12 دی 1404

تحليل نظريات مرگ سرخ و سفيد پيش از ظهور مهدي  (عج) با تاكيد بر مباني فقه الحديث 

فهرست مطالب:

تحليل نظريات مرگ سرخ و سفيد پيش از ظهور مهدي  (عج) با تاكيد بر مباني فقه الحديث
حسينعلي جباري – عبدالواحد بامري
چكيده

يكي از مسائلي كه از ديرباز ذهن مسلمانان را به خود مشغول ساخته، حوادث قطعي و غير قطعي، پيش از ظهور و قيام مهدي موعود (عج) بوده است. از جمله حوادثي كه براساس روايات، پيش از ظهور امام مهدي (عج) محقق خواهد شد، مرگ سرخ (خونريزي به سبب جنگ) و مرگ سفيد (تلفات به علت طاعون) است. حوادث و پيشامدهاي مشابه اين حوادث در طول تاريخ، بسياري از مسلمانان را به تطبيق، توقيت و استعجال كشانده است. از اين رو، مقاله حاضر، علاوه بر تحليل مباني فقه الحديثي روايات به تحليل نظريات، در زمينه مرگ سرخ و سفيد پيش از ظهور مهدي موعود (عج) با بهره­گيري از داده­هاي نقلي وحياني، عقلي تاريخي و علمي تجربي پرداخته است. نقل پرتكرار از ائمه معصومD در منابع روايي شيعه و سني و همچنين كشف و تحليل رويكردهاي قرآني، روايي، زماني، مكاني، سياسي، طبيعي و وقوعي؛ از مهم‌ترين يافته­هاي اين تحقيق خواهد بود.

واژگان كليدي: مهدي، ظهور، مرگ سرخ، مرگ سفيد.

مقدمه

رخدادهاي گوناگون مهم در جوامع بشري، به ويژه جوامع اسلامي، عاملي براي سنجش و تطبيق آن با حوادث آخرالزماني به صورت عام و ظهور مهدي موعود (عج) به صورت خاص شده است. از جمله رخدادها و پديده­ها در عصر غيبت، كشتارهاي انساني و جنگ­هاي مختلف بين ملت­ها از جمله جنگ­هاي جهاني اول و دوم و وقايعي از اين دست و همچنين بيماري‌هاي گوناگون همه­گير همچون وبا، طاعون، آنفولانزا، ايدز، كرونا در جوامع گوناگون است كه باعث تلفات فراوان انساني شده است.

برخي آگاهانه و برخي غيرآگاهانه، در جهت توجيه مسائل، تحقق اين حوادث را براساس روايات، به آخرالزمان و ظهور حضرت مهدي (عج) نسبت مي­دهند. افراد مغرض و جاهل، با اين روش، مردم و خود را در دام تطبيق، توقيت و استعجال كه مورد نهي در روايات است، مي­اندازند كه موجب پيامدهاي منفي همچون انكار، بدبيني و نااميدي و در جوامع انساني و اسلامي، در زمينه روايات اسلامي و مهدويت خواهد شد. تحليل جامع رابطه رخدادها و پديده‌ها با روايات آخرالزماني ضروري است. از جمله آن‌ها در عصر غيبت، جنگ­هاي بين ملت­ها و بيماري­هاي واگير دار و غير واگيرداري است كه موجب تلفات در ميان ابناي بشر مي­شود. تحقق برخي حوادث از جمله جنگ­هاي بين المللي و بيماري­هاي عمومي، برخي را منتهي به تطبيق اين حوادث با روايات مرگ سرخ و مرگ سفيد پيش از ظهور مهدي (عج) قائل كرده است. از اين رو ضرورت دارد، زواياي مختلف روايات مرگ سرخ و سفيد به صورت جامع مورد بررسي قرار گيرد.

به عنون پيشينه پژوهش حاضر مي­توان به مقاله «نقد و نظر ديدگاه­هاي ديني در ارتباط با كرونا ويروس با علائم آخرالزماني در اديان»، نوشته فاطمه عبدي و بهروز افشار منتشر شده در پنجمين كنفرانس بين المللي پژوهش­هاي ديني و اسلامي، حقوق، علوم تربيتي و روانشناسي در سال 1399 و همچنين مقاله «تحليل روايات نشانه الموت الابيض و تطبيق آن بر ويروس كرونا»، نوشته خدامراد سليميان منتشر شده در مجله پژوهش­هاي مهدوي در سال 1399، اشاره كرد. اما بر اساس جست‌وجوي انجام گرفته به نظر مي­رسد، تاكنون تحقيق تحليلي جامع و مكتوبي در زمينه نظريات و فقه الحديث روايات مرگ سرخ و سفيد پيش از ظهورحضرت مهدي (عج) تدوين نيافته است. از اين رو در اين تحقيق پژوهشي به تحليل نظريات و فقه الحديث، روايات مرگ سرخ و سفيد پرداخته خواهد شد.

اول: گونه شناسي روايات موت الابيض و الاحمر

روايات مرگ سرخ و سفيد از طرق مختلف نقل شده است. دو روايت پر كاربرد از منابع دسته اول بدين صورت ذكر شده است. روايت اول از طريق نعماني از علي بن محمد بن الاعلم الازدي از اميرالمومنينG كه اولين منبع ذكر آن است، مي فرمايد:

أَخْبَرَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ قَالَ أَخْبَرَنَا مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَسَّانَ الرَّازِيِّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّ الْكُوفِيِّ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ عَنْ‏ عَلِيِ‏ بْنِ‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ الْأَعْلَمِ‏ الْأَزْدِي عَنْ أَبِيهِ عَنْ جَدِّهِ‏ قَالَ قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَG‏ بَيْنَ‏ يَدَيِ الْقَائِمِ مَوْتٌ أَحْمَرُ وَ مَوْتٌ أَبْيَضُ وَ جَرَادٌ فِي حِينِهِ وَ جَرَادٌ فِي غَيْرِ حِينِهِ أَحْمَرُ كَالدَّمِ فَأَمَّا الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ فَبِالسَّيْفِ وَ أَمَّا الْمَوْتُ الْأَبْيَضُ فَالطَّاعُونُ‏. ( نعماني، 1397: ص277) از اميرالمومنين علي بن ابي طالبG چنين روايت شده است: پيش از ظهور قائم آل محمد (عج) چند چيز اتفاق مي­افتد. مرگ سرخ و مرگ سفيد، ملخ فصلي و ملخ غير فصلي است كه مثل خون، سرخ رنگ است. مرگ سرخ به‌وسيله شمشير است و مرگ سفيد به‌وسيله طاعون خواهد بود.

روايت دوم از سليمان بن خالد از امام صادقG نقل شده است كه اولين منبع ذكر كننده آن كتاب كمال الدين و تمام النعمة شيخ صدوق است:

بِهَذَا الْإِسْنَادِ (مراد حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا الْحُسَيْنُ بْنُ الْحَسَنِ بْنِ أَبَان‏ است.) عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِG يَقُولُ‏ قُدَّامَ الْقَائِمِ مَوْتَتَانِ مَوْتٌ‏ أَحْمَرُ وَ مَوْتٌ‏ أَبْيَضُ‏ حَتَّى يَذْهَبَ مِنْ كُلِّ سَبْعَةٍ خَمْسَةٌ الْمَوْتُ الْأَحْمَرُ السَّيْفُ وَ الْمَوْتُ الْأَبْيَضُ الطَّاعُونُ؛ از امام صادقG روايت شده است كه فرمودند؛ پيش از قيام قائم آل محمد (عج) دو مرگ عمومي اتفاق خواهد افتاد، مرگ سرخ و مرگ سفيد؛ به گونه­اي كه از هر هفت نفر، پنج نفر خواهند مُرد. مرگ سرخ با شمشير و مرگ سفيد با طاعون خواهد بود (ابن بابويه، 1359: ج2، ص655).

