‌است (قمشه‌اي، 1382). آن‌چه مشهود است، دلالت اين پديده‌ها بر تغيير نظم كيهاني و حركت سياره‌ها در عصر ظهور است. به عنوان نمونه، امام باقر (ع) دليل طولاني شدن روزها در عصر ظهور را كند شدن حركت افلاك دانسته‌اند (مفيد، همان: ص385). پر واضح است كه شكل‌گيري شبانه روز، به سبب حركت وضعي زمين است و تعبير به «افلاك»، با زبان علمي آن روزگار متناسب مي‌باشد. براساس پژوهش مذكور، با توجه به روايات، در عصر ظهور، مدت زمان گردش وضعى(چرخش محورى) زمين، ده برابر مي‌شود و به 240 ساعت خواهد رسيد و يك دور گردش ساليانه زمين(حركت انتقالى مدارى) در مدار خود، ده برابر خواهد شد؛ يعنى براساس نظم كنوني كيهان، سرعت حركت كره زمين 30 كيلومتر در ثانيه است؛ اما در عصر ظهور، اين نظم دگرگون مي‌شود و به سه كيلومتر در ثانيه، كاهش خواهد يافت (قمشه‌اي، 1382).

2. ويژگي‌هاي «اَجَل مسمّا» در قرآن كريم

كلمه «اَجَل مسمّا» 21 بار در قرآن كريم به كار رفته‌است. در اين بخش، ضمن مفهوم شناسي اين كلمه، برخي از اين موارد، مورد بررسي قرار گرفته است و ويژگي‌هاي «اَجَل مسمّا» تبيين مي‌شود.

1-2. مفهوم‌شناسي «اَجَل مسمّا»

بعضي از اهل لغت، كلمه «اَجَل» را به سرآمد و پايان هر چيز (ابن دريد، 1988: ج2، ص1403) و انتهاي زمان در مرگ، پرداخت بدهي و امثال آن، معنا كرده‌اند (فراهيدي، 1409: ج 6، ص178). برخي نيز معناي آن را مدتِ هر چيز دانسته‌اند (جوهري، 1376: ج4، ص1621). راغب آن را به مدتِ معين‌ شده براي هر چيزي معنا كرده ‌است (راغب، 1412: ص65). برخي از انديشمندان در جمع‌بندي اين ديدگاه‌ها، دو معنا براي «اَجَل» بيان كرده‌اند: مدتِ معين و آخر مدت (قرشي، 1371: ج1، ص26). كلمه «مسمّا» به معناي نام‌گذاري‌شده است و از آن‌جا كه نام‌گذاري، نوعي تعيين و متمايز كردن است، اين كلمه به معناي تعيين نيز استعمال مي‌شود (همان: ج3، ص328). بنابراين، اگر «اَجَل» به معناي مدت معين باشد، علت تقييد آن به «مسمّا» روشن نخواهد بود؛ زيرا كلمه «مسمّا» به معناي تعيين است؛ در حالي‌كه اين معنا در خود كلمه «اَجَل» نهفته است؛ اما اگر به معناي سرآمد و پايان مدت باشد، «اَجَل مسمّا» به معناي سرآمد مشخص و معين خواهد بود. بر اين اساس، كلمه «اَجَل» به تنهايي، به معناي مدت نامعين و عبارت «اَجَل مسمّا » به معناي مدت حتمي و معين خواهد بود؛ زيرا ضمير در كلمه «عنده» به خداوند رجوع مي‌كند و تقييد «اَجَل مسمّا» به آن، بر عدم تغيير و حتمي بودن آن دلالت مي‌كند (طباطبايي، 1390: ج7، ص9). برخي از روايات نيز بر اين معنا دلالت مي‌كنند. به عنوان نمونه، امام صادق (ع) در تفسير آيه <قَضَي أَجَلًا وَأَجَلٌ مُّسَمًّي عِندَهُ> (انعام: 2) «اَجَل» را دو گونه دانسته‌اند: «اجل معلّق» كه خداوند هرچه بخواهد، انجام مي‌دهد و «اجل حتمي» (عياشي، 1380: ج1، ص354).

2-2. ويژگي اول: «اَجَل مسمّا» موعد برچيده شدن نسل كافران

برخي از آيات قرآن كريم، «اَجَل مسمّا» را موعد برچيده شدن نسل كافران دانسته‌اند. اين آيات، به دو دسته تقسيم مي‌شوند: دسته اول، زمان عذاب كافران و شكست نهايي ايشان و دسته دوم، موعد پايان اختلاط ميان مؤمنان و كافران را «اجل مسمّا» مي‌دانند، كه اين دو دسته در ادامه مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

1-2-2. تأخير در عذاب به دليل «اَجَل مسمّا»

برخي از آيات قرآن كريم، علت تأخير عذاب كافران را وجود «اَجَل مسمّا» دانسته‌اند.

