| واكاوي رابطه «انتظار» و «قدرت» از ديدگاه آيت الله خامنهاي | ||
| عزالدين رضانژاد – قنبرعلي صمدي | ||
![]() |
||
| چكيده
يكي از آموزههاي فاخر در تفكر شيعي، مفهوم «انتظار» است. انتظار، بهمعناي اعتقاد بهظهور حضرت مهدي موعود (عج) و ايجاد تحول بنيادين در آينده تاريخ است. اين بحث داراي جنبههاي مختلفي است كه يكي از ابعاد مهم آن، رابطه انتظار با مقوله «قدرت» بهمفهوم سياسي است. مقاله حاضر با روش تحليلي- توصيفي، بهبررسي اين موضوع از منظر حضرت آيت الله خامنهاي پرداخته است. براساس يافتههاي تحقيق، در نگاه از منظر ايشان، انتظار با تلاش و مجاهدت براي حاكميت دين در همه عرصههاي زندگي، معنا مييابد. انتظار بهاين معنا، با مفهوم «قدرت» پيوند وثيقي دارد؛ بهگونهاي كه تلاش براي حاكميت ديني و اقتدار سياسي، از الزامات انتظار حقيقي شمرده ميشود و مهمترين رسالت جامعه منتظر در عصر غيبت، مبارزه هدفمند با جريان باطل براي تغيير وضعيت استضعاف اجتماعي بهاقتدار سياسي است. تحقق اين هدف، در پرتو اعتقاد راسخ بهپيروزي جبهه حق و نقش آفريني مؤثر براي ايجاد بنيادهاي اجتماعي قدرت، امكان پذير است. واژگانكليدي: انتظار، مهدويت، جامعه منتظر، قدرت، اقتدار، استضعاف، آيت الله خامنهاي 1. مقدمه يكي از مختصات برجسته نگرش شيعي درموضوع مهدويت، انتظار ظهور، بهمفهوم پيوند ايماني، عاطفي و رفتاري انسان منتظر با حضرت مهدي موعود (عج) است. انتظار برخاسته از عقيده بهمهدويت، باور صرفاً ذهني و بريده از رفتار و عمل نيست، بلكه حالت روحي_رواني است كه نگرشها، گرايشها و رفتارهاي فردي و اجتماعي انسان منتظر را در حوزههاي دين، اخلاق، فرهنگ، سياست، اقتصاد، تمدن و غيره، تبيين ميكند. اين معنا از انتظار، مستلزم نگرش جامع و كاربردي نسبت بهمفهوم، آثار و پيامدهاي شگرف اعتقادي، اجتماعي و سياسي آموزه انتظار است. يكي از وجوه مهم بحث انتظار _كه تا حدودي مغفول واقع شده است_ بررسي رابطه «انتظار» با مفهوم «قدرت» در تفكر ديني و تأثيرات سياسي اجتماعي آن، در چگونگي زيست انسان منتظر و ايجاد وضع مطلوب است. تبيين آثار عميق آموزه انتظار در شيوه زندگي و ايجاد تحول در عرصههاي مختلف حيات اجتماعي، مستلزم آن است كه كاركردهاي سياسي انديشه انتظار و نقش آن در توليد اقتدار اجتماعي جامعه منتظر، مورد توجه قرارگيرد. در ميان انديشمندان اسلاميمعاصر، حضرت آيت الله خامنهاي، از معدود مصلحان نو انديشي است كه با جامع نگري و ژرف انديشي خاصي، كاركردهاي سياسي اجتماعي مسئله انتظار را، مورد توجه قرار داده و ابعاد مختلف اين مسئله را، بهروشني تبيين كرده است. از ديدگاه ايشان، معناي حقيقي «انتظار» پيوند عميقي با مفهوم «قدرت» و سياست دارد و تلاش براي شكل گيري حكومت ديني و در اختيار گرفتن قدرت سياسي، از الزامات مفهوميانتظار حقيقي شمرده ميشود. تفكر انتظار در بعد سياسي، همواره در تقابل با سيطره جريان باطل و استيلاي قدرتهاي طاغوتي، قرار داشته و بهنفي حاكميت هرنوع طاغوت در درون جامعه اسلامي و فراتر از آن معطوف است. اين رويارويي و تقابل، ناشي از ماهيت ضد طاغوتي تفكر ديني در باب حكومت و قدرت است. از آنجا كه تداوم حاكميت جريان باطل، امكان حضور سياسي جامعه منتظر را از آنان سلب كرده است و آنان همواره در محكوميت و استضعاف تاريخي قرار داشتهاند؛ اين پرسش اساسي قابل طرح است كه «انتظار» با «قدرت» چه نسبتي دارد و فرايند شكلگيري قدرت در تقابل جامعه حق با جريان باطل چگونه است؟ نوشتار حاضر با روش تحليلي_ توصيفي، بهبررسي پاسخ اين پرسش و تبيين نقش قدرت در شكلگيري مفهوم انتظار و الزامات انتظار معطوف بهقدرت از منظر مقام معظم رهبري حضرت آيت الله خامنهاي، ميپردازد. در اين زمينه بهطورعام، مقالاتي راجع بهقدرت و اقتدار نگاشته شده است؛ مانند 1. «مدل سازي مؤلفه و ابعاد قدرت علميجمهوري اسلاميبر اساس انديشههاي مقام معظم رهبري»، (رشيدي و ردادي، 1397: ص29-51). 2. «بررسي تطبيقي مبادي و مباني قدرت در انديشه سياسي غرب و اسلام (مطالعه موردي انديشه سياسي رهبران انقلاب اسلاميايران» (صالحي و مشتاقي، 1392: ص123_150). 3. «تأثير اقتدار دفاعي بر اقتدار سياسي از ديدگاه امام خامنهاي» (كلانتر، 1398: ص61_39). 4. «فرايند تكامل قدرت و اقتدار در انديشه امام خامنهاي مدظله العالي» (رفيعي و زاهدي، 1401: ص99_123). 