دوم: تحليل مباني فقه الحديثي موت الابيض و الاحمر

از زمينه­هاي تحليل مباني فقه الحديثي، بررسي، شناسايي و استخراج مفاهيم، اسناد، منابع مكتوب و تشكيل و خوانش خانواده حديثي است كه در ادامه اشاره خواهد شد:

1. مفهوم شناسي موت

«موت» به معناي مرگ و مردن (بن عباد، 1414: ج‏9، ص480 و قريشي، 1412: ج6، ص303) و داراي اقسامي است؛ قسم اول، مرگ و مردن به حسب نوع زندگي و قسم دوم، مرگ و مردن به معناي خروج روح و از دنيا رفتن است. هركدام از اين اقسام، داراي انواعي است كه بدان اشاره خواهد شد:

قسم اول مرگ و مردن به حسب نوع زندگي، داراي انواعي است: اول، مرگ و مردني كه پس از آن حيات است، )مانند ُيحْيِ الْأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِها( (روم: 19) ؛ دوم، مرگ و مردن به معناي از بين رفتن نيروي حواس است. مانند )يا لَيْتَنِي‏ مِتُ‏ قَبْلَ هذا((مريم: 23)؛ سوم، مرگ و مردن به معناي جهالت و زوال قوه عاقله است. مانند )أَ وَ مَنْ كانَ مَيْتاً فَأَحْيَيْناهُ(‏(انعام: 122)؛ چهارم، مرگ و مردن به معناي حزن و اندوهي كه زندگي را مكدر كرده است. مانند )وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِنْ كُلِّ مَكانٍ وَ ما هُوَ بِمَيِّتٍ((ابراهيم: 17)؛ پنجم، مرگ و مردن به معناي خواب است. مانند )وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ((انعام: 60) است (راغب اصفهاني، 1412: ص781).

قسم دوم مرگ و مردن به معناي خروج روح و از دنيا رفتن، كه به واسطه اسباب و عوامل، داراي انواعي است: اول، مرگ سرخ يا موت احمر به معناي كشته شدن با شمشير و ريخته شدن خون است (ازدي، 1378: ج1، ص 343 و حسيني زبيدي، 1414: ج3، ص102). مرگ و مردن به معناي كشته شدن مقدس، مردني اعتباري است نه حقيقي؛ بدين معنا كه در دنيا فرد مرده است؛ ولي در حقيقت و عالم معنا زنده و حي است، مانند )وَ لا تَحْسَبَنَّ الَّذِينَ قُتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ‏ أَمْواتاً بَلْ أَحْياء((آل عمران: 169)؛ از مصاديق آن است. يا قتل و مردن انسان به انحاي مختلفي كه در آن خون ريخته مي­شود. اين مرگ توسط ابزار جنگي مانند شمشير و اسلحه محقق مي­شود. دوم، مرگ سفيد يا موت ابيض، به معناي مرگ ناگهاني و به واسطه امراض طبيعي و دفعتا محقق مي­شود (بن اثير جزري، 1367: ج1، ص172)؛ مرگ­هايي كه به واسطه بيماري و ويروس­ها شايع مي­شود. مانند طاعون، وبا و … سوم، مرگ سياه يا موت الاسود به معناي مرگي كه به وسيله خفگي محقق مي‌شود. مانند غرق شدن در آب (ابن منظور، 1414: ج2، ص68).

مرگ سرخ و سفيد در روايات گوناگون تحليل شده است. در ادامه، پيش از بررسي و تحليل اين مفاهيم در روايات، به تبيين آن از كتاب‌هاي لغت پرداخته خواهد شد. آنچه در كتاب‌هاي لغت بدان پرداخته شده، مرگ سرخ يا الموت الاحمر، مرگي و مردني است كه در آن خون ريخته شود (راغب اصفهاني، 1412: ج1، ص 542)؛ يا به عبارتي كشته شدن به شكلي كه خون ريخته شود (ازدي، 1378: ج1، ص343). حال اين كشته شدن با ابزار شمشير(حسيني زبيدي، 1414: ج3، ص 102) كه در گذشته بوده است، اتفاق بيفتد يا با ابزار امروزي كه تجهيزات وسايل جمعي باشد. مرگ سفيد يا الموت الابيض، به مرگي مي­گويند كه ناگهاني و دفعتاً اتفاق افتد؛ به گونه­اي كه قبلش هيچ‌گونه نشانه، و تغيير رنگي به‌واسطه مرض، در انسان ديده نمي­شود (جزري، 1367: ج1، ص172).

برخي از روايات فقر را مرگ سرخ معرفي مي­كنند؛ از جمله اين روايات، طريق عَلِيِّ بْنِ أَسْبَاطٍ و طريق ذريح بن يزيد المحاربي، هر دو از امام صادقG: «الْفَقْرُ الْمَوْتُ‏ الْأَحْمَرُ فَقُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِG الْفَقْرُ مِنَ الدِّينَارِ وَ الدِّرْهَمِ فَقَالَ لَا وَ لَكِنْ مِنَ الدِّينِ» (كليني، 1407: ج 2، ص266).

در روايات مورد بحث، ويژگي مرگ سرخ و سفيد را به صراحت ذكر كرده است؛ يعني مرگ سرخ، مرگي با كشته شدن و خونريزي و مرگ سفيد با مرضي بي نشان محقق خواهد شد. از اين رو، توجيهات ساير روايات مورد نظر قرار نخواهد گرفت.

2. تحليل سندي روايت طريق نعماني

در تحليل سندي، علي بن محمد بن الاعلم الازدي، برقي در كتاب خود او را از اصحاب اميرالمومنينG معرفي مي­كند (برقي، 1342: ص4). ابن داود او را ثقه معرفي مي­كند (حلي، 1342: ص59). شيخ مفيد در كتاب اختصاص او را العلم الازدي معرفي كرده و در حاشيه كتاب مي­گويد: مراد از او احتمالا مالك بن الحارث الاشتر النخعي معروف است كه از القاب او العلم الازدي نيز مي­باشد (مفيد، 1413: ص3 _ 7). از اين رو، براساس قرائن و ادله علما، علي بن محمد بن الاعلم الازدي، فردي مورد اعتماد و ثقه است. ابراهيم بن ابي البلاد، در طبقات برقي از أصحاب امام موسى بن جعفرG و امام رضاG‏ معرفي شده است (برقي، 1342: ص48).كشي در رجال خود در روايتي از امام رضاG نقل مي­كند كه فرمودند: «عَلَى مَا تُحِبُّون‏» (كشي، 1363: ج2، ص793). نجاشي اسم او را يحيي بن سليم و كنيه او را ابا يحيي معرفي كرده (نجاشي، 1365: ص23ـ466)؛ علامه حلي و ابن داود حلي نيز او را ثقه معرفي مي­كند (حلي، 1342: ص371 و حلي، 1411: ص183).

در كتاب توضيح اسناد مشكله در كتب اربعه، محمد بن علي الكوفي را ابو سمينه و القاب او را مواردي از قبيل الهمداني، القرشي، الصيرفي و المقرئ ‏(شبيري زنجاني، 1429: ج2، ص64) معرفي مي­كند. از سويي، برخي همچون كشي (كشي، 1363: ص546) و علامه حلي (حلي، 1411: ص253) به غلو رمي شده و از فضل بن شاذان نقل شده كه وي جزء كذابان مشهور است (همان). طوسي(طوسي، 1420: ص412) او را به غلو و تدليس محكوم كرده است. محمد بن حسان الرازي، ملقب به ابوعبدالله و الزينبي (طوسي، 1373: ص393) است و داراي كتاب­هايي بوده و از ضعفا زياد روايت نقل ­كرده است. نجاشي (نجاشي، 1365: ص338) و ابن داود و علامه حلي (حلي، 1342: ص503 و حلي، 1411: ص255) نقل كرده­اند اين راوي به واسطه نقل زياد از ضعيفان مورد طعن علماي رجال قرار گرفته و تضعيف شده است.

محمد بن يحيي بين چند نفر مشترك است. محمد بن يحيي ابوجعفر العطار قمي كه ثقه است (نجاشي، 1365: ص354). محمد بن يحيى بن سلمان (سليمان) الخثعمي و همچنين محمد بن يحيي الخزار‏ كه ايشان و … نيز ثقه هستند (طوسي، 1373: ص298 و حلي، 1342: ص340). اين راوي در كتاب‌هاي رجاليان فردي ثقه و مورد اعتماد است. همچون راوي قبلي علي بن الحسين نيز بين چند راوي مشترك است كه اين نام در كتاب‌هاي رجالي ثقه معرفي شده است (نجاشي، 1365: ص261ـ270؛ طوسي، 1373: ص388ـ429ـ439 و حلي، 1342: ص240). از اين رو، اين راوي نيز جزء روات ثقه و مورد اعتماد بوده است. با توجه به اوصاف روات ذكر شده، روايت به واسطه وجود افراد ضعيف در سند داراي اعتبار نيست.