قرآن كريم مي‌فرمايد: <وَ يَسْتَعْجِلُونَكَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ وَ لَيَأْتِيَنَّهُمْ بَغْتَة> (عنكبوت: 53). اين آيه، عذابي را كه كافران مستحق آن هستند، «بَغْتَة» ناميده و موعد آن را «اَجَل مسمّا» دانسته ‌است. در احاديث اهل بيت (ع)، اين نوع از عذاب، به ظهور حضرت حجت (عج) تفسير شده‌ است. در تفسير آيه <أَخَذْناهُمْ بَغْتَةً فَإِذا هُمْ مُبْلِسُون‏> (انعام: 44)؛ امام باقر (ع) مراد از «عذاب بغتة» را قيام قائم (عج) دانسته‌اند (قمي، 1363: ج1، ص200). ويژگي ديگر عذاب مذكور در آيه 53 سوره عنكبوت، استعجال كافران، نسبت به آن است. اين استعجال در آياتي نظير آيات 50 و 51 سوره يونس نيز بيان شده است. در تفسير اين آيات، اهل بيت (ع)، مراد از عذاب مستعجل را عذاب آخرالزمان و عصر رجعت دانسته‌اند (همان، ص312).

همچنين خداي متعال در آيه <وَ لَوْ يُؤاخِذُ اللَّهُ النَّاسَ بِظُلْمِهِمْ ما تَرَكَ عَلَيْها مِنْ دَابَّةٍ وَ لكِنْ يُؤَخِّرُهُمْ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏> (نحل: 61)؛ كافران را به سبب ظلم‌هايي كه مرتكب مي‌شوند، مستحق عذاب مي‌داند؛ اما چون موعد عذاب ايشان، «اَجَل مسمّا» است؛ آن‌ها را عذاب نكرده و تا آن زمان مهلت مي‌دهد. براساس تفسير قرآن با قرآن، ممكن است تحليل اين آيه را همانند تفسير آيه 53 سوره عنكبوت دانست. در تأييد اين روايات (همان، ص200 و 312)؛ در تفسير اين آيه آمده ‌است كه مراد از «اَجَل مسمّا» زماني است كه هيچ مومني در صلب هيچ كافري نباشد و به ايمان آوردن كافران نيز اميدي نباشد (طبرسي، 1372: ج6، ص568 و شاه عبدالعظيمي، 1363: ج7، ص228). بنابراين، علت عدم عذاب كافران، محذوري است كه در هلاكت ايشان وجود دارد و آن عبارت است از نابودي فرزندان مومن آن‌ها؛ اما زماني فرا خواهد رسيد كه ديگر در بقاي ايشان مصلحتي وجود ندارد و آن هنگام، موعد عذاب و نابودي همه كافران است كه از آن، به «اَجَل مسمّا» تعبير مي‌شود.

قرآن كريم اين نكته را در سوره طه نيز متذكر شده است: <وَلَوْلَا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَكَانَ لِزَامًا وَأَجَلٌ مُسَمًّى> (طه: 129). در اين آيه «اَجَل مسمّا» بر «كَلِمَةٌ سَبَقَتْ» عطف شده (طباطبايي، 1390: ج14، ص233) و تقدير كلام اين‌گونه است: «و لو لا كلمة سبقت من ربك و اجل مسمى لكان لزاماً» (طوسي، بي‌تا: ج7، ص222). بنابراين، آيه شريفه علت عدم عذاب كافران را وجود «اَجَل مسمّا» مي‌داند. در پرتو تفسير قرآن با قرآن، تحليل آيه 129 سوره طه، همانند آيه 53 سوره عنكبوت ميسر است. در تفسير اين آيه نيز، برخي مراد از آن را وجود نسل مومن در صلب كافران دانسته‌اند (فخر رازي، 1420: ج22، ص112). اين مطلب در آيات 14 سوره شوري و 45 سوره فاطر نيز تكرار شده‌ است.

