5 خرداد 1405

بررسي و تحليل انديشه مهدويت در خاندان‌هاي سنتي آيين يارسان (اهل حق)

بررسي و تحليل انديشه مهدويت در خاندان‌هاي سنتي آيين يارسان (اهل حق)
جواد لطفي – مهدي بياتي – علي ياسمي فرد
چكيده

در انديشه پيروان «آيين يارسان (اهل حق)»، باور به مهدويت نمايان و اين موضوع از متون مقدس يارسان قابل برداشت است؛ به‌طوري كه اين رويكرد يكي از دلايل انتساب آن‌ها به شيعه اماميه شده است. آنان منجي موعود را ياري دهنده يارسانيان، برقرار كننده عدل و داد، از بين برنده ظلم و ستم و فرستاده از طرف خدا عنوان مي‌كنند و خود را از منتظران واقعي او مي‌دانند؛ اما اين باور مانند بسياري از عقايد آنان تحت‌الشعاع اعتقاد به «دونادون» (حلول ذات خدا در روح) قرار گرفته است. پژوهش حاضر با روش توصيفي-تحليلي ضمن بررسي دفاتر كلامي اين فرقه و ذكر شواهدي در اين موضوع، به تبيين مسئله منجي در آموزه‌هاي آيين يارسان پرداخته و در مورد معاني مختلف صاحب الزمان در منابع يارسان مباحثي را مطرح كرده است. سپس برخي از مشهورترين نشانه‌هاي ظهور در ميان يارسانيان را ذكر و در نهايت به مهم‌ترين اوصاف منجي موعود از منظر متون مقدس و منابع مطالعاتي يارسان اشاره كرده است.

واژگان كليدي: يارسان، اهل حق، مهدويت، خاندان‌هاي سنتي، دونادون.

مقدمه

يكي از باورهاي مشترك ميان اديان و مذاهب مختلف، ظهور منجي موعود در آخر الزمان است كه آن منجي زشتي‌ها، پليدي‌ها و ستمگران را نابود و زمينه را براي گسترش عدل و ايجاد مدينه فاضله فراهم مي‌كند.

نوع نگرش به مسئله ظهور، نشانه‌ها، علائم و اتفاقات بعد از ظهور متفاوت است؛ اما در نهايت تمامي مسيرهاي مختلف به مقصدي مشترك كه ظهور منجي است، ختم مي‌شوند. در اين ميان، بسياري از اديان و مذاهب، از جمله اسلام، مسيحيت، يهوديت، زرتشت و خاصه مذهب تشيع امامي؛ باورهاي خود را به تفصيل بيان كرده، به همين دليل براي پژوهشگران و پيروان آن‌ها، مسئله منجي، نكته‌اي شناخته شده است. در مقابل، برخي از باورمندان به مذاهب و فرقه‌هاي ديگر، مسئله ظهور منجي را به اشكال ديگري مطرح كرده‌اند كه جلوه آن در مراسم آييني اين دسته از فرقه‌ها قابل دريافت و مشاهده است و تفاوت‌هايي كه در اين موضوع با ساير مذاهب دارند، براي همگان شناخته شده نيست.

با بررسي منابع مطالعاتي در آيين يارسان، روشن مي‌شود كه تاكنون پژوهشي خاص و مستقل در مورد انديشه منجي در آيين يارسان انجام نشده است؛ بلكه صرفاً به‌صورت پراكنده در برخي از منابع به آن پرداخته شده است كه به مواردي از آن‌‌ها اشاره مي‌شود:

1. نويسنده كتاب «بررسي تحليلي فرقه اهل حق»، بعد از بحث از ضرورت وجود امام و بحث از صفات وي، به اجمال به مباحث مهدويت نزد يارسان اشاره كرده است (حسيني، 1397: ص 354 -357).

2. كتاب «شناخت فرقه اهل‌حق»، بعد از بيان ديدگان يارسان در مورد امامت، اعتقاد اين فرقه را به امام مهدي (عج) به اجمال توضيح داده است (خدابنده، 1382: ص 107).

3. منصور رستمي در كتاب «بازشناسي آيين يارستان (اهل حق)»، ضمن بيان دوره‌هاي ظهور ذاتي بعد از سلطان اسحاق، دوره صاحب زمان را در چند سطر بيان كرده و به شرايط ظهور منجي اشاره مختصري داشته است (رستمي، 1392: ص 109).

معرفي اجمالي يارسان

در زمينه ماهيت مسلك يارسان ديدگاه‌هاي متنوع و فراواني وجود دارد. عده‌اي آن را آييني مستقل و فراتر از ساير اديان قلمداد مي‌كنند و ريشه آن را عالم ازلي مي‌دانند (ميره بيگي، بي‌‌تا: ص5 و نيك‌نژاد، بي‌تا: ص1). برخي، يارسان را از فرقه‌هاي غالي و منسوب به تشيع به شمار مي‌آورند (مشكور، 1395: ص78). برخي نيز اين مسلك را صوفيانه و عرفاني معرفي كرده‌اند (بابازاده، 1347: ص 71-73). برخي ديگر معتقدند راه و روش‌هاي كنوني يارسان، با استفاده از ذخاير معنوي ايران باستان و افكار غاليانه دوران اسلامي كه در مناطق غرب ايران وجود داشته، پي‌ريزي شده است (صفي‌زاده، 1375: ص22). در جمع‌بندي نهايي مي‌توان گفت سرسپردگان يارسان از غلات مستضعف مسلمان منتسب به تشيع به شمار مي‌آيند.

بيان تاريخ دقيقي از پيدايش آيين يارسان، امري مشكل به نظر مي‌رسد؛ زيرا منابع درون و برون فرقه‌اي، تاريخ مشخصي از پيدايش يارسان ارائه نمي‌كنند. كم سوادي پيروان و سران يارسان (خدابنده، 1388: ص54) و ايمان به اصل «سِرِّ مَگو» (صفي‌زاده، 1375: ص22)؛ دشواري دستيابي به اين هدف را مضاعف كرده است.

پيروان آيين يارسان اذعان مي‌كنند براي ظهور پيشوايان مذهبي يارستان و تحرير دفترها، تاريخ دقيقي در دست نيست (القاصي، 1362: ص9)؛ اما محققان، پيروان و جريان‌هاي گوناگون يارسان، «سلطان اسحاق برزنجه‌اي» را مهم‌ترين رهبر و توسعه‌ دهنده اين فرقه دانسته‌ و او را «مُقنن و مُجدد» آيين يارسان مي‌دانند (خدابنده، 1388: ص35؛ خواجه‌الدين، 1362: ص2-3؛ الهي، 1373: ص32؛ صفي‌زاده، 1375: ص19-20؛ مُكري، 1361: ص9 و روحاني‌نژاد، 1396: ص300).

مسلك يارسان داراي يازده خاندان مختلف است كه تمامي پيروان اين مسلك، به سرسپردن (پايبندي) به يكي از آن‌ها موظف هستند (الهي، 1373: ص60؛ سوري، 1344: ص171؛ مرادي، 1986: ص113؛ خدابنده، 1382: ص196؛ صفي‌زاده، 1387: ص664 و همان، 1375: ص596). هفت خاندان، به نام‌هاي «شاه‌ابراهيمي»، «خاموشي»، «بابا يادگاري»، «عالي‌قلندري»، «ميرسوري»، «مصطفائي» و «حاجي باويسي»؛ به دستور سلطان اسحاق و در زمان حيات وي در قرن هفتم هجري، توسط برخي از «هفت‌تن» و «هفتوانه» كه دو طبقه از ياران مهم سلطان اسحاق هستند؛ تشكيل شدند. چهار خاندان ديگر به ترتيب به نام‌هاي «باباحيدري»، «ذوالنوري (زنوري)»، «آتش‌بيگي (مشعشعي)» و «شاه‌حياسي» در قرن‌هاي يازدهم تا سيزدهم هجري پديد آمدند (خدابنده، 1382: ص 45-49).