3. تحليل سندي روايت طريق صدوق

شيخ صدوق هنگام نقل اين روايت، مقداري از آن را به روايت قبلي كه به تعبير رجالي به آن «حديث معلق» مي­گويند؛ استناد داده است. اولين راوي سليمان بن خالد از راويان دوره امام باقر و صادق Fاست (برقي، 1342: ص13). او فقيهي سرشناس و مورد اعتماد بود و از امام باقر و امام صادقF روايت نقل كرد. وي هنگام خروج زيد بن علي با او قيام كرد. وي در زمان امام باقرG از دنيا رفت و مورد تفقد و دعاي امام قرار گرفت (نجاشي، 1365: ص183؛ طوسي، 1373: ص216؛ حلي، 1342: ص459 و حلي، 1411: ص77)؛ از سويي وي از افراد مورد اعتماد و مورد توجه امام زمان خود بوده است. عبدالرحمن بن الحجاج ملقب به البجلي ساكن بغداد و از اصحاب امام صادقG است (برقي، 1342: ص23). برخي او را به كيسانيه رمي كردند. وي از امام صادقG و امام رضاG روايت نقل كرده است و پس از ملاقات با امام رضاG به حقيقت دست پيداكرد. نجاشي درباره او مي­گويد: «كان ثقة ثقة، ثبتا، وجها و …» كه نشان از وثاقت و عظمت اين فرد دارد (نجاشي، 1365: ص238). وي استاد صفوان بن يحيي از اصحاب اجماع است (طوسي، 1373: ص236). ابن داود و علامه حلي نيز او را ثقه معرفي مي­كنند (حلي، 1342: ص473 و حلي، 1411: ص113). با توجه به اين مسئله وي راوي امين و ثقه است.

صفوان بن يحيي ملقب به «ابومحمد البجلي بياع السابري» است. وي كوفي و از اصحاب امام كاظم و امام رضاF است. وي نزد امام منزلت و جايگاه ويژه­اي داشته است. لذا در تعابير رجاليان از وي با عنوان «ثقة ثقة، عين» آورده شده است (نجاشي، 1365: ص197). شيخ طوسي او را وكيل امام رضاG و ثقه معرفي مي­كند و او را در ميان اهل حديث اوثق الناس مي‌داند (طوسي، 1373: ص338). وي داراي كتاب­هاي فراواني است (طوسي، 1420: ص424). ابن داود و علامه حلي نيز درباره او از چنين تعابيري استفاده كرده­اند: وي از اصحاب اجماع است و تمامي رواياتي كه وي نقل مي­كند، مورد اعتماد و موثق است (حلي، 1342: ص188 و حلي، 1411: ص88). رواي ديگر «حسين بن سعيد» ملقب به «الاهوازي» بوده و ثقه است (طوسي، 1373: ص355). وي از امام رضاG و امام جوادG و امام هاديG روايت نقل كرده است. اصالت او كوفي بوده و با برادرش، حسن به اهواز مهاجرت كرده و سپس به قم آمده است و در منزل علي بن حسن بن ابان سكنا گزيده و در قم وفات يافته است. وي داراي كتاب‌هاي فراواني است (طوسي، 1420: ص150). ابن داود و علامه حلي نيز او را ثقه و عظيم الشان و صاحب تصانيف فراوان مي­دانند (حلي، 1342: ص123 و حلي، 1411: ص49). وي از راويان موثق و مورد اعتماد است.

در مورد «حسين بن الحسن بن ابان»، از ابن قولويه نقل شده كه وي از نزديكان صفار و سعد بن عبدالله و بر آن‌ها مقدم بوده است. وي از حسين بن سعيد كه ثقه­ است، روايت نقل كرده ولي حسين به سعيد از او روايت نقل نكرده است (طوسي، 1373: ص398؛ حلي، 1342: ص122 و حلي، 1411: ص49). از اين رو، اگر مباني مطرح شده در توثيق وي پذيرفته گردد، راوي از ثقات به شمار خواهد آمد؛ ولي اگر توثيق وي پذيرفته نشود، حسن بودن راوي دور از انتظار نخواهد بود. «محمد بن الحسن» ملقب به الوليد، القمي است. وي از مشايخ شيخ صدوق است (هلالي، 1405: ج1، ص244). ابن غضائري در مورد او دو مرتبه ثقة ثقة بيان داشته است (واسطي بغدادي، 1364: ص117). نجاشي او را شيخ القميين و فقيه و وجههم و او را ثقه و عين معرفي مي­كند و وي را صاحب كتاب تفسير و جامع مي­داند (نجاشي، 1365: ص383). شيخ طوسي او را جليل القدر، عارف به رجال و موثق معرفي مي­كند (طوسي، 1420: ص442). علامه حلي او را ثقه، عين، جليل القدر، عظيم المنزلة، عارف به رجال معرفي مي­كند (حلي، 1411: ص147). بنابراين، اين راوي از مشايخ صدوق بوده و ثقه و مورد اعتماد است. با توجه به اين‌كه اكثر راويان در اين سند ثقه و امين هستند؛ روايت نقل شده از راويان اين حديث مورد قبول و مورد اعتماد است.

4. منبع شناسي روايات موت الابيض و الاحمر

در اين قسمت، به تحليل منابع روايي شيعه و سني با ترتيب قرون نقل از روايات مرگ سرخ و سفيد، پيش از ظهور امام مهدي (عج)، پرداخته خواهد شد.

روايات مرگ سرخ و سفيد در كتاب الغيبة محمد بن ابراهيم نعماني، متوفاي 360 هجري ذكر شده است (نعماني، 1397: ص277). وي در سال 341 هجري، اوايل غيبت كبري، تدوين كتاب را شروع كرده است. اين كتاب، از منابع روايي قديمى‏ شيعه، در مورد امام مهدي (عج) است. نعماني روايت مرگ سرخ و سفيد در اين كتاب را با سندش از اميرالمومنين عليG نقل مي­كند.

دومين منبع نقل شده روايات مرگ سرخ و سفيد، در كمال الدين و تمام النعمة تاليف محمد بن على بن حسين ابن بابويه قمى، مشهور به شيخ صدوق‏ متوفاي 381 قمري است (ابن بابويه، 1395: ج2، ص655). اين كتاب، از منابع قديمى‏ شيعه درباره امام مهدي (عج) است. كتاب كمال الدين و تمام النعمة در اوايل غيبت كبري نوشته شده است. شيخ صدوق اين كتاب را براي اثبات غيبت امام زمان (عج) و مسائل مربوط، با استفاده حداكثري از روايات معتبر تاليف كرده است.

سومين منبع نقل شده روايت مرگ سرخ و سفيد، الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، نوشته محمد بن نعمان عكبري، معروف به شيخ مفيد متوفاي 413 هجري است (مفيد، 1413: ج2، ص372). اين كتاب در سال 411 هجري نگاشته شده و از منابع شيعه، درباره زندگانى ائمهD به شمار مى‏آيد (مفيد، 1372: ج1، ص2). از اين رو، شيخ مفيد روايت مرگ سرخ و سفيد را از طريق متصل به اميرالمومنينG نقل مي­كند. بنابراين، مي­توان روايت مرگ سرخ و سفيد را كه در كتاب ايشان ذكر شده است، جزء موارد صحيح از ديدگاه شيخ مفيد دانست.

چهارمين منبع نقل شده روايت مرگ سرخ و سفيد، كتاب الغيبة شيخ طوسي است (طوسي، 1411: ص438). نويسنده اين كتاب محمد بن حسن طوسي متوفاي 460 هجري، از چهره‏هاى علمى و عالم مورد اعتماد شيعه، در قرن پنجم هجرى است‏. وي اين كتاب را به دستور استادش در مورد غيبت و مسائل مربوط به امام مهدي (عج) از جمله دليل طولاني شدن غيبت، حوادث و هرج و مرج در دوران غيبت، علت نياز به امام و موانع ظهور، پاسخ به سوالات و شبهات و نكوهش بدخواهان نگاشته است. يك گونه از رواياتي كه در مورد امام زمان (عج) در جهت زدودن شك و شبهه و ترديد شيعيان آورده؛ روايت مرگ سرخ و سفيد پيش از ظهور امام به اسنادش، از اميرالمومنينG است.

