20 خرداد 1405

بررسي و تحليل اضطرار به حجت در جهان هستي، در انديشۀ آيت الله صافي گلپايگاني

بررسي و تحليل اضطرار به حجت در جهان هستي، در انديشۀ  آيت الله صافي گلپايگاني
محمدرضا فؤاديان – سيد مرتضي عقيلي
چكيده

با توجه به اهميت و كثرت روايات مربوط به وابستگي تكويني عالم به حجت؛ حضرت آيت الله صافي گلپايگاني تحليل‌هاي بديعي در اين زمينه ارائه كرده‌اند كه ضروري است اين تحليل‌ها بازنگري شوند. اين مقاله با عنوان «بررسي و تحليل اضطرار به حجت در جهان هستي، در انديشۀ آيت الله صافي گلپايگاني»، با روش توصيفي_تحليلي، در صدد بيان پاسخ‌ها و تحليل‌هاي پنجگانه ايشان در اين زمينه است. در اين تحقيق، بعد از بررسي واژگان رواياتي كه با موضوع وابستگي تكويني جهان به حجت مرتبط هستند، اصل اين معنا سندا و دلالتا ثابت شد و به روايات معارض و اين كه چرا بعضي صاحب‌نظران، مثل علامه مجلسي و سيد مرتضي، روايات وابستگي تكويني را به حسب ظاهر رد كرده‌اند؛ جواب داده شده و در نهايت بستري براي تحليل اين روايات مهيا شده است.

واژگان كليدي: حجت، اضطرار به حجت، وابستگي تكويني به حجت، امان از عذاب، سنت‌هاي الاهي.

مقدمه

بر اساس آيه «استخلاف»[1]، خداوند براي خودش روي زمين خليفه و جانشين قرار داده است. از روايات در ذيلِ اين آيه شريفه استفاده مي‌شود كه بندگان، بلكه عالم خلقت به وجود مستمر خليفه الاهي نياز دارند. از اين نياز نسبت به خليفه الاهي، به «الاضطرار الي الحجة» تعبير مي‌شود. وجود سلسله متصل از حجت‌هاي پروردگار در ميان مردم امري ضروري و جزو سنت‌هاي الاهي است. بي‌شك اين سنت و قاعده الاهي، خالي از حكمت نيست و داراي اهدافي است كه بخشي از آن‌ها در مجامع حديثي بيان شده‌اند.

شيخ كليني و علامه مجلسي هر كدام بابي را تحت عنوان «باب الاضطرار الي الحجة» در كتاب كافي (كليني، 1407: ج1، ص5) و مجموعه بحار الانوار (مجلسي، 1403: ج23، ص1)؛ همچنين صفارقمي در بصائر الدرجات (صفار، 1404: ج1، ص488)؛ دو باب در اين زمينه قرار داده‌ و در قالب وجوه اضطرار، روايات مرتبط را بيان كرده‌اند. در اين روايات، وجوه اضطرار به حجت، گاه از زاويه نياز تكويني زمين به حجت و نابودي آن در صورت نبود وي و گاه از جنبه ضرورت بيان احكام و گاه وجوه ديگر يادآور شده‌اند.

بدون شك، از ميان ابعادي كه براي اضطرار به حجت عنوان شده است، وابستگي تكويني جهان به حجت يكي از موضوعاتي است كه قابل درك با حس نيست و فقط با دلايل نقلي و برهان عقلي قابل اثبات است. بديهي است مسائلي كه قابل تجربه و حس نباشند؛ معمولا مشتمل بر ابهاماتي خواهند بود و بيش‌‌تر دست‌خوش انكار قرار مي‌گيرند.

آيت الله صافي گلپايگاني براي مقابله با انكاركنندگان، پنج تحليل در مورد روايات وابستگي تكويني جهان به حجت بيان كرده است (صافي گلپايگاني، 1391: ج2، ص78)؛ تا بين نقل و عقل ارتباط وثيقي برقرار گردد. كلام ايشان با وجود برخورداري از نگارشي روان؛ به دليل حسي نبودن موضوع ياد شده، مشتمل بر ابهاماتي است كه به بازنگري نياز دارد. از اين‌‌رو سوال مشخص آن است كه وجوه پنجگانه‌اي كه از سوي ايشان بيان گرديده است، چيست و چگونه تبيين و تحليل مي‌گردد؟

در آثار گذشتگان، بيش‌‌تر به نقل روايات مرتبط با موضوع و نهايتا شرح لغات آن بسنده شده است و در دوران متاخر، فراتر از آثار مبتني بر نقل، به ندرت آثاري ديده مي‌شوند. استاد علي رباني گلپايگاني داراي دو مقاله به نام «نقش غايي امام در نظام آفرينش» و «نقش فاعلي امام در نظام آفرينش» است و از اين روايات در زمينه موضوع مقاله خود استفاده كرده است (رباني گلپايگاني، 1388: شماره31، ص10 و شماره29، ص12). همچنين ايشان و آقاي عليرضا فاطمي نژاد در مقاله‌اي به عنوان «حديث امان و امامت اهل بيت»، رواياتي را كه به وابستگي تكويني جهان به حجت از جهت دفع عذاب مربوط هستند، از حيث سند و محتوا مورد بررسي قرار داده‌اند (رباني گلپايگاني و فاطمي‌نژاد، 1395: ص5-20).

تنها اثر مستقل و تك‌نگاري در مورد تحليل روايات مذكور، توسط آيت الله صافي گلپايگاني با عنوان «وابستگي جهان به امام زمان» در هفتاد صفحه تاليف شده و در سال 1362 به چاپ رسيده است.

اگر چه اين اثر در نوع خود كم نظير است؛ با توجه به اين كه روايات مذكور از تمام ابعاد بررسي نشده‌اند و تحليل‌هاي آن داراي غموض و خلأهايي مي‌باشد؛ ضرورت اين پژوهش به نظر رسيد. برخي از ويژگي‌هاي مهم پژوهش پيش رو عبارتند از:

1. رويكرد كلان به لحاظ كلامي-حديثي به اين روايات؛

2. استقصاي كامل ديدگاه‌ها؛

3. بررسي روايات معارض؛

4. بررسي سندي و دلالي روايات؛

5. نگاه تطبيقي بين فريقين.

چهارچوب پژوهش

در ابتدا لازم است الفاظي كه به نحوي وابستگي تكويني جهان را به حجت بيان كرده‌اند، گونه‌شناسي شوند تا بتوان سند و دلالت آن‌‌ها را بررسي و در نهايت بستري براي تحليل آن‌‌ها فراهم كرد.