پيروان مسلك يارسان در ايران و برخي از كشورهاي ديگر زندگي مي‌كنند؛ اما از تعداد و جمعيت آن‌‌ها آمار دقيقي در دست نيست و آمارهاي ارائه شده صرفاً بر اساس حدس و گمان است.

مركز استقرار يارسانيان ايران، در برخي از مناطق استان‌هاي كرمانشاه، البرز، آذربايجان شرقي و غربي، تهران، همدان و لرستان است (سلطاني، 1381: ص107 و خدابنده، 1382: ص55).

با وجود خاندان‌هاي مختلف و اختلافات آن‌ها، پيروان اين فرقه از زمان پيدايش، براساس سنتي خاص، با نامي مشترك و بزرگاني مورد احترام همه خاندان‌ها و اماكن مقدسه‌اي كه بين ايشان از قداست خاصي برخوردار است؛ روزگار گذرانده و تا قرن سيزدهم هجري شمسي يكپارچگي خود را حفظ كرده‌اند (مستوفيان، 1389: ص387)؛ اما در اواخر قرن سيزدهم هجري شمسي و نيز در سال‌هاي اخير، جريان‌هاي نوپديدي در يارسان شكل گرفت كه از جنبه‌هايي با رويكرد سنتي اين فرقه سازگار نبوده و همواره با برخوردهاي تند خاندان‌هاي مختلف سنتي يارسان مواجه بوده است كه دو جريان «مكتب» و «يارسانيزم- يارساني‌ها» از شاخص‌ترين آن‌‌ها هستند (لطفي، 1400: ص251). باتوجه به وجود خاندان‌ها و جريان‌هاي مختلف در مسلك يارسان، نسبت به مهدويت و ظهور منجي در آيين يارسان طبيعتاً ديدگاه‌هاي متفاوتي وجود دارند كه در اين نوشتار نگاه خاندان‌هاي سنتي را به مهدويت، مورد بررسي قرار خواهيم داد و بيان ديدگاه‌هاي جريان مكتب و يارسانيزم در مورد مهدويت در نوشتاري ديگر بررسي خواهد شد.

منجي موعود در باور يارسان

يكي از مسلّمات در باور يارسان، اعتقاد به مسئله منجي است. از منظر يارسان، منجي هم اكنون موجود، ولي از نظرها غايب است (بابازاده، 1374: ص151).

گشادي عالم هانه بزم تو

بزمت تا وكي وعده عزم تو

وعده وقتتن سلطان سالار

بگيره و دست قبضه ذوالفقار

بشانه و ضرب بازوي پر هنر

بندي خلاص كر نه قلعه بي در

و يارانه حد اقرار كردت

عازيز تا و كي پنهاني پردت

ترجمه: تا كي منتظر قيام تو باشيم، گشايش عالم با جشن قيام تو بر پا مي‌شود؛ ذوالفقار را در دست گير كه وقت قيام توست، اي سالار! با ضرب توانمند شمشير خود زندانيان را آزاد كن؛ و ياران اقرار كردند، اي عزيز! تا چه زماني مي‌خواهي در پرده غيبت باشي (ملك‌علي سلطان، 1387: ص3).

خان الماس لرستاني (متوفاي 1072ق) از بزرگان يارسان مناطق لُر نشين، در سروده‌اي به اين موضوع اشاره كرده است:

دوم بَرنَوي پامال ميو دين

غايب مو نه چم ميزاي آخرين

شا مچو و دون كس مناسه وه

كم كس ممانو و راي راسه وه

ترجمه: دوم وقتي كه دين پايمال و منكوب مي‌شود، آخرين بازمانده نسل اميران دين غايب مي‌شود؛ سلطان دين به لباسي در مي‌آيد كه شناسايي وي براي عامه مردم ممكن نباشد؛ كم‌تر كسي به اصول راه راستي پايبند است (چراغپوران، 1389: ص214).

به اعتقاد يارسان، تمامي تجسدها كه از ابتداي آيين يارسان تجلي ذات بوده‌اند؛ روزي كه مهدي خود را آشكار كند، خواهند آمد (ايوانف، 1400: ص31). پيروان آيين يارسان معتقدند منجي به امر كردگار و پس از توسل مردم به امامان ظهور خواهد كرد و يارسان را از گرفتاري نجات خواهد داد:

نودم كه كشتار بي سامان ميو

خلق هاوار و لطف امامان ميو

من بعد سرداري سر و دار ميو

و امر فرمان كردگار ميو

چه مدينه شار ذره دار ميو

جارچي هدايت صاحب كار ميو

س ا م و نامش ميو

بر و بوم و بحر و كامش ميو

شراره شرر و سيفش ميو

كشتار كافر و كيفش ميو

ترجمه: از شهر مدينه، صاحب ذات براي هدايت ظهور مي‌كند. نام او «س ا م» است و آسمان و زمين و دريا در حيطه اختيار اوست. با شمشير بران و آتشين خود، كافران را به سزاي اعمالشان مي‌رساند (نيك نژاد،1352: ص 48).

از منظر ايشان، دوره ظهور صاحب الزمان كه ذات علي (ع) در منجي تجلي كرده است؛ پايان بخش دوره‌هاي ظهور است و او جهان را از نابساماني نجات مي‌دهد (القاصي، 1358: ص21).

مباركشاه علوي، ملقب به شاه خوشين لرستاني (متولد 406 ق)، اساس فكري پيروانش را بر استوانه جاويدان ولايت حضرت علي (ع) و ظهور منجي استوار كرده و معتقد بود ظهور منجي از غير سلسله‌ علويان كاذب و غير حقيقي است (سلطاني، بي‌تا: ص44). تيموريان زند از سرسپردگان خاندان بابايادگاري در اين زمينه مي‌نويسد:

بنا به فرمايشات بزرگان يارسان، وِرد زبانِ هميشگي اين مردم، كلام حق بوده و گوششان در انتظار صلاي ظهور و چشمشان منتظر ديدار لحظه ظهور مي‌باشد و لازم است در پاك كردن خود از نفسانيات و لايق گردانيدن خويش براي آن لحظه بكوشند:

گوشش و گلبانگ صلاي هيهات بو چمه راي ظهور يكدانه ذات بو

(تيموريان زند، 1377: ص29).

بر اساس همين اعتقاد، در اشعار و نوشته‌هاي آييني كه به «كلام» مشهور است، در ابتدا ظهور منجي را به پيروان خود وعده مي‌دهد كه سال‌هاست در انتظار منجي آخر زمان بوده‌اند تا وي به ناپاكي‌ها پايان دهد. درويش نوروز سوراني از خاندان حيدري در دفتر كلامي خود در بند «دله نيك بد» مي‌گويد:

دله نيك و بد، دله نيك و بد

بسازه چني يانه‌ي نيك و بد

وقتي باوريم فرصت كر وه رد

بسانيم حقان وه تيغ يك صد

ميل كردن پريم رحمت و بيحد

خراب كيم خاپور يانه‌ي مرغ بد

ترجمه: اي انسان! اميدوار باش كه ياور مظلومان مي‌رسد و با تيغ خود حق‌هاي گذشته را صد برابر مي‌گيرد و خانه بد انديشان و بدكاران خراب مي‌شود (دفتر نوروز، 1314: ص 138).