پنجمين منبع نقل شده روايت، كتاب إعلام الورى بأعلام الهدى است (طبرسي، 1390: ص475). نويسنده كتاب فضل بن حسن طبرسي متوفاي 548 هجري، از علماي قرن ششم است كه كتاب خود را درباره شرح حال، زندگي نامه و فضايل چهارده معصومD نگاشته و منبع موثقي براي ساير علما در شرح حال ائمه معصومان است. وي مطالب كتاب خود را از كتب شيعه و سني آورده است. آنچه مسلّم است وي تدوين كتاب را به گونه­اي آورده است كه مورد قبول شيعه و سني قرار گيرد(طبرسي، 1390: ص4) و از طرفي مورد توجه بسياري از علماي شيعه در طول تاريخ قرار گرفته است تا جايي كه علامه مجلسى در مطاوى بحار الانوار تمام اين كتاب را نقل كرده وآن را يكى از مآخذ معتبر دانسته است‏ (طبرسي، 1390: ص16). وي روايت مرگ سرخ و سفيد را در فصل ذكر علامات خروج امام زمان (عج) از اميرالمومنينG نقل مي‌كند. اين مسئله نشان از گزينش روايات و اهميت برخي روايات منقوله مشترك براي شيعه و سني خواهد بود.

ششمين منبع نقل شده روايت مرگ سرخ و سفيد پيش از ظهور امام مهدي (عج)، كتاب عقد الدرر في أخبار المنتظر (عج) است. مولف اين كتاب يوسف بن يحيي مقدسي شافعي سلمي، متوفاي 685 هجري، از علماي اهل سنت است كه به نقد منكران مهدي و غيره مي­پردازد (مقدسي شافعي، 1428: ص21). وي روايت مرگ سرخ و سفيد را از اميرالمومنينG نقل مي‌كند.

هفتمين كتاب نقل شده روايت مرگ سرخ و سفيد، كشف الغمة في معرفة الأئمة (اربلي، 1381: ج2، ص459)، تاليف علي بن عيسي اربلي متوفاي 692 هجري است. اربلي نيز روايت مرگ سرخ و سفيد را در قسمت علامات خروج قائم (عج)، از اميرالمومنينG نقل كرده است.

پس از منابع مذكور، موارد ذيل را مي­توان عنوان كرد: كتاب الخرائج و الجرائح قطب راوندي متوفاي 573 قمري، جلد سوم، صفحه 1152، از اميرالمومنينG، سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان (عج) بهاءالدين نيلي متوفاي 803 قمري، صفحه 38، از امام صادقG، منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة (عج) نيلي، صفحه 56 از اميرالمومنينG، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، جلد سيزدهم، صفحه 305، إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات حر عاملي متوفي 1104 قمري، جلد پنجم، صفحه 368 از اميرالمومنين و امام صادقF، بحار الأنوار مجلسي، جلد پنجاه و دوم، صفحه 211 از اميرالمومنينG به نقل از الغيبه طوسي، الإمام المهدي (عج) في الأحاديث المشتركة بين السنة و الشيعة به قلم نجم الدين عسكري، صفحه 114 از اميرالمومنينG، في رحاب حكومة الإمام المهدي (عج) نجم الدين طبسي، صفحه 25 از اميرالمومنينG و صفحه 49 از امام صادقG، معجم الأحاديث الإمام المهدي (عج)، جلد چهار، صفحه 25 از اميرالمومنينG و جلد پنجم صفحه 155 از امام صادقG، منتخب الأثر في الإمام الثاني عشرG آيت الله صافي گلپايگاني، جلد سوم، صفحه 57 از امام صادقG به نقل از كمال الدين و جلد سوم، صفحه 57 از اميرالمومنينG به نقل از ارشاد مفيد. مضمون اين روايات پيش از اسلام و در اديان پيشين، در تورات و به ويژه انجيل و برخي كتاب‌هاي يهوديت و مسيحيت نقل شده است كه به همين مقدار بسنده خواهد شد.

5. خانواده حديثي موت الابيض و الاحمر

از مراحل روش فهم كامل حديث، تشكيل خانواده حديثي است كه توسط آن احاديث مشابه، هم مضمون ميان احاديث و فهم نسبت ميان آن‌ها با يكديگر، به فهم و دلالت حديث مدد مي‌‌رساند. از اين رو، يكي از ادله مورد اعتنا در روايات، وجود روايات عام و مشابه و يا هم مضمون در مورد روايات و يا رواياتي كه حكم و محمول آن‌ها نسبت به ديگر روايات، موضوعي متفاوت داشته باشد، مورد نظر قرار گرفته است. بنابراين، در مورد مضمون و محتواي روايات مرگ سرخ و سفيد، روايات ديگر وجود دارد كه به برخي از آن‌ها به صورت كلي اشاره خواهد شد.

ثُمَّ قَالَ يَا أَبَا مُحَمَّدٍ إِنَّهُ لَا بُدَّ أَنْ يَكُونَ قُدَّامَ ذَلِكَ الطَّاعُونَانِ الطَّاعُونُ‏ الْأَبْيَضُ‏ وَ الطَّاعُونُ الْأَحْمَرُ قُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ أَيُّ شَيْ‏ءٍ هُمَا فَقَالَ أَمَّا الطَّاعُونُ‏ الْأَبْيَضُ‏ فَالْمَوْتُ الْجَارِفُ‏ وَ أَمَّا الطَّاعُونُ الْأَحْمَرُ فَالسَّيْفُ؛ سپس فرمود: اى أبا محمّد! ناگزير پيش از وقوع آن، دو طاعون روى خواهد داد: طاعون سفيد و طاعون سرخ. عرض كردم: فدايت گردم آن دو چه هستند؟ فرمود :«امّا طاعون سفيد مرگ همه گير و عمومى است و امّا طاعون سرخ همان شمشير است» (نعماني، 1397: ص289).

سَمِعْنَا أَبَا عَبْدِ اللَّهِG يَقُولُ لَا يَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَا النَّاسِ فَقُلْنَا إِذَا ذَهَبَ ثُلُثَا النَّاسِ فَمَنْ يَبْقَى فَقَالَ أَ مَا تَرْضَوْنَ أَنْ تَكُونُوا فِي الثُّلُثِ الْبَاقِي؛ امام صادقG فرمود: «امام زمان ظهور نمى‏كند، مگر اين‏كه دوسوم مردم جهان از بين بروند». عرض شد: اگر دو سوم مردم كشته شوند، پس چه تعداد خواهند ماند؟ فرمود: «آيا راضى نيستيد (و دوست نداريد) از يك سوم باقى مانده باشيد؟» ‏(طوسي، 1425: ص339).

عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِ لَا يَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى يَذْهَبَ تِسْعَةُ أَعْشَارِ النَّاسِ؛ امام صادقG فرموده است: … امر (ظهور) تحقق نمى‏يابد تا اين‏كه نه‏دهم مردم نابود شوند (نعماني، 1397: ص274).

أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ يَقُولُ لِعُمَر: … فَهَلْ لِذَلِكَ عَلَامَةٌ قَالَ نَعَمْ قَتْلٌ فَظِيعٌ وَ مَوْتٌ ذَرِيعٌ وَ طَاعُونٌ شَنِيعٌ وَ لَا يَبْقَى مِنَ النَّاسِ أَحَدٌ فِي ذَلِكَ الْوَقْتِ إِلَّا ثُلُثُهُم‏ …؛ از اميرالمومنين روايت شده كه به عمر گفت:… براى ظهور مهدي (عج) نشانه‏هايى است، از جمله كشتارهاى عالمگير و ناگوار و پست و مرگ‏هايى سريع و پى‏درپى و شيوع طاعون‏ و در آن روزگار از مردم جز يك‌‏سوم كسى بر جاى نمى‏ماند… (ديلمي، 1412: ص285).

عليا رضى اللّه عنه يقول: لا يخرج المهدى حتى يقتل ثلث، و يموت ثلث، و يبقى ثلث. مهدى (عج) ظهور نمى‏كند، مگر اين‏كه يك‏سوم مردم كشته شوند و يك‏سوم بميرند و يك‏سوم باقى بمانند (ابن حماد، 1423: ص231).

سوم: تحليل نظريات مرگ سرخ و سفيد

تحليل و تبيين نظريات و رويكردها در دلالت احاديث، بر فهم و كشف و استخراج جنبه­هاي مختلف و گوناگون روايي اثر بيش‌تري خواهد داشت. از اين رو، تحليل­هاي گوناگون و يا مختلف احاديث مرگ سرخ و سفيد، از منظرها، زوايا و ابعاد قرآني، روايي، زماني، مكاني، سياسي، طبيعي و وقوعي، با بهره گيري از روايات در اين باب، نگرشي جامع در مورد نظريات تحليلي روايات مرگ سرخ و سفيد به انسان خواهد داد كه در ادامه به آن پرداخته خواهد شد.