براي گونه‌شناسي الفاظ، از بيان متن همه احاديث و تكرار موارد مشابه خودداري شده تا رعايت اختصار شود. عناويني كه براي هر حديث در نظر گرفته شده برگرفته از متن روايات‌اند تا خواننده در صورت نياز از آن‌‌ها به‌عنوان كليدواژه استفاده كند و در جوامع حديثي، احاديث مرتبط به آن واژه‌ها را جست‌وجو كند.

براي اين منظور كه گونه‌هاي مختلف الفاظ از انسجام بيش‌‌تري برخوردار شوند، از تقسيمي كه مرحوم آيت الله صافي گلپايگاني انجام داده‌اند، الگو گرفته مي‌شود. ايشان روايات مذكور را به دو دسته كلي تقسيم كرده است: دسته اول فرض گرفته زمين مقتضي بقا را دارد؛ اما وجود سراسر رحمت حجت‌هاي الاهي از نزول عذاب و برپايي قيامت مانع مي‌شوند. اما روايات دسته دوم در اين نكته صراحت دارند كه زمين، بلكه جهان، بدون حجت‌هاي الاهي مقتضي بقا را ندارد (صافي گلپايگاني، 1391: ص10).

در هر دو صورت، اين وابستگي به نوعي، عليّ و معلولي است. رابطه عليّ و معلولي استثناپذير نيست؛ به خصوص اين كه در بعضي روايات تصريح شده لحظه‌اي زمين از حجت خدا خالي نمي‌شود، مگر اين كه نابود مي‌شود؛ لكن روايتي رسيده كه اين وابستگي چهل روز قبل از قيامت، ظاهرا استثنا شده است.

عن أبي عبد الله (ع) قال: … لا تنقطع الحجة من الأرض إلا أربعين يوما قبل يوم القيامة فإذا رفعت الحجة أغلق باب التوبة؛ منقطع نمي‌شود حجت خدا از زمين، مگر چهل روز قبل از قيامت. پس زماني كه حجت خدا از دنيا رفت، باب توبه بسته مي‌شود (حرعاملى، 1425: ج1، ص 137).

به نظر مي‌رسد اين روايت استثناي قانون وابستگي نباشد، بلكه منظور اين است كه تاثير وجود امام تا چهل روز بعد از فوت ايشان ادامه دارد[2]؛ يا اين كه با رحلت امام، مقدمات نابودي زمين شروع مي‌شود و تا نابودي كامل آن، چهل روز طول مي‌كشد.

رواياتي كه اضطرار تكويني به امام را براي دفع عذاب بيان كرده‌اند، عبارتند از: «بقاء العالَم على صلاحه» (صدوق، 1395: ج1، ص209)؛ «يغضب الله على خلقه فيعاجلهم» (همان، ص204)؛ «يسخط اللَّه على العباد» (همان، ص203)؛ «جاء أمتي ما كانوا يوعدون» (همان، ص205) و «أَتى أَهل الأَرض ما يكرهون» (همان، ص‌124). اما در بين اين روايات، بيش‌‌ترين روايات با تعبير «أمان لأهل الأرض» (همان، ص205)؛ يا «امانا لاهل الارض» (مجلسي، 1403: ج23، ص342)؛ «امان من العذاب» (همان: ج15، ص262) و «أمان لأمتي‏» (صدوق، 1395: ج1، ص205)؛ بيان شده‌اند كه به روايات «أمان» معروف هستند.

متعلق امان در اين روايت «دفع عذاب» است؛ چنان‌كه خداي متعال مي‌فرمايد:

<ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ>؛ خداوند آن‌‌ها‌‌ را عذاب نمي‌كند؛ در حالي كه تو [رسول خدا] در بين آن‌‌ها هستي (انفال: 33).

يا وقتي مي‌خواهد قومي را عذاب كند، به پيغمبرشان امر مي‌كند آن‌جا را ترك كنند. در روايتي آمده است:

إذا أراد الله أن يهلكهم و لا يمهلهم و لا ينظرهم ذهب بنا من بينهم ثم يفعل الله ما يشاء؛ زماني كه خدا بخواهد قومي را هلاك كند و به آن‌‌ها مهلت ندهد و به آن‌‌ها اعتنا نكند؛ ما اهل‌‌البيت (ع) را از بينشان بيرون مي‌برد. سپس انجام مي‌دهد، آنچه را مي‌خواهد (صدوق‏، 1395: ج1، ص204).

روايتي در منابع اهل تسنن وجود دارد كه به نظر مي‌رسد متعلق امان، «اختلاف[3]» بيان شده است. اين با آنچه در عمل اتفاق افتاده است، منافات دارد؛ يعني بلافاصله بعد از رسول خدا بين امت «اختلاف» شد. محمدحسن مظفر در كتاب «دلائل الصدق» براي دفع اين شبهه آورده است: خداي متعال با نصب ائمه طاهرين (ع) فصل الخطاب كرده است تا اختلاف نشود؛ اما مردم با سركشي خود اختلاف درست كردند[4].

اگر چه در اين روايت، متعلق امان، اختلاف بيان شده است؛ دليل نمي‌شود منظور از بقيه روايات نيز، چنين باشد؛ چون منافاتي بين دو معنا نيست تا لازم باشد يكي ديگري را قيد بزند.

اما رواياتي كه در آن‌ها اضطرار تكويني به حجت مطلق بيان شده است، عبارتند از: «زر الأرض» به معناي قوام زمين (صافي گلپايگاني، 1391: ج2، ص69)؛ «يُمْسِكُ الله السماوات و الارض» (صدوق، 1395: ج1، ص202)؛ «لماجت بأهلها كما يموج البحر بأهله»(همان)؛ «ذهب أهل الأرض» (همان، ص205)؛ «لا تزال الأرض ثابتة» (مجلسي، 1403: ج40، ص64)؛ «جعلهم الله أركان الأرض» (همان: ج25، ص354)؛ «لاتبقى الأرض» (كليني، 1407: ج1، ص179)؛ «ما تبقي الارض» (مجلسي، 1403: ج23، ص42)؛ «ليس تبقي الارض»[5] (صدوق، 1395: ج1، ص233)؛ «لنفضت الأرض ما فيها و ألقت ما عليها»[6] (همان، ص202)؛ اما شايع‌‌ترين تعبير در اين زمينه، عبارت «لَسَاخَتْ» (همان، ص201)، است.