5. «استحكام دروني قدرت ملي جمهوري اسلاميايران در انديشه مقام معظم رهبري با تأكيد بر مؤلفه هاي دفاعي- امنيتي»، (قنبري و آذر شب، 1395: ص193_212). و… در اين گونه مقالات بيشتر از منظر دين و انقلاب اسلامي و با رويكرد دفاعي به مسئله قدرت و اقتدار پرداخته شده است، اما با نگاه مهدوي و بهطور خاص در زمينه رابطه انتظار و قدرت از منظر مقام معظم رهبري، تا كنون كاري صورت نگرفته است. 2. مفهوم شناسي 2_1. انتظار 2_1_1. مفهوم انتظار واژه «انتظار» در لغت، از ريشه «نظر»، بهمعناي چشم داشتن، نظاره گر بودن (جوهري، 1410: ج1، ص830) و مراقب بودن (زبيدي، 1414: ج7، ص539)؛ توقع امري را داشتن و درنگ كردن در كاري آمده است و نيز بهمعناي اميدواري، لحظه شماري و مترصد بودن امري ذكر شده است (بستاني، 1375: ص920). واژگاني چون: «تانّي» (تأمل كردن) و «ترقّب» (گردن كشيدن) و «تربّص» (در كمين نشستن)، از مترادفهاي معنايي آن شمرده ميشود. انتظار در فرهنگ شيعي، بهمعناي اعتقاد بهحتميبودن ظهور حضرت مهدي (عج) و اشتياق فرارسيدن روزي است كه با آمدن آن حضرت، گشايش عظيميدر زندگي بشر پديد آيد. اين معنا از انتظار، برگرفته از رواياتي است كه حالت انتظار جامعه اسلاميدر دوران غيبت امام مهدي (عج) را بازگو ميكند. «منتظر»، بهكسي گفته ميشود كه چشمبهراه و متوقع چيزي باشد. از منظر روايات، عمل بهتكاليف ديني و سياسي، لازمه انتظار صحيح شمرده ميشود. از اين رو، از آن به «افضل اعمال امت» تعبير شده است: «اَفضَلُ اَعمالِ اُمّتي انِتِظارُ الفَرَج» (صدوق، 1363: ج2، ص644). چنين انتظاري، مستلزم اميد و تلاش و حركت براي ايجاد دگرگوني بنيادي و فراگير است. چنين انتظاري، مستلزم تلاش براي اجراي تعاليم الاهي و الگو پذيري از رفتار پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) در همه امور زندگي است. 2_1_2. انتظار از ديگاه رهبري در بيانات رهبر معظم انقلاب، «انتظار» بهمعناي مترصد بودن و طلب گشايش همراه با جديّت و تلاش(بيانات در ديدار استادان و فارغ التحصيلان تخصصى مهدويت 18/ 04/1390) و آماده بودن براي فداكاري در اين راه، معنا شده است. ايشان، حقيقت انتظار را، طلب گشايش گرههاي فروبستهاي ميداند كه مانع پيشرفت و ترقي جامعه گرديده و در تفسير اين معنا، ميفرمايد: «مسئله انتظار، از آن كليد واژههاى اصلى فهم دين و حركت اساسى و عمومى و اجتماعى امت اسلامى به سمت اهداف والاى اسلام است» (بيانات در دانشگاه افسري و تربيت پاسداري امام حسينG 20/۰۲/1396)؛ «انتظار فرج؛ فرج يعني چه؟ يعني گشايش. كِي انسان انتظار فرج دارد؟ انتظار گشايش دارد؟ وقتي يك فروبستگياي وجود داشته باشد، وقتي گرهي هست، وقتي مشكلي هست. در زمينه وجود مشكل، انسان احتياج پيدا ميكند به فرج؛ يعني سرانگشتِ گرهگشا؛ بازكننده عقدههاي فروبسته. امام زمان (عج) براي اينكه فرج براي همه بشريت بهوجود بياورد، ظهور ميكند كه انسان را از فروبستگي نجات بدهد؛ جامعه بشريت را نجات بدهد؛ بلكه تاريخ آينده بشر را نجات بدهد. اين، معنايش اين است كه آنچه را كه امروز وجود دارد؛ اين نظم بشري غيرعادلانه، اين نظم بشري كه در آن انسانهاي بيشماري مظلوم واقع ميشوند، دلهاي بيشماري گمراه ميشوند، انسانهاي بي شماري فرصت عبوديت خدا را پيدا نميكنند، مورد رد و اعتراض بشري است كه منتظر ظهور امام زمان است. انتظار فرج، يعني قبول نكردن و رد كردن آن وضعيتي كه بر اثر جهالت انسانها، بر اثر اغراض بشر بر زندگي انسانيت حاكم شده است. اين معناي انتظار فرج است» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم در روز نيمه شعبان 27/5//1378). با اين نگرش، آيت الله خامنهاي، حركت و تلاش و آماده باش دائم براي اجراي وظيفه را، از لوازم انتظار حقيقي شمرده، ميگويد: «انسان مؤمن و منتظر، آنكسي است كه در حال «آمادهباش» است. اگر امام شما كه مأمورِ به ايجاد عدالت و استقرار عدالت در كلّ جهان است، امروز ظهور بكند، بايد من و شما آماده باشيم. اين «آمادهباش» خيلي مهم است؛ انتظار بهاين معنا است. انتظار يعني بايد دائم در حال «آمادهباش» باشيد. اين انتظار، مستلزم صلاح و عمل است؛ بايد خودمان را اصلاح كنيم، بايد اهل عمل بهآن چيزي باشيم كه دل آن بزرگوار را شاد ميكند. اگر بخواهيم اينجور عمل بكنيم و اين صلاح و اصلاح را براي خودمان فراهم بكنيم، طبعاً نميتوانيم به عمل فردي اكتفا كنيم. در محيط جامعه، در محيط كشور، در محيط جهاني هم وظايفي هست كه بايد انجام بدهيم» (بيانات در دانشگاه افسري و تربيت پاسداري امام حسينG 20/۰۲/1396). بنابراين، اولا، مفهوم انتظار در نگرش آيت الله خامنهاي، صرفاً يك باور ذهني و بريده از رفتار و عمل نيست بلكه يك انديشه پويا، الهام بخش و معطوف بهچگونگي حيات انسان بوده و نحوه رفتار فردي و اجتماعي انسان را در حوزههاي دين، اخلاق، سياست، اقتصاد، تمدن و غيره، تبيين ميكند؛ ثانيا، انتظار، مستلزم تلاش و اهتمام به وظايف ديني، فرهنگي، سياسي، اجتماعي، اقتصادي و ديگر الزامات اين آموزه الاهي، در عرصههاي داخلي و جهاني است. 2_2. قدرت 2_2_ 1. مفهوم قدرت واژه «قدرت» در زبان فارسى و عربي به معناي توانايي و داشتن قوه انجام دادن كار يا مغلوب ساختن ديگري براي رسيدن به مطلوب، بهكار ميرود (ر.