نظريه اول: رويكرد قرآني

در مورد رويكرد قرآني، اگرچه به مرگ سرخ و سفيد پيش از ظهور مهدي مستقيماً اشاره نشده است؛ آياتي هستندكه حوادث كشتار و مرگ در تاريخ انبيا، به ويژه پيش از ولادت و يا ظهور حضرت موسي و مواجهه فرعون با آن را اشاره كرد. كه اين مسائل به چند سنت از سنن الاهي در قرآن كريم ناظر است كه با بهره گيري از روايات معناي عام به خود مي­گيرد. به عنوان نمونه در فرض تحقق قطعي مرگ سفيد و سرخ، سنت امتحان و تغيير از مصاديق آن خواهند بود. براساس آن آياتي همچون )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرين((بقره: 155)؛ انسان‌ها به واسطه ترس از كمبود منابع حياتي و طبيعي و جلوگيري از قحطي و گرسنگي و ساير كمبودها، به گناه، ظلم و غارت كه نتيجه­اش جنگ­هاي مختلف سخت افزاري و نرم افزاري براي تامين منابع است، دست مي­زنند از اين رو، موجب كشتار وسيعي از جمعيت انسان در سرتاسر عالم خواهد شد، اين نتيجه خواست خود آن‌هاست، چنان كه خداوند فرمود: )إِنَّ اللَّهَ لَا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ( (رعد: 11). نيز نعماني به سنت آزمايش در روايت امام صادقG اشاره كرده است:

عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍG أَنَّهُ قَالَ: إِنَّ قُدَّامَ قِيَامِ الْقَائِمِ عَلَامَاتٍ بَلْوَى مِنَ اللَّهِ تَعَالَى لِعِبَادِهِ الْمُؤْمِنِينَ قُلْتُ وَ مَا هِيَ قَالَ ذَلِكَ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ( قَالَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ يَعْنِي الْمُؤْمِنِينَ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ مِنْ مُلُوكِ بَنِي فُلَانٍ فِي آخِرِ سُلْطَانِهِمْ- وَ الْجُوعِ بِغَلَاءِ أَسْعَارِهِمْ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ فَسَادِ التِّجَارَاتِ وَ قِلَّةِ الْفَضْلِ فِيهَا- وَ الْأَنْفُسِ قَالَ مَوْتٌ ذَرِيعٌ – وَ الثَّمَراتِ قِلَّةِ رَيْعٍ مَا يُزْرَعُ وَ قِلَّةِ بَرَكَةِ الثِّمَارِ- وَ بَشِّرِ الصَّابِرِينَ عِنْدَ ذَلِكَ بِخُرُوجِ الْقَائِمِ (عج) ثُمَّ قَالَ لِي يَا مُحَمَّدُ هَذَا تَأْوِيلُهُ إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ: وَما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْم‏[1] (نعماني،1397:ص250).

از طرفي ممكن است حوادث ناظر به سنت تاديب انسان صورت پذيرد. به عبارتي به واسطه اعمال انسان، نوعي عذاب انسان آن دوره را دربر خواهد گرفت. چنان‌كه خداوند متعال در سوره روم مي فرمايد: )ظَهَرَ الْفَسادُ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَيْدِي النَّاسِ لِيُذِيقَهُمْ بَعْضَ الَّذِي عَمِلُوا لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُون(‏[2] (روم: 41). مراد از اين آيه تمامي زمان‌ها و مكان‌ها و همه زمين است. يعني فساد در زمين و مصايب و بلاهاي عمومي همچون زلزله، خشكسالي، قحطي، مرض­هاي مسري، جنگ­ها و خونريزي، نبود امنيت، غارت­ها و … با اعمال مردم و گناهان آن‌ها رابطه مستقيمي دارد. در تاييد اين مسئله خداوند متعال مي­فرمايد: )وَ ما أَصابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَبِما كَسَبَتْ أَيْدِيكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثِيرٍ( (شوري: 30).[3] در تاييد اين مسئله در سوره اعراف آيه 133 مي­خوانيم: )فَارْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَالْجَرادَ وَالْقُمَّلَ وَالضَّفادِعَ وَالدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ فَاسْتَكْبَرُوا وَكانُوا تَوْماً مُجْرِمين([4]. از اين رو، پيش از ظهور امام مهدي (عج)، آن‌چنان فساد و ظلم فراگير شده كه همه انسان‌ها به واسطه آن، دچار مصيبت­ها و بلاهاي گوناگون مي­شوند.

نظريه دوم: رويكرد روايي

در رويكرد روايي مي­بايست به چند نكته توجه كرد: اول، آن‌كه در برخي از احاديث در اين باب، اعم از مرسله يا غير مرسله، براساس وجود روات ضعيف در سلسله رجال اسناد، ضعف روايت دور از تصور نخواهد بود؛ دوم، آن‌كه ممكن است برخي با هدف ترسناك جلوه دادن و يا ضربه زدن به نهضت جهاني حضرت (عج) از احاديث مجعول و اسرائيليات استفاده كرده­اند؛ سوم، آن‌كه براساس صفت رحمانيت و رحيميت خداوند از باب عقل و انصاف بدور است كه براي پيش از تحقق امر ظهور حضرت حجت (عج) اين مقدار از تعداد بشر نابود شوند؛ مثلا اگر تعداد جمعيت بشر 9 ميليارد نفر باشد، بيش از 6 ميليارد نفر پيش از ظهور از بين خواهند رفت كه البته اين مسئله در عين حال كه در جامعه امروزي وقوعا ممكن است، از حيث آفرينش و رحمت الاهي، دور از ذهن به نظر مي­رسد. چهارم، آن‌كه بر فرض تحقق اين حوادث، چنين كشتاري ارتباطي به امام (عج) ندارد. به عبارتي، از شرايط ظهور مهدي (عج) نيست، بلكه خروجي گستردگي ظلم پيش از ظهور است كه به نوعي حس نياز مردم به امام و عدل الاهي را به خود جلب مي­كند.

نظريه سوم: رويكرد زماني

در مورد زمان و رويكرد زماني مرگ سرخ و سفيد در روايات، توجيهاتي را مي­توان تصور كرد. در ادامه به توجيهات آن اشاره خواهد شد:

اولين توجيه آن است كه مرگ سرخ و سفيد، از زمان خلقت آدمG و تا زمان ظهور، به صورت مجموعه‌اي تصور شود؛ به اين معنا كه مراد روايات در اين باب به مرگ تمامي انسان‌ها در ادوار مختلف تاريخ ناظر باشد كه مجموع آن‌ها نسبت به آخرالزمان و پيش از قيام مهدي (عج)، حدود دو سوم جمعيت بشر در آن دوران باشد. اين ديدگاه را مي­توان به قرينه رواياتي صحيح دانست كه شيخ طوسي و نعماني از امام صادقG نقل كردند:

« لَا يَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى يَذْهَبَ ثُلُثَا النَّاسِ» (طوسي، 1425: ص339)؛ «يا لَا يَكُونُ هَذَا الْأَمْرُ حَتَّى يَذْهَبَ تِسْعَةُ أَعْشَارِ النَّاسِ» (نعماني، 1397: ص274)؛ يا روايتي كه ابن حماد از اميرالمومنينG نقل كرده است: «لا يخرج المهدى حتى يقتل ثلث، و يموت ثلث، و يبقى ثلث» (ابن حماد، 1423: ص231).

توجيه دوم آن است كه قبل و پيش از قيام امام مهدي (عج)، يعني در يك يا چند دوره زماني از عصر غيبت كبري، مرگ سرخ و سفيد محقق خواهد شد. اگر اين توجيه پذيرفته شود، امكان تعميم زمان تحقق اين حوادث، در چند دوره پيش از ظهور امام مهدي (عج)، وجود دارد. از اين رو، نوع مرگ سرخ و سفيد، در چند ظرف زماني متصور است. به عبارتي ديگر، ممكن است تحقق آن به دو صورت فرايندي و دفعي صورت پذيرد.