همچنين درويش فارغ كرمانشاهي، از سرسپردگان خاندان حيدري گفته است:

بهاري آمان بهاري آمان

سوزه درختان بهاري آمان

قاصدي خيزا آمان وه لامان

تازه مبو چرخ راستي كلامان

هفت ستاره اوج مسازو كاري

راست مبو رونق دنگ دياري

شش گوشه جهان قايم بو وه نور

بريزو وه هم سپاي سلم و طور

برق ذوالفقار بگيرو جهان

ملت ملتان باچان الامان

طولي ژ ياري شاخه بكيشو

خائن زبون بو ذليل بنيشو

بلبل بشاخو وه نظم و آهنگ

اوسا ديار بو يكرنگ و دورنگ

دله هر وه شوق سقام صلا

ريا بار دين ديدار مولا

نسيم قدرت شمع چراخان

طوطي بو هامراز بلبل نه باخان

نه روژ جمعه جمجمه‌ي صلا

نمايان مبو واي روژ بلا

فارغ فارغن نه قال بلا

خواجاش بنيامين وه سر صلا

ترجمه: اي درختان سبز (مردم مومن)! بهاري فرا مي‌رسد كه راستگوها پيروز مي‌شوند؛ شش گوشه جهان را نور مي‌گيرد و سپاه سَلم و طور به هم مي‌ريزد؛ برق ذوالفقار جهان را فرا مي‌گيرد؛ ملت‌ها به امان مي‌آيند؛ ذاتي(وجودي) از ياري(يارسان) بلند مي‌شود؛ خائنان ذليل مي‌گردند؛ يكرنگ و دورنگ (مومن و كافر) از هم جدا مي‌گردند؛ كساني كه انتظار كشيده‌ و شوق ديدار داشته‌اند از قدرت حق نوراني مي‌شوند. شروع اين قدرت در روز جمعه است (دفتر درويش فارغ، بي‌تا: ص5-6).

آنچه از محتواي شعر مذكور بر مي‌آيد، آن است كه در آيين يارسان نيز مانند مذهب شيعه اماميه، زمان ظهور روز جمعه است و منجي موعود در اين روز به انتظار منتظرانش پايان مي‌دهد.

درويش نوروز سوراني، از بزرگان مسلك يارسان و سرسپردگان خاندان بابا حيدري در قرن سيزدهم هجري، در كلامي تحت عنوان «دله ظهورن» چنين مي‌گويد:

دلم زمان دار صاحب ظهورن

هامپاي پياله ساقي منصورن

مست باده نوش شربت نورن

خوشخوان خوشين جاي انطهورن

عاشق عينك آئينه بلورن

ديده وان دور دوردوين نه دورن

التجاي باقي خاطر منظورن

(دفتر نوروز، 1314: ص 125).

يكي از محققان در زمينه مهدويت در آيين يارسان مي‌گويد:

سرسپردگان مسلك يارسان معتقدند مهدي موعود در آخرالزمان ظهور و دنيا را پر از عدل و داد خواهد كرد و سرّي كه خداوند به پيامبران گفته، سرّ نبوت كه از آدم شروع شده و به محمد (ص) كه خاتم انبياست، رسيده و از آن پس، به نام سرّ امامت كه محمد (ص) به علي (ع) گفته و از علي (ع) تا امام مهدي (عج) كه دوازدهمين امام شيعه اثني عشري است، منتقل گرديده؛ پس از غيبت امام دوازدهم، اين سرّ به مقدسان و پيران كه رئيس و سرسلسله طريقت و حقيقت و قطب زمان خودشان بوده‌اند؛ يكي پس از ديگري و براساس دونادون[1] گفته شده و نزد همين سرسلسله‌هاي دوازده‌گانه يا يازده‌گانه «سرّ امامت» موجود بوده است (خدابنده، 1388: ص107).

رشته اصلي پيوند يارسان با مذهب تشيع، به پذيرش ولايت اميرمؤمنان، علي (ع) كه با نوعي همراه مبالغه است، برمي‌گردد. شيخ امير در عظمت وجودي حضرت علي (ع) گفته است: هفت طبقه زمين تا آسمان، چنانچه وصف شاه مردان علي (ع) گفته شود، تمام نخواهد شد.

هفت طوق زمين تا چرخ كبو

وصــف شــاي مردان تمام نمبو

(شاه‌ابراهيمي، 1374: ص 8).

يارسان پس از اميرمومنان، علي (ع) به فرزندان گرامي ايشان اعتقاد دارند؛ حتي معتقدند كه امام دوازدهم در آخرالزمان ظهور و دنيا را از عدل و داد پر خواهد كرد. پذيرش اصل امامت معصومان (ع) با استناد به مواردي كه در ادامه خواهد آمد؛ از سوي يارسان روشن است.

جايگاه ائمه اثنا‌عشر (ع) در كلام خان الماس اين‌گونه است:

جم هاناي روي تنگ التجاي ياره

جم مقام عشقِ هشت و چواره

پي بعدش وعده هن و هزار بو

رخصت ژمهدي (ع) شاي صاحبكار بو

ترجمه: جم فريادرس روز شدايد و برآورنده التجاي يارسان است و جايگاه و مقام ائمه اثناعشريه مي‌باشد؛ براي بعد از آن وعده هزار و اند است و اجازه از حضرت مهدي موعود (عج) فرمانروا مي‌باشد (سلطاني، 1385: ص76). همچنين قول ولي؛ از بزرگان يارسان و وابسته به خاندان شاه ابراهيمي، به‌‌صورت شفاف اعتقاد به ائمه اثنا‌عشر (ع) را اين‌گونه تبيين كرده است:

ابتدا علي دور شاه اوليا نور مقدس حسن مجتبي

يا حسين شهيد كربلا سنه اميدوارم ايله شفاعت

شفاعت كايندور زين العابدين محمد باقر دور امامين

جعفرصادق دور نور پاك دين اونون مذهبينده قيلين عبادت

يا موسي كاظم شاه مظفر او شاه خراسان آچان مشگللر

يا علي رضا ذليلم مضطر قويما منكر لردن چكه ندامت

منكر غنيم اول محمد تقي حقيقت گوهري علي النقي

اي قبله عالم حسن عسكري معدن كرم سن كان سخاوت

من سني تانورام شكسيز بيگمان سنده دور شاها الامان

خاوندكار سن سن يا صاحب الزمان منكر جبر ايدر يوم قيامت

علامتين ظاهر ايليه بيلمم سندن اذن اولمل ساسويليه بيلمم

من قول وليم ايليه بيلمم تا ظاهر اولماسون كشف و كرامت

ترجمه: اول از همه علي (ع) شاه اولياست و پسرش، حسن مجتبي (ع) نور مقدس، حسين (ع) شاه كربلاست كه اميد شفاعت از او دارم؛ معدن شفاعت امام زين‌العابدين (ع) است؛ امام آشكار ما محمدباقر (ع) است؛ امام صادق (ع) نور پاك دين است كه بر مذهب جعفري عبادت خدا مي‌كنيم؛ اي حضرت موسي‌ الكاظم (ع)، پادشاه عالمين كه مشكل‌گشايي مي‌كني! اي امام رضا (ع) شاه خراسان! من ذليل و مضطرم، عنايت كن كه از منكران امامت شما طعنه نشنوم؛ يا محمدتقي (ع)! از هرچيزي غني مي‌شوم؛ گوهر حقيقت امام علي‌النقي (ع) است؛ اي قبله عالم حسن عسكري (ع)! كه معدن كرم و سخاوت هستي! من تو را مي‌شناسم؛ بي‌گمان، امان از شماست اي شاه عالم! صاحب كارهاي ما تويي اي صاحب الزمان! من منكر تو نمي‌شوم تا روز قيامت؛ تا تو اذن ندهي نشانه‌اي از تو را نمي‌توانم آشكار كنم؛ من در برابر حرف شما نمي‌توانم حرفي بزنم تا كرامت شما بر ديگران آشكار شود (چهل اختران، 1382: ص314).