2-2-2. «اَجَل مسمّا»، موعد جدايي پاكان از پليدان

يكي از آياتي كه كلمه «اَجَل مسمّا» در آن به كار رفته، آيه دوم سوره انعام است <هُوَ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ طِينٍ ثُمَّ قَضى‏ أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّى عِنْدَه> (انعام: 2). بسياري از مفسران در اين آيه، معناي « اجل مسمّا» را موعد مرگ دانسته‌اند. ممكن است علت اين تفسير، قرار گرفتن «اَجَل مسمّا» در مقابل «خلقت از طين» باشد؛ يعني چون بحث در مورد آغاز خلقت دنيايي انسان است و يكي از معاني «اَجَل» پايان و سرآمد يك چيز است (عسكري، 1400: ج1، ص266 و قرشي، 1371: ج1، ص26)؛ بنابراين مراد از آن، پايان حيات دنيوي انسان خواهد بود. اين آيه، خلقت انسان‌ها را به طين نسبت مي‌دهد؛ در حالي‌كه تنها حضرت آدم (ع) به صورت حقيقي از گِل خلق شده ‌است. مفسّران در توجيه اين مطلب، ديدگاه‌هاي گوناگوني بيان كرده‌اند. به عنوان مثال، بعضي گفته‌اند، منظور اين‌است كه انسان‌ها از نطفه‌اي خلق شده‌اند كه آن نطفه، محصول موادي است كه از زمين مي‌رويند و جنس زمين از گِل است (قاسمي، 1418: ج4، ص313). بعضي ديگر گفته‌اند، معناي آيه اين‌‌است كه خداوند كسي ‌است كه پدر شما، آدم را از گل آفريد (ابن كثير، 1419: ج3، ص214). بعضي نيز مراد آيه را خلقت نوع انسان مي‌دانند (طباطبايي، 1390: ج7، ص8)؛ اما ممكن است با استفاده از رواياتِ باب طينت، اين آيه را به شكل ديگري معنا كرد. برخي از انديشمندان در مقام عرضه اين روايات بر قرآن كريم، آيه دوم سوره انعام را به عنوان شاهدي بر تأييد مفاد آن‌ها بيان كرده و مراد از كلمه «طين» در اين آيه را طينت سعادت و شقاوت دانسته‌اند (كليني، 1429: ج3، ص9). نكره بودنِ كلمه «طين» در آيه دوم سوره انعام نيز اين معنا را تأييد مي‌كند؛ يعني همه انسان‌ها از طيني خلق شده‌اند كه خصوصيت آن، نكره بودن است؛ زيرا بر اثر اختلاط، راه شناخت اهل خير و شر و شناخت خوبي‌ها و بدي‌ها، به آساني ممكن نيست (همان، ص15). در روايات، پاياني براي اين اختلاط تصوير شده‌ است. خداي متعال نيز در ادامه اين آيه مي‌فرمايد: «براي اين ماجرا، سرانجام و منتهايي قرار داده و پايان آن را مشخص كرده ‌است.» همان‌طور كه گفته شد، در اين آيه بين «خلقت از طين» و «اَجَل مسمّا»، تقابل وجود دارد. يكي از قرائن فهم مراد متكلم، «قرينه مقابله» مي‌باشد. قرينه مقابله از قراين لفظي و بدين معنا است كه يكي از دو كلمه كه ميان آن‌ها مقابله وجود دارد، بتواند مراد مفهومي ديگري را مشخص كند. كاركرد اين قرينه در قرآن كريم در عرصه بيان معناي واژه‌ها، بيان مصداقِ مراد و غيره مي‌باشد (هاشمي، بي‌تا: ص13). اين قاعده، از جمله مباحث مهم در مطالعات معنايي است و در قرآن كريم، انواع مختلف آن را مي‌توان مشاهده كرد (ر.ك: خجسته، 1399: ص44-82). بنابراين، ظاهر آيه شريفه اين‌است كه «اَجَل مسمّا» به اختلاط طينت مربوط است و بر جدايي مؤمنان از كافران، در زماني خاص و معين دلالت مي‌كند. كلمه «اَجَل» در اين آيه به صورت نكره به‌كار رفته است تا بر ابهام دلالت كند؛ يعنى پايان اين اجل و مدت، براى بشر مجهول و نامعلوم است (طباطبايي، 1390: ج7، ص8). بنابراين، بر اساس اين آيه، آنچه حتمي است، اصل وقوع پايان است و آنچه مجهول است، زمان وقوع آن مي‌باشد. به همين دليل، ممكن است اجل غير مسمّا، تخلف كند و در موعد مقرر فرا نرسد؛ ولي براى عدم تحقق اجل حتمي راهي متصور نيست و به هيچ وجه نمى‏توان از رسيدن و تحقق آن جلوگيرى كرد (همان، ص9). امكان تأثير موجودات در «اجل»، قابل تصور، بلكه متحقق است؛ اما «اجل مسمّا» از گستره قدرتِ موجودات خارج است و اراده ايشان هيچ تأثيري بر آن ندارد (طباطبايي، 1427: ج4، ص24).

3-2. ويژگي دوم: تحقق هدف خلقت در «اَجَل مسمّا»

برخي از آيات قرآن كريم، «اَجَل مسمّا» را موعد تحقق هدف آفرينش دانسته‌اند.