سومين توجيه آن است كه هنگام قيام امام مهدي (عج)، يعني در ظرف زماني ظهور تا قيام جهاني، اين اتفاق محقق خواهد شد. با توجه به اين توجيه، كلمات روايات با توجه به كتاب‌هاي لغت، مورد بررسي قرار خواهد گرفت. به عنوان مثال، در روايتي كه نعماني از طريق محمد بن الاعلم الازدي آورده است، زمان تحقق مرگ سرخ و سفيد را پيش از قيام امام مهدي (عج) مي­داند. اين مسئله در فرضي است كه ميان ظهور و قيام امام فاصله­اي در نظر باشد. از اين رو، به قرينه جمله بين يدي القائم، به معناي ظرف زماني ظهور و اقدام است. چنان‌كه در لغتنامه «بين» را، به معناي وسط و ظرف مي­داند. راغب، بين را به معناي وسط و وضع شده براي تخلّل ميان دو چيز مي­داند؛ چراكه كلمه بين اسم است و ظرف براي زمان و مكان بكار گرفته مي­شود (قريشي، 1412: ج1، ص256). بنابراين، آن‌چه از اين عبارات برداشت مي­شود، ظرف زماني تحقق مرگ سرخ و سفيد هنگامي است كه امام ظهور كرده و در اين زمان، اتفاق مي­افتد. يا در روايتي كه صدوق از طريق سليمان بن خالد آورده است، زمان تحقق مرگ سرخ و سفيد را، پيش رو قيام امام مهدي (عج)، مي­داند. اين مسئله به قرينه جمله، قدّام القائم موتتان است؛ يعني پيش روي قيام قائم، دو مرگ است. مفردات راغب، كلمه قدام را در برابر خلف و ورا مي­دانند و به معناي جلو و عقب و يا پيشين در برابر پسين و… است (راغب اصفهاني، 1412: ج4، ص150). لسان العرب كلمه قدام را اين چنين معنا مي­كند القدام، يعني القادمون من سفر(ابن منظور، 1414: ج12، ص471)؛ يعني كساني كه جلوتر از همسفران از سفر مي­آيند. از اين رو، آنچه از اين جملات برداشت مي­شود، آن است كه پيش رو، جلو و روبروي و يا به عبارتي، هنگام و نزديك قيام امام مهدي (عج) دو مرگ محقق خواهد شد.

نظريه چهارم: رويكرد مكاني

رويكرد مكاني به مرگ سرخ و سفيد به اين صورت قابل توجيه است كه ظاهرا اين روايات به كل جمعيت جهان ناظر نيست؛ بلكه با توجه به منطقه خاصي بيان شده است كه عمده جمعيت بعضي از مناطق كشته مي­شوند؛ چنان‌كه مركز اصلي تحولات آخرالزمان و ظهور منجي، بيش‌تر در مناطقي از قبيل سوريه، فلسطين، لبنان، عراق، ايران، يمن، عربستان امروزي است از طرفي در منابع اهل سنت، به مناطقي كه آخرالزمان و اشراط الساعة در آن كشتار صورت مي­گيرد، اشاره شده است. مثلاً در روايت ابوهريره از پيامبر (ص) چنين نقل شده است:

لا تقوم السّاعة حتّى تعود أرض العرب مروجا و آن‌هارا، و حتّى يسير الرّاكب بين العراق و مكّة لا يخاف إلّا ضلال الطّريق، و حتّى يكثر الهرج. قالوا: و ما الهرج، يا رسول اللّه؟ قال: القتل‏ (ابن حنبل، بي­تا: ج2، ص370 و نيشابوري، بي­تا: ج۲، ص۷۰۱).

در اين روايت كشتار عمومي در منطقه­اي بين عراق و مكه معرفي شده است.

نظريه پنجم: رويكرد سياسي

رويكرد سياسي ناظر به مسئله قدرت و قدرت طلبي زورگويان و ظالمان، به منظور گرفتن منافع و مصادره حوادث آخرالزماني به نفع خود است. از اين رو، با تمسك به جنگ افزارهاي متعدد نظامي و از طرف ديگر فناوري­هاي مختلف علمي در دست­يابي به آزمايشگاه‌هاي ژنتيكي و ويروس شناسي، بعيد نيست براي پيشبرد مقاصد خود به انواع ترور و سلاح­هاي بيولوژيكي، شيميايي و ميكروبي، در عرصه­هاي فردي و اجتماعي دست بزند. از اين رو، تحقق اين مسئله با توجه به حوادث آخر الزماني بعيد به نظر نمي­رسد.

از طرفي جنگ­هاي آخرالزماني ادياني، ناظر به منجي موعود در يهود و مسيحيت و ساير اديان كه امروزه در قالب­هاي مختلفي همچون صهيونيسم يهودي و مسيحي و ساير مكاتب ديني، مذهبي، انساني و عرفاني، تحقق كشتار و مرگ سرخ و سفيد، به واسطه دست يافتن به منجي موعود توسط معتقدان در اديان و مكاتب مختلف براي ايفاي نقش و تأثير داشتن در حوادث آينده، از ديگر موارد رويكرد سياسي است.

از طرف ديگر، يكي از عوامل ايجاد مرگ سرخ و سفيد، اختلافاتي است كه اهالي قدرت گرا و قدرت طلب اعم از ادياني و مذهبي باشد. به عنوان نمونه، روايتي كه اشاره دارد هنگام ظهور اختلافاتي بين گروه­هايي شكل مي­گيرد كه بخشي از نتايج آن به كشتار منتهي خواهد شد. از داود دجاجي از امام باقرG چنين نقل كردند:

عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَلِيٍّF قَالَ: سُئِلَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَG عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَى- فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ فَقَالَ انْتَظِرُوا الْفَرَجَ مِنْ ثَلَاثٍ فَقِيلَ يَا أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ وَ مَا هُنَّ فَقَالَ اخْتِلَافُ أَهْلِ الشَّامِ بَيْنَهُمْ وَ الرَّايَاتُ السُّودُ مِنْ خُرَاسَانَ وَ الْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقِيلَ وَ مَا الْفَزْعَةُ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ فَقَالَ أَ وَ مَا سَمِعْتُمْ قَوْلَ اللَّهِ عَزَّوَجَلَّ فِي الْقُرْآنِ )إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً فَظَلَّتْ أَعْناقُهُمْ لَها خاضِعِينَ( هِيَ آيَةٌ تُخْرِجُ الْفَتَاة مِنْ خِدْرِهَا وَ تُوقِظُ النَّائِمَ وَ تُفْزِعُ الْيَقْظَانَ[5](نعماني،1397: 250).

نظريه ششم: رويكرد طبيعي

تحقق طبيعي مرگ سرخ و سفيد به تحقق كشتار و ظلم به واسطه نابساماني، درگيري و تهاجمات نظامي در كشورهاي مختلف و نتيجه آن كمبود منابع درماني و تحقق بيماري­ها از جمله طاعون، وبا و انواع ويروس­ها و بلاياي طبيعي از جمله زلزله، سيل، توفان، نشست زمين در مناطق مختلف حاصل از آن ناظر است. و يا در مسئله مرگ سفيد به تغييرات در مواد غذايي و كاهش عمر انسان به واسطه استفاده از مواد غذايي غير استاندارد ناظر مي‌باشد.

دوم، ممكن است يكي از عوامل مرگ سفيد، اعمال عارضي و بيروني ايجاد شده در طبيعت باشد كه باعث مرگ­هايي ناشي از دخل و تصرف غير اصولي آن‌ها باشد؛ مانند مصرف كردن از گوشت حيوانات حرام گوشت يا حشرات و يا گياهان نامتعارف.

سوم، ممكن است يكي از عوامل مرگ سرخ، زياده خواهي بعضي از ابناي بشر، در استفاده نامتعارف و غير اصولي، از منابع طبيعي و حياتي بشر باشد كه موجبات جنگ و درگيري بين آن‌ها را فراهم مي‌آورد. از جمله آن مي­توان به سد سازي­ها و محدوديت آب، انحصار در استفاده از انرژي و نفت اشاره كرد.

چهارم، آن‌كه، چه بسا در تعليل ذكر دو مرگ، در كنار هم، مي­توان به اين مسئله اشاره كرد كه ممكن است هركدام از اين موارد، مولد ديگري باشد؛ بدين صورت كه به واسطه جنگ­هاي نابرابر و سخت در آخرالزمان، زيرساخت­هاي بهداشتي و درماني ناكارآمد شده و موجبات شيوع بيماري­هاي گوناگون و طاعون را فراهم خواهد آورد يا اقدامات جنگي به دو صورت، كشتار سخت افزاري و كشتار بيولوژيكي، ناشي از توليد ويروس­هاي مختلف، ايجاد شود. كه در پي آن افراد بسياري كشته و مي­ميرند. آنچه مسلّم است، همراهي اين حوادث با هم بوده و قبل از ظهور حضرت قائم (عج) اتفاق خواهد افتاد.