بابا يادگار كه يارسانيان او را مظهر امام حسين (ع) مي‌دانند، گفته است:

خورشيد شوقم بي و جهانگير

امام حسين بيم فرزند امير

كاكام ابراهيم امام حسن بي

سلسله‌ي سپاي قريش شكن بي

مظهر حسن و حسينيم ايمه

ساقي سقابخش چل تنيم ايمه

ترجمه: نور وجودم جهانگير شد، امام حسين، فرزند حضرت امير بودم؛ برادرم ابراهيم، امام حسن بود كه سلسله سپاه قريش را در هم شكست. من و برادرم مظهر حسن و حسينيم و ساقي چهل­تن[2]هستيم (شاه‌ابراهيمي، 1374: ص339).

صاحب الزمان در كلام يارسان

صاحب الزمان در كلام‌هاي يارسان، مشترك لفظي است كه در دو معنا به كار رفته است:

معناي اول

صاحب‌الزمان به كسي گفته مي‌شود كه از ذات حق متجلي باشد و افرادي از بزرگان يارسان، مثل شاه‌خوشين لرستاني، بابانائوس و سلطان اسحاق برزنجي از ذات متجلي بوده‌اند و به صاحب‌الزمان موصوف هستند. شيخ امير زوله‌اي (متوفاي 1125ق) يكي از بزرگان يارسان در ديوان كلام خود، صاحب‌الزمان را متجلي ذات حق‌تعالي مي‌داند و چنين بيان كرده است:

پادشام نه دون هيچ كس نزانن هروقت بخيزو صاحب زمانن

ترجمه: پادشاه عالم در جامه‌اي قرار گرفته كه كسي او را نمي‌شناسد. هر وقت قيام كند، صاحب زمان خواهد شد (شاه ابراهيمي، 1374: ص18).

معناي دوم

منظور از صاحب‌الزمان، همان منجي آخرالزمان است و در همين زمينه آخرين دوره ظهور ذاتي را دوره «ظهور صاحب زماني» ناميده‌اند (رستمي، 1392: ص103-109).

برخي ديگر وي را به‌عنوان خون‌خواه امام حسين (ع) دانسته‌اند كه علاوه بر خون‌خواهي، آن حضرت، عليه ظلم و ستم قيام مي‌كند و در نهايت عدل و داد را بر روي زمين گسترش مي‌دهد.

سر وينه خزان مريزو عينين دعواي حق خون امام حسينن

ترجمه: منجي موعود به خون‌خواهي امام حسين (ع) قيام مي‌كند و سرهايي از تن جدا مي‌شوند (باباجاني، 1387: ص 6-7).

دوسته بيامه‌اي (متوفاي1290ق)، از ياران سيد براكه حيدري گوران، ظهور صاحب‌الزمان را اين‌‌گونه بيان كرده است:

اوسا كه ميو شاه صاحب زمان حيونا و مريزو نه موج دامان

ترجمه: آن‌گاه كه صاحب الزمان ظهور مي‌كند، [بر اثر جنگ] خون فراوان ريخته مي‌شود (دوسته بيامه، 1387: ص9).

به اعتقاد يارسانيان در آخرالزمان بعد از جنگ‌ها و كشتارهاي عظيم، مهدي (عج) فرمانرواي زمين و آسمان مي‌شود و هفتاد و دو دين، به يك دين تبديل مي‌گردند. درپي اين تحولات، عدل و عدالت حكم‌فرما مي‌شود و ايشان آرزوها و تمايلات دوستان را به هدف اجابت مي‌رساند و بر عالم احاطه پيدا خواهد كرد (فرخ‌منش، 1382: ص231-232).

هفت شو و هفت رو جنگ دين ميو

آو آسياوان كل و خوين ميو

هفتاد دو دين و يه دين ميو

سر مذهب و دس بنيامين ميو

(عالي نژاد، بي‌‌تا: ص50).

بنابر متون كلامي يارسان، حضرت عيسي (ع) هنگام ظهور، منجي موعود را همراهي خواهد كرد. سليم موصلي (متوفاي 1117ق) از چهل‌تنان در مورد همراهي حضرت عيسي با منجي آخرالزمان مي‌گويد:

سواري پيدا مو چه كان و مكان

شوقش مداوه دسان و دسان

پاش جه زمين مو سرش جه آسمان

شفاف مگيرو قاف تا قاف جهان

اسبش دلدل بي پنش مو سوار

عيسي بن مريم مو و جلو دار

ترجمه: سواري مأمور خواهد شد كه دل‌ها از حضورش روشن مي‌گردد و شعاع نورش سراسر جهان را فرا مي‌گيرد. وي بر اسبي مانند دُلدل سوار است و عيسي بن مريم (ع) در اين قيام، همراه او خواهد بود (شاه‌ابراهيمي، 1374: ص622).

ظهور و انتظار در متون يارسان

تيمور بانياراني ملقب به «شاه تيمور» از شاگردان سيد براكه حيدري و منسوب به خاندان حيدري، معاصر ناصرالدين شاه قاجار، مفهوم ظهور را به نحو شايسته و روشن اين‌گونه بيان كرده است:

ظهور يعني ظلم هيز گرد نه عالم

گشادي قاپي شوق‌ها نه طالم

ترجمه: ظهور، يعني ظلم در عالم تمام و گشايش در كارها نمايان خواهد شد و خوشحالي و شادي برايم محقق مي‌گردد (ياري، 1387الف: ص10).

شيخ امير از خاندان خاموشي، مفهوم انتظار را در كلامي ديگر اين‌‌گونه مطرح كرده است:

هر كس واقف و سرَ نهان بو

پيشروي مولاي صاحب زمان بو

ترجمه: منتظراني كه از سرّ نهان آگاه هستند، جلوتر از مولايم در انتظار به سر مي‌برند و به استقبال ايشان خواهند رفت (شيخ امير، 1374: ص91-92).

درويش فارغ كرمانشاهي در مورد انتظار اين چنين مي‌گويد:

فارغ دايما و انتظاري

چم و راي وقتن و حكمم ياري

ترجمه: اي فارغ! در هر حال منتظر هستي؛ چشم به راهي تا زمان ديدار فرا رسد و اين انتظار براساس حكم آيين ياري است (فارغ كرمانشاهي، 1373: بند 14).