در آيه هشتم سوره روم، همانند آيه سوم سوره احقاف، خداي سبحان، آفرينش جهان را هدفمند دانسته و مي‌فرمايد: <ما خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَيْنَهُما إِلَّا بِالْحَقِّ وَ أَجَلٍ مُسَمًّى‏> (روم: 8). مفهوم «حق» كاربردهاي متفاوتي در قرآن كريم دارد. عالمانِ لغت، اين كلمه را به معناي «ثابت» دانسته (قرشي، 1371: ج2، ص159) و گفته‌اند: «حقّقت الأمر أحقّه إذا تيقّنته أو جعلته ثابتا لازما» (مصطفوي، 1430: ج2، ص305). با بررسي موارد كاربرد واژه حق در قرآن نيز، به دست مي‌آيد كه عنصر اصلي در اين مفهوم، «ثبوت» است. به عنوان نمونه معناي آيه <حَقَّتْ كَلِمَةُ الْعَذَابِ> (زمر: 71)؛ اين‌است كه سخن خداوند در مورد عذاب كافران، «ثابت» شد. نتيجه داشتن و تحقق هدف براي فعل نيز، نوعي ثبات براي آن است (مصباح يزدي، 1392: ص1). بر اين اساس، خداي متعال، در قرآن كريم، آفرينش جهان را به «حق» متصف كرده و در آيات فراواني از هدف‌مند بودن آن سخن گفته ‌است. از طرف ديگر، برخي از آيات، اين كلمه را در مقابل كلماتي همچون «لعب» و «عبث» قرار داده و فرمود‌ه‌اند: <وَمَا خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا لاعِبِينَ مَا خَلَقْنَاهُمَا إِلا بِالْحَقِّ> (دخان: 38 و 39) و <أَفَحَسِبتُم أَنَّما خَلَقناكُم عَبَثًا> (مومنون: 115). كلمه «لعب» به معناي فعلي است كه هدف صحيح و سودمندي نداشته باشد (طريحي، 1375: ج2، ص166 و راغب، 1412: ص741). كلمه «عبث» نزديك به همين معنا به‌كار رفته است (همان، ص543 و مصطفوي، 1430: ج8، ص9). بنابراين، به قرينه مقابله، مراد از حق‌ بودنِ آفرينش آسمان‌ها و زمين، در آيه هشتم سوره روم، «هدف‌مند بودن» آن است.

بر اين اساس، گروهي از مفسران، آيه شريفه را اين­گونه تفسير كرده‌اند كه خداوند جهان را مقرون و همراه هدف آفريده است (زمخشري، 1407: ج3، ص469)؛ اما برخي از مفسران، حرف «باء» در عبارت «بالحق» را به معناي «لام» دانسته و مراد از آن را «اقامه حق» دانسته‌اند (طبرسي، 1372: ج8، ص463)؛ يعني هدف از آفرينش، «به پا داشتن حق» است. عبارت «أَجَلٍ مسمّا» در آيه مورد بحث نيز، عطف بر «حَق» است (ابن عطيه، 1422: ج4، ص330). ممكن است اين عطف، عطف تفسيري باشد؛ يعني غرض از بيان آن، تبيين و تفسير كلمه «حق» است؛ به اين بيان كه اگر فرض شود خداي متعال، جهان را براي اين آفريده است كه انسان‌ها در قيامت، نتيجه اعمال خود را ببينند؛ در اين صورت صحيح است كه گفته شود، خداوند، انسان‌ها را به‌دليل وقوع قيامت آفريده است؛ زيرا قيامت، موعد مشاهده نتيجه اعمال است و مشاهده نتيجه اعمال، بدون وقوع قيامت امكان‌پذير نيست. پس «اَجَل مسمّا»، مي‌تواند عطف تفسيري بر حق باشد و بر هدف آفرينش دلالت كند. در تأييد اين معنا، برخي از مفسران در بيان معناي اين عطف، گفته‌اند: «خلق اللّه‏ السماوات و الأرض للقيامة ليجزي الناس باعمالهم» (تيمي، 1425: ج2، ص646-647). ‏بنابراين، براساس آيه هشتم سوره روم، چون خداي سبحان، جهان را هدفمند آفريده است، ناگزير بايد موعدي براي تحقق آن نيز وجود داشته باشد تا نقض غرض نشود. آيه شريفه اين موعد را «أَجَلٍ مسمّا» ناميده است.

همچنين خداي سبحان در آيه 60 سوره انعام، علت بيداري در روز را سرآمدن «اَجَل مسمّا» دانسته و مي‌فرمايد: <وَهُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ وَيَعْلَمُ مَا جَرَحْتُمْ بِالنَّهَارِ ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ لِيُقْضَى أَجَلٌ مُسَمًّى> .

شايسته است براي بررسي اين آيه، تفسير مفردات آن، نظير «لَيل» و «نَهار» در كلام اهل بيت (ع) مورد مطالعه قرار گيرد.