نظريه هفتم: رويكرد وقوعي

در تحقق مرگ سرخ در روزگار معاصر بايد به اين مسئله اشاره كرد كه در گذشته، با توجه به اقتضائات زماني و امكاناتي، ابزار جنگي شامل شمشير، چاقو، نيزه، سپر را شامل بوده است. از اين رو، كشتار با شمشير اتفاق مي­افتاد. پس از گذشت زمان و رشد علم، بشر براي مبارزه و دفاع، ابزارهاي مختلفي تفنگ، بمب‌هاي مختلف و موشك­ها، در جهت آسيب بيش­تر به دشمن و امنيت بيش­تر نيروهاي خودي ايجاد و توليد كرد؛ به گونه­اي كه ابزارهاي جنگي سرد، جاي خود را به ابزارهاي گرم داد به تبع آن تاكتيك­هاي جنگي از جنگ تن به تن و رويارو به جنگ با فاصله و دور تغيير شكل داد. از اين رو، مصاديقي از مرگ­هاي سرخ در طول تاريخ كه به صورت جنگ جمعي و عمومي مردم دنيا را درگير كرده است؛ جنگ جهاني اول و جنگ جهاني دوم است.

جنگ جهاني اول كه از سال 1914 ميلادي الي 1918 ميلادي، اتفاق افتاد، براساس آمار حدود 20 الي 25 ميليون نفر از نظاميان و غير نظاميان كشته شدند. و در جنگ جهاني دوم كه جنگ بين دو گروه متفقين شامل اتحاد جماهير شوروي، ايالات متحده امريكا، انگلستان و … با گروه متحدين شامل آلمان، ژاپن، ايتاليا و … بوده و در اين جنگ از سال 1939 ميلادي تا 1945 ميلادي به طول انجاميد؛ حدود 50 الي 85 ميليون نفر از نظاميان و غير نظاميان كشته شدند (فاني، 1377: ص20 -60). با توجه به اين‌كه اين دو جنگ در طول تاريخ بشر بيش‌ترين تلفات و كشته­ها را در ادوار گوناگون داشته است؛ ميزان كشتگان آن در برابر جمعيت جهان، خيلي قابل ملاحظه نخواهد بود.

در تحقق مرگ سفيد كه براساس روايات با ويژگي همه­گيري همراه بوده است؛ در روزگار معاصر با نام «اپيدمي» شناخته مي­شود (جمعي از نويسندگان، بي­تا: ص1024). در بررسي سابقه اپيدمي­ يا همه­گيري­ها در طول تاريخ كه در انواع مختلف بيماري همچون وبا، طاعون، ايدز، آنفولانزاي خوكي و فصلي، ابولا و كرونا؛ افراد زيادي جان خود را با ابتلاي به اين بيماري­ها از دست داده­اند كه هركدام در طول فرايند شيوع و دوره زماني خود كنترل شده ­است. به عنوان نمونه، يكي از مرگبارترين اپيدمي بيماري در دوره­ معاصر، آنفولانزاي اسپانيايي در سال 1918 ميلادي بوده است كه حدود 500 ميليون نفر از مردم دنيا را به خود مبتلا كرد. در زمان كنترل اين همه­گيري كه نزديك به يك سال طول كشيد حدود 50 ميليون نفر جان خود را از دست دادند[6] و ساير بيماري­هاي شايع كم‌تر از اين آمار تلفات داده­اند. از اين رو، تعداد تلفات اين بيماري­ها گرچه قابل توجه است؛ به حدي نبوده كه بتواند كشتار و تلفات قابل ملاحظه جهاني ايجاد كند.

با توجه به توضيحات مذكور، مصاديق و مشابهاتي از مرگ سرخ و سفيد، در روزگار معاصر وجود دارد كه توانسته در ادوار تاريخي، جغرافياي گوناگوني از مردم دنيا را به خود درگير و مشغول سازد؛ اما هر كدام از اين وقايع در دوره خاص يا در جغرافياي خاصي روي داده است. از طرفي در طول يك فرايند محقق شده است. ممكن است برخي از آن‌ها در زماني با يكديگر تلاقي داشته­اند؛ اما از حيث آمار كشتار و تلفات انساني، هيچ‌كدام از آن‌ها نتوانسته با مصاديق روايات مرگ سرخ و سفيد تطابق داشته باشند. از اين رو، نمي­توان جنگ­هاي روي داده گذشته و حال، همچنين بيماري­هاي واگير و غير واگير دار گذشته و حال را از مصاديق قطعي و تطبيقي روايات مرگ سرخ و سفيد برشمرد.

نتيجه­گيري

در ادوار مختلف تاريخ اسلام و اديان، كشتار فراواني در ميان معتقدان به دين، به واسطه جنگ­ها اتفاق افتاده است. از طرفي مرگ­ها به واسطه بيماري­هاي گوناگون واگيردار و غير واگيردار برآمده از جنگ، استعمار و غارت، استثمار و استكبار، طغيان و گناه و مانند آن‌ها، نابودي حيات انسان را فراهم آورده است. هركدام از اين دو عامل، گرچه از حيث گونه­شناسي، مشابه روايات مرگ سرخ و سفيد است؛ از حيث تطبيق و مصداق، هيچ‌گونه ارتباطي با مفهوم روايات مرگ سرخ و سفيد، مقارن ظهور مهدي موعود (عج) نخواهند داشت؛ چرا كه از حيث تحليل فقه الحديثي، روايات مرگ سرخ و سفيد، ويژگي­هايي همچون مقارنت با ظهور، تحقق دفعي، تلف شدن دو سوم مردم دنيا و تنبيه و تنبه انسان از حيث تعليل را دارا مي­باشد. گرچه به لحاظ سندي روايات مورد مناقشه است؛ از حيث مفهومي، تاكنون مصداق كامل و تمامي از آن محقق نشده است. از اين رو، هرگونه تطبيق، توقيت و استعجال، در مورد مشابهات و مصاديق اجمالي مرگ سرخ و سفيد در عصر غيبت مورد مناقشه و طرد قرار خواهد گرفت. در نهايت هفت نظريه از تحليل احاديث مرگ سرخ و سفيد و دلالت روايات مربوط، از زواياي مختلف برداشت مي­شود. زواياي نظريات با رويكرد قرآني به سه سنت آزمايش، تغيير و ابتلا ناظر است؛ «زاويه نظريه با رويكرد روايي»، در صورت جبران ضعف سندي، به خطرناك جلوه دادن امر فرج، مخالفت با عقل و رحمانيت الاهي و بي ارتباط با شرايط ظهور ناظر است؛ «زاويه رويكرد زماني» به كل دوره خلقت انسان تا ظهور و يا بازه زماني پيش از ظهور ناظر است. «رويكرد مكاني» به كل جمعيت جهان يا بخشي از جمعيت در مناطق اسلامي ناظراست. «رويكرد سياسي» از ديگر زواياي فهم روايي است كه به جنگ افزارهاي كشتار جمعي و همچنين نتايج اختلافات احزاب و گروه‌هاي قدرت اشاره دارد؛ «رويكرد طبيعي» زاويه­اي است كه به تعرضات انساني به روند طبيعت و يا استفاده نامناسب از آن اشاره دارد و در نهايت، «رويكرد وقوعي» به امكان تحقق اين حوادث در دوره معاصر با توجه به امكانات و ابزارآلات روز اشاره دارد.

منابع

– قرآن كريم

1. ابن اثير جرزي، مبارك بن محمد (1367). النهاية في غريب الحديث والاثر، قم، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان.

2. ابن بابويه، محمد بن علي (1359). كمال الدين و تمام النعمة، تهران، دارالكتب الاسلامية.

3. ابن حنبل، احمد (بي­تا). مسند احمد، بيروت، دار صادر.

4. ابن منظور، محمد بن مكرم (1414ق). لسان العرب، بيروت، دارالفكر للطباعة و النشر و التوزيع.

5. ازدي، عبدالله بن محمد (1378). كتاب الماء، تهران، موسسه مطالعات تاريخ پزشكي.

6. برقي، احمد بن محمد (1342). رجال البرقي، تهران، انتشارات دانشگاه تهران.

7. جمعي از نويسندگان (بي­تا). كتاب جامع بهداشت عمومي، بي‌جا، وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشكي.

8. جمعي از نويسندگان (1428ق). معجم الأحاديث الإمام المهدي (عج)، قم، مسجد مقدس جمكران.

9. حرعاملي، محمد بن حسن(1425ق). إثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، بيروت، موسسة الاعلمي للمطبوعات.