مهدي در متون يارسان

سيد خليل عالي‌نژاد از خاندان عالي قلندري كه در سال 1380 در كشور سوئد كشته شد (كاكاسلطاني، 1394)؛ در پاسخ به اين پرسش كه اعتقادات اهل‌حق در مورد حضرت مهدي (عج) چيست؛ مي‌‌گويد:

اكثر مومنين جهان و نيز كليه اديان الاهي منتظر ظهور يك ناجي هستند كه از طرف حق تعالي آمده تا به انتظار عشاق الاهي خاتمه دهد؛ مثلاً در آيين عيسي، [مسيحيان] منتظرِ ظهورِ حضرتِ ايشان و يا شيعيان در انتظار ظهور مهدي (عج) مي‌باشند. اهل‌حق معتقد است كه ذات مهدي در وجود حضرت پيربنيامين تجلي يافته و به عبارتي پيربنيامين مظهر حضرت مهدي (عج) مي‌باشد و آخرالامر مشيت الاهي چنين مقرر خواهد فرمود تا آن ذات اصلي كه در وجود هر سه شخصيت ياد شده تجلي داشته، ظهور نمايد تا جهان ترتيب ديگري يافته و مراد و مطلب و مورد نظر تمام اديان حاصل گردد. وجه تسميه اين سه شخصيت كه همانا ذاتيه‌ حاكم بر وجود ايشان بوده است، يكي است با اسماي متفاوت در زمان‌هاي مختلف، به عنوان معلم خداشناسي و خداپرستي براي وجود جوامع مختلف بشري، بسته به درجه استعداد و نياز روحي هر كدام (پرسش و پاسخ، 1365: ص16).

در ديوان خان الماس لرستاني بعد از ذكر وقايع و حوادث مربوط به مسئله ظهور، به صراحت نام مهدي ذكر شده است:

پيدا مو مهدي صاحيو ذره و نور سيف دو سرش مكيشو شرار

ترجمه: ناگهان صداي حضرت مهدي صاحب ذات و نوراني پيدا مي‌شود. از شمشير دو سر آن امام نوراني آتش زبانه مي‌كشد (عالي نژاد، بي‌تا: ص69).

همچنين در اين مورد آمده است:

ژه ماواي عراق ذره دار ميو

پيشرو مهدي صاحبكار ميو

سين الف و ميم و نامش ميو

سراسر جهان و كامش ميو

ترجمه: از سرزمين عراق سام نامي بر مي‌خيزد و همراه با حضرت مهدي مي‌باشد و سرا سر جهان را با كام روايي فتح مي‌كند (همان: ص50).

سام در متون يارسان

در متون كهن يارسان از شخصي به نام «سام» سخن به ميان آمده است كه بيش‌‌تر در دو نقش، حضور پررنگي ايفا مي‌كند:

اول: همان‌طور كه در معناي اول صاحب‌الزمان گذشت و با مشخصاتي كه در كلام‌ مختلف از سام بيان شده است؛ او همان صاحب ذات است كه در هر دوره فقط يك شخص، به‌عنوان صاحب ذات وجود دارد (كلام خان الماس، بي‌تا: ص32).

دوم: سام، يكي از اسامي امام عصر (عج) است. خان الماس لرستاني از رهبران يارسان در بند «ياران سام ميو» ظهور ايشان را اين چنين بيان كرده است:

ياران سام ميو

هن چني هزار ياران سام ميو

سام و فرمان پادشام ميو

پري دسگيري خاص و عام ميو

سام ميو ياران چه آخر زمان

دادش مگير و زمان و آسمان

اوسا كه عالم پرژه ستيز بو

خلايق يكسر او وخته گيژ بو

سام ميو دنيا وارسته كرو

سراسر ولات آراسته كرو

دنيا پر ژه داد مكر ياران

دادش موارو چون تگر واران

سراسر دنيا مو و چراغان

خاران و كفار گرد مون داغان

ترجمه: اي ياران! سام مي‌آيد؛ مدتي بيش‌‌تر از هزار سال، سام خواهد آمد؛ سام به فرمان پادشاه عالم براي دستگيري از خاص و عام مي‌آيد؛ سام در آخرالزمان خواهد آمد و عدالتش زمين و آسمان را فرا مي‌گيرد. آن زمان كه سراسر عالم پر از جنگ و ستيز است، و تمامي مردم در حيرت و سرگرداني هستند؛ سام مي‌آيد و سراسر دنيا را به نور خود آراسته مي‌كند؛ عدالتش همچون تگرگ بر همه جا مي‌بارد؛ سراسر جهان چراغاني مي‌گردد و كفار و بي دينان همگي از بين مي‌روند (همان، ص69).

براساس مطالب مذكور، چند نكته اساسي درمورد سام حايز اهميت است كه به آن‌‌ها اشاره مي‌شود:

1. سام در ادبيات عاميانه زبان كردي به معناي «تندباد شديد» و «سوزان قدرتمند» ترجمه مي‌شود و در كلام يارسان افرادي كه صاحب ذات هستند و در برخورد با كفار شدت برخورد داشته‌اند، استفاده شده است؛

2. سام در هر دوره‌اي در جامه‌هاي متفاوت ظهور دارد؛ اما نمي‌تواند همان منجي موعود باشد و همانند او عدالت را برقرار كند؛

3. او با كارهاي اصلاحي و مقابله با كفار، به‌عنوان زمينه‌ساز ظهور منجي موعود به شمار مي‌رود؛

4. سام قبل از ظهور منجي موعود يا كشته مي‌شود، يا منجي را همراهي مي‌كند. معاني ذكر شده را به‌عنوان نمونه مي‌توان از كلام ذيل برداشت كرد:

ژ ملك عراق ميو سرداري

چو سام ورين گران سواري

او هم و اسمن هم سامن نامش

عالم ملرزو و زورِ سامش

او ذره نه ذات صاحبكار دارو

ژ ديدش غضب پي خار موارو

صاحب ذاتن اونه خان آتش

كشتار مكرو لَش و بان لَش

نه كشتار سام صاحب ذات و زور

اسرافيل نه عرش دَم موي و صور

نه كشتار سام نه غُرشت صور

پيدامو مهدي مولاي لاقَصُور

ترجمه: از سرزمين عراق سرداري ظهور مي‌كند كه مانند سام قبلي برخورد شديد دارد. نام و خصوصيات او مانند سام اول است كه عالم از نامش به خود مي‌لرزد. او ذره‌اي از ذات صاحب كار عالم را دارد كه نسبت به كفار غضب‌ناك است. مثل خان آتش صاحب ذات است؛ كشتار بسياري انجام مي‌دهد؛ به طوري كه پيكر روي پيكر مي‌افتد. پس از كشتار سام اول كه صاحب ذات و قدرت است؛ اسرافيل در عرش در صور مي‌دمد. پس از اين كشتار سام و صداي بلند صور، مهدي كه معصوم است، پيدا مي‌شود (نيك نژاد، 1352: ص32).

درويش «شكرگهواره» (متوفاي 1296ق) از چهل نفري كه مقام آن‌‌ها نزد يارسانيان تقدس دارد، ظهور منجي را بشارت داده است و مي‌گويد:

نه روژ جمعه ديار دو علم

ذوالفقار و خشم شكاك كو قلم

ترجمه: در روز جمعه علم نمايان مي‌شود و با خشم ذوالفقار شكاكان از بين مي‌روند (ياري، 1387ب: ص4) .