اين تعبير صريحا وابستگي مطلق جهان را به امام زمان (عج) بيان كرده است؛ لكن ملا صالح مازندراني و علامه مجلسي احتمال داده‌اند «ساخَت» كنايه از عذاب اهل زمين باشد (مازندراني، 1382: ج5، ص153 و مجلسي، 1404: ج2، ص297). همين احتمال را بعضي از روات نيز عنوان كرده و در اطلاق آن شك داشته‌اند. از اين‌‌رو، صريحا از حضرت مي‌پرسند. يكي از آن روات، احمد بن عمر حلال است:

عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ الْحَلَّالِ[7]‏ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ (ع) قَالَ: قُلْتُ هَلْ تَبْقَى الْأَرْضُ بِغَيْرِ إِمَامٍ فَإِنَّا نَرْوِي عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) أَنَّهُ قَالَ لَا تَبْقَى إِلَّا أَنْ يَسْخَطَ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ فَقَالَ، لَا لَا تَبْقَى إِذاً لَسَاخَتْ؛‏ احمد بن عمر حلال مي‌گويد: به امام كاظم (ع) گفتم: آيا زمين بدون امام باقي مي‌ماند؟ چون امام صادق (ع) فرمودند كه زمين باقي نمي‌ماند، مگر اين كه خدا بر بندگانش غضب مي‌كند. حضرت فرمود: «خير؛ زمين باقي نمي‌ماند بلكه زير و رو مي‌شود» (صدوق، 1385: ج1، ص197).

كاملا واضح است كه راوي فكر مي‌كرده اين روايات به عذاب الاهي مربوط بوده و بقاي عالم به وجود امام وابسته نيست؛ امّا امام كاظم (ع) اين ديدگاه را نفي و تصريح كردند كه بقاي عالم مطلقا به وجود امام وابسته است. اين معنا با آياتي از قرآن نيز مناسبت دارد. خداي متعال فرموده است: <كُلُّ مَنْ عَلَيْها فان ٍوَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو اَلْجَلالِ وَ اَلْإِكْرام>؛ همه آنان كه روي اين زمين هستند، فاني مي‌شوند و تنها وجهِ باشكوه و ارجمندِ پروردگارت باقي مي‌ماند» (الرحمن: 26 و 27).

در آيه ديگري فرموده است: <كُلُّ شَيْءٍ هالِكٌ إِلاّ وَجْهَهُ>؛ هر چيزي هلاك شدني است، مگر وجه او» (قصص: 88).

در اين دو آيه، قرآن فرموده است كه تنها وجه خداست كه باقي مي‌ماند. با توجه به مقتضاي بعضي روايات، وجه خداي متعال، حجت‌‌هاي الاهي (ع) هستند. بر اين اساس، در بين مخلوقات، فقط اين‌ بزرگوران هستند كه مقتضي بقا در آن‌‌ها قرار داده شده است. همچنين معلوم مي‌شود كه منظور از وابستگي زمين به حجت الاهي، وابستگي جهان است؛ چنان كه آيت الله صافي گلپايگاني در تسميه كتاب از عنوان «وابستگي جهان به امام زمان» استفاده كرده است.

محدثان شيعه نسبت به نقل اين روايات اهتمام ويژه‌اي داشته‌اند. كم‌‌تر كتاب حديثي پيدا مي‌شود كه بعضي از تعابير مذكور را نقل نكرده باشد. بعضي مجامع به صورت عام روايات اضطرار به حجت (كليني، 1407: ج1، ص5) و بعضي به صورت خاص روايات «امان» و «ساخت» را گردآوري كرده‌‌اند(صفار، 1404: ج1، ص488). در منابع اهل تسنن، معمولا بابي كه به وابستگي عالم به حجت خدا مرتبط باشد، به چشم نمي‌خورد؛ اما مرحوم نور الله شوشتري احاديث مرتبط با اهل بيت (ع) را از منابع اهل تسنن در كتاب شريف «احقاق الحق و ازهاق الباطل» جمع‌آوري و تبويب كرده است. در بين اين ابواب، باب «النجوم أمان‏ لأهل‏ الأرض‏» (شوشترى، 1409: ج9، ص294)؛ به چشم مي‌‌خورد و رواياتي را نقل مي‌كند كه مشتمل بر بسياري از تعابير مذكور مي‌باشند.

آيت الله صافي گلپايگاني نيز در «سلسله مباحث امامت و مهدويت» به وجود اين معنا در منابع اهل تسنن اشاره نموده‌‌اند و از كتاب «الانابة»، نوشته عبد الله بن بطه عكبري (از علماي حنبلي مذهب) روايت ذيل را نقل كرده است:

عن عبداللَّه بن أميه مولى مجاشع عن يزيد رقاشى عن أنس بن مالك‏ قال: قال رسول الله (ص) لا يَزالُ هذَا الدّينُ قائِماً إِلى‏ اثْنَي عَشَرَ، فَإِذا مَضُوا ساخَت‏ الْأَرْضُ بِأَهْلِها؛ همواره اين دين برپا خواهد بود تا دوازده نفر. پس وقتى كه آن دوازده نفر درگذشتند، زمين اهل خود را فرو خواهد برد (صافي گلپايگاني، 1391: ج2، ص72).

براساس آنچه گفته شد، جاي شكي نيست كه وابستگي تكويني به حجت به هر دو معنا، تواتر معنوي دارد. همچنين تعابيري مثل «امان» داراي تواتر لفظي نيز مي‌باشند. بديهي است با وجود تواتر، ولو تواتر معنوي، به بررسي سندي نيازي نخواهيم داشت؛ زيرا محور بحث ما معناي وابستگي تكويني عالم به حجت خداست، نه الفاظ آن. به همين دليل، تمام علمايي كه از اين روايت بحث كرده‌اند، اصل صدور اين روايات را مفروغ‌عنه دانسته‌ و از دلالت آن بحث كرده‌اند؛ از جمله آيت الله صافي گلپايگاني كه از فقهاي عظام شيعه به‌‌شمار مي‌روند و طبعا فقها نسبت به سند روايات دقت و حساسيت بيش‌‌تري دارند، در كتاب شريف «وابستگي جهان به امام عصر» تعدادي از اين روايات را نقل كرده و صدور اين روايات را از معصومان (ع) مسلم دانسته‌ است (همان، ص71).

در كتاب‌هاي اهل تسنن نيز به صحت سند برخي از اين روايات تصريح شده است. حاكم نيشابوري در «المستدرك» بعد از نقل روايت «أهل بيتي أمان لامّتي من الإختلاف» (حاكم نيشابوري، ج3، ص150)؛ و روايت «أهل بيتي أمان لأمّتي فإذا ذهب أهل بيتي أتاهم ما يوعدون» (همان، ج2، ص448، ح 3605)؛ مي‌گويد: «صحيح الاسناد» است.

