| بررسي و تحليل معيارهاي تشخيص امام زمان (عج) از مدعيان و ارزيابي و نقد ديدگاههاي مقابل | ||
| حسن ملائي شهرستانكي – محمد ذوقي هريس | ||
![]() |
||
| چكيده
شناخت امام زمان (عج)و تمييز ايشان از مدعيان دروغين، از بنياديترين مسائل مهدويت است. اين تحقيق با روش تحليلي _ توصيفي و با استناد به منابع روايي و متون كلامي شيعه، معيارهاي تشخيص امام را ذكر كرده و ديدگاههاي مقابل را مورد نقد قرار داده است. يافتهها نشان ميدهد كه نص _ اعم از نص الاهي، نص نبوي و نص امام سابق، معجزه، علم غيب و ودايع امامت به عنوان معيارهاي پذيرفته شده در ديدگاه شيعه در اين زمينه هستند. تفكيك بين مقام ثبوت و مقام اثبات در صفات و خصوصيات امام در اين بحث از اهميت خاصي برخوردار است. با اين تفكيك، ويژگيهايي مثل عصمت، افضليت و طهارت مولد؛ اگرچه در مقام ثبوت ضروروياند؛ به خاطر مخفي بودن آنها، در مقام اثبات و تشخيص امام نميتوان به آنها تمسك كرد. اين معيارها، داراي ماهيت طريقي و ابزاري هستند نه موضوعي و ذاتي. بنابراين، احراز يكي از اين طرق و حصول اطمينان، براي شناخت امام كافي است و التزام به تحصيل همه راهها ضرورتي ندارد. واژگان كليدي: راههاي تشخيص امام، نص، معجزه، علم غيب، ودايع امامت. مقدمه مسئله امامت از مهمترين مسائل اسلامي به شمار ميرود (شهرستاني، 1364: ج 1، ص 31) و محوريترين اعتقادات شيعه محسوب ميشود (كليني، 1429: ج 3، ص 51ـ52). اهميت جايگاه امامت و ضرورت شناخت امام (برقي، 1371: ج 1، ص 92)؛ موجب شده است شيعيان همواره در پي شناخت امام برآيند. در اين خصوص، همواره از ائمهD درباره امام بعدي پرسش ميكرده و از ايشان راهنمايي ميطلبيدهاند (كليني، 1429: ج 2، ص74). امروزه ضرورت بحث از راههاي تشخيص امام دو چندان شده است؛ چرا كه از سويي بايد امام حق را با معيارهاي صحيح شناخت و از سوي ديگر، بايد با همين معيارها، ادعاي مدعيان دروغين را رد كرد و جامعه را از گزند آنان مصون داشت. در بررسي پيشينه تحقيق، بايد به روايات ائمهD و آثار متكلمان شيعه اشاره كرد كه معيارهاي تشخيص امام را تبيين كردهاند. از آثار موجود در اين زمينه ميتوان به مواردي اشاره كرد: «معيارهاي شناسايي مهدي موعود (عج) و تمايز آن از مدعيان دورغين»، اثر محمد شهبازيان، در سه بخش به تبيين بحث پرداخته است. نگارنده بخش نخست كتاب را به كليات اختصاص داده است. در بخش دوم معيارهاي تشخيص امام را ذكر ميكند و در بخش پاياني كتاب، از مدعياني كه از اين معيارها براي ادعاي خود استفاده كردهاند؛ بحث ميكند. همچنين مقالاتي مانند «شيوههاي تشخيص امام در عصر حضور»، اثر مصطفي صادقي (صادقي، 1394: ص47ـ66)؛ و دو مقاله «معيارهاي شناخت امام مهدي (عج) هنگامه ظهور» (آيتي، 1398: ص 5- 30) و «درآمدي بر معيارهاي شناخت امام» (آيتي، 1398: ص 5 – 28) از نصرتالله آيتي به اين موضوع پرداختهاند. با اذعان به تلاش پژوهشهاي مذكور در تبيين بحث، نميتوان از كاستيهاي آنها چشم پوشي كرد. گاهي بين علائم ظهور و بين معيارهاي شناخت امام خلط شده است. استنادها و برداشتها در برخي موارد دقيق نيست. همه جوانب موضوع و معيارها را به طور جامع مورد بررسي قرار نداده و گاهي بين مقام ثبوت و مقام اثبات در بايستگيهاي امام تفكيك قائل نشدهاند و اموري مثل عصمت و شجاعت را از معيارهاي تشخيص امام تلقي كردهاند. در كتاب مذكور، برخي از معيارها مثل نص به طور دقيق و جامع تبيين نشده است. همچنين كتاب پيش گفته غالباً به تبيين معيارها پرداخته؛ اما در تطبيق آنها بر امام زمان (عج) موفق نبوده است. مقاله نخست صرفاً به معيارهاي شناخت امام در عصر حضور پرداخته است؛ دو مقاله ديگر عمدتاً با رويكرد روايي بحث را پيش برده و به منابع كلامي كمتر توجه كردهاند. نگارنده در اين مقاله سعي دارد تا اشكالها و كاستيهاي مورد اشاره پژوهشهاي پيشين را برطرف و بحث جامعي ارائه كند. راههاي تشخيص امام منصوب از جانب خداوند شيعه اماميه تعيين امام را منحصرا از شئون الاهي دانسته و اين حق را مختص خداي متعال ميداند (ابن بابويه، 1418: ص25ـ26؛ طوسي، 1413: ص 84؛ حلي، 1386: ص 473؛ سيوري، 1422: ص 325-326 و نباطي بياضي، 1384: ج1، ص63). بر اين اساس، حتي پيامبر اكرم (ص)و ائمه معصومينD نيز حق تعيين امام را بدون اذن الاهي ندارند. اماميه، ادله متعدد عقلي و نقلي بر اين مطلب اقامه كردهاند. دليل عقلي نخست بر توحيد در مالكيت مبتني است. امامت بر مردم، تصرف در حقوق آنها را در پي دارد. توحيد در مالكيت حق تصرف را مختص خداي متعال ميداند؛ زيرا خداوند مالك مطلق است و غير او كسي حق مالكيت ندارد. بنابراين، بايد خداوند اذن در تصرف بدهد و كسي را به عنوان امام و خليفه برگزيند. كلامي بودن مسئله امامت، به عنوان دليل عقلي دوم ذكر شده است. آيت الله جوادي آملي با استناد به كلامي بودن مسئله تعيين امام، آن را فعل الاهي و مختص خداوند ميداند (جوادي آملي، 1392: ص24). در روايات اهلبيتD نيز مخفي بودن صفات امام مثل عصمت و افضليت، به عنوان دليل عقلي ديگري بر ناتواني مردم از انتخاب امام بيان شده است (ابن بابويه، 1403: ص 99 و 132؛ همو، 1376: ص 677 و كليني، 1429: ج 1، ص495). ادله نقلي نيز درباره مسئله مذكور وجود دارد. آيه شريفه )وَ رَبُّكَ يَخْلُقُ ما يَشاءُ وَ يَخْتارُ ما كانَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ((قصص: 68)؛ حق انتخاب را از مردم سلب ميكند. در روايات اهلبيتD، امامت از مصاديق اين آيه معرفي شده است (ابن شهر آشوب، 1379: ج1، ص 256؛ ابن طاووس، 1400: ج1، ص97 و خزاز، 1401: ص199- 200). در روايات ذيل آيه شريفه )لَيْسَ لَكَ مِنَ الْأَمْرِ شَيْء( (آلعمران: 128)؛ «امر» در آيه به امامت