نشانه‌هاي ظهور

ظهور منجي در متون مقدس آيين يارسان، همراه با نشانه‌ها و ويژگي‌هاي خاصي ذكر شده است كه به برخي از آن‌‌ها اشاره مي‌شود:

گسترش ظلم و فساد

هنگام ظهور، تمام افكار پاك و خيالات پاك از بين مي‌روند و از آداب و رسوم ياري و جم و جمخانه خبري نيست و رحم و مروت و راستي و ردا از جهان رخت بر مي‌بندند و افرادي ظاهر مي‌شوند كه ذهنشان تاريك است و كوته نظرند و روزبه‌روز بدي بيش‌‌تر مي‌شود. مهر و محبت از بين مي‌رود و خوشي‌هاي زمانه مانند طوق اسارت است. حج حاجيان مقبول درگاه حق نيست؛ دختران باكره بي‌حيا مي‌شوند؛ زن از شوهر خود گريزان است و رابطه مريد و مرادي از بين مي‌رود و با هم رفتار درستي ندارند و پدر از فرزند خود گريزان مي‌شود. راي حق تلخ و راي باطل بسان قند شيرين مي‌شود و ظلم و ستم كل عالم را فرا مي‌گيرد. افراد يارسان ذليل و خوار مي‌شوند و دوره به كام افراد شرير مي‌شود؛ دوره دروغ فرا مي‌رسد و عرصه جهان به علت ظلم فراوان، بر مردم تنگ مي‌شود. افراد دارا و ثروتمند گدا صفت مي‌شوند و به بيچارگان كمك نمي‌كنند و ايمان مردم به سردي مي‌گرايد (عالي نژاد، بي‌تا: ص44-50 و نيك نژاد، 1352: ص42-51).

دور دور درو و راس نا

دياره راسوشان چو سنگ كهنه مزار

دوران فاني دور سرد ميو

چون مردان مرد و نامرد ميو

ترجمه: دوره دروغ است و راست كم پيدا مي‌باشد و افراد راستگو همچون سنگ كهنه نشان داده مي‌شوند. دين و ايمان كمرنگ و سرد مي‌شود و مردان بزرگ از مردانگي رويگردان مي‌شوند (عالي‌نژاد، بي‌تا: ص 52).

دميده شدن صور اسرافيل

يكي ديگر از نشانه‌هاي ظهور در كلام سرايندگان يارساني، دميده شدن در صور اسرافيل است كه در بيت ذيل بيان شده است:

صور اصرافيل نه روي اوره وه

يالدار و بالدار نه چوار دوره وه

ترجمه: اسرافيل در عرش و بالاي ابرها در صور مي‌دمد و آنچه چرخنده و پرنده هست در آن صحنه جمع مي‌شوند (نيك‌نژاد، 1352: ص19).

جنگ و كشتار قبل از ظهور

از ديگر نشانه‌هاي آخرالزمان و ظهور منجي در باور يارسان، جنگ و كشتار فراوان است كه در كلام‌ بسياري از آنان، به اين موضوع پرداخته شده است:

چوار گوشه جهان و سرهنگ ميو

ژه ظلم ظالم دل و تنگ ميو

ترجمه: در چهار گوشه جهان، حكومت سرهنگي و نظامي بر پا مي‌شود و مردم از ظلم ظالم دلتنگ و ملول هستند (عالي‌نژاد، بي‌تا: ص 45).

پيدا شدن قباله شاهي

يكي از نشانه‌هاي ظهور در يارسان، «قباله سرّمگو» است كه در متون خطي با نام‌هاي گوناگون قباله شاهي، قباله سر، قباله شاه نهاد يا شاه نهاني و در برخي كلمات به صورت مطلق قباله آمده است. پيروان يارسان معتقدند كه امام علي (ع)، «قباله سرّ مگو» را زير ستوني از ستون‌هاي مسجد كوفه پنهان كرده است و آن حضرت در آن قباله چنين بيان فرموده‌اند: «شخصي با هفت تن مي‌آيد… آنچه در قباله مذكور است، از جهت شما مطالعه مي‌نمايد… مطيع و منقاد او باشيد كه او منم، من اويم» (طبيبي، 1349: ص1546). در كلام ديگري در مورد پيدا شدن قباله ظهور اين‌‌گونه آمده است:

پيره زالي بي و عهد حيدر

جام ماسي آوه آورد آوشهر

نوش جان مكرد شاي دلدل سوار

روزي دهنده صغار و كبار

فرما صاحب نور اي دژ آوماسه

اراي قباله سرمگو خاصه

تا نامه و ناو ممالك نو كرد

تا تشريف و ناو شار كوفه برد

قباله و ژير ستونش گذاشت

ستون مسجد و جاگه ورداشت

(سوري، 1344: ص84).

پس از آن، امام علي (ع) در جامه شاه خوشين ظهور مي‌كند و قباله را در حالي كه دوازده مهر امامت در ذيل آن وجود دارد، در جامه جديد به ياران خود نشان مي‌دهد. اين امر باعث مي‌شود ياران شاه خوشين مطيع او گردند (طبيبي، 1349: ص1546-1547).

قيام مردي سفاك

از نشانه‌هاي ديگر ظهور، قيام مردي خونريز از قزوين است كه بيگناهان بسياري را از دم تيغ خود مي‌گذراند و خون آنان را بر زمين مي‌ريزد. قتال بين حق و باطل در دشت قزوين، از علائم انكار ناپذير ظهور موعود در باور يارسان است. برخي از پژوهشگران يارسان در اين زمينه نوشته‌اند: «شخصي خدمت مولا اميرالمؤمنين (ع) مي‌رسد و مي‌پرسد آيا ظهور منجي عالم نزديك است؟ ايشان مي‌فرمايند: به خدا سوگند تا آن مرد شقي در قزوين خروج نكند و دشت را از خون بي‌گناهان رنگين نسازد، ظهوري اتفاق نخواهد افتاد» (چراغپوران، 1389: ص422)؛ و در جاي ديگر با تمسك به كلام يارسان در تاييد اين مطلب چنين گفته شده است:

نه قزوين ميو

هم جنگ جاله نه قزوين ميو

هم قتل عظيم دعواي دين ميو

هم سان سلطان سرزمين ميو

ترجمه: در قزوين جنگ چاله اتفاق خواهد افتاد و قتالي عظيم در اثبات حقانيت دين، به‌پا خواهد شد و سپس مولاي صاحب الامر (سلطان سرزمين) و فراخوان و عرض سپاهيان الاهي ظهور خواهد كرد (همان، ص421-422).

انتقال حكومت به صالحان

پيروان آيين يارسان معتقدند كه پس از ظهور، افراد با ايمان، به‌عنوان حاكمان شهرها انتخاب مي‌شوند:

قسمت مكرو شاه و دس ويش

هر كس يكرنگن رسد مده پيش

جماران پاك رياضت كيشان

هر يكي شاري شاه مدي پيشان

ترجمه: شاه با دست خود ‌كار تقسيم بندي را انجام مي‌دهد؛ به هر كس كه جزو ياران خالص و يكرنگ بوده حكمي مي‌دهد؛ جمع ياران پاك و اهل رياضت هر كدام به شهري فرستاده مي‌شوند (نيك‌نژاد، 1352: ص34).

خسوف و كسوف

از ديگر نشانه‌هايي كه در كلمات يارسان براي ظهور بدان اشاره شده؛ خسوف و كسوف است كه درمورد آن چنين آمده است:

آفتاب و مهتاب هر دَو تار ميو

نعره شاه حيدر سال مار ميو

ترجمه: در سالي كه از آن به‌عنوان سال مار ياد مي‌شود، صداي شاه حيدر[3] به گوش مي‌رسد. در آن هنگام خورشيد و ماه هر دو تار مي‌شوند[4] (نيك‌نژاد، 1352: ص48).