بنا براين، نه از حيث اعتبار سند، جاي بحثي است و نه از حيث دلالت تصوريه بر معناي وابستگي تكويني جهان به حجت؛ اما آيا حضرات معصوم (ع) همان معناي ظاهري را اراده جدي كرده يا به نحوي از نكات بلاغي بهره برده‌اند و در واقع مقصودشان وجوه ديگر از اضطرار به حجت است؟

آيت الله صافي گلپايگاني نيز در بحث «وابستگي جهان به امام زمان»، معناي روايات مذكور را وابستگي تكويني دانسته است؛ چنان‌كه از عنوان بحث فهميده مي‌شود(صافي گلپايگاني، 1391: ج2 ص71).

به نظر مي‌رسد اين معنا جزو نصوص است و قابل انكار نيست.

براساس روايتي، از امام رضا (ع) سوال مي‌شود آيا زمين بدون حجت باقي مي‌ماند؟ حضرت جواب دادند: «خير»، راوي ادامه مي‌دهد: از امام صادق (ع) شنيديم كه اگر امام نباشد، خدا بر اهل زمين يا بندگانش غضب مي‌كند [آيا منظور از عدم بقا، همين است؟] حضرت فرمودند: «خير؛ زمين باقي نمي‌ماند در اين هنگام اهلش را فرو مي‌برد» (صدوق، 1395: ج1، ص202).

با وجود چنين نصوصي سيدمرتضي به حسب ظاهر، منكر وابستگي تكويني شده و گفته است كه احدي از علماي شيعه چنين قائل نيست. ايشان در كتاب شريف «الشافي في الامامة» ابتدا شبهه قاضي عبد الجبار معتزلي را نقل كرده است:

ما حكاه عن بعضهم من أنّه لو لا الامام لما قامت السماوات و الأرض لما صح من العبد الفعلُ؛ آنچه حكايت كردند از برخي شيعيان كه همانا اگر امام نباشد آسمان و زمين نمي‌ماند، چنين كاري از مخلوق صحيح نيست (علم‌الهدي،1410: ج1، ص209).

سپس در رد ديدگاه ايشان چنين مي‌گويد:

ليس نعرفه قولا لأحد من الامامية تقدم و لا تاخر؛ اللهم الا أن يريد ما تقدم حكايته من قول الغلاة؛ اين كلام را به عنوان يك قول از يكي از علماي اماميه نمي‌شناسيم، چه متاخران و چه معاصران؛ مگر اين‌كه منظور قاضي عبد الجبار، همان قول غلات باشد (همان).

در نگاه ابتدايي ممكن است كسي فكر كند ايشان اعتقاد به مضمون اين روايات را غلو مي‌داند؛ لكن با دقت روشن مي‌شود ايشان نسبتي را كه قاضي عبد الجبار به شيعه داده است، انكار مي‌كند. قاضي عبدالجبار به سبب كم‌فهمي يا عنادي كه داشته است، روايات «لو لا الحجة» را بر الوهيت اهل بيت حمل كرده و به شيعه نسبت ناروا داده است.

همچنين علامه مجلسي، علاوه بر تضعيف سندي روايت، فرموده است علت عدم بقاي خلق، گسترش فساد است، نه وابستگي تكويني (مجلسى، 1404: ج2، ص296). بعيد است ايشان متوجه اين نصوص و تواتر معنوي آن‌‌ها نشده باشد. به نظر مي‌رسد اتهام شيعه به غلو از يك سو و سوء استفاده صوفي‌ها از اين روايات از سوي ديگر، منشا اهتمام وي در تضعيف و تغيير معناي اين احاديث شده باشد؛ چنان‌كه كتاب «حلية المتقين» ايشان مخالف مشي صوفيان است. آقاي هادي وكيلي در مقاله «عرفان و تصوف در منظومه فكري علامه مجلسي»، به مقابله علامه مجلسي با متصوفه پرداخته است (وكيلي، 1397: ص18).

بنا براين، روشن گرديد معناي وابستگي تكويني عالم به حجت خدا از واقعياتي است كه در روايات و كلمات علما تصريح شده و براي انكار آن مجالي نيست و ضروري است تحليل‌هاي اين معنا بيان شوند. آيت الله صافي گلپايگاني در بحث «وابستگي جهان به امام عصر» (صافي‌‌گلپايگاني، 1391: ج2، ص78-109)؛ پنج تحليل در اين زمينه بيان فرموده است كه در ادامه به نقل و توضيح و بررسي اين‌ وجوه مي‌پردازيم.

يافته‌هاي پژوهش

بعد از اثبات وابستگي تكويني جهان به حجت در منابع نقلي، لازم است ارتباط آن با تحليل‌هاي عقلي نيز بررسي گردد. در ادامه تحليل‌هاي پنجگانه آيت‌الله صافي‌‌گلپايگاني بررسي مي‌گردد:

1. سنت الاهي در آفرينش

تحليل رابطه تكويني امام با عالم، نظير تحليل رابطه تكويني قلب است با تمام بدن. وقتي قلب از كار مي‌افتد، بدن مي‌ميرد و بعد از مدتي بدن نابود مي‌شود. همچنين است اگر زمين از حجت خالي شود كه در آن هنگام، زمين مي‌ميرد و در فاصله كمي متلاشي مي‌گردد.

اين تشبيه را آيت‌الله صافي گلپايگاني در بحث «ولايت تكويني و تشريعي» (صافي گلپايگاني، 1391: ج1، ص52)؛ نيز بيان كرده است كه در ادامه به اختصار بيان مي‌گردد:

همان‌گونه كه قلب، در عالم صغير تصرف دارد -چون مشتمل بر عالم‌هاى بسيار است، مثل عالم گلبول‌هاى قرمز كه شامل تقريباً سى‌هزار ميليارد گلبول قرمز است و عالم گلبول‌هاى سفيد كه شامل حدود پنجاه ميليارد گلبول سفيد است‌ و عالم سلّول‌ها كه حدود ده‌ ميليون ميليارد است‌ ـ در عالم كبير نيز اين برنامه و تقدير الاهى جاري است (همان)؛ بلكه عالم كبير به داشتن چنين مركز ارتباط و همگامى و يك واحد بودن اولى است. امام، قلب و مركز عالم كبير است كه اگر نباشد، ارتباط اجزاى عالم برهم مى‌خورد و نظام عالم به وجود او باقي ‌است؛ چنان‌كه وقتى تصرف روح از بدن قطع گردد، از صلاحيت ارتباط با يكديگر ساقط مى‌شوند؛ بلكه صورت و هيئت آن‌‌ها از ميان مى‌رود (همان، ص57).