اميرالمؤمنينG تفسير شده و دخالت نبي مكرم اسلام (ص)در تعيين امام را نفي كرده است (عياشي، 1380: ج 1، ص 197-198). آيات مذكور – با توجه به رواياتي كه در ذيل آنها نقل شده است – بر نفي حق اختيار امام توسط پيامبر اكرم (ص) دلالت دارد. همچنين روايات متعددي بر منحصر بودن حق تعيين امام به خداوند متعال و نفي آن از جانب پيامبر و امام، دلالت دارد. پيامبر اكرم (ص) در آغاز دعوت به اسلام، در پاسخ قبيله بني عامر كه واگذاري خلافت و امامت بعد از پيامبر را به آنها شرط پذيرش اسلام قرار دادند؛ به صراحت فرمود: «الأمر إلى اللّه يضعه حيث يشاء» (حميري، 1963: ج 2، ص 289 و حلبي، 1427: ج 2، ص 4). همين درخواست و پاسخ از جانب پيامبر در دعوت برخي افراد (ثعلبي، 1422: ج 5، ص 276) و قبايل ديگر (دمشقي، 1971: ج 2، ص 159) تكرار شده است. روايات ديگري نيز وجود دارد كه هرگونه دخالت غير خدا حتي نبي و امام را در تعيين امام نفي ميكند (كليني، 1429: ج1، ص 693 و 695 و شريف مرتضي، 1418: ص120). پس از پذيرش اصل الاهي بودن تعيين امام، مسئله تشخيص امام منصوب از جانب خداي متعال مطرح ميشود. بايد بين مقام تعيين كه منحصراً در حيطه اختيارات الاهي است و مقام تشخيص كه راهكارهاي شناخت امام را شامل است؛ تفكيك قائل شد و بايد راههاي كشف اراده الاهي در جعل امام را به دست آورد و از اين طريق امام منصوب از جانب خداوند را شناخت. اگرچه تفكيك بين مقام تعيين و مقام تشخيص امام، در عبارات برخي از متكلمان به خوبي ديده ميشود؛[1] در برخي ديگر از آثار كلامي بين طريق تعيين و راههاي تشخيص امام خلط صورت گرفته و راههاي تشخيص به عنوان طريق تعيين امام ذكر شده است -كه تبيين لزوم تفكيك بين اين دو مقام مجالي ديگر ميطلبد - از اين رو، نص نبي، و امام سابق و معجزه را طريق تعيين امام دانستهاند.[2] بنابراين، در مقاله حاضر با فرض تفكيك بين اين دو مقام بحث را پي ميگيريم. در روايات معصومانD و آثار متكلمان شيعه راههايي براي شناخت شخص امام ذكر شده است. هر يك از اين راهها را جداگانه مورد بررسي قرار ميدهيم: 1. نص بر امامت «نص» به عنوان طريق اصلي، بهترين و راحتترين راه براي شناخت امام ذكر شده است. شيخ طوسي نص را راه اصلي شناخت امام ميداند: «فصار النص هو الأصل» (طوسي، 1406: ص313)؛ علامه مجلسي نيز نص را ظاهرتر وآسانتر دانسته است: «آنكه از همه ظاهرتر و آسانتر است و مناسب لطف و مرحمت و حكمت الاهى است آن است كه چنانچه دانستى نص حضرت رسول (ص) است بر امامت احدى از امت و نص امام سابق بر امام لاحق» (مجلسي، بيتا: ج 1، ص47). مرحوم شبّر نص را اولين راه معرفت امام ذكر كرده و مينويسد: «و هذا الطريق أسهلها و أظهرها و أنسب بلطف اللّه بعباده» (شبر، 1424: ج1، ص 189). نص، به نص از جانب خداي متعال اختصاص ندارد و نص نبي و نص امامي را كه امامت او ثابت شده است، را نيز شامل ميشود (طوسي، 1413: ص84)؛ زيرا در همه اين اقسام از نص، كشف قطعي اراده الاهي در تعيين امام صورت گرفته و راهي براي شناخت امام به شمار ميرود. علامه حلي در انوار الملكوت، نص نبي و امام را ذكر كرده (حلي، 1363: ص 208) و مرحوم عبيدلي در جهت تكميل كلام علامه، نص از جانب خداي متعال را اضافه كرده است و مينويسد: «و هاهنا قسم آخر لم يذكره دام ظلّه و هو النصّ من اللّه تعالى كما نصّ تعالى على علي@ في قوله: إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ الآية» (عبيدلي، 1381: ص483). يكي از امامت پژوهان معاصر، مراد از نص در معرفت امام را چنين تبيين كرده است: مراد از «نص»، اعم از هر دليلى است كه امامت شخص را اثبات كند؛ يعنى براى شناخت امام الاهى به دليل نياز داريم. اين دليل، يا آيه قرآن و روايت است و يا ظهور معجزه به دست امام الاهى؛ چرا كه معجزه گواه صدقى بر امامت اوست؛ به همان سان كه شاهد صدق مدعى نبوت است (حسيني ميلاني، 1390: ج 2، ص37). نص بر امامت از يك منظر به دو قسم تقسيم ميشود: «نص عيني» و «نص اسمي». مراد از نص عيني، نص بر شخص امام است كه با آن، شخص امام براي ديگران معرفي ميشود، اما در نص اسمي معرفي شخص نيست و فقط اسم و يا خصوصيتي از امام ذكر ميگردد (الخبار القطيفي، 1395: ج1، ص 228). معرفي اميرالمؤمنينG توسط پيامبر اكرم (ص) در روز غدير، از قبيل نص عيني بر امامت ايشان است[3] و احاديث قدسي كه به معرفي خلفاي پيامبر اكرم (ص)پرداخته (خزاز، 1401: ص 144ـ145 و 169) و يا پيامبر (ص) بر اسم و عنوان آنها اشاره كرده است (همان: ص 195)؛ از قبيل نصوص اسمي هستند. نص عيني هيچ گونه ابهامي براي شناخت امام باقي نميگذارد؛ چون شخص امام براي ديگران معلوم و مشخص ميگردد؛ اما با نص اسمي بدون ضميمه كردن ويژگيهاي ديگر، نميتوان مصداق امام را مشخص كرد. زيرا احتمال خطا و اشتباه وجود دارد. چنانكه برخي از مدعيان با تطبيق اسم برخي از ائمهD بر خود، ادعاي امامت و مهدويت كردهاند. بنابراين، نص اسمي براي كساني مفيد است كه بعد از يقين به اصل صدور نص، شخص منصوص عليه را بشناسند تا هرگونه خطا و اشتباه مرتفع گردد و يا اينكه در كنار نص بر اسم، به خصوصيات ديگري اشاره شود تا انحصار در مصداق صورت گيرد. مناظره امام رضاG با جاثليق، براي اثبات نبوت پيامبر اكرم (ص) به همين شيوه بود. ابتدا بشارت حضرت عيسيG به پيامبري به نام «محمد» را ذكر كردند و سپس با ضميمه كردن خصوصياتي كه در انجيل براي اين پيامبر بيان شده، مصداق «محمد» را به پيامبر اكرم (ص) منحصر دانستند (راوندي، 1409: ج 1، ص 334-335). با توجه به اينكه حضور در مجلس معرفي امام، توسط نبي يا امام سابق و مشاهده مستقيم آن، شرط اساسي و لازم براي نص عيني است، اين نص صرفاً براي حاضران در اين مجلس مفيد خواهد