در روايات فراواني كلمه «ليل» در قرآن كريم، به «حكومت طاغوت» معنا شده ‌است. به عنوان نمونه اين كلمه در آيه شريفه <وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشاها> (الشمس: 4). به حاكمان طاغوت تفسير شده ‌است؛ يعني كساني كه در مقابل خاندان رسول خدا (ص) ايستادند و در جايگاهي نشستند كه شايسته آن نبودند و اين‌گونه دين خدا را در پرده ظلم و ستم خود پوشاندند. پس خداوند از كار آن‌ها چنين تعبير فرموده است: <وَاللَّيْلِ إِذَا يَغْشَاهَا> (كليني، 1429: ج15، ص135؛ قمي، 1367: ج2، ص424؛ كوفي، 1410: ص561 و استرآبادي، 1409: ص777). در تفسير آيه شريفه <وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى> (الليل: 1). در سوره ليل نيز، اين كلمه به حكومت طاغوت معنا شده‌است (قمي، 1367: ص425 و استرآبادي، 1409: ص780). همچنين در تفسير آيه 17 سوره تكوير، اميرمؤمنان (ع) كلمه «ليل» را مثلي قرآني، براي حاكمان طاغوت دانسته‌اند (همان، ص744).

كلمه «نهار» به رسول خدا (ص)، اهل بيت ايشان، حضرت قائم (عج)، قيام ايشان و دولت حق تفسير شده‌ است. به عنوان نمونه، اين كلمه در آيه شريفه <وَ النَّهارِ إِذا جَلَّاها> (الشمس: 3) به اهل بيت (ع) معنا شده است (كليني، 1429: ج15، ص135؛ قمي، 1367: ج2، ص424 و كوفي، 1410: ص561 و 563) و نيز به تجلي و ظهور آن، به حكومت ايشان در پايان تاريخ تفسير شده ‌است (همان، ص563 و استرآبادي، 1409: ص777). همچنين در آيه دوم سوره ليل، روز و تجلي آن، به حضرت قائم (ع) و قيام ايشان تفسير شده‌ است (قمي، 1367: ج2، ص425). در آيه 37 سوره يس نيز اين كلمه به رسول خدا (ص) معنا شده‌ است (كليني، 1429: ج15، ص833).

همچنين كلمه «بعث» به ظهور و حكومت امامان حق معنا شده ‌است (قمي، 1367: ج1، ص385 و عياشي، 1380: ج2، ص259- 260). حقيقت «تَوَفّي» نيز، مرگ است (ابن عاشور، 1420: ج 6، ص140). بنابراين، با توجه به اين معاني، آيه 60 سوره انعام، از طرفي، ليل و حكومت باطل را هنگامه مرگ انسان‌ها دانسته و مي‌فرمايد: <وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ>، سپس، در عبارت <ثُمَّ يَبْعَثُكُمْ فِيهِ>؛ حيات و نشور را به نهار و عصر حكومت حق نسبت مي‌دهد. قرآن كريم در بعضي از آيات، دوره قبل از ظهور و عصر حكومت طاغوت را مرگ زمين دانسته و كفر را به «مرگ» تعبير كرده و نيز محيط ولايت امامان حق را به عنوان حيات و زندگي حقيقي بيان كرده ‌است (صدوق، 1395: ج2، ص668؛ طوسي، 1411: ص175 و كليني، 1429: ج3، ص18). همچنين پيش از اين بيان شد، كه دوران قبل از ظهور، عصر اختلاط و آميختگي مؤمنان و كافران است. در روايات بسياري، اين اختلاط، مرگ مؤمن و زمان جدايي ايشان از يكديگر، عصر حيات او، دانسته شده‌ است (همان، ص19). بنابراين، بر اساس آيه 60 سوره انعام، به واسطه پيروي مردم از حكومت باطل، حيات از جامعه انساني سلب مي‌شود؛ اما خداي سبحان، در عصر ظهور، آن را زنده مي‌كند و بر مي‌انگيزاند. پس مي‌توان گفت تاريخ بشر به دو دوره تقسيم شده است: دوران اول كه كلمه «ليل» بر آن دلالت دارد و عصر حكومت باطل است و دوره دوم، عصر ظهور و حكومت حق است كه كلمه «نهار» دال بر آن است و جمله <لِيُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى> در مقام بيان علت است (ابن عاشور، 1420: ج 6، ص141) و غرض از «بعث» را بيان مي‌كند (طباطبايي، 1390: ج7، ص130)؛ به اين بيان كه از طرفي خداي متعال انسان را موجودي مختار آفريده‌ است، از اين‌‌رو بايد محيطي مناسب با اختيار وجود داشته باشد. لازمه اين محيط، وجود مسير حق و باطل در آن است تا انسان با اراده خود يكي از آن‌ها را انتخاب كند. قرآن كريم در اين زمينه مي‌فرمايد: <إِنَّا هَدَيْناهُ السَّبِيلَ إِمَّا شاكِراً وَ إِمَّا كَفُوراً> (انسان: 3). بنابراين، دنيا بستر درگيري دو جبهه حق و باطل است. از طرف ديگر، پيش از اين بيان شد كه براساس آيات قرآن كريم، موعد انفكاك حق و باطل و نابودي كامل جبهه باطل، «اجل مسمّا» است؛ يعني جبهه مؤمنان پيش از تحقق «اجل مسمّا»، توانايي نابودي جبهه كافران را ندارند. به همين دليل، آيه 60 سوره انعام، علت برانگيختگي انسان‌ها را در عصر ظهور تحقق موعد نابودي جبهه باطل(اجل مسمّا) دانسته است؛ يعني خداي متعال، شما را در «عصر ظهور» بر مي‌انگيزاند، تا «اجل مسمّا» كه موعد عذاب كافران است، محقق شود.