بنا براين، اگر گفته شود امام، محور عالم امكان و قلب آن است و بقاى همه به او مرتبط مي‌باشد؛ او، چنان‌كه خداوند، بقاى انسان و اعضا و جوارح او را به قلب و كار آن ارتباط داده است و چنان ‌كه سازنده يك ماشين و دستگاه، بقا و كار آن را به اجزاى مهم آن ارتباط مى‌دهد؛ اين معنا قابل تصديق است (همان)؛ بلكه دلايل و شواهدى بر آن مى‌توان اقامه كرد؛ مانند آيه شريفه <ذلِكَ تَقْدِيرُ الْعَزِيزِ الْعَلِيمِ>؛ نظمِ ثابتِ عالم، به تقدير خداى مقتدر و داناست» (انعام: 96؛ صافي گلپايگاني، 1391: ج1، ص 56- 58 و ج2، ص78- 83).

اين تحليل، به عنوان يكي از سنت‌هاي الاهي قابل قبول است. علي اكبر مهدي‌پور نيز در كتاب «او خواهد آمد»، در قسمتي از كتاب به نام «جان جهان»، همين تحليل را نسبت به روايات «لولا الحجة» مطرح كرده و آن را پذيرفته است (مهدي‌پور، 1384: ص177).

2. سنت الاهي در حركت ممكنات

مخلوقات به دليل احتياج به عنصر زمان، دائم در حركت هستند. خداي متعال حركت ممكنات را به‌ سوي ممكن اشرف (حجت‌هاي الاهي) قرار داده است تا مخلوقات به او بپيوندد. توقف اين حركت مساوي با نابودي ممكن است. طبيعي است با رفتن موجود اشرف (ججت‌هاي الاهي) اين حركت، پايان مي‌يابد و ممكنات، به نابودي محكوم هستند.

آيت‌الله صافي گلپايگاني در توضيح عبارت مذكور آورده است: تمام اجزاى عالمِ امكان به سوى موجود ممكن اشرف در حركت است. به عبارت ديگر، علّت غايى عالم امكان و متحرّكات، وجود مخلوق اشرف است. هر عالم، مقدّمه عالم بعد و عالم كامل‏تر است؛ چنان‏كه عالم جنين مقدّمه عالم دنيا، و عالم دنيا مقدّمه عالم آخرت است، و به طور كلى، هر مادونى مقدّمه مافوق، و هر ناقصى براى كامل و هر كاملى براى اكمل و به سوى كمال در مسير حيات و عالم امكان سير مي‌كند، تا در عين به فعليت رسيدن استعداد خاص خود، در مسير كمالى خود، كمال موجود كامل‏تر را فراهم كند و به آن بپيوندد.

تحليل دوم اگر چه به حسب ظاهر داراي رويكرد فلسفي است؛ آيت‌الله صافي گلپايگاني با توضيحات كه در ادامه بيانات ايشان خواهد آمد، آن را به مباني كلامي بر مي‌گرداند.

خلاصه بيان ايشان چنين است:

وجود حضرت رسول اكرم (ص) و حضرت زهرا (س) و ائمه اثنا‏عشر (ع) مقصد اصلى خلقت هستند و ديگران علاوه بر آن كه نسبت به مادون خود، كامل‏تر و علّت غايى هستند، طفيل وجود آن‌‌ها و فرع وجود آن بزرگواران مى‏باشند و اين موضوع از روايات معتبر؛ از جمله روايت اميرالمؤمنين علي (ع) مستفاد است؛ چنان‌كه آن حضرت در نهج‌البلاغه فرمود:

فَإِنّا صَنائِعُ رَبّنا وَالنّاسُ بَعْدُ صَنائِعُ لَنا؛ ما تربيت‌يافتگان پروردگارمان هستيم و مردم پس از آن تربيت‌يافته ما هستند (سيدرضي، 1379: نامه 28 و صافي گلپايگاني، 1391: ج2، ص84-97).

براساس آنچه بيان شد، براي اين كه خلقت خداي حكيم لغو نگردد، ضروري است كه خداي متعال چنين وابستگي‌اي را در بطن آفريده‌ها لحاظ كند. اين تحليل نه تنها امكان اين وابستگي را ثابت مي‌كند، بلكه بر ضرورت آن دلالت دارد؛ اما اين كه ايشان بيان اول را كه تحليلي «فلسفي» است به «كلامي» حمل كرد و فرمود به اين بيان قابل قبول است، نوعي تفسير «بما لايرضي به صاحبه» است؛ يعني بيان اول با مباني فلسفي در حركت جوهري مطابق است و با بيان دوم ايشان قابل انطباق نيست. از اين‌‌رو به نظر مي‌رسد اگر بيان دوم به‌‌صورت مستقل به‌‌عنوان تحليل وابستگي تكويني به حجت بيان مي‌شد، بهتر بود.

3. سنت الاهي در وساطت فيض

سومين تحليل را آيت‌الله صافي گلپايگاني با كلماتي بيان كرد كه معمولا در رويكرد عرفاني مرسوم است و آن، اين كه مخلوقات براي بقاي خود به فيض خداي متعال نياز دارند و فيض خداي متعال بدون واسطه محال است به مخلوقات برسد. سپس استدارك كرد كه اين استحاله، نقص قدرت در ذات خداي متعال نيست، بلكه نقص استعداد در ذات مخلوقات است كه قابليت دريافت فيض را بدون واسطه ندارند.

اين معنا نيز از سنت‌هاي الاهي به شمار مي‌رود؛ چنان‏كه بسيارى از نعمت‏هاى الاهى در اين عالم به واسطه به ما مى‏رسد، به عنوان مثال، سيب كه از نعمت‌هاي خداي متعال است، با واسطه درخت به ما مي‌رسد. شاخه‏ها و برگ‏هاى درخت به واسطه تنه و ريشه درخت از آب و مواد زمين كه برايشان مقرر شده است، استفاده مي‌كنند. مثال ديگر اين است كه همه مردم استعداد تلقّى وحى را ندارند و بايد به واسطه نبى و پيغمبر باشد (صافي گلپايگاني، 1391: ج2، ص98-101).