بود؛ اما براي كساني كه در عصر حضور ائمهD توفيق حضور در اين مجالس را نداشتهاند و همچنين شيعيان عصر غيبت، كارآيي نخواهد داشت و بايد راه ديگري براي شناخت امام برگزينند. البته حكايت و نقل نص عيني توسط افراد مورد وثوقِ حاضر در اين مجالس – به شرط اينكه اطمينان آور باشد- نيز ميتواند راهي براي شناخت امام قرار بگيرد؛ اما از دايره تعريف نص عيني خارج خواهد شد. در اين صورت بايد آن را راه مستقلي به نام «نقلِ موثقِ اطمينانآور» ناميد. با توجه به اينكه براي امام مهدي (عج) خصوصيات شخصي و شخصيتي متعددي در روايات ذكر شده است (نعماني، 1397: ص 212ـ243 و مجلسي، 1403: ج51، ص34ـ44) با ضميمه كردن آنها به نص به امامت ايشان، انحصار مصداق صورت گرفته و شناخت شخص امام ممكن خواهد بود. بنابراين، اختصاص نص به دوره حضور و سخن از عدم كارآمدي آن در عصر غيبت (آيتي، 1398: الف، ص 26ـ27؛ و همو، 1398: ب، ص6)؛ قابل پذيرش نخواهد بود.[4] دلالت برخي از نصوص، مطابقي است؛ ولي برخي ديگر به دلالت التزامي بر امامت افراد دلالت ميكند. بنابراين، مطلب بعضي از نويسندگان كه جانشيني اميرالمؤمنينG را با توجه به نصوصي كه از جانب پيامبر اكرم (ص) صادر شده است، امري روشن و واضح دانسته؛ ولي اموري مثل قتل عمار توسط گروه منحرفان (ابن بابويه، 1378: ج 2، ص 66) را نشانهاي بر حقانيت اميرالمؤمنينG ميداند (آيتي، 1398ب: ص 20)؛ مورد تأمل خواهد بود؛ زيرا روايت نبوي شريف درباره قتل عمار، إخبار از انحراف گروه قاتلين عمار و نصي بر حقانيت گروه مقابل است. اين روايت و واقعهاي كه طبق آن اتفاق افتاده، به دلالت التزامي بر امامت و حقانيت اميرالمؤمنينG دلالت دارد؛ چنانكه مرحوم ميرداماد روايت «عمار مع الحق و الحق مع عمار حيث كان» و «و اهدوا هدي عمار» را إخبار از تبعيت عمار از عليG ميداند (طوسي، 1399: ج 2، ص210). بنابراين، نبايد روايت إخبار قتل عمار را از دايره نصوص بر امامت و حقانيت اميرالمؤمنينG خارج دانست. بعضي از متكلمان نص را اعم از لفظ به كار برده و معجزه را هم جزء نص قرار داده (حلي، 1363: ص 208) و آن را نص فعلي ناميدهاند (سيوري، 1422: ص 334؛ همو، 1420: ص 160). با اذعان به صحت اين مطلب، بحث معجزه به تفصيل در ادامه ذكر خواهد شد. 2. صدور معجزه طريق ديگر در معرفت امام، اظهار «معجزه»[5] به دست مدعي امامت است؛ يعني اگر كسي مدعي امامت باشد و همراه با اين دعوي، اظهار معجزه كند؛ از لحاظ علمي و معرفت امام، امامت وي ثابت خواهد شد (جوادي آملي، 1386: ج 4، ص324). درباره معجزه دو ديدگاه وجود دارد: برخي از متكلمان آن را از اقسام نص دانستهاند (حلي، 1363: ص 208؛ سيوري، 1422: ص 334؛ همو، 1420: ص 116 و حسيني ميلاني، 1390: ج 2، ص 37)؛ ولي برخي ديگر معجزه را بديل نص و جايگزين آن ميدانند (عكبري، 1413: الف، ص40؛ شريف مرتضي، 1410: ج 2، ص5؛ همو، 1411: ص 429 و شبر، 1424: ج1، ص184). شيخ طوسي نص و معجزه را دو طريق معرفت شخص امام معرفي ميكند: «فأمّا عين الامام و أنه زيد أو عمرو، فالعلم به قد يكون بالنص تارة و بالمعجز أخرى» (طوسي، 1382: ج1، ص141ـ142؛ و همو؛ 1406: ص 313). بنابر ديدگاه دوم، معجزه از اقسام نص خارج است. شيعه اماميه، امكان اظهار معجزه به دست مدعي امامت را قبول دارد؛ زيرا مدعي امامت دعوي جايگاه الاهي را دارد و خداوند با اظهار معجزه به دست او، ادعاي وي را تصديق ميكند.[6] شريف مرتضي در اين باره مينويسد: أن المعجز انما يدل على صدق دعوى يطابقها، فان ادّعى مدّعي النبوة فالمعجز دال على نبوته، و ان ادّعى إمامة فكذلك، و ان ادّعى صلاحا و فضلا فانما يدل على صدقه في ذلك. فلا بدّ من دعوى صريحة أو مستفادة في الجملة (شريف مرتضي، 1411: ص 332).[7] آنچه از ائمه (ع) درباره تصرف تكويني در عالم و إخبار از غيب و پاسخ به سؤالات علمي افراد، براي اثبات صدق دعوي امامت، نقل شده است؛[8] در اين بخش جاي ميگيرد؛ چون همه آنها از قبيل معجزات[9] است. در برخي از روايات به ظهور معجزات به دست امام زمان (عج) در عصر ظهور براي اتمام حجت اشاره شده است (كليني، 1429: ج 1، ص 573 و حر عاملي، 1422: ج 5، ص 328). 3. افضليت امام برخي از متكلمان شيعه «افضليت» را نيز راهي براي معرفت امامِ منصوبِ از جانب خداوند بيان كردهاند. علامه مجلسي در كتاب حق اليقين مقصد چهارم از باب امامت را به طرق شناخت امام اختصاص داده است و مينويسد: مقصد چهارم در طريق شناختن امام است و او را بهچند وجه ميتوان شناخت: وجه اول [نص حضرت رسول (ص)] … وجه دويم افضل بودن امام است از جميع امت … وجه سيم معجزه كه مقارن دعوى امامت باشد (مجلسي، بيتا: ج 1، ص47). مرحوم سيد عبدالله شبر (شبر، 1424: ج1، ص189) و ميرزاي قمي (قمي، بيتا: ص 51) نيز افضليت را طريق شناخت امام به شمار آوردهاند. اما برخي ديگر از متكلمان اماميه با ديدگاه مذكور مخالفاند. ايشان افضليت را همانند عصمت از امور خفي دانسته و علم به شخص افضل را از طريق نص يا معجزه ممكن ميدانند (شريف مرتضي، 1410: ج 2، ص7؛ حلي، 1363: ص 213؛ سيوري، 1422: 333-334؛ لاهيجي، 1383: ص480 و مظفر، 1422: ج4، ص250-251). شيخ طوسي در استدلال بر لزوم نص بر امام مينويسد: أن الامام لا بد أن يكون أفضل الخلق عند اللّه تعالى، و أعلاهم منزلة في الثواب، و في حال ثبوت إمامته. و اذا ثبت كونه كذلك، و لم يمكن التوصل إليه بالأدلة و لا بالمشاهدة، وجب النص أو المعجز (طوسي، 1382: ج 1، ص 278). شايد بتوان بين دو ديدگاه مذكور را جمع كرد. مراد گروه اول آن است كه اگر افضليت امام، چه از طريق نصوص چه غير آن اثبات شود؛ ميتواند راهي براي شناخت شخص امام باشد. يعني ابتدا افضليت امام را با نص اثبات ميكنيم؛ سپس افضليت، كه يكي از شرايط امام است را معياري براي شناخت امام منصوب از جانب خداوند متعال قرار ميدهيم. استناد گروه اول براي اثبات افضليت به نصوص (آيات و روايات) شاهدي بر اين بيان است. علامه مجلسي در كتاب حق اليقين مقصد پنجم تا هفتم باب امامت، نصوص دال بر افضليت اميرالمؤمنينG و ائمه ديگر را ذكر كرده است (مجلسي، بيتا: ج 1، ص 50 ـ287) مرحوم شبر نيز براي اثبات افضليت اميرالمؤمنينG به روايات تمسك ميكند (شبر، 1424: ج 1، ص 211-231). ساير متكلمان نيز كه افضليت را طريق معرفت امام نميدانند، به همين شيوه عمل كرده و براي اثبات افضليت ائمهD به نصوص تمسك كردهاند (براي نمونه ر.