صيحه آسماني

يارسان صيحه فراگير آسماني را از علائم انكارناپذير ظهور منجي موعود مي‌داند كه در ادبيات كردي، از آن به «بانگ جارچي» يا «بانگ بليل» تعبير شده است. بنابراين، آنان در حقيقت، نه تنها موعود را ياري دهنده‌ آيين يارسان دانسته‌اند، بلكه ظهور مولاي حاضر را متضمن سعادت ابدي بشر و پايان يافتن پليدي‌ها مي‌دانند (چراغپوران، 1389: ص413).

اوصاف منجي از ديدگاه يارسان

بزرگان و نويسندگان يارسان، براي منجي موعود اوصافي ذكر كرده‌اند كه به برخي از آن‌‌ها اشاره مي‌شود:

موعود شخصي و بشري

بنابر اعتقاد يارسان، موعود، «شخصي» است و درواقع يارسان منتظر ظهور شخصي خاص به عنوان منجي هستند. در انديشه يارسان، منجي موعود «متعين» است و بسياري از خاندان‌هاي يارسان او را انساني خاص با مشخصات فردي معرفي مي‌كنند. اعتقاد يارسانيان در مورد شخصي بودن منجي، برخلاف باور برخي از صوفيان است كه موعود را «نوعي» تلقي مي‌كنند و معتقدند كه در هر عصر و زماني يك شخص، به­عنوان موعود وجود دارد (مولوي، 1387: ص816- 819). در برخي از متون كلامي يارسان، واژه «نرگس» به‌عنوان نام مادر مهدي موعود آمده است. درويش نوروز سوراني در بند كلامي (دله ققنسيم) در اين زمينه مي‌گويد:

هم گل هم گل توب نصبه‌‌ نرگس

يارم ني دونه كس ندين هرگز

ترجمه: زاده نرگس به مانند گل، بلكه دسته گل است. يارم را به اين شكل و شمايل هرگز كسي نديده است (دفتر خطي كلام نوروز، بي‌تا: ص238).

منجي مامور الاهي

آنچه از فحواي كلام و متون مقدس يارسان، در مورد انديشه مهدويت و منجي پيداست، آن است كه ايشان منجي را مظهر خدا يا خليفه او در زمين مي‌دانند كه از طرف حق تعالي به‌عنوان منجي خواهد آمد (نيك‌نژاد، 1352: ص48).

وضعيت منجي قبل از ظهور

آنچه مي‌توان از باور خاندان‌هاي سنتي يارسان به دست آورد، اين است كه مهدي و منجي در باور ايشان از ديده‌ها پنهان است و در آخرالزمان ظهور مي‌كند؛ اما بحثي از غيبت صغرا و غيبت كبرا به ميان نيامده است (القاصي، 1358: ص 101).

موعود به لحاظ كاركرد

بنابر انديشه يارسان، منجي، نجات بخشي جمعي و رسالت او معنوي- اجتماعي است. بعد از درگيري‌هاي منجي با ستمگران، در نهايت منجي غالب مي‌شود و عدالت را برقرار مي‌كند و جهان يك رنگ خواهد شد (خان الماس، بي­تا: ص33).

دامنه رسالت منجي

بنابر انديشه معتقدان به مسلك يارسان، منجي داراي كاركرد كيهاني است كه براساس عملكرد وي، همه عالم، از جمله جامعه بشري، دگرگون مي‌شود و به كمال مطلوب خويش نايل مي‌آيد. در واقع منجي موعود يارسان، بر اوضاع عالم بي‌تاثير نيست؛ همان‌گونه كه در ترجمه كلام خان الماس لرستاني، وضعيت دوره ظهور اين‌‌گونه ذكر شده است:

«سام در آخرالزمان خواهد آمد و عدالتش زمين و آسمان را فرا مي‌گيرد؛ آن زمان كه سراسر عالم پر از جنگ و ستيز است و تمامي مردم در حيرت و سرگرداني هستند» (همان، ص69).

آرمان موعود

در باور يارسان، آرمان منجي، روبه آينده است كه زمين را پر از عدل و داد خواهد كرد و ظلم و سياهي را از بين خواهد برد:

ظهور يعني ظلم هيز گرد نه عالم

گشادي قاپي شوق‌ها نه طالم

ترجمه: ظهور، يعني ظلم در عالم تمام خواهد شد و گشايش در كارها نمايان و خوشحالي و شادي برايم محقق مي‌گردد (ياري، 1387الف: ص10).

زمان ظهور موعود

بنابر باور يارسان، زمان ظهور موعود، پايان زمان است؛ يعني وي در آخر الزمان ظهور خواهد كرد:

نه كشتار سام صاحب ذات و زور

اسرافيل نه عرش دَم موي و صور

نه كشتار سام نه غُرشت صور

پيدامو مهدي مولاي لاقَصُور

ترجمه: بعد از كشتار سام، آن سامي كه صاحب ذات و پرقدرت بوده است؛ اسرافيل از عرش در صور خواهد دميد. پس از آن كشتار و صداي غرش صور، مهدي، مولاي معصوم ظهور خواهد كرد (خان الماس، بي‌تا: ص32).

نتيجه‌گيري

آنچه از باورهاي مسلك يارسان براساس متون مقدس آن‌‌ها در مورد مهدويت آشكار مي‌شود، آن است كه يارسان به فردي به‌عنوان موعود اعتقاد دارند كه در آخر الزمان ظهور و زمين را از عدل و داد پر خواهد كرد. منجي موعود كه گاهي از آن به «صاحب‌الزمان» تعبير مي‌شود، داراي دو معنا است: يكي تجلي ذات در افراد و دوره‌هاي مختلف و ديگري منجي موعود در آخرالزمان با القابي مانند صاحب الزمان.

منابع كلامي و متون مقدس مسلك يارسان نشانه‌هايي براي ظهور منجي بيان كرده و برخي از اوصاف او را برشمرده‌اند كه علائم گفته شده، با علائم مطرح در مورد مهدي صاحب‌الزمان (عج) در ميان مسلمانان، خصوصاً شيعيان داراي شباهت‌هاي فراواني است. مسئله انتظار منجي موعود، قيام فردي قبل از ظهور منجي موعود، عدالت‌گستري منجي، عنوان مهدي و صاحب‌الزمان؛ از مهم‌ترين شباهت‌هايي است كه مي‌توان به آن‌ها اشاره كرد.

در عين شباهت‌هايي كه ميان منجي موعود در يارسان و تشيع وجود دارد، تفاوت‌هايي ميان آن‌ها نيز مشاهده مي‌شود. منجي موعود در باور يارسان از باور به دونادون متأثر است كه ذات حق در او حلول كرده و وي متجلي از ذات حق به شمار مي‌رود؛ ولي در اعتقاد شيعيان، مهدي موعود به‌عنوان بنده‌اي از بندگان خداوند و دوازدهمين امام معصوم است. در آيين يارسان، دوره غيبت به‌صورت مطلق ذكر شده و از غيبت صغرا و غيبت كبرا، اسمي به ميان نيامده است.

با وجود شباهت‌هاي فراواني كه در اعتقاد پيروان آيين يارسان با شيعيان در مورد منجي وجود دارد؛ برخي از جريان‌هاي سياسي نوظهور كه در آيين يارسان پديد آمده‌اند، اصل ارتباط آيين يارسان را با اسلام منكر شده و آن را به‌عنوان آييني مستقل معرفي كرده‌اند و بر طبل جدايي اين آيين از اسلام مي‌كوبند.

منابع

1. اكبري، سيد محمد (1380). گلستان يارسان1(دونادون)، بي‌جا، بي­نا.

2. اميري، معارف (1373). دفتر فارغ كرمانشاهي، بي‌جا، بي‌‌نا.