اين كه آيت‌الله صافي گلپايگاني اين تحليل را به‌‌عنوان يكي از سنت‌هاي الاهي نگريسته و آن را از مباني عرفاني جدا كرده است، يكي از ابداعات ايشان است و به نظر مي‌رسد منعي از قبول اين تحليل نباشد.

4. سنت الاهي در زوجيت

خداي متعال كمال تمام مخلوقاتش را به صورت زوجيت آفريده است؛ چنان‌كه صريحا در قرآن كريم آمده است: <وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ>؛ واز هر چيزي جفت آفريديم. باشد كه متذكّر شويد» (ذاريات: 49).

خداي متعال خودش واحد و اَحَد است و تمام مخلوقاتش را محتاج جفت قرار داده است. اگر به خلقت مخلوقات و سير تكاملشان بنگريم، واقعيت مذكور را تصديق خواهيم كرد. مثلا براي تشكيل جسم اوليه انسان، به تركيب دو ماده نياز است. بعد از چهار ماه براي اين كه اين جسم بتواند رشد كند، به ضميمه شدن روح نياز دارد. بعد از اين كه انسان به بلوغ مي‌رسد، به ازدواج نياز پيدا مي‌كند و حتي وقتي از دنيا مي‌رود، براي كمال خود در عالم ديگر به شفاعت اهل بيت (ع) محتاج است.

وقتي مجموعه مخلوقات را از ريزترين ذرات تشكيل دهنده بررسي كنيم، ملاحظه مي‌شود كه قانون زوجيت در آن لحاظ شده است و در روند بزرگ‌تر شدن اين مجموعه، قانون مذكور تكرار مي‌گردد. با رويكرد كلامي به ذهن مي‌رسد اين عالم به عنوان بزرگ‌‌ترين مجموعه دنيا نبايد از اين قانون مستثنا باشد. تنها موجودي كه مبتني بر اين روايات احتمال دارد كمال عالم به وجود او منوط باشد، حجت خداست (مكارم شيرازي، 1386: ج8، ص168).

چه بسا آيت الله صافي گلپايگاني، در تحليل چهارمي كه در بحث «وابستگي جهان به امام زمان» (صافي گلپايگاني، 1391: ج2، ص102) بيان كرده است، به سنت زوجيت اشاره داشته باشد. در عبارات ايشان به وابستگي كمال مخلوقات به حجت خدا اشاره شده است؛ اگر چه داستان زوجيت مطرح نشده است. عبارت ايشان چنين است:

كمال عالم و ماسوى اللَّه، به وجود امام منوط است و بدون وجود امام، عالم فاقد كمال لايق خود بوده و ناقص خواهد شد، و چون فيض خدا كامل است و نقص در آن تصور نمى‏شود؛ لذا نقص همه به كمال وجود امام كامل مى‏شود و كسر همه به وجود او جبران مى‏گردد (همان، ص102-103).

چنان كه آشكار است، تحليل مذكور داراي نوعي غموض است و با توضيحاتي كه بيان گرديد اين پيچيدگي برطرف گرديد؛ ليكن با توجه به اين كه ايشان در ابتداي اين تحليل بحث الگو بودن امام را بيان فرمود، جاي اين سوال باقي است كه گفته شود آيا مقصود ايشان صرفا كمال انساني است؟ اگر چه اين مطلب با ظاهر كلام ايشان سازگارتر است؛ با وابستگي تكويني به حجت ارتباط خاصي ندارد. اگر ذيل كلام ايشان را قرينه بر صدر بدانيم و بر سنت زوجيت حمل كنيم، مي‌توان بحث الگو بودن حجت خدا را جنبه ديگري از سنت زوجيت تفسير كرد.

5. سنت الاهي در اسم‌هاي تكويني

همه مخلوقات، اسم‌هاي تكويني خدا هستند. البته بعضي جامع‌تر از بعض ديگر؛ به گونه‌اي كه اگر جامع نباشد، وجود مصداق معقول نيست. حجت‌هاي الاهي، چون بيش‌‌ترين كمالات را دارند، جامع‌ترين اسماي الاهي هستند و ديگر مخلوقات براي كمال خود، از جمله وجود خويش، به آن‌‌ها وابسته‌اند (همان، ص104). عبارات مذكور، شبيه عبارات عرفاست؛ امّا به نظر مي‌رسد آيت‌الله صافي گلپايگاني اين تحليل را به عنوان نوعي سنت در خلقت خداي متعال مي‌داند و با اين بيان مسير خود را از مباني عرفا جدا كرده است. در ادامه كلمات ايشان به اختصار چنين است:

«كل عالم و تمام آفرينش «كلمة اللَّه الكبرى» و «كتابه التكوينى» و «آية الجامعة» و «اسمه الاعظم» است و دلالت دارد بر ذات جامعي كه مستجمع تمام صفات كمال خداست. افراد و انواع و اجزا و اعضاى اين عالم نيز هر يك جداگانه، آيه و نشانه حقّ تعالى و كلمه و اسم و فعل و حرف كتاب تكوينى او بوده و همه ظهور قدرت و علم او، و تسليم فرمان او هستند (همان).

بر هر موجودى به حسب كمال مراتب وجودى خود و بر هر انسانى به حسب كمال مراتب انسانيت و تخلّق به اخلاق الاهى، «اسم» او و «كلمه» او صادق است. هر چه كمال فرد و نوع بيش‌‌تر باشد، صدق اسم و كلمه بر او كامل‏تر خواهد شد. لذا در تفسير آيه شريفه:

<وَللَّهِ الأْسْمآءُ الْحُسْنى‏ فَادْعُوهُ بِها>؛ براى خدا نام‏هاى نيكويى است، به وسيله آن‌‌ها خدا را بخوانيد» (اعراف:180)؛ از امام صادق (ع) چنين روايت شده است:

نَحْنُ وَاللَّهِ الْأَسْمآءُ الْحُسْنَى الَّذِي لا يُقْبَلُ مِنْ أَحَدٍ طاعَةٌ إِلّا بِمَعْرِفَتِنا قالَ فَادْعُوهُ بِها؛ به خدا سوگند! اسماي حسنا ماييم. از احدى طاعتى پذيرفته نمى‏شود، مگر به معرفت ما؛ چه اين كه خداوند فرمود: پس بخوانيد او را به آن‌‌ها (كلينى، 1407: ج1، ص143).