ك: طوسي، 1382: ج 3، ص 3-24؛ حلي، 1414: ص 263-269؛ بحراني، 1406: ص 182-186؛ حلي، 1982: ص 231-262؛ سيوري، 1405: ص 338-374؛ همو، 1422: ص 382-400 و نباطي بياضي، 1384: ج 1، ص 151-297). مراد گروه دوم كه افضليت را امري مخفي دانسته و نص و معجزه را طريق به آن قرار دادهاند، آگاهي مستقيم و بدون استناد به نص مراد آنهاست؛ اما اگر از طريق نصوص، علم و يقين به افضليت حاصل شود، ميتواند طريقي براي شناخت شخص امام باشد. آيت الله جوادي، تنصيص را به مطابقي و التزامي تقسيم كرده و نص بر افضليت را به دلالت التزامي، طريقي براي معرفت امام ميداند. ايشان در اين باره مينويسند: راه احراز امامت امام معصوم دو چيز است؛ يكي اعجاز فعلي يا قولي مانند اِخبار به غيب و ديگري نص قطعي از معصوم قبلي و اين تنصيص يا به نحو مطابقه است مثل اين كه بگويد امام بعد از من فلان فرزندم است يا به نحو التزام با تفاوتي كه در درجات لزوم است، مثل اين كه بگويد: فلان فرزندم افضل اهل عصر خود است (جوادي آملي، 1386: ج 4، ص 243- 244). بنابر آنچه گفته شد، بايد افضليت را از اقسام نص به شمار آورد، نه طريقي جداگانه در كنار نص. بله در صورت امكان اگر افضليت، غير از طريق نصوص اثبات شود، ميتواند راه مستقلي در معرفت امام باشد؛ اما با توجه به اينكه افضليت غير از ابعاد ظاهري، داراي ابعاد باطني، مثل بهرهمندي از ثواب بيشتر نيز هست[10] و كسي جز خداوند از آن مطلع نيست؛ بايد براي آگاهي از آن به نص مراجعه كرد. 4. اخلاق، كردار و روش علمي و سبك زندگي مدعي امامت بعضي از علماي معاصر بعد از اينكه نص و معجزه را طريق معرفت امام ذكر كردهاند؛ راه سومي را ارائه ميكنند. ايشان اين راه را چنين تبيين كرده است: سوم از راههاي شناخت امام، اخلاق و كردار و روش و رفتار و وضع زندگي و صادرات علمي است، براي آنان كه اهليت تشخيص را داشته باشند و بتوانند از اخلاق و اقبال و معاشر و سلوك و گفتار و سخنرانيها و برخوردهاي گوناگون، صاحب اين مقام را بشناسند (صافي گلپايگاني، 1391: ج1، ص249). سپس ايشان مينويسد اگر افراد اهل بينش و دانش، زندگي اميرالمؤمنينG يا ائمه ديگر را دقيق و عميق مورد مطالعه قرار دهند؛ امامت ايشان را تصديق خواهند كرد (همان). وي در تحليل و ارزيابي اين راه دو نكته را متذكر ميشود: اولاً، اينكه اين راه براي خواص و اشخاص آگاه مفيد است؛ و ثانياً، الزام و تعبد فوري را به دنبال ندارد؛ زيرا ممكن است افراد عذر بياورند كه زمان بيشتري براي مجالست، معاشرت و مطالعه نياز دارند تا براي تصديق امام يقين حاصل شود (همان، ص 252-253). در نهايت بايد اين طريق را بازگشت به راه افضليت دانست؛ زيرا هدف از مطالعه زندگي و احوال يك فرد براي دستيابي به اهليت او براي جايگاه امامت و افضليت او از ديگران براي تصدي اين منصب الاهي است. پس اين طريق در نهايت به افضليت بازميگردد و طريق ديگري در كنار ساير طرق معرفت امام نيست. 5. ودايع ظاهري امامت در روايات شيعه از اشيائي به عنوان ودايع و امانتهايي نام برده شده است كه نزد ائمهD قرار دارد. ودايع و امانتهايي كه از انبياي سابق و پيامبر اكرم (ص) نزد ائمهD موجود است، بر دو قسم «ظاهري» و «غيرظاهري» تقسيم ميشود. ودايع ظاهر مثل عصاي موسي، انگشتري سليمان و پيراهن يوسف (كليني، 1429: ج1، ص 573-577 و صفار، 1404: ص 174- 190) و شمشير، پرچم ظفربخش، زره و عمامه از پيامبر اكرم (ص) (كليني، 1429: ج 1، ص 577- 590) به نزد ائمهD است. امانتهاي غير ظاهر، مانند هيبت موسي، صبر ايوب و حكم داود، كه براي امام زمان (عج) ذكر شده است (خزاز، 1401: ص 43). در اينجا ودايع ظاهر مراد است نه غير ظاهر؛ زيرا هيچ يك از مردم عادي به امور غير ظاهري علم ندارد تا بتوان از طريق آن براي امامت افراد احتجاج كرد. برخي از اين اشيا مثل تابوت سكينه حضرت موسيG پرچم و شمشير پيامبر اكرم (ص) داراي آثار تكويني خاصي است[11] و همين امر موجب ميشود كسي نتواند به دروغ ادعا كند كه آنها را دارد. با توجه به اينكه اين ودايع، به امام اختصاص دارد[12]، ميتوان آنها را به عنوان نشانه و راهي براي شناخت امام دانست. ائمهD از همين طريق به امامت خويش احتجاج كردهاند (صفار، 1404: ص 175). اميرالمؤمنينG بعد از قتل عمر براي امامت خود به وجود سلاح و انگشتر رسول خدا (ص) در نزد خويش احتجاج كرد (همان، ص 182). اين ودايع به امام هر عصري اختصاص دارد و اكنون در دست امام زمان (عج) است. او ميراث دار انبيا و ائمهD است (كليني، 1429: ج 1، ص 575 و حلي، 1421: ص 453). از همين طريق ميتوان به امامت ايشان پي برد. 6. جايگاه نشانههاي ظهور در تشخيص امام زمان (عج) برخي از نويسندگان با فرض عدم مدعي دروغين مهدويت در بازه زماني بين تحقق علائم، و ظهور امام زمان (عج) (آيتي، 1398ب: ص 17)، نشانههاي ظهور را معياري براي شناخت امام زمان (عج) ذكر كردهاند (همان، ص 15). لكن نشانهها و علائم ظهور نميتواند راهي براي شناخت شخص امام باشد؛ زيرا هنگام ظهور و با تحقق نشانههاي ظهور نيز امكان ادعاي مدعيان دروغين وجود دارد. برداشت نويسنده پيش گفته از روايات، دقيق نيست؛ زيرا روايات مورد استناد نويسنده، در مقام توصيف هنگامه ظهور است و امري مثل صيحه (نداي آسماني) – كه نويسنده بر آن تأكيد دارد- براي معرفي جبهه حق و تمييز آن از جبهه مقابل و در برابر صيحه شيطاني است؛ اما در صدد معرفي شخص امام نيست؛ زيرا اگرچه در صيحه آسماني به اسم شريف امام زمان (عج) و نام پدر و مادر ايشان ندا داده ميشود (نعماني، 1397: ص 282)؛ تطبيقي صورت نميگيرد و شخص خاصي معرفي نميشود؛ بلكه شخصيت امام معرفي ميگردد. بنابراين، بايد تشخيص امام از راههاي ديگري كه پيشتر اشاره شد، صورت بگيرد. به عبارت ديگر، با توجه به تقسيمي كه پيش از اين در نص گفته شد؛ اين صيحه و نداي آسماني ذيل نص بر اسم امام قرار ميگيرد و نصي از جانب خداي متعال براي معرفي امام است؛ اما اين ندا مصداق امام را تعيين نميكند. بايد راهي ديگر براي شناخت شخص امام در پيش گرفت؛ چنانكه در نص اسمي بر ساير ائمهD نيز بايد از راه ديگر شخص امام را شناخت. بنابر آنچه ذكر شد، تعيين و معرفي امام در گرو هدايت و ارشاد آسماني است؛ زيرا امكانات و منبع معرفتي توده مردم به اندازهاي نيست كه بتوانند امام را تعيين كنند و بشناسند. اگر نبي مكرم اسلام (ص)، اميرالمؤمنينG را به عنوان امام معرفي ميكند، به اين دليل است كه از طريق وحي و الهام الاهي، راز هستي و سرّ غيب را ميداند (يثربي، 1385: ص 232). يكي از نويسندگان معاصر اصل نيازمندي تعيين و معرفي امام به وحي الاهي را از ديدگاه حكمت متعاليه چنين تبيين كردهاست: در سير صعودي وجود، دارندگان مقام برتر، از مقامات پايين آگاهند و اين آگاهي، يا به صورت «ترقي»، يعني سير سلوكي و موقعيت محبي است و يا به صورت «تدلي»، يعني سير از حق به خلق و با موقعيت محبوبي است. به هرحال چنان كه مقامات پايين توان اشراف و احاطه به مقامات بالا را ندارند؛ اما مقامات بالا از اشراف و احاطه به مقامات پايين به دور نيستند و چون امام نسبت به امت در برترين درجه وجودي قرار دارد اشراف و احاطه امت بر مقام و منزلت وي ممكن نيست. لذا بايد او را مقامي برتر، يعني خدا يا پيامبر خدا معرفي نمايد (همان، ص 233). ويژگيهايي مثل عصمت، طهارت مولد، محدَّث بودن، اعلميت، سخاوت، شجاعت و مؤيد بودن به روح القدس كه در روايات به عنوان علائم و نشانههاي امام ذكر شده است (ابن بابويه، 1413: ج 4، ص 418 و كليني 1429: ج1، ص710)؛ به مقام ثبوت و واقع ناظر است و نميتوان از آنها براي تشخيص امام حق بهره برد؛ زيرا آنها از امور خفي هستند و علم به آنها نيازمند معيارهاي ظاهري است. به همين سبب ائمهD مخفي بودن عصمت را دليل ضرورت نص در امامت دانستهاند (ابن بابويه، 1403: ص 132). بعضي از نويسندگان به تفكيك بين مقام ثبوت و اثبات در صفات امام توجه نكرده و اموري مثل عصمت و شجاعت را از معيارهاي تشخيص امام تلقي كردهاند (شهبازيان، 1401: ص 128و 348) و تحليل ويژگيهاي امام در مقام ثبوت را مشكل دانسته و در پذيرش آنها به احتياط توصيه ميكنند (همان، ص 405). در نهايت نسبت به پذيرش آنها بي ميلي نشان داده و اين صفات را در مقام جدل و براي مقابله با مدعيان دروغين مفيد ميدانند (همان). نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت، اينكه هيچ يك از موارد فوق در مسئله تشخيص امام موضوعيت ندارد، بلكه همه آنها طريقي براي شناخت شخص امام است؛ اگرچه برخي از آنها مثل عصمت و افضليت در اصل امامت موضوعيت دارد و از ديدگاه شيعه اين معيارها براي امام لازم و ضروري است (شريف مرتضي، 1411: ص 429). بنابراين، هر يك از اين راهها به عنوان طريقي مستقل ميتواند ما را به شناخت امام برساند و به كارگيري همه راهها براي تشخيص امام لازم نيست. تعدد راهها براي اين است كه هر كس به اقتضاي ميل خود، از راههاي موجود و قابل دسترس، مصداق امام را بشناسد. چنانكه در بحث معجزه گذشت كه اهل معرفت و خواص به معجزات قولي رغبت بيشتري دارند؛ ولي تمايل عامه مردم به معجزات فعلي است (طوسي، 1375: ج 3، ص 372 و سبزواري، 1383: ص 474). موارد مذكور به عنوان راههاي تشخيص امام بيان شده است. البته كه نبايد راهها را منحصر به موارد مذكور، منحصر دانست؛ زيرا از طرق معتبر ديگري نيز ميتوان به معرفت شخص امام نايل آمد. مثلاً اگر شهود صحيحي در جهت شناخت شخص امام حاصل شود، بعد از عرضه آن به عقل قطعي و نقل معصوم، ميتوان شهود را در كنار راههاي ديگر تشخيص امام قرار داد. البته اين راه به مقدمات زيادي نياز دارد و براي خواص اهل معرفت ممكن است و عموم مردم راهي به آن ندارند. بنابر آنچه گفته شد، مطلب بعضي از نويسندگان، مبني بر اينكه درخشش و وضوحي كه به دليل آراستگي به فضايل روحي و كمالات علمي در شخص امام است، اساسيترين مسير براي شناخت امام است و با وجود اين مسير، به راه و معيار براي شناخت امام نيازي نيست؛ مگر در مواردي كه فضا غبار آلود و امر بر مردم مشتبه گردد (آيتي، 1398ب: ص 20)؛ مورد تأمل و اشكال است؛ زيرا آگاهي از اين كمالات و فضايل انساني به علم به حقيقت انسانها نيازمند است و اين سنخ علم از دسترس افراد عادي خارج است و اگر هم شناختي حاصل شود با يكي از راههاي مذكور صورت گرفته و بدون بهرهگيري از اين راهها نميتوان به معرفت شخص امام نايل آمد. نتيجه گيري از مطالب پيشگفته ميتوان دريافت كه تشخيص امام از چند طريق امكانپذير است: نص، اعجاز، علم غيب و ودايع امامت. از ميان معيارهاي مذكور، نص عيني به عصر حضور اختصاص دارد؛ در حالي كه موارد ديگر در عصر غيبت نيز قابل استناد هستند. با اين حال، راههاي مذكور در مسئله شناخت شخص امام، موضوعيت ندارند و نميتوان آنها را به عنوان تنها شيوههاي ممكن در نظر