ك: دهخدا، 1341)؛ مرادف كلمه «استطاعت»، «سلطه» كه به مفهوم توانايى داشتن است. در جامعه شناسي سياسي، «قدرت» (power) به توانايي تحميل اراده يك فرد بر ديگران، حتي برخلاف ميل آنها، معنا شده است. «قدرت سياسي» (political power) آن نوع از قدرتي است كه يك فرد يا گروه در درون جامعه براي تأثيرگذاري و كنترل زندگي ساير افراد و گروهها دارا هستند. قدرت بهاين معنا، مهمترين مفهوم سامانبخش سياست در وضعيت اجتماعي است كه به دو شكل «قدرت سخت» و «قدرت نرم»، بروز و ظهور ميكند. قدرت سخت به استفاده از زور و اجبار براي اعمال اراده بر ديگران اشاره دارد كه به «اقتدار» ميانجامد؛ اما قدرت نرم، به جلب رضايت و همكاري بدون اجبار همراه بوده و از عنصر «مشروعيت» برخوردار است (صباغيان، علي، سايت روزنامه همشهري 22[1]). انديشوران علم سياست، هركدام از زاويه خاصّى به تعريف «قدرت» پرداختهاند. عبدالرحمان عالم، قدرت را به معناي توانايي عملي كردن خواستها بهرغم مخالفت ديگران، معنا كرده است (عالم، 1373: ص90). وي مشاركت در تصميمگيري و توانايي نفوذ بر ديگران را از لوازم مفهوميقدرت ميداند و معتقد است كاربرد غالب اين واژه، عرصه سياست است. آنچه روابط انسانها در جوامع گوناگون را از يكديگر متمايز ميسازد، مسئله قدرت است. مبارزه احزاب و حكومتهاي گوناگون، همگي براي كسب يا حفظ و يا نمايش قدرت است. در عرصه جهاني و روابط بين الملل نيز، محور مبارزه و جدال، قدرت است (همان، ص88). برخي اهل تحقيق، قدرت را مجموعهاى از عوامل مادى و معنوى ميدانند كه موجب به اطاعت درآوردن فرد يا گروه، توسط فرد يا گروه ديگر مىگردد (عميد زنجاني، 1366: ج1، ص56). برخي ديگر گفتهاند قدرت توانايى واداشتن ديگران به تسليم در برابر خواست خود به هر شكلي است (آشورى، 1370: ص247)، هم چنين گفته شده است: قدرت عبارت است از: وجود ارادهاي مستول و چيره كه ارادههاى ديگر در طول آن قرار دارد (بخشايشى، 1398: ص73). بنابراين، ميتوان گفت قدرت نوعي توانايي، سيطره و اعمال اراده سياسي و مديريتي است. «قدرت» به اين معنا، هر نوع توانايي فكري و عملي براي ايجاد شرايط و نتايج مطلوب را در بر ميگيرد؛ شكلها و سطوح اين توانايي متفاوت است؛ گاهي اين توانايي در اعمال نفوذ و تأثيرگذاري در تغيير رفتار يا نگرش ديگران است، گاهي توانايي در تحميل اراده و تامين هدف يا نتيجهاي مورد نظر صاحبان قدرت است. 2_2_2. معناي قدرت از ديدگاه رهبري در بيانات رهبر معظم انقلاب نيز، واژه «قدرت» به معناي توانايي بهكار رفته است؛ توانايي كه اقتدار و توانمندسازي را به همراه دارد. ايشان با نگاه مصداقي به اين موضوع، در تبيين مولفههاي قدرت، ميفرمايد: «آنچه كه در درجه اول در ايجاد قدرت ملى مهم است، به نظر من دو چيز است: يكى علم است، يكى ايمان. علم مايه قدرت است؛ هم امروز و هم در طول تاريخ؛ در آينده هم همين جور خواهد بود. اين علم يك وقت منتهى به يك فناورى خواهد شد، يك وقت هم نخواهد شد. خود دانش مايه اقتدار است؛ ثروت آفرين است؛ قدرت نظاميآفرين است؛ قدرت سياسيآفرين است (بيانات در ديدار وزير علوم و استادان دانشگاه تهران، 13/11/1388). «در يك روايتى از امير المؤمنينG نقل شده است كه فرمود: «اَلعِلمُ سُلطَانٌ، مَن وَجَدَهُ صَالَ وَ مَن لَم يَجِدهُ صِيلَ عَلَيهِ (صبحي صالح، 1394: ج۲۰، ص۳۱۹)؛ يعنى علم اقتدار است، علم مساوى است با قدرت؛ هركسى كه علم را پيدا كند، مىتواند فرمانروايى كند؛ هر ملتى كه عالم باشد، مىتواند فرمانروايى كند؛ هر ملتى كه دستش از علم تهى باشد، بايد خود را آماده كند كه ديگران بر او فرمانروايى كنند» (بيانات در ديدار با مسولان نظام 20/4/1369). بنابراين، علم عامل توليد قدرت است، اما ايمان آن را حفظ، تقويت و بارور ميسازد. رشد علمي، موجب صولت و آقايي است و به ايجاد فنآوري و توليد ثروت و قدرت ميانجامد و استقلال و اقتدار يك ملت را تضمين ميكند. از اين رو، رهبر معظم انقلاب در باره تأثيرات قدرت اقتصادي در تحقق اقتدار سياسي و استقلال ملي، ميگويد: «اقتدار اقتصادى به معناى اين است كه در كشور، بيكارى وجود نداشته باشد؛ اشتغال وجود داشته باشد؛ توليد صنعتى و كشاورزى در حد مطلوب باشد؛ از منابع و معادن كشور به نحو بهينه استفاده شود» (سخنراني در خطبههاي نماز جمعه تهران، 28/2/1380)؛ «اگر استقلال اقتصادى يك جامعهاى تحقق پيدا نكرد، يعنى در مسئله اقتصاد نتوانست خودش تصميم بگيرد و روى پاى خود بايستد استقلال سياسى اين كشور تحقق پيدا نميكند؛ و اگر استقلال سياسى يك جامعهاى تحقق پيدا نكرد، بقيه حرفها، جز حرف، چيز ديگرى نيست. تا يك كشور اقتصاد خود را قوى نكند، پايدار نكند، متكى به خود نكند، مستقل نكند، نميتواند از لحاظ سياسى و فرهنگى و غيره تأثيرگذار باشد» (بيانات در اجتماع كارگران كارخانجات توليدى داروپخش، 10/2/1391). 