مانند اسماى لفظى كه دلالت آن‌‌ها بر مسمّا،‏ در صراحت و ظهور متفاوت است؛ اسماى تكوينى نيز متفاوتند؛ مثلًا هر عالمى، علمش بر علم خدا دلالت دارد؛ امّا دلالت علم يك شاگرد دبستانى در حدّ يك معلم، و دلالت علم يك معلم در حدّ يك استاد يا مجتهد نيست.‏

پس بديهى است چنين اسمى، جامع مراتب و كمالات اسماى مادون خود ‏باشد؛ چنان ‏كه در اسماى لفظى، بعضى از اسما، نسبت به مفاد اسم‌هاى ديگر، جامع هستند.

همان‏طور كه اسم‌هاي لفظي مثل «الخالق»، «المعز» و «المذل» به اسم «القادر» و همه آن‌‌ها به اسم «اللَّه» منتهى مى‏گردند و به آن وابسته‏اند و تحت آن اسم قرار دارند؛ اسم‌هاى تكوينى نيز همه تحت اسم تكوينى حضرت محمّد (ص) و در درجه بعد، تحت اسماى ساير چهارده معصوم (ع) قرار دارند و همه آن اسماى تكوينى، ظهور صفتى و كمالى از كمالات آن ذات مستجمع جميع صفات كمالى هستند (همان، ص104-109).

اين تحليل اگر چه از مباني عرفاني، مبراست و به عنوان نوعي سنت در خلقت خداي متعال بيان شده است؛ تعميم دادن آن نسبت به وجود، خالي از اشكال نيست. بنابر اين، مي‌پذيريم كه سنت الاهي به گونه‌اي است كه كمالاتي مثل علم در حد اعلا در حجت‌هاي الاهي قرار داده شده است و ديگران به بركت حجت‌هاي الاهي از آن بهره مي‌برند؛ اما اين كه وجود نيز حقيقتي باشد كه حجج الاهي از آن بهره بيش‌‌تري برده باشند و ديگران به تبع آن‌‌ها از نعمت وجود بهره‌‌مند شده باشند؛ به نظر مي‌رسد با اعتقاد متكلمان به حدوث زماني عالم، سازگار نباشد. بنا بر مباني آن‌‌ها وجود، حقيقتي جداگانه نيست، بلكه به معناي مصدري، همان خلقت خداي متعال است و قابل شدت و ضعف نيست (علامه حلي، 1430: ص392).

اين كه چرا آيت‌الله صافي گلپايگاني از تعابير و بعضا از مباني عرفا و متصوفه استفاده كرده است؛ به نظر مي‌رسد اولا، به دليل دفع شبهه غلو باشد؛ به گونه‌اي كه حتي بنا بر مباني عرفا نيز لازم نيست اين روايات بر الوهيت حجت‌هاي الاهي حمل شدند؛ ثانياً، به سبب جذب متصوفه و متمايل كردن آن‌‌ها به مباني اصيل اسلامي است.

براساس آنچه گفته شد، تمام تحليل‌هاي مذكور، در نهايت به سنت و حكمت خداي متعال برمي‌گردند؛ با اين تفاوت كه در هر بياني به يك جنبه از حكمت يا سنت الاهي توجه شده است. غرض از اكثار در تحليل وابستگي تكويني به حجت اين است كه معلوم شود پازل مسائل ديني با تكوين و تشريع خداي متعال از جنبه‌هاي مختلف سازگار است.

نتيجه‌‌گيري

در اين تحقيق بيست واژه از واژگان رواياتي كه با موضوع وابستگي تكويني جهان به حجت مرتبط‌اند، براي اولين بار در دو دسته مجزا استقرا و سندا و دلالتا بررسي گرديد. همچنين به روايات معارض و اين كه چرا بعضي انديشمندان مثل علامه مجلسي و سيد مرتضي، روايات وابستگي تكويني را به حسب ظاهر رد كرده‌اند؛ جواب داده شد.

سپس تحليل‌هاي آيت الله صافي گلپايگاني تحت عنوان پنج سنت از سنت‌هاي الاهي توضيح داده شد و علت حسن استفاده ايشان از تعابير مربوط به عرفا و متصوفه واضح گرديد.

همچنين بعضي از تحليل‌ها تقويت و تاييد و بعضي ديگر مورد نقد قرار گرفتند. در نهايت سه تحليل كه عبارت باشند از سنت الاهي در آفرينش و حركات ممكنات و وساطت فيض پذيرفته شدند و يك تحليل (سنت الاهي در زوجيت) بنا بر يك بيان قابل قبول بود و يكي از تحليل‌ها (سنت الاهي در اسم‌هاي تكويني) قابل توجيه به نظر نرسيد.

از اين مقاله براي جواب به سوء استفاده‌هاي متصوفه و شبهات مرتبط با موضوع وابستگي تكويني به حجت مي‌توان استفاده كرد. همچنين در مباحث كلامي از لوازم اين بحث، مي‌توان موضوعات مهمي را مثل عصمت اهل بيت (ع) و فوايد غيبت امام عصر (عج) بهره برد.

به زعم نگارنده، مناسب است كه اين روايات، با رويكرد فقهي نيز بررسي گردند. به نظر مي‌رسد يكي از لوازم فقهي اين روايات، تقدم حفظ جان امام بر چيزهاي ديگر باشد. همچنين تحليل اين روايات با مباني كلامي اهل تسنن نيز مي‌تواند بركات فراواني براي شيعه به همراه داشته باشد.

منابع

قرآن كريم.

1. ابن شهر آشوب، محمد بن على‏ (1379ق). مناقب آل أبي طالب، قم‏، نشر علامه‏.

2. ابن فارس، احمد بن فارس (1404ق). معجم مقاييس اللغة، قم، نشرمكتب الاعلام الاسلامي.

3. حاكم نيشابوري، محمدبن عبدالله (1411ق). المستدرك على الصحيحين، بيروت، نشر دار الكتب العلمية.

4. برقى، احمد بن محمد بن خالد (1371ق). المحاسن‏، قم، دار الكتب الإسلامية‏.

5. تهراني، سيد محمد حسين (1416ق). معرفه المعاد، بيروت، نشر دار المحجة البيضاء.

6. درايتي، محمدحسين، و علم‌الهدي، علي بن حسين (۱۳۹۸ق). الشافي في الإمامة، مشهد مقدس، بنياد پژوهش‌هاي اسلامى آستان قدس رضوي.

7. رباني گلپايگاني، علي (زمستان1388). «نقش غايي امام در نظام آفرينش»، قم، فصلنامه انتظار موعود ش31.

8. ____________________ (تابستان1388). «نقش فاعلي امام در نظام آفرينش»، قم، فصلنامه انتظار موعود ش29.