گرفت، زيرا هدف از به كارگيري اين معيارها، شناخت شخص امام است. از اين رو، ميتوان راه ديگري، مثل شهود قلبي را در صورتي كه شهود صحيح حاصل شود و با معيارهاي عقل قطعي و اصول شرعي و موازين ديني مطابقت داشته باشد؛ نيز به عنوان راهي معتبر براي شناخت برشمرد. نكته حائز اهميت ديگر اين است كه راههاي تشخيص امام در مسئله شناخت شخص امام، اگرچه «مانعة الجمع» نيستند، يعني استفاده همزمان از چند روش ممكن است؛ اما «مانعة الخلو» محسوب ميشوند. به عبارت ديگر، هرچند ميتوان در فرآيند شناخت امام از تمامي اين راهها بهره برد؛ اما نميتوان همه آنها را ناديده گرفت و در عين حال دستيابي به شناخت صحيح را انتظار داشت. ويژگيهايي مانند افضليت و عصمت، اگرچه از شرايط ضروري امامت محسوب ميشوند، به عنوان معيارهاي تشخيصي قابل استفاده نيستند؛ زيرا اين صفات، اموري باطني و غيرقابل مشاهده و صرفاً از طريق نص يا معجزه قابل اثبات هستند. در نتيجه، شناخت اين ويژگيها خود بر دلايل ديگري متوقف است، و نميتواند به تنهايي به عنوان راهي مستقل براي شناسايي امام معصوم مورد استناد قرار بگيرد. در نهايت شناخت امام به تمسك به معيارهايي نيازمند است كه از طريق وحي و عقل سليم معرفي شده و امكان معرفت شخص امام را فراهم آوردهاند. منابع – قرآن كريم. 1. آيتي، نصرت الله (پاييز1398الف). درآمدي بر معيارهاي شناخت امام، فصلنامه علمي پژوهشي مشرق موعود، سال سيزدهم، شماره 51. 2. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (زمستان1398 ب). معيارهاي شناخت امام مهدي (عج) در هنگامه ظهور، فصلنامه علمي پژوهشي مشرق موعود، سال سيزدهم، شماره 52. 3. ابن بابويه، محمد بن علي (1376). الامالي، تهران، كتابچي. 4. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ(1385). علل الشرايع، قم، كتابفروشي داوري. 5. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1378). عيون اخبار الرضاG، تصحيح: لاجوردي، مهدي، تهران، نشر جهان. 6. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1403). معاني الاخبار، تصحيح: غفاري، علي اكبر، قم، مؤسسة النشر الاسلامي. 7. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1413ق). من لايحضره الفقيه، تحقيق: غفاري، علي اكبر، قم، مؤسسة النشر الاسلامي. 8. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1418ق). الهداية في الاصول و الفروع، قم، مؤسسه امام هاديG. 9. ابن شهرآشوب، محمد بن علي (1379). مناقب آل ابي طالبG، قم، انتشارات علامه. 10. ابن طاووس، علي بن موسي (1400). الطرائف في معرفة مذاهب الطوائف، قم، خيام. 11. برقي، أحمد بن محمد (1371). المحاسن، تحقيق: محدّث ارموي، جلال الدين، قم، دارالكتب الإسلامية. 12. بحراني، ابن ميثم (1406ق). قواعد المرام في علم الكلام، تحقيق: حسيني، سيد احمد، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي. 13. ثعلبي، احمد بن ابراهيم (1422ق). الكشف و البيان عن تفسير القرآن، تحقيق: ابن عاشور، ابومحمد، بيروت، دار احياء التراث العربي. 14. جوادي آملي، عبدالله (1392). امام مهدي موجود موعود، تنظيم: مخبر، سيد محمد حسن، اسراء، قم. 15. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1386). سرچشمه انديشه، تنظيم: رحيميان محقق، عباس، قم، اسراء. 16. حر عاملي، محمد بن حسن (1422ق). اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات، تقديم: المرعشي النجفي، السيد شهاب الدين، بيروت، مؤسسة الأعلمي. 17. حسن زاده آملي، حسن (1392). نهج الولاية؛ بررسي مستند در شناخت امام زمان (عج)، قم، نشر الف.لام.ميم. 18. حسيني ميلاني، سيد علي (1390). جواهر الكلام في معرفة الامامة و الامام، قم، الحقائق. 19. حلبي شافعي، ابوالفرج (1427ق). السيرة الحلبية، بيروت، دارالكتب العلمية. 20. حلبي، ابوالصلاح (1404ق). تقريب المعارف، تحقيق: تبريزيان، فارس الحسون، قم، الهادي. 21. حلي، جعفر بن حسن (1414ق). المسلك في أصول الدين، محقق: استادي، رضا، مشهد، بنياد پژوهشهاي اسلامي آستان قدس رضوي. 22. حلي، حسن بن سليمان (1421ق). مختصر البصائر، تصحيح: مشتاق، مظفر، قم، مؤسسة النشر الاسلامي. 23. حلي، حسن بن يوسف (1363). أنوارالملكوت في شرح الياقوت، محقق: نجمي زنجاني، محمد، قم، الشريف الرضي. 24. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1982م). نهج الحق و كشف الصدق، تعليق: حسيني أرموي، عين الله، بيروت، دارالكتاب اللبناني. 25. حمصي رازي، سديد الدين (1412ق). المنقذ من التقليد، قم، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة. 26. حميري، ابن هشام (1963م). السيرة النبوية، تحقيق: عبدالحميد، محمد محي الدين، قاهرة، مكتبة محمد علي صبيح و اولاده. 27. الخباز القطيفي، سيد ضياء (1395). المهدوية الخاتمة؛ فوق زيف الدعاوي و تضليل الادعياء، تقرير: معروفي، عبدالله سعد، قم، دار زين العابدين. 28. خزاز، علي بن محمد (1401). كفاية الاثر، تحقيق: حسيني كوهكمري، عبداللطيف، قم، بيدار. 29. دمشقي، ابن كثير (1971م). السيرة النبوية، تحقيق: عبدالواحد، مصطفي، ببيروت، دارالمعرفة للطباعة و النشر و التوزيع. 30. راوندي، قطب الدين (1409ق). الخرائج و الجرائح، قم، مؤسسة الامام المهدي (عج). 31. سبزواري، ملاهادي (1383). اسرار الحكم، تصحيح: فيضي كريم، قم، مطبوعات ديني. 32. سيوري، مقداد بن عبدالله (1405ق). إرشاد الطالبين إلي نهج المسترشدين، تحقيق: رجايي، سيد مهدي، قم، كتابخانه آيت الله مرعشي نجفي. 33. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1420ق). الأنوار الجلالية في شرح الفصول النصيرية، تحقيق، حاجيآبادي، علي، و جلالينيا، عباس، مشهد، مجمع البحوث الاسلامية. 34. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1422ق). اللوامع الالاهية في المباحث الكلامية، تحقيق و تعليق: قاضي طباطبايي، سيد محمد علي، قم، دفتر تبليغات اسلامي. 35. شبّر، سيد عبدالله (1424ق). حقّ اليقين في معرفة أصول الدين، قم، انوار الهدي. 36. شريف مرتضي، علي بن حسين (1418ق). تنزيه الأنبياء و الأئمة، قم، الشريف الرضي. 37. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1411ق). الذخيرة في علم الكلام، تحقيق: حسيني، سيد احمد، قم، مؤسسة النشر الإسلامي التابعة لجماعة المدرسين بقم المشرفة. 38. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1410ق). الشافي في الإمامة، تحقيق: حسيني خطيب، سيد عبدالزهراء، قم، مؤسسة اسماعيليان. 39. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1419ق). المقنع في الغيبة، تحقيق: الحكيم، السيد محمد علي، بيروت، مؤسسة آل البيتD لاحياء التراث. 40. شوشتري، قاضي نورالله (1367). الصوارم المهرقة في الرد علي الصواعق المحرقة، تحقيق: حسيني، جلال الدين، تهران، انتشارات نهضت. 41. شهرستاني، محمد بن عبد الكريم (1364). الملل و النحل، تحقيق: بدران، محمد، قم، الشريف الرضي. 42. شهبازيان، محمد (1401). معيارهاي شناسايي مهدي موعود (عج) و تمايز آن از مدعيان دروغين، قم، مركز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي (ص). 43. صافي گلپايگاني، لطف الله (1391). سلسله مباحث امامت و مهدويت، قم، واحد بين الملل دفتر حضرت آيت الله صافي گلپايگاني. 44. صفار، محمد بن حسن (1404ق). بصائرالدرجات، تصحيح و تعليق: كوچه باغي، محسن، قم، مكتبة آية الله المرعشي النجفي. 45. طوسي، محمد بن حسن (1406ق). الإقتصاد فيما يتعلق بالإعتقاد، بيروت، دارالأضواء. 46. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1382). تلخيص الشافي، تحقيق: بحرالعلوم، حسين، قم، انتشارات المحبين. 47. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1399). اختيار معرفة الرجال، تعليق: ميرداماد، تصحيح: رجائي، سيد مهدي، قم، الانساب. 48. طوسي، نصيرالدين (1375). شرح الاشارات و التنبيهات، قم، نشر البلاغة. 49. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1413ق). قواعد العقائد، تحقيق و تعليق: خازم، علي حسن، بيروت، دارالغربة. 50. عبيدلي، سيد عميد الدين (1381). إشراق اللاهوت في نقد شرح الياقوت، تصحيح: ضيايي، علي اكبر، تهران، ميراث مكتوب. 51. عكبري بغدادي،محمد بن نعمان (1413ق الف). أوائل المقالات في المذاهب والمختارات، تحقيق: انصاري، ابراهيم، تعليق: زنجاني، فضل الله، و واعظ چرندابي، عباسقلي، قم، المؤتمر العالمي للشيخ المفيد. 52. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1413ق ب). الفصول العشرة في الغيبة، قم، المؤتمر العالمي للشيخ المفيد. 53. عياشي، محمد بن مسعود (1380). تفسير العياشي، تحقيق: رسولي محلاتي، سيد هاشم، تهران، المطبعة العلمية. 54. قمي، ميرزا ابوالقاسم (بيتا). رساله اصول دين، نسخ خطي مجلس شوراي ملي به شماره فهرست 10293. 55. كاشف الغطاء، محمد حسين (1413). أصل الشيعة و اصولها، بيروت، مؤسسة الأعلمي. 56. كليني، محمد بن يعقوب (1429ق). الكافي، تحقيق و تصحيح: دارالحديث، قم، دارالحديث. 57. لاهيجي، ملا عبدالرزاق (1383). گوهر مراد، تصحيح و تحقيق: مؤسسه تحقيقاتي امام صادق G، تعليق: رباني گلپايگاني، علي، تهران، سايه. 58. مجلسي، محمد باقر (1403). بحار ألانوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي. 59. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (بيتا). حق اليقين، تهران، انتشارات اسلامية. 60. مظفر، محمدحسن (1422ق). دلائل الصدق لنهج الحق، تقديم: حسيني ميلاني، سيد علي، تحقيق: مؤسسة آلالبيتD لإحياء التراث، قم، مؤسسة آلالبيتD لإحياءالتراث. 61. ميرداماد، محمدباقر (1367). القبسات، به اهتمام: محقق، مهدي و ديگران، تهران، انتشارات دانشگاه تهران. 62. نباطي بياضي، علي بن يونس (1384). الصراط المستقيم إلي مستحقّي التقديم، تحقيق: بهبودي، محمدباقر، تهران، مكتبة المرتضوية لإحياء الآثار الجعفرية. 63. نعماني، ابن ابي زينب (1397). الغيبة، تحقيق: غفاري، علي اكبر، تهران، نشر صدوق. 64. يثربي، سيد يحيي (1385). فلسفه امامت با دو رويكرد فلسفي و عرفاني، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي. [1] . براي نمونه مرحوم شبّر بعد از بيان وجوب جعل امام بر خداوند و ذكر ادله آن، نص نبي يا امام پيشين، معجزه و افضليت را سه راه شناخت امام ميداند (شبّر، 1424: ج 1، ص 183-189). شيخ محمد حسين كاشف الغطاء در اصل سوم از اصول شيعه كه آن را به مسئله امامت اختصاص داده است؛ نص نبي را راه اعلام امامت معرفي كرده و در اين باره مينويسد: «و عرفت أن مرادهم بالإمامة كونها منصبا إلهيا يختاره اللّه بسابق علمه لعباده كما يختار النبي و أمر النبي بأن يدل الأمة عليه و يأمرهم باتباعه، و يعتقدون أن اللّه سبحانه أمر نبيه بأن ينص على علي و ينصبه علما للناس من بعده» (كاشف الغطاء، 1413: ص 68). [2] . براي نمونه، علامه حلي در طريق تعيين امام مينويسد: «ذهبت الإمامية كافة إلى أن الطريق إلى تعيين الإمام أمران النص من الله تعالى أو نبيه أو إمام ثبتت إمامته بالنص عليه أو ظهور المعجزات على يده» (حلي، 1982: ص 168). مرحوم حمصي رازي نيز در مقام تعيين امام، معجزه را طريق جايگزين براي تعيين امام دانسته است: «فأمّا الطريق إلى تعيين الإمام فعندنا إنّما هو النصّ من جهته تعالى عليه أو ما يقوم مقامه من المعجز». البته وي در ادامه، نص نبي و معجزه را راهي براي تشخيص امام ميداند: «و الذي يدل على صحّة ما ذهبنا إليه هو ما قد دللنا عليه من وجوب عصمة الإمام، و العصمة لا طريق إلى معرفتها إلّا إعلام اللّه تعالى بالنصّ على لسان نبيّ صادق أو بإظهار معجزة على الإمام نفسه» (حمصي رازي، 1412: ج 2، ص 296). عبارت فاضل مقداد نيز اين چنين است: «اختلف الناس في الطريق إلى تعيين الإمام بعد اتّفاقهم على أنّ النصّ من اللّه أو من النبيّ أو من إمام قبله طريق إلى ذلك» (سيوري، 1420: ص 159 و ر.ك: شوشتري، 1367: ص 42). [3] . مصاديق ديگري نيز براي نص عيني وجود دارد؛ مانند نص امام صادقG بر امامت موسي بن جعفرG بعد از خودش (كليني، 1429: ج2، ص63-66) و نص امام هاديG به امامت امام عسكريG (همان، ص 113) و نصوص ديگري كه براي ساير ائمهD روايت شده است. [4] . برخي از آثار موجود، به تفصيل، از ويژگيهاي شخصي و شخصيتي امام زمان (عج) بحث كرده (شهبازيان، 1401: ص 311-348)؛ اما درباره شيوه تطبيق آن به امام زمان (عج) و شناخت امام از اين طريق بحثي ارائه نكردهاند. [5]. تعبير به معجزه براي ائمهD معهود نيست بلكه به جاي آن از واژه «كرامت» استفاده ميشود؛ اما در اينجا به تبعيت روايات اهلبيتD و متكلمان كه از واژه «معجزه» استفاده كردهاند، معجزه را به كار ميبريم. [6] . شيخ مفيد فصل دهم از فصول عشره را به پاسخ به شبهه موبوط به جواز ظهور معجزه به دست امام مهدي (عج) اختصاص داده و ظهور معجزه را براي نبي، امام و مؤمن صالح جايز ميداند. وي معجزات را مختص انبيا ندانسته و مينويسد: «لكنها ادلة علي صدق الداعي الي ما دعا الي تصديقه فيه علي الجملة دون التفصيل … و ان دعا الإمام الي اعتقاد امامته كانت برهانا له في تصديقه في ذلك» (عكبري، 1413ق: ب، ص 123). ابوالصلاح حلبي بعد از ذكر شرايط معجزه مينويسد: «فإذا تكاملت هذه الشروط فلا بد من كونه دلالة على صدق المدعي لكون هذا التصديق نائبا مناب لو قال تعالى صدق هذا فيما يؤديه عني» (حلبي، 1404: ص 154). در روايات معصومانD نيز به علت اعطاي معجزه به انبياء و ائمه اشاره شده است: « عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: قُلْتُ لِأَبِي عَبْدِ اللَّهِG لِأَيِّ عِلَّةٍ أَعْطَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ أَعْطَاكُمُ الْمُعْجِزَةَ فَقَالَ لِيَكُونَ دَلِيلًا عَلَى صِدْقِ مَنْ أَتَى بِهِ وَ الْمُعْجِزَةُ عَلَامَةٌ لِلَّهِ لَا يُعْطِيهَا إِلَّا أَنْبِيَاءَهُ وَ رُسُلَهُ وَ حُجَجَهُ لِيُعْرَفَ بِهِ صِدْقُ الصَّادِقِ مِنْ كَذِبِ الْكَاذِبِ» (ابن بابويه، 1385: ج 1، ص 122). [7] . همچنين او در الشافي به امكان ظهور معجزه به دست ائمه اشاره كرده است: «و الذي يدلّ على جواز إظهار المعجزات على يد من ليس بنبيّ، أنّ المعجز هو الدالّ على صدق من يظهر على يده فيما يدّعيه، أو يكون كالمدّعى له لأنّه يقع موقع التصديق و يجري مجرى قول اللّه تعالى له صدقت فيما تدّعيه عليّ، و إذا كان هذا هو، هو حكم المعجز لم يمتنع أن يظهره اللّه تعالى على يد من يدّعي الإمامة ليدل به على عصمته، و وجوب طاعته، و الانقياد له، كما لا يمتنع أن يظهره على يد من يدّعي نبوّته» (شريف مرتضي، 1410: ج 1، ص 196). وي در پاسخ به سؤال از چگونگي تشخيص خليفه منصوب از جانب امام مهدي، اظهار معجزه را طريق معرفت معرفي كرده است و مينويسد: «فالمعجزات علي مذاهبنا تظهر علي ايدي الصالحين فضلا عمن يستخلفه الامام و يقيمه مقامه» (همو، 1419: ص 81). [8] . شيخ حر عاملي معجزات «فعلي» و «قولي» هر يك از ائمه (ع) را از منابع متعدد فريقين جمع آوري كرده است (ر.ك: حر عاملي، 1422: ج3-5). [9] . معجزات به قولي و فعلي تقسيم ميشود. معجزات قولي، اخبار از غيب، علوم و معارف و حقايقي هست كه بر انبيا و ائمهD نازل شده است. معجزات فعلي، تصرف در كائنات، تسخير آنها و تأثير بر آنها به قوت و ولايت تكويني انسان به اذن الله است؛ همچون شق القمر، ابراي اكمه و ابرص و احياي موتي (حسن زاده آملي، 1392: ص 68-69). معجزه قولي بر معجزه فعلي برتري دارد «چه مشاهدين اينها، خالى از التباس و وسواس نيستند؛ چه اينكه حاكم در عمليّات، حسّ است و معيّر عقل عملى، به خلاف معجزه قوليّه كه معيّر و نقّاد در آن، عقل نظرى وقّاد است» (سبزواري، 1383: ص 474 و ميرداماد، 1367: ص 481). اهل معرفت و خواص به معجزات قولي رغبت بيشتري دارند؛ ولي تمايل عامه مردم به معجزات فعلي است (طوسي، 1375: ج 3، ص372 و سبزواري، 1383: ص474). [10] . شيخ طوسي اقسام و ابعاد افضليت را چنين بيان كرده است: «الكلام في كون الامام أفضل من كل واحد من رعيته ينقسم قسمين: أحدهما- يجب أن يكون أفضل منهم بمعنى أنه أكثر ثوابا عند اللّه تعالى. و القسم الآخر أنه يجب أن يكون أفضل منهم في الظاهر في جميع ما هو امام فيه» (طوسي، 1382: ج 1، ص 209؛ حمصي رازي، 1412: ج 2، ص 286 و حلي، 1414: ص 205). [11] . «تابوت سكينه» موجب آرامش و اطمينان است: )التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُم( (بقرة: 248) و بوي خوش بهشتي در آن وجود دارد (كليني، 1429: ج 6، ص 608). پرچمي كه پيامبر (ص) در جنگها به همراه داشت، موجب غلبه بر دشمن و پيروزي آفرين است. «وَ إِنَّ عِنْدِي لَرَايَةَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْمِغْلَبَة» (همان: ج 1، ص579). همچنين امام صادقG درباره شمشير پيامبر فرمود: «لَوْ وُضِعَ عِنْدَ شَرِّ خَلْقِ اللَّهِ لَكَانَ خَيْرَهُم » (همان، ص 581). [12] . رواياتي مثل امانت گذاشتن ودايع امامت نزد امسلمه (كليني، 1429: ج 2، ص 36 و همان، ج 1، ص584- 585)؛ اختصاص اين امانات به ائمهD را نفي نميكند؛ بلكه صرفاً به عنوان امانت و حفظ و نگهداري آنها، به ديگران سپرده شده است. |
||
![]() |
||