3. ويژگي سوم: «اَجَل مسمّا» سرآمد جريان خورشيد و ماه

برخي از آيات قرآن كريم، سرآمد جريان خورشيد و ماه را «اَجَل مسمّا» دانسته‌اند. اين آيات ممكن است از دو جنبه بر عصر ظهور دلالت كنند.

1-3. تحقق نشانه‌هاي كيهاني ظهور در «اَجَل مسمّا»

در آيات قرآن كريم جريان خورشيد و ماه، به زمان خاصي محدود شده و از آن‌ها با تركيب «اَجَل مسمّا» و «لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا» تعبير شده ‌است. خداي متعال در آيه دوم سوره رعد مي‌فرمايد: <وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى>. در آيه 38 سوره يس نيز خداوند براي جريان خورشيد، محدوديت زماني تصوير كرده است: <وَالشَّمْسُ تَجْرِي لِمُسْتَقَرٍّ لَهَا>. كلمه «جري» در لغت به معناي حركت سريع است (راغب، 1412: ص 194). كلمه «مُسْتَقَرٍّ» نيز ممكن است اسم زمان و به معناي زمان توقف باشد (طباطبايي، 1390: ج17، ص89). مفسران در تبيين معناي اين آيه ديدگاه‌هاي مختلفي بيان كرده‌اند. به عنوان نمونه، برخي رسيدن خورشيد به نصف النهار (شاه‌عبدالعظيمي، 1363: ج11، ص77) و برخي رسيدن آن به نقاط انقلاب تابستاني و انقلاب زمستاني دانسته‌اند (طوسي، بي‌تا: ج8، ص459) و برخي ديگر پايان حيات آن (طباطبايي، 1390: ج17، ص89).

به نظر مي‌رسد مراد از جريان خورشيد و ماه، حركتي است كه ناظر زميني آن را مشاهده مي‌كند، نه حركت واقعي آن‌ها. به عبارت ديگر، مراد از جريان خورشيد، حركت وضعي و انتقالي زمين مي‌باشد. شاهد اين مطلب، آيات 39 و 40 سوره يس است. خداي سبحان در اين آيات مي‌فرمايد: <وَالْقَمَرَ قَدَّرْنَاهُ مَنَازِلَ حَتَّى عَادَ كَالْعُرْجُونِ الْقَدِيمِ، لَا الشَّمْسُ يَنْبَغِي لَهَا أَنْ تُدْرِكَ الْقَمَرَ>. در اين آيات، ويژگي‌هاي ماه و خورشيد از منظر ناظر زميني مطرح شده است؛ زيرا كره ماه هيچ‌گاه در واقعيت همچون «عرجون قديم» نمي‌شود، بلكه اين از منظر ناظر زميني مي‌باشد. شمس و قمر نيز در واقعيت از كنار يكديگر عبور نمي‌كنند، تا ملاقات و درك ايشان مورد اشكال و ابهام قرار گيرد، بلكه اين از ديد انساني است كه ساكن زمين بوده و حركت آن‌ها را اين‌گونه مشاهده مي‌كند. بنابراين، به قرينه سياق، مراد از جريان در آيه 38 اين سوره نيز، حركت وضعي زمين است.

نكته ديگر آن‌كه برخلاف تصور اوليه، قرآن كريم در اين آيات به هيچ عنوان، پاياني براي حيات شمس و قمر تصوير نمي‌كند، بلكه با توجه معناي كلمه «جري»، حركت سريع آن‌ها را به زمان يا مكاني خاص محدود مي‌كند و همان‌گونه كه اشاره شد، بسياري از مفسران اين مطلب را تأييد مي‌كنند. در واقع «اَجَل مسمّا» زماني است كه نظم كنوني كيهان، دچار تحول و دگرگوني خواهد شد (حسيني همداني، 1404: ج9، ص157). از آن‌جا كه روايات، دگرگوني نظام كيهاني، به‌ويژه كُند شدن حركت وضعي زمين را از ويژگي‌هاي عصر ظهور دانسته‌اند، ممكن است مراد از دگرگوني حركت سريع خورشيد و ماه در آيات قرآن كريم نيز، به همان دوران ناظر باشد و در نتيجه مراد از «اَجَل مسمّا»، عصر ظهور باشد.

2-3. تطبيق «شمس و قمر» با حاكمان طاغوت

خداي سبحان در آيه 5 سوره الرّحمن مي‌فرمايد: <الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ بِحُسْبان‏> (الرحمن: 5). برخي از مفسران، يكي از معاني محتمل اين آيه را محاسبه و مؤاخذه از خورشيد و ماه دانسته‌اند (طبرسي، 1377: ج1، ص398). ابهامي كه متوجه اين تفسير است، علت مؤاخذه و زمان وقوع آن مي‌باشد. با مراجعه به روايات اين ابهام برطرف و معناي عميق‌‌تري از آيه كشف مي‌‌شود. در تفسير روايي اين آيه آمده ‌است كه مراد از خورشيد و ماه، حاكمان طاغوت هستند كه خداي سبحان از عذاب و مؤاخذه ايشان خبر مي‌دهد (قمي، 1363: ج2، ص343 و استرآبادي، 1409: ص613). بر اين اساس، يكي از معاني محتمل در آيه <وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ كُلٌّ يَجْرِي لِأَجَلٍ مُسَمًّى> (رعد: 2)؛‏ اين‌است كه حكومت طاغوت، سرآمدي دارد كه «اَجَل مسمّا» بر آن اطلاق مي‌شود. اين معنا با توجه به روش تفسير قرآن با قرآن ميسر خواهد بود. همانطور كه پيش از اين بيان شد، اين شيوه تفسير در آثار مفسران نزديك به عصر اهل بيت (ع) نيز وجود دارد (قمي، 1363: ج1، ص314).

نتيجه‌گيري

عبارت «اجل مسمّا» از تركيب‌هاي مبهم قرآن كريم است. مفسران در تعيين مراد از آن ديدگاه‌هاي گوناگوني همچون قيامت، موعد مرگ، عالَم برزخ بيان كرده‌اند. احاديث اهل بيت (ع) نيز در تبيين معناي آن مختلف است و معناي واضحي از آن‌ها قابل برداشت نيست. براساس يافته‌هاي اين پژوهش، عصر ظهور، داراي سه ويژگي انحصاري است كه عبارتند از: «موعد برچيده شدن نسل كافران»، «موعد تحقق هدف نهايي آفرينش» و «موعد دگرگوني نظام كيهاني». با بررسي ويژگي‌هايي كه در قرآن كريم براي «اجل مسمّا» بيان شده‌است؛ اين نتيجه ملاحظه مي‌شود كه بين عصر ظهور و «اجل مسمّا»، رابطه اين‌هماني برقرار است؛ چرا كه براساس اين آيات، «اجل مسمّا»، موعد عذاب كافران و قطع نسل ايشان، موعد تحقق هدف نهايي آفرينش و نيز دوران دگرگوني نظام كيهاني مي‌باشد.

منابع

قرآن كريم.

1. ابن دريد، محمد بن حسن‏ (1988م). جمهرة اللغة، بيروت، دار العلم للملايين‏.

2. ابن عاشور، محمد طاهر (1420ق). التحرير و التنوير، بيروت، موسسة التاريخ العربي.

3. ابن كثير، اسماعيل‌بن عمر (1419ق). تفسير القرآن العظيم، بيروت، دار الكتب العلمية، منشورات محمدعلي بيضون.

4. ابن منظور، محمد بن مكرم (1414ق). لسان العرب، بيروت، دار صادر.

5. ابن هشام، عبدالله‌بن يوسف (1410ق). مغني اللبيب عن كتب الاعاريب، قم، كتابخانه عمومي آيت الله مرعشي نجفي.

6. ابن‏عطيه، عبدالحق بن غالب‏ (1422ق). المحرر الوجيز فى تفسير الكتاب العزيز، بيروت، دارالكتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون‏.

7. استرآبادي، علي (1409ق). تأويل الآيات الظاهرة في فضائل العترة الطاهرة، قم، موسسة النشر الاسلامي.

8. امين اصفهاني، سيده نصرت (1361). مخزن العرفان در علوم قرآن، تهران، نهضت زنان مسلمان.

9. آلوسي، سيد محمود (1415ق). روح المعاني في تفسير القرآن العظيم و السبع المثاني، بيروت، دار الكتب العلمية.

10. آوديچ، ابراهيم (1380). بررسي نظريه‌هاي نجات و مباني مهدويت، تهران، دبيرخانه دائمى اجلاس دو سالانه بررسى ابعاد وجودى حضرت مهدى (عج).

11. بيات، محمدحسين (بهار 1395). «اجل معلق و اجل مسمي از منظر آيات و تجلي آن در روايات»، مجله سراج منير، سال هفتم، ش22.

12. برومند، محمدحسين؛ جودي، امير و شهبازي، ساميه (پاييز و زمستان1399). «تطبيق آراي مفسران در تفسير <ثُمَّ قَضي أَجَلًا وَ أَجَلٌ مُسَمًّي عِنْدَهُ> با تكيه بر ارتباط آيات»، مجله پژوهش ديني، ش41.

13. تيمى، يحيى بن سلام (1425ق). تفسير يحيى بن سلام التيمى البصرى القيروانى، بيروت، دار الكتب العلمية، منشورات محمد علي بيضون.

14. جوهري، اسماعيل بن حماد (1376ق). الصحاح، بيروت، دار العلم للملايين.

15. حسينى همدانى، محمد (1404ق). انوار درخشان در تفسير قرآن، تهران، لطفى.

16. خجسته، فرزانه (1399). تقابل معنايي در واژهاي قرآن كريم، زنجان، سطر و قلم.

17. خزاز رازي، علي بن محمد (1401ق). كفاية الاثر في النص علي الائمة الاثني عشر، قم، بيدار.

18. راغب اصفهاني، حسين بن محمد (1412ق). مفردات الفاظ القرآن، دمشق و بيروت، دار العلم و الدار الشامية.

19. زمخشري، محمود بن عمر (1407ق). الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التاويل، بيروت، دار الكتاب العربي.

20. شاه‏عبدالعظيمى، حسين (1363). تفسير اثنى عشرى، تهران، ميقات.

21. صدوق، محمد بن علي (1385). علل الشرائع، قم، كتابفروشي داوري.

22. __________________ (1395). كمال الدين و تمام النعمة، قم، مسجدمقدس جمكران.

23. __________________ (1376). الأمالي، تهران، كتابچي.

24. صفار، محمد بن حسن (1404ق). بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (ص)، قم، مكتبة آيت الله المرعشي النجفي.

25. طباطبايي، محمد حسين (1427ق). تفسير البيان فى الموافقة بين الحديث و القرآن، بيروت، دار التعارف للمطبوعات.

26. __________________ (1417ق). الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي.

27. طبراني، سليمان بن احمد (2008م). التفسير الكبير، اردن-اربد، دار الكتاب الثقافي.

28. طبرسي، فضل بن حسن (1377). جوامع الجامع، تهران، دانشگاه تهران و مديريت حوزه علميه قم.

29.__________________ (1372). مجمع البيان لعلوم القرآن، تهران، ناصر خسرو.

30. طريحى، فخر الدين (1375). مجمع البحرين، محقق: احمد حسينى اشكورى، تهران، مرتضوي.

31. طوسي، محمدبن حسن (بي‌‌تا). التبيان في تفسير القرآن، بيروت، دار احياء التراث العربي.

32. __________________ (1411ق). كتاب الغيبة للحجة، قم، دار المعارف الاسلامية.

33. عسكري، حسن بن عبدالله (1400ق). الفروق في اللغة، بيروت، دار الآفاق الجديدة.

34. عياشي، محمد بن مسعود (1380ق). تفسير العياشي، تهران، المطبعة العلمية.

35. فخر رازي، محمد بن عمر (1420ق). مفاتيح الغيب، بيروت، دار احياء التراث العربي.

36. فراهيدي، خليل بن احمد (1409ق). كتاب العين، قم، نشر هجرت.

37. فيض كاشاني، محمدمحسن (1415ق). الصافي، تهران، مكتبة الصدر.

38. قاسمي، محمد جمال الدين (1418ق). محاسن التأويل، بيروت، دارالكتب العلمية.

39. قرشي، علي اكبر (1371). قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامية.

40. قمي، علي بن ابراهيم (1367). تفسير القمي، قم، دارالكتاب.

41. كليني، محمد بن يعقوب (1429ق). الكافي، قم، دارالحديث.

42. كوفي، فرات بن ابراهيم (1410ق). تفسير فرات الكوفي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي.

43. مصباح يزدي، محمدتقي درس‌هاي اخلاق سال تحصيلي 92- 93(تواصي به حق)، نرم افزار مشكات.

44. مجلسي، محمدباقر (1404ق). مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول (ص)، تهران، دارالكتب الاسلامية.

45. مصطفوي، حسن (1430ق). التحقيق فى كلمات القرآن الكريم‏، بيروت-قاهره-لندن، دارالكتب العلمية- مركز نشر آثار علامه مصطفوي‏.

46. مفيد، محمد بن محمد (1413ق). المزار، قم، كنگره جهاني هزاره شيخ مفيد.

47. _________________ (1413ق). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم، كنگره شيخ مفيد.

48. مكارم شيرازي، ناصر، و همكاران (1371). تفسير نمونه، تهران، دار الكتب الاسلاميه.

49. نعماني، محمد بن ابراهيم (1397ق). الغيبة، مصحح: غفاري، تهران، صدوق.

50. هاشمي، سيد علي (بي‌‌تا). قرينه مقابله و فن احتباك در قرآن، نرم افزار كتاب‌خوان پژوهان.