9. رباني گلپايگاني، علي و فاطمي‌نژاد، عليرضا (زمستان1395). «حديث امان و امامت اهل بيت (ع)»، قم، فصلنامه كلام اسلامي، ش100.

10. سيدرضي، محمدبن حسين (1379). نهج البلاغة، مترجم: علي نقي فيض الاسلام، تهران، مؤسسه چاپ و نشر تأليفات فيض الإسلام‏.

11. شوشترى، نورالله بن شريف‌‌الدين‏ (1409ق). إحقاق الحق و إزهاق الباطل‏، قم، نشر كتابخانه آيت‌الله مرعشى نجفى‏.

12. شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏ (1425ق). إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بيروت‏، نشر اعلمى‏.

13. ________________________________ (1362). الإيقاظ من الهجعة بالبرهان على الرجعة، مترجم: احمد جنتى، محقق: سيد هاشم رسولى محلاتى، تهران‏، نويد.

14. صافي گلپايگاني، لطف الله (1362). وابستگي جهان به امام زمان (عج)، تهران، نشر بنياد بعثت، موسسه الامام المهدي.

15. ________________________ (1391). سلسله مباحث امامت و مهدويت، قم، دفتر نشر آثار حضرت آيت الله العظمى صافى گلپايگانى.

16. صدوق، محمد بن على‏ (1406 ق‏). ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، قم، دار الشريف الرضي للنشر.

17. _____________________ (1966م). علل الشرائع، قم‏، نشر داورى‏‏.

18. _____________________‏ (1395ق). كمال الدين و تمام النعمة، محقق: على اكبر غفارى، تهران‏، نشر اسلاميه‏‏.

19. صفار، محمد بن الحسن (1404ق). بصائر الدرجات في فضائل آل محمد (ص)، محقق: محسن بن عباسعلي كوچه باغي، قم، نشر مكتبه آيه الله المرعشي النجفي.

20. طريحى، فخر الدين بن محمد (1375). مجمع البحرين، تهران، انتشارات مرتضوي.

21. طوسى، محمد بن الحسن‏ (1414ق). الأمالي، قم‏، دار الثقافة‏.

22. فراهيدى، خليل بن احمد (1409ق). كتاب العين‏، قم‏، نشر هجرت‏‏.

23. كلينى، محمد بن يعقوب (1407ق). الكافي، تهران، نشر الإسلامية.

24. كوفى، فرات بن ابراهيم‏ (1410ق). تفسير فرات الكوفي، محقق: محمد كاظم، تهران‏، نشر وزارت ارشاد اسلامي‏‏.

25. مازندرانى، محمد صالح بن احمد (1382ق). شرح الكافي، تهران‏، المكتبة الإسلامية‏.

26. مجلسى، محمد باقر (1404ق). مرآة العقول في شرح أخبار آل الرسول، محقق: سيد هاشم رسولى محلاتى‏، تهران‏، نشر دار الكتب الإسلامية.

27. ____________________ (1403ق). بحار الأنوار، بيروت‏، دار إحياء التراث العربي‏.

28. علامه حلي، حسن بن يوسف (1430ق). كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، قم، موسسه النشر الاسلامي.

29. علم الهدي، علي بن الحسين (1410ق). الشافي في الامامه، محقق: سيدفاضل حسيني ميلاني، تهران، موسسة الصادق (ع).

30. عياشي، محمد بن مسعود (1380ق). تفسير العياشي، محقق: سيد هاشم رسولي محلاتي، تهران، المطبعه العلميه.

31. مظفر، محمد حسن (1422ق). دلائل الصدق لنهج الحق‏، قم‏، نشر مؤسسة آل البيت (ع)‏.

32. مكارم شيرازي، ناصر (1386). پيام قرآن، تهران، دار الكتب الاسلاميه.

33. مهدي‌پور، علي اكبر (1384). او خواهد آمد، قم، نشر رسالت.

34. نعماني، محمد بن ابراهيم (1397ق). الغيبة، مصحح: على‌‌اكبر غفارى، تهران، نشر صدوق.

35. نقي‌زاده، سيد احمد (بهار و تابستان1396). «وجوه اضطرار به حجت الهي در كلام ائمه (ع)»، فصلنامه امامت‌پژوهي، ش21، ص 35 _ 66.

[1]. <وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي اَلْأَرْضِ خَلِيفَةً>؛ و آن زمان را ياد آر كه پروردگارت به فرشتگان گفت: به يقين جانشيني در زمين قرار مي‌دهم» (بقره: 30).

.[2] مويد اين مطلب مي‌تواند رواياتي باشند از اين قبيل: «يا أباذر، إن‏ الأرض‏ لتبكي‏ على‏ المؤمن‏ إذا مات‏ أربعين‏ صباحا» (طوسى، 1414: ص 535، ح1162).

[3]. در روايت حاكم نيشابوري كه متن كامل آن در گفتار بعدي نقل شده چنين تعبير شده است: «امان من الاختلاف» (الحاكم النيشابوري، 1411: ج3، ص150، ح4661).

[4]. «الظاهر: أن المراد بكونهم أمانا من الاختلاف؛ أنهم بالنص عليهم يرتفع الخلاف في الإمامة؛ لتعيين الإمام من الله تعالى، و عدم إرجاع أمر الإمامة إلى اختيار الناس حتى يحصل بسببه الاختلاف؛ ظاهرا مراد از امان بودن آن‌‌ها از اختلاف اين است كه با نص از سوي خدا و رسولش بر آن‌‌ها، اختلاف در امامت مرتفع گرديد؛ چون خداي متعال آن‌‌ها را تعيين كرده و امر امامت را در اختيار مردم قرار نداده است تا موجب اختلاف گردد‏» (مظفر، 1422: ج5، ص391).

[5]. گاهي راوي از بقاي زمين در فرض نبود امام سوال مي‌كند و حضرت جواب مي‌دهند: «لا»؛ كه در نتيجه همان «لاتبقي» مي‌شود؛ يعني زمين باقي نمي‌ماند. ظهور اين تعبير در فناي مطلق است، نه تغيير حالت اوليه.

[6]. «لا تخلو الارض» (صدوق، 1395: ج1، ص202)؛ «لا تكون الارض» (مجلسي، 1403: ج14، ص348)؛ «لاتترك الارض» (عياشي، 1380: ج2، ص303) و «ما زالت الارض» (صدوق، 1395: ج1، ص229). اين تعابير به وجوه ديگر اضطرار به حجت مربوط است. به همين دليل آن‌ها را جزء تعابير پيش گفته قرار نداديم.

[7]. در بعضي نسخه‌ها «الخلال» ضبط شده است.