3. تيموريان زند، يارمراد (1377). نمي از يم حقيقت، تهران، هزار كلك.

4. جيحون‌آبادي، نعمت الله (1361). حق الحقايق يا شاهنامه حقيقت (تاريخ منظوم بزرگان اهل حق)، محقق: محمد مُكري، تهران، طهوري.

5. چراغپوران، كيومرث (1389). شرح كوتاه بر بعض كلام‌هاي مبارك حضرت خان الماس، تهران، ايمان.

6. چهل‌اختران، ن (1382). دفتر كلامات تركي، همدان، بي‌‌نا.

7. حسيني، سيد حسين (1397). بررسي تحليلي فرقه اهل حق، قم، ذكري.

8. خدابنده، عبدالله (1382). شناخت فرقه اهل حق، تهران، امير كبير.

9. خواجه‌الدين، سيد محمدعلي (1362). سرسپردگان تاريخ و شرح عقايد ديني وآداب و رسوم اهل حق (يارستان)، تهران، منوچهري.

10. دلفاني، سياوش (1379). تاريخ مشعشعيان (پيروان اهل حق)، قزوين، بحرالعلوم.

11. دورينگ، ژان (1378). موسيقي و عرفان سنت اهل حق، مترجم: سودابه فضايلي، آبادان، پرسش.

12. رستمي، منصور (1392). بازشناسي آيين يارستان (اهل حق)، قم، رسالت يعقوبي.

13. روحاني نژاد، حسين (1396). نقد عرفان‌هاي صوفيانه، قم، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه.

14. زرين كوب، عبدالحسين (1389). ارزش ميراث صوفيه، تهران، امير كبير.

15. سلطاني، محمدعلي (1381). تاريخ خاندان‌هاي حقيقت و مشاهير متاخر اهل حق در كرمانشاه، تهران، سها.

16. سلطاني، محمدعلي (1385). حريم حق؛ نقد و نگاهي بر كتاب پژوهشي دقيق در اهل حق تاريخ عقايد فقه، تهران، سُها.

17. سلطاني، محمدعلي (بي‌تا). قيام و نهضت علويان زاگرس يا تاريخ تحليلي اهل حق، تهران، سُها.

18. سوري، ماشاء الله (1344). سروده‌هاي ديني يارستان، تهران، يارستان.

19. شاه ابراهيمي، امرالله (1374). شرح و ترجمه كلامات سيد فرضي و شيخ امير، صحنه، جمخانه شاه ابراهيمي.

20. صفي زاده، صديق (1375). نامه سرانجام يا كلام خزانه يكي ازمتون كهن يارستان، تهران، هيرمند.

21. صفي زاده، صديق (1376). دانشنامه نام آوران يارستان احوال و آثارمشاهير، تاريخ كتاب‌ها و اصطلاحات عرفاني، تهران، هيرمند.

22. صفي زاده، صديق (1387). اهل حق پيران و مشاهير، تهران، حروفيه.

23. طاهري، طيب (2009). تاريخ و فلسفه سرانجام شرحي بر نحله‌هاي فكري و اعتقادي در كردستان فرهنگ يارسان، اربيل، اقليم كردستان عراق، موكرياني.

24. طبيبي، حشمت‌الله (آذر 1349). «اهل حق(4)»، ماهنامه وحيد، ش84، سال هفتم، ص1543ـ1551.

25. عالي‌نژاد، خليل (1365). پرسش و پاسخ‌هاي سپاه پاسداران از سيد خليل عالي نژاد، بي‌جا، بي‌‌نا.

26. ____________ (بي‌تا). ديوان خان الماس، بي‌جا، كتاب الكترونيك جليل جمشيدي.

27. فرخ منش، صحبت (1382). مقدمه‌اي بر دين و روان با تأكيد بر اهل حق، تهران، مولف.

28. القاصي، مجيد (1358). آيين ياري مرام اهل حق، بي‌جا، بي‌‌نا.

29. _____________ (1362). مجموعه آيين ياري، اندرزياري، رمزياري، تهران، طهوري.

30. كاكاسلطاني، ميثم (1394). زندگي‌نامه سيد خليل عالي‌نژاد، بي‌جا، بي‌‌نا.

31. لطفي، جواد (پاييزوزمستان 1400). «جريان‌هاي نوظهور آيين يارسان (اهل‌حق): خوانشي انتقادي»، دوفصلنامه شيعه‌پژوهي، شماره 21، ص 247-271.

32. محمدي، محمد (1384). پژوهشي دقيق در: «اهل حق»، تاريخچه، عقايد، فقه، تهران، پازينه.

33. مرادي، گلمراد (1986). نگاهي گذرا به تاريخ و فلسفه اهل حق (يارسان)، آلمان، هايدلبرگ.

34. مستوفيان، علي‌امير (1389). رهبران ضلالت، تهران، مولف.

35. مولوي، جلال‌الدين بلخي (1387). مثنوي معنوي، محقق: توفيق سبحاني، تهران، روزنه.

36. ميره بيگي، طهمورث (1395). پيرامون ياري، بي‌جا، بي‌‌نا.

37. نيك نژاد، كاظم (بي‌تا). گنجينه ياري، بي‌جا، بي‌‌نا.

38. ___________ (1352). ديوان خال الماس، بي‌جا، بي‌‌نا.

39. الهي، نورعلي (1373). برهان الحق، چاپ هشتم، تهران، جيحون.

40. ياري، كيومرث ( 1387 الف). نسخه خطي دفتر تيمور بانياراني، بي‌جا، بي‌‌نا.

41. ___________ (1387 ب). نسخه خطي دفتر شكر گهواره، بي‌جا، بي‌‌نا.

[1].دونادون در انديشه يارسان به معناي گردش روح در زمان‌هاي مختلف(دوران) در اماكن مختلف دنيا است. يعني روح با ورود به جسم‌هاي مختلف تجلي مي‌كند و زندگي‌هاي متعددي را طي مي‌نمايد (اكبري، 1385: ص24). بر اساس اين اصل، روح(نفس) انسان هزار جامه را طي مي‌كند و پس از هزار و يكمين بدن كه شايستگي و طهارت و تكامل لازم را به دست آورده است به حق واصل مي‌شود و اگر انسان در مدت مذكور به سمت گناه كشيده شود و به موجب آن پس از مفارقت، وارد بدن انساني ناقص‌الخلقه يا كريه‌المنظر خواهد شد تا با زندگي سخت و پر مشقت مواجه شود يا به بدن حيوان يا نباتي حلول مي‌كند تا مجازات شود. چه بسا ممكن است كه بعضي از نفوس به جهت گناه و عصيان، بيش از هزار بدن حتي دو هزار يا بيش تر از آن تجربه كنند. يارسان دونادون را ضرورتي براي تكامل نفس تلقي نموده‌اند و فرق آن با تناسخ از منظر معتقدان آن مانند پيروان آيين هندو اين است كه هندوها تكامل و ترقي را در امر مذكور لحاظ نكرده و سير گردش روح را دايمي و ثابت تصور نموده‌اند (رستمي، 1392: ج1، ص66-67).

[2]. به اعتقاد اهل حق، خداوند امام حسن و امام حسين (ع) را براي ارشاد مردم از گوهر خود آفريد (صفي‌‌زاده، 1387: ص27).

[3] . منظور ذات امام علي (ع) است كه در دوران‌هاي بعد تجلي پيدا مي‌كند.

[4] . منظور گرفتگي خورشيد و ماه (كسوف و خسوف) است.