10. حسيني زبيدي، محمد مرتضي(1414ق). تاج العروس من جواهر القاموس، بيروت، دارالفكر.

11. حلي، حسن بن علي بن داود (1342). الرجال (لابن داود)، تهران، دانشگاه تهران.

12. حلي، حسن بن يوسف (1411ق). رجال علامه حلي، نجف اشرف، دارالذخائر.

13. ديلمي، حسن بن محمد (1412ق). إرشاد القلوب إلى الصواب‏، قم، الشريف الرضي.

14. راغب اصفهاني، حسين بن محمد (1374). ترجمه و تحقيق مفردات الفاظ القرآن، تهران، مرتضوي.

15. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1412ق). مفردات الفاظ القرآن، بيروت، دارالقلم.

16. راوندي، قطب الدين (1409ق). الخرائج و الجرائح، قم، موسسه امام مهدي (عج).

17. شبيري زنجاني، محمد جواد (1429ق). توضيح الأسناد المشكلة في الكتب الأربعة (أسناد الكافي)، قم، دارالحديث للطباعة و النشر.

18. شوشتري، نورالله بن شريف الدين (1409ق). إحقاق الحق و إزهاق الباطل، قم،كتابخانه عمومي حضرت آيت الله مرعشي نجفي.

19. صاحب بن عباد، اسماعيل بن عباس(1414ق). المحيط في اللغة، بيروت، عالم الكتاب.

20. صافي گلپايگاني، لطف الله (1380). منتخب الأثر في الإمام الثاني عشرG، قم، مكتبة آية الله العظمي الصافي الگلپايگاني.

21. طباطبايي، محمد حسين (1374). ترجمه تفسير الميزان، مترجم: موسوي، سيد محمد باقر قم، دفتر انتشارات اسلامي.

22. طبرسي، فضل بن حسن (1390). إعلام الورى بأعلام الهدى، تهران، اسلاميه.

23. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1390). زندگانى چهارده معصومD ، ترجمه إعلام الورى، تهران، اسلاميه.

24. طبسي، نجم الدين (1425ق). في رحاب حكومة الإمام المهدي (عج)، قم، دليل ما.

25. طوسي، محمد بن حسن (1425ق). الغيبة للطوسي، قم، موسسه المعارف الاسلامية.

26. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1387). ترجمه كتاب الغيبة للطوسي، مترجم: مجتبي عزيزي، قم، مسجد مقدس جمكران.

27. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1373). رجال الطوسي، قم، موسسة النشر الاسلامي.

28. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1420ق). فهرست كتب الشيعة و أصولهم و أسماء المصنفين و أصحاب الأصول (للطوسي)، قم، مكتبة المحقق الطباطبايي.

29. فاني، كامران (1377). جنگ­هاي جهاني اول و دوم، تهران، نشر ني.

30. قرشي بنايي، علي اكبر(1412ق). قاموس قرآن، تهران، دارالكتب الاسلامية.

31. كشي، محمد بن عمر(1363). رجال الكشي – اختيار معرفة الرجال (مع تعليقات مير داماد الأسترآبادي)، قم، موسسة آل البيت (ع).

32. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1409ق). رجال الكشي، قم، موسسه نشر دانشگاه مشهد.

33. مجلسي، محمد باقر(بي­تا). بحار الأنوار، داراحياء التراث العربي.

34. مروزي، نعيم بن حماد (1423ق). الفتن، بيروت، دارالكتب العلمية.

35. مفيد، محمد بن محمد (1413ق). الإختصاص، قم، الموتمر العالمي لالفية الشيخ المفيد.

36. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (بي­تا). الإرشاد، مترجم: رسولى محلاتى، تهران، اسلاميه.

37. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1372). الإرشاد في معرفة حجج الله على العباد، قم، دارالمفيد.

38. مقدسي شافعي، يوسف ين يحيي (1428ق). عقد الدرر في أخبار المنتظر (عج)، قم، مسجد مقدس جمكران.

39. نجاشي، احمد بن علي (1365). رجال النجاشي، قم، موسسة النشر الاسلامي.

40. نعماني، محمد بن ابراهيم (1397). الغيبة للنعماني، تهران، مكتبة الصدوق.

41. نيشابوري، مسلم بن الحجاج (بي­تا). صحيح مسلم، بيروت، دارالفكر.

42. نيلي نجفي، بهاء الدين (1426ق). سرور أهل الإيمان في علامات ظهور صاحب الزمان (عج)، قم، دليل ما.

43. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1360). منتخب الأنوار المضيئة في ذكر القائم الحجة (عج)، قم، مطبعة الخيام.

44. واسطي بغدادي، احمد بن حسين (1364). الرجال (لابن الغضائري)، قم، دار الحديث.

45. الهلالي، سليم بن قيس(1405ق). كتاب سليم بن قيس الهلالي، قم، الهادي.

46. https://www.darmankde. Com/blog/covid/-pandemic19.

[1] . از امام صادقG چنين روايت شده است: «همانا پيش از قيام قائم (عج) نشانه‏هايى خواهد بود از جمله: آزمايش (به گرفتارى) از جانب خداى تعالى براى بندگان با ايمان.» عرض كردم: آن آزمايش چيست؟ فرمود: «همان فرمايش خداى عزّ و جلّ است كه )وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ بِشَيْ‏ءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَ الْجُوعِ وَ نَقْصٍ مِنَ الْأَمْوالِ وَ الْأَنْفُسِ(؛ «و حتما شما را به چيزى ( اندكى) از ترس و گرسنگى و كاهش در مال‌ها و جان‌ها (عمرها) و فرزندان خواهيم آزمود و بردباران را بشارت ده!» آن حضرت فرمود: «حتما شما را خواهيم آزمود» يعنى مؤمنان را به چيزى از ترس از پادشاهان فلان خاندان در پايان سلطنتشان و گرسنگى با گرانى نرخ‌هايشان و كاستى در مال‌ها منظور خراب شدن بازرگانى و كم شدن رشد و سود در آن، جان‌ها حضرت (در باره آن) فرمود: يعنى مرگ زودرس و ميوه‏ها كم شدن بارورى آنچه كاشته مى‏شود و كمبود بركت ميوه‏ها و محصولات مراد است، «و بردباران را بشارت ده» بدان هنگام به خروج قائم (عج) ». سپس به من فرمود: اى محمّد اين تأويل آن است، همانا خداى عزّ و جلّ مى‏فرمايد: و تأويل آن را جز خدا و پايداران در علم كسى نمى‏داند.

[2] . در خشكى و دريا به سبب اعمال زشتى كه مردم به دست خود مرتكب شدند، فساد و تباهى نمودار شده است تا [خدا كيفر] برخى از آنچه را انجام داده‏اند به آنان بچشاند، باشد كه [از گناه و طغيان‏] برگردند.

[3] . آنچه از مصائب به شما مى‏رسد به خاطر كارهايى است كه خودتان كرديد، و خدا از بسيارى از كارهايتان عفو مى‏كند (طباطبايي، 1374: ج16، ص294).

[4] . پس ما توفان و هجوم ملخ و شپش و قورباغه و آلوده شدن وسايل زندگى را به خون كه عذاب‏هاى گوناگونى بود به سوى آنان فرستاديم، باز هم تكبّر و سركشى كردند و گروهى مجرم و گناهكار بودند.

[5] . داود دجاجى از امام باقرG چنين روايت كرده است: «از امير المؤمنينG سؤال شد در باره فرمايش خداى تعالى: )فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَيْنِهِمْ(؛ و گروه‌هاى مردم در ميان خود اختلاف كردند»؛ فرمود: «از پديد آمدن سه چيز منتظر فرج باشيد.» گفته شد: اى امير المؤمنين آن‌ها كدامند؟ پس فرمود: «اختلاف اهل شام در ميان خود و پرچم‌هاى سياه از خراسان، و وحشتى در ماه رمضان»، پرسيده شد: «وحشت در ماه رمضان چيست؟» فرمود: «مگر نشنيده‏ايد فرمايش خداى عزّوجلّ را در قرآن )إِنْ نَشَأْ نُنَزِّلْ عَلَيْهِمْ مِنَ السَّماءِ آيَةً(؛ اگر ما بخواهيم از آسمان آيتى بر ايشان فرو فرستيم كه گردن­هاى ايشان براى آن خاضع و ذليل گردد. آن همان نشان‌هايي است كه دوشيزگان را از پس پرده‏هايشان بيرون كشد و خفته را بيدار و بيدار را به وحشت مى‏افكند.»

https://www.darmankade.com/blog/covid19-pandemic/1.