3. رابطه انتظار و قدرت بررسي و تحليل رابطه «انتظار» و «قدرت»، به نوع تلقّي ما نسبت به ماهيت «انتظار» و اقتضائات تحقق جامعه منتظر وابسته است. در اين باره، به طور كلي دو تفسير و ديدگاه وجود دارد: 3_1. نگرش عملگرايانه و تكليف انديش نگاه نخست، نگاه تكليف انديش، عملگرا و معطوف بهقدرت است كه بر پيوند ناگسستني انتظار و رفتار مصلحانه جامعه منتظر، تأكيد ميورزد. در اين نگرش، «انتظار» مفهوم ديني و سياسي تعهدآوري است كه انسان منتظر را به عمل به تكاليف ديني و تلاش براي فراهم سازي مقدمات ظهور از راه گسترش فضيلتهاي اخلاقي و مبارزه با مظاهر ظلم و پليدي در جامعه، وا ميدارد. براساس اين ديدگاه، انتظار ظهور حضرت حجت (عج)، به حاكميت ديني و تهيه مقدمات قدرت مشروع معطوف است؛ بهگونهاي كه تعريف انتظار در ارتباط با عينيت يافتن قدرت اسلام و جريان آن در بستر زمان و مكان، مفهوم پيدا ميكند. در اين ديدگاه، انتظار حقيقي مستلزم اقتدار سياسي است؛ زيرا جامعه منتظر بدون دستيابي به نهاد قدرت، نميتواند به اهداف ديني خود جامه عمل بپوشاند. از اين رو، امام خميني در تبيين پيوند انتظار و قدرت، ميفرمايد: «انتظار فرج، انتظار قدرت اسلام است و ما بايد كوشش كنيم تا قدرت اسلام در عالم تحقق پيدا بكند و مقدمات ظهور ان شاءالله تهيه بشود» (امام خميني، 1389: ج8، ص ۳۷۴). براساس اين نگرش، مفهوم حقيقي انتظار، در پرتو نگاه دين مدارانه و عمل به تكاليف سياسي دين، معنا پيدا ميكند؛ زيرا تحقق اررزشهاي ديني و اجراي احكام الاهي در جامعه، مستلزم قدرت سياسي است: «اگر بخواهيم اين معارف در فضاي عقيدتي جامعه به معناي واقعي كلمه تحقّق پيدا كند، بخواهيم اين ارزشها در عمل مردم، در رفتار مردم خودش را نشان بدهد، بخواهيم اين احكام كه وسيله پيشرفت و حركت است، تحقّق پيدا كند، احتياج به قدرت سياسي دارد؛ اگر قدرت سياسي نباشد، قلدرها زير بار نميروند، تنبلها انجام نميدهند، يعني آن مقصود نبوّتها حاصل نميشود» (سخنراني نوروزي خطاب بهملت ايران 03/۰۱/1399). از اين رو، انتظار تحقق ولايت و حكومت حضرت مهدي (عج) مستلزم ثبات قدم و تلاش و مجاهدت كساني است كه براي حاكميت دين و اقتدار جامعه اسلامي، گام برميدارند. همان گونه كه پيامبر اكرم (ص) در سيزده سال حضور در مكه و پس از آن با هجرتش در مدينه، براي حاكميت دين الاهي و تصاحب قدرت توسط مسلمين تلاش ورزيد و غزوهها و سريهها و نيز پيمان نامههاي صلح آن حضرت، براي حاكميت دين و اقتدار جامعه اسلامي بود. 3_2. نگرش عافيت طلبانه و تكليف گريز نگاه دوم، نگاه محافظه كارانه و تكليف گريز است كه مشخصه اصلي آن، انفعال، بيتفاوتي و حواله دادن اصلاح امور بهآمدن حضرت مهدي (عج) است؛ كساني كه با نگاه عافيت طلبانه و منفعلانه، سكوت در برابر گناه و ترويج آن را مهمترين عامل تحقق ظهور و پايان دادن بهغيبت امام زمان (عج) ميپندارند و معتقدند كه امام عصر (عج) وقتي ظهور ميكند كه زمين از گناه لبريز شود. نمود اين تفكر را ميتوان در برخي از جريانهاي به اصطلاح مذهبي معاصر مشاهده كرد كه حضرت امام خميني در باره آن تصريح داشته است: …. برخي معتقداند عالم بايد پر از معصيت بشود تا حضرت بيايد؛ برخي معتقد به لزوم دامن زدن بهگناه است تا دنيا پر از ظلم و جور شود و حضرت تشريف بياورند (امام خميني، 1389: ج21، ص14). طرفداران اين ديدگاه، با نگاه قشري و تمسك بهظاهر برخي روايات، قائل بهحرمت تشكيل حكومت در عصر غيبت قائل بوده و تلاش و مبارزه عليه حكام جور را، بي نتيجه و محكوم به شكست ميدانند و معتقدند كه در زمان غيبت، راه ديگري جز سكوت وجود ندارد (ر.ك: قاسمي1382: انتظار موعود، ش7، ص377_392 و فواديان، 1388: مشرق موعود، ش11، ص155_189). براساس اين برداشت نه تنها هرگونه تلاش در عصرغيبت براي بر پايي حكومت اسلامي، باطل و بي ثمر است، بلكه هر نوع تلاش و برنامه ريزي در اين زمينه، نتيجه عكس دارد و موجب تأخير قيام حضرت ميگردد! اين نگاه، نوعي تلقي انحرافي و كوتهنگري بهآموزه انتظار است كه نتيجهاي جز رخوت، بيعملي و دوري جامعه منتظر از اهداف متعالي آن نخواهد داشت. اين دو ديدگاه متفاوت در مسئله انتظار، در حقيقت معلول دو نوع نگاه در موضوع رابطه دين و سياست است. از اين رو، بدون درك صحيح از جايگاه قدرت در انديشه ديني، نميتوان از رسالت ديني و سياسي جامعه منتظر و نسبت آن با قدرت، سخن به ميان آورد. 3_3. ديدگاه آيت الله خامنهاي تأمل در بيانات آيت الله خامنهاي در مورد اين موضوع، گوياي اعتقاد عميق ايشان به پيوند انتظار با قدرت و ديگر ابعاد سياسي دين است. رهبر معظم انقلاب، مفهوم انتظار را در پرتو عمل به تكاليف سياسي دين قابل تفسير دانسته و معتقد است كه آموزه انتظار همانند ديگر مفاهيم ديني، به تحقق قدرت اسلام و تلاش و مجاهدت براي مبارزه با طاغوت و رفع موانع ظهور معطوف است و اين معنا، آنگاه عينيت مييابد كه جامعه منتظر در تغيير وضع موجود به مطلوب، نقش آفرين باشند. ايشان، در تفسير حقيقت انتظار ميگويد: «انتظار بهمعناي قانع نشدن به وضع موجود است. انتظار داريم، يعني هرچه خير و عملِ خوب انجام داديم و به وجود آمده، كم و غيركافي است و منتظريم، تا ظرفيت نيكىِ عالم پُر بشود» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم 11/۱۲/1369)؛ انتظار يعنى قانع نشدن، قبول نكردن وضع موجودِ زندگى و تلاش براى رسيدن به وضع مطلوب. مسلّم است اين وضع مطلوب با دست قدرتمند ولىّ خدا، حضرت حجت بن الحسن، مهدى صاحب زمان (عج) تحقق پيدا خواهد كرد. بايد خود را بهعنوان يك سرباز، بهعنوان انسانى كه حاضر است براى آنچنان شرايطى مجاهدت كند، آماده كنيم» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم در روز نيمه شعبان 27/05/1387) ؛ انتظار ايجاب ميكند كه انسان خود را بهآن شكلى، بهآن صورتى، بهآن هيئت و خُلقى نزديك كند كه در دوران مورد انتظار، آن خُلق و آن شكل و آن هيئت متوقع است. اين لازمه انتظار است وقتى بناست در آن دوران منتظَر عدل باشد، حق باشد، توحيد باشد، اخلاص باشد، عبوديت خدا باشد، ما كه منتظر هستيم بايد خودمان را به اين امور نزديك كنيم، خودمان را با عدل آشنا كنيم، آماده عدل كنيم، آماده پذيرش حق كنيم. انتظار يك چنين حالتى را به وجود مىآورد» (بيانات در ديدار استادان و فارغ التحصيلان تخصصى مهدويت 18/04/1390). در منظر آيت الله خامنهاي، مفهوم «انتظار» و «قدرت» پيوند وثيقي با يكديگر دارد؛ چرا كه انتظار حاكميت دين در جامعه بدون قدرت سياسي، ميسور نميباشد. اين نگرش برخاسته از درك جامع و عميق ايشان نسبت به آموزههاي سياسي اسلام و مسئله قدرت و حكومت است؛ زيرا مسئله حكومت و قدرت سياسي به دليل تأثيرات وسيع آن در جهتگيريهاي كلي جامعه به سمت هدايت يا ضلالت، از اهميت ويژهاي برخوردار است. همان گونه كه قرآن فلسفه بعثت انبيا را الزام مردم به اطاعت از آنان بيان كرده است: )وَمَا أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ لِيُطَاعَ بِإِذْنِ اللَّهِ((نساء: 64). اين اطاعت پذيري مستلزم اقتدار و حاكميت سياسي و در اختيار داشتن سازكارهاي اجرايي تحقق احكام دين در جامعه است. ايشان، در تبيين آيه مذكور، ميفرمايد: «پيامبر نيامد كه نصيحتى بكند، حرفى بزند، مردم هم كار خودشان را بكنند و به او هم احترامى بگذارند؛ آمد تا مورد اطاعت قرار بگيرد، جامعه و زندگى را هدايت كند، نظام را تشكيل بدهد و انسانها را به سمت اهداف زندگى درست پيش ببرد (سخنرانى رهبر معظم انقلاب در ديدار با مسئولان كشورى و لشكرى و ميهمانان شركت كننده در كنفرانس وحدت اسلامى 16/7/1369)؛ انبياء كارشان مسئلهگويى فقط نبود… انبيا براى اقامه حق، براى اقامه عدل، براى مبارزه با ظلم، براى مبارزه با فساد قيام كردند، براى شكستن طاغوتها قيام كردند… جان خودشان را كف دست گذاشتند، در مقابل ظلم ساكت ننشستند، در مقابل زورگويى ساكت ننشستند، در مقابل اضلال مردم سكوت نكردند (بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار روحانيون و طلاب تشيع و تسنن كردستان 23/2/1388)؛ مهمترين كار انبياى عظام الاهى مقابله با طواغيت است. اگر انبيا با طواغيت عالم و طغيانگران تاريخ برخورد نداشتند، احتياج به جنگ و جدل نبود» ( بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى 27/12/1380). از اين رو، قرآن كريم جامعه اسلاميرا به تصاحب منابع قدرت فرا خوانده است: )وَاَعِدّوا لَهُم مَااستَطَعتُم مِن قُوَّة( (انفال: ۶۰) اين قوّت داراي ابعاد وسيعي است؛ قوّت اقتصادي، علمي، تبليغي، فرهنگي و سياسي را در بر ميگيرد (سخنراني نوروزي، به مناسبت آغاز سال نو و عيد مبعث 03/۰۱/1399). اين فراخوان، براي آن است كه حاكميت دين و اصلاح امور جامعه، بدون در اختيار داشتن ابزار قدرت و تشكيل حكومت، امكان پذير نيست: «دين اگر با قدرت همراه شود، خواهد توانست گسترش و بسط پيدا كند؛ اهداف و آرزوهاي ديني را تحقّق ببخشد و آرمانهايي را كه دين شعار آنها را ميداده است، در جامعه به وجود آورد. اينها بدون قدرت امكان ندارد» (بيانات در ديدار كارگزاران نظام 19/۰۹/1375). از اين رو، «مهمترين و حساسترين مسئله هر ملتي، همين مسئله حكومت و ولايت و مديريت و حاكميتِ ولايي بر آن جامعه است، اين تعيينكنندهترين مسئله براي آن ملت است» (بيانات در ديدار با مسولان نظام به مناسبت عيد سعيد غدير20/4/1369)؛ «مسئله حكومت در نظام اسلامي اگر نگوييم اساسيترين و مهمترين مسئله از مسائل اسلامياست، حداقل در رديف چند مسئله درجه اول اهميت در اسلام است. اگر مسئله حكومت را، مسئله ولايت را از دين بگيرند دين يك مجموعه احكام متفرق و متشتتي خواهد شد كه يقينا نخواهد توانست رسالت اصلي خودش را كه هدايت انسانها و ايجاد بهشت در اين دنيا و به كمال رساندن انسانهاست به انجام برساند» (خامنهاي، 1393: ص229). در تفكر اسلامي، مسئله قدرت و حكومت، نه بهخاطر نفس قدرت، بلكه بدان سبب كه ابزاري تسهيل كننده براي اجراي عدالت اجتماعي و بسط ارزشهاي ديني است، داراي اهميت است. از اين رو، در آموزههاي قرآني و سيره عملي پيامبر اكرم (ص) و پيشوايان دين، توجه ويژهاي به اين موضوع شده است؛ زيرا مبارزه عليه دستگاه جور براي حاكم كردن نظام سياسي امامت، از امور مسلّم تاريخ زندگي ائمه معصومان (ع) است و تلاش براي استقرار ارزشهاي الاهي و حاكميت دين در جامعه، هدف مهم قيام پيشوايان دين و ائمه معصومانD عليه دستگاه جور بوده است كه بيش از دو قرن براي تحقق آن مبارزه كردند: «اين رشته، همان خط جهاد و مبارزه ائمه (ع) است كه در تمام دوران دويست و پنجاه ساله و در شكلهاى گوناگون استمرار داشته و هدف از آن، اولًا، تبيين اسلام ناب و تفسير صحيح قرآن و ارايه تصويرى روشن از معرفت اسلامى است و ثانياً، تبيين مسئله امامت و حاكميت سياسى در جامعه اسلامى و ثالثاً، تلاش و كوشش براى تشكيل آن جامعه و تحقق بخشيدن به هدف پيامبر معظّم اسلام (ص) و همه پيامبران؛ يعنى اقامه قسط و عدل و زدودن أنداد اللّه از صحنه حكومت و سپردن زمام اداره زندگى به خلفا اللّه و بندگان صالح خداوند» (پيام بهسومين كنگره جهانى امام رضا (ع) 26/ 07/ 1368)؛ «آنچه كه از روايات مربوط بهزندگى ائمه (ع) بهدست مىآيد و شواهد زيادى بر آن وجود دارد، اين است كه ائمه (ع) جداً مىخواستند نظام اسلامى بهوجود آورند. در اينكه حركت آنها براى اين مقصود بوده است، شكى نيست» (سخنرانى در ديدار با اعضاى جامعه روحانيت مبارز و مجمع روحانيون مبارز 11/ 05/ 1368). با اين نگرش، روشن ميشود كه انتظار حقيقي، مستلزم تلاش جامعه منتظر براي تحقق ارزشهاي ديني و اجراي عدالت در جامعه از راه در اختيار گرفتن نهاد قدرت است تا پشتوانه براي صيانت از كيان جامعه اسلاميدر برابر دشمنان باشد: «اگر نظام سياسي كشور بر پايه شريعت اسلامي و تفكر اسلامي نباشد، امكان ندارد كه اسلام بتواند با ستمگران عالم، با زورگويان عالم، با زورگويان يك جامعه، مبارزه واقعي و حقيقي بكند» (بيانات، 14/3/1389). «اسلام ناب، اسلامي است كه بايد ابوجهلها از آن بترسند… همه بشريت متدين، منتظر مصلح است و همه مسلمين، منتظر مهدي موعودند و خصوصيت مهدي موعود (عج) در نظر مسلمانان اين است كه: «يَملَأُ الله بهالاَرضَ قِسطاً وَ عَدلاً كَما مُلِئَت ظُلماً و جَورًا» عدل و داد، استقرار عدالت در جامعه، از بين بردن ظلم از سطح زمين، خصوصيت مهدي موعود است» (سخنراني رهبر معظم انقلاب، 10/3/1368). بنابراين، اسلام ديني است كه وضعيت حال و آينده بشر را پوشش داده و احكام سياسي و حكومتي آن در دوران غيبت نيز قابل اجرا است. اين ويژگي اقتضا ميكند كه جامعه منتظر، تسخير و تصاحب هستههاي قدرت از چنگال مستكبران عالم را، وجهه اصلي همت خود سازند تا بتوانند به رسالت ديني خويش در استقرار عدالت و قوانين الاهي در جامعه، عمل كنند. 4. الزامات انتظار معطوف به قدرت شكلگيري حاكميت ديني در عصر انتظار، الزاماتي را ميطلبد كه توجه به آن، امكان در اختيار گرفتن زمام قدرت در يك فرايند تدريجي را ميسر ميسازد. در اين جا با استفاده از بيانات رهبر معظم انقلاب، به برخي از مهمترين الزامات انتظار معطوف به قدرت، اشاره ميشود: 4_1. اعتقاد جازم به غلبه جبهه حق و شكست باطل از آنجا كه انتظار ظهور، در حقيقت انتظار قدرت اسلام و نفي سلطه طاغوت است؛ نخستين بايستگي چنين انتظاري، ايمان و اعتقاد راسخ پيروان جبهه حق به پيروزي بر جريان باطل در اين تقابل است. از اين رو، رهبر معظم انقلاب، مهمترين درس انتظار را، باور عميق به شكست حتمي جريان ظلم و ستم و زوال و نابودي قدرتهاي ستمگر در جهان ميداند: «اوّلين درس عملي از اين موضوع اين است كه نابود كردن بناي ظلم در سطح جهان، نه فقط ممكن است، بلكه حتمياست… ما ميگوييم، ميشود نقشه سياسي دنيا را عوض كرد؛ ميشود با ظلم و مراكز قدرت ظالمانه درگير شد و در آينده نه فقط اين معنا امكانپذير است، بلكه حتمي است. وقتي ملتي معتقد است نقشه ظالمانه و شيطانىِ امروز در كلّ عالم قابل تغيير است، آن ملت شجاعت مييابد و احساس ميكند دست تقدير، تسلّط ستمگران را براي هميشه بهطور مسلّم ننوشته است (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم به مناسبت عيد نيمه شعبان 30/07/1381)؛ «امروز ما انتظار فرج داريم؛ يعنى منتظريم كه دست قدرتمند عدالتگسترى بيايد و اين غلبه ظلم و جور را كه همه بشريت را تقريباً مقهور خود كرده است، بشكند و اين فضاى ظلم و جور را دگرگون كند و نسيم عدل را بر زندگى انسانها بوزاند، تا انسانها احساس عدالت كنند. اين نيازِ هميشگى يك انسان زنده و يك انسان آگاه است؛ انسانى كه سر در پيله خود نكرده باشد، به زندگى خود دل خوش نكرده باشد. انسانى كه به زندگى عمومى بشر با نگاه كلان نگاه مىكند، بهطور طبيعى حالت انتظار دارد» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم در روز نيمه شعبان (27/05/1387). در نگرش آيت الله خامنهاي، اولين گام جامعه منتظر در عرصه دينداري، مبارزه با طاغوت در هر برهه و مكاني از جهان اسلام است تا مردم، خود را براي پيوستن به جريان ظلم ستيزي در گستره جهاني مهيا كنند. ايشان، عقيده به مهدويت را عامل مقاومت در برابر قدرتهاي ستمگر ميداند كه نتيجه آن قيام عليه مستكبران و ظالمان و برچيدن حكومت آنان است: «موضوع امام زمان (عج)، انتظارى در دل همه قشرهاى بشر و ملتهاى عالم است. اميدى است در دل بنىآدم؛ كه تاريخ بشريت به سمت صلاح حركت مىكند. اين اميد، به بازوان قوت مىبخشد، به دلها نور مىدهد و معلوم مىكند كه هر حركت عدالت خواهانهاى، در جهت قانون و گردش طبيعى اين عالم و تاريخ بشر است» (بيانات در ديدار مهمانان خارجى دهه فجر در روز نيمه شعبان 18/11/1371). «ملتى كه بهخدا معتقد و مؤمن و متكى است و بهآينده اميدوار است و با پرده نشينان غيب در ارتباط است؛ ملتى كه در دلش خورشيد اميد بهآينده و زندگى و لطف و مدد الاهى مىدرخشد، هرگز تسليم و مرعوب نمىشود و با اين حرفها، از ميدان خارج نمىگردد. اين، خصوصيت اعتقاد بهآن معنويت مهدى _عليه آلاف التحيه والثنا_ است. عقيده به امام زمان، هم در باطن فرد، هم در حركت اجتماع و هم در حال و آينده، چنين تأثير عظيمى دارد» (بيانات در ديدار در روز ميلاد پربركت حضرت ولى عصر (عج) 17/10/1374). از منظر آيت الله خامنهاي، انديشه انتظار، كانون الهام بخشي است كه انگيزه عدالت خواهي و جهاد و مبارزه در برابر ظالمان و مستكبران را در وجود انسان بر ميانگيزد. آنچه در صحنه مبارزه با دشمن ثمر بخش است، عقيده نيرومند مهدويت و اميد بهآينده است كه همانند روح در كالبد بي جان جامعه كارساز است. به هر ميزان اين اميد و اعتقاد، عميق و پر رنگ باشد، آثار فوق العاده آن در مقاومت سازي ملتها در برابر سلطه بيگانگان آشكار ميشود: «اين نور اميد است كه جوانها را به انگيزه و حركت و نشاط وادار ميكند و از دل مردگي و افسردگي آنها جلوگيري ميكند و روح پويايي را در جامعه زنده ميكند. اين، نتيجه انتظار فرج است. بنابراين، هم بايد منتظر فرج نهايي بود، هم بايد منتظر فرج در همه مراحل زندگي فردي و اجتماعي بود» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم بهمناسبت نيمه شعبان 29/۰۶/1384)؛ «كسي كه مشغول مجاهدت است، حق ندارد نااميد شود؛ چون يقيناً پيروزي در انتظار اوست. آن مواردي كه پيروزي بهدست نيامده و نا كاميحاصل شده است، به اين خاطر بوده كه مجاهدت فيسبيلاللَّه نبوده است؛ يا اگر مجاهدت بوده، فيسبيلاللَّه نبوده؛ يا اصلاً مجاهدت نبوده است» (بيانات در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهوري اسلامي، 12/9/1379). بنابراين، مهمترين اثر انتظار، تقويت اعتماد به نفس و مقاومت در برابر سختيها و دشمنيها است. 4_2. نقش آفريني در شكلگيري و گسترش قدرت حق از منظر آيت الله خامنهاي، غايت انتظار، تشكيل حكومت جهاني اسلام و سيطره قدرت حق به وسيله حضرت مهدي موعود (عج) است كه با طلوع آن خورشيد ولايت، همه اهداف مادي و معنوي جامعه بشري، محقق ميگردد. اين نگرش مستلزم نقش آفريني جامعه منتظر در اين فرايند است: «ما آن وقتي ميتوانيم حقيقتاً منتظر به حساب بياييم كه زمينه را آماده كنيم. براي ظهور مهدي موعود (عج)زمينه بايد آماده بشود؛ و آن عبارت از عمل كردن به احكام اسلامي و حاكميت قرآن و اسلام است» (بيانات در ديدار مردم قم 30/۱۱/1370). از اين رو، تلاش و مجاهدت براي شكلگيري قدرت و صبر و استقامت در اين مسير، از ديگر الزامات تحقق اين هدف در عصر انتظار است: «انتظار فرج معنايش اين نيست كه انسان بنشيند، دست به هيچ كاري نزند، هيچ اصلاحي را وجهه همت خود نكند، صرفاً دل خوش كند به اين كه ما منتظر امام زمان (عج) هستيم. اين كه انتظار نيست. انتظارِ چيست؟ انتظارِ دست قاهرِ قدرتمندِ الاهىِ ملكوتي است كه بايد بيايد و با كمك همين انسانها سيطره ظلم را از بين ببرد و حق را غالب كند و عدل را در زندگي مردم حاكم كند و پرچم توحيد را بلند كند؛ انسانها را بنده واقعي خدا بكند. بايد براي اين كار آماده بود» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم در روز نيمه شعبان 27/05/1387). ايشان، اعتقاد به مهدويت را، پشتوانه عظيم فكري براي مجاهدت و تلاش در راه سيطره قدرت حق و مبارزه با موانع و قدرتهاي ستمگر دانسته است، ميگويد: «انتظار، گنجينه عظيمياست كه ملتها ميتوانند از آن بهرههاي فراواني ببرند. اگر اين ملت و جماعت، اميدي در دلشان باشد و بدانند كه عاقبتِ خوبي حتماً وجود دارد، چه ميكنند؟ طبيعي است كه مبارزه خواهند كرد و مبارزه را نظم خواهند داد و اگر مانعي در راه مبارزه وجود داشته باشد، آن را بر طرف خواهند كرد. اين، نقش اعتقاد به مهدي موعود است. اين عقيده است كه شيعه را تا امروز، از آن همه پيچ و خمهاي عجيب و غريبي كه در سر راهش قرار داده بودند، عبور داده است» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم در نيمه شعبان 27/۱۰/1374). از منظر رهبر معظم انقلاب، سيطره قدرت حق و گسترش آن، نيازمند مجاهدت مستمر در اين راه است، همان گونه كه مفهوم انتظار، نوعي آرمان خواهي عملگرايانه است و تلاش مستمر براي پيشرفت و ترقي، از لوازم آن شمرده ميشود: «اعتقاد به مهدويت يك آرمان والاست… اما اين آرمانى است كه بايد بهدنبال آن عمل بيايد» (بيانات در ديدار قشرهاي مختلف مردم بهمناسبت نيمه شعبان در مصلاى تهران 30/07/1381). بنابراين، اميد به تنهايي كفايت نميكند امير مؤمنان (ع) فرمود: «لاتَكُن مِمَّن يَرجُو الآخِرَهَ بِغَيرِ عَمَلٍ»؛ از كساني مباش كه بدون عمل بهآخرت اميد دارند» (ديلمي، 1412: ج1، ص144 و صبحي صالح، 1394: ص497). بلكه بايد با تلاش و مجاهدت در راه هدف همراه باشد؛ زيرا اميد بدون عمل و اقدام براي اصلاح و پيشرفت، آرزوي مذموم و بي ثمر خواهد بود؛ چرا كه دستيابي به اهداف مطلوب بدون تلاش و مجاهدت و ثبات قدم در سختيها و دشواريها، امكان پذير نخواهد بود: ما آن وقتي ميتوانيم حقيقتاً منتظر به حساب بياييم كه زمينه را آماده كنيم. براي ظهور مهدي موعود (عج)زمينه بايد آماده بشود؛ و آن عبارت از عمل كردن به احكام اسلامي و حاكميت قرآن و اسلام است (بيانات در ديدار مردم قم 30/۱۱/1370). بديهي است، تلاش و مجاهدت در راه هدف، آنگاه ثمربخش است كه با صبر و استقامت همراه باشد. در تقابل حاكميتي نيز، مقاومت و پايداري و عدم انحراف و تزلزل در برابر سختيها، فشارها و ترفندهاي دشمن لازم است. از اين رو، قرآن كريم بارها از استقامت و پايداري در پيكار با دشمن سخن به ميان آورده و مسلمانان را به اين امر ترغيب كرده است؛ چنانكه ميفرمايد: )إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا فَلاَ خَوْفٌ عَلَيهِمْ وَ لاَ هُمْ يحْزَنُونَ(؛ محقّقاً آناني كه گفتند پروردگار ما خداست و در اين راه ايستادگى كردند ، بيمى بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد»(احقاف: 13). عقيده به مهدويت و احساس وابستگي بهوجود مقدس امام عصر (عج) نيز، روح خود باوري و مقاومت در برابر موانع و مشكلات را در وجود انسان بر ميانگيزد و اميد به پيشرفت و تحقق هدف را در دلها روشن نگه ميدارد. 4_3. تلاش پيوسته براي تبديل استضعاف بهاقتدار يكي ديگر از الزامات انتظار معطوف به قدرت، تلاش پيوسته و هدفمند جامعه منتظر براي شكلگيري مؤلفههاي قدرت و خروج جامعه منتظر از حالت «استضعاف سياسي» به «اقتدار سياسي» است. كلمه «استضعاف» مفهومي قرآني است كه در برابر «استكبار» بهكار رفته و بيانگر حركت حق طلبانه تودههاي ضعيف شده در برابر گروه زورگو و تماميت خواه است: )قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِنْ قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا( (اعراف: 75). تقابل گروه «مستضعفان» در برابر حاكميت «مستكبران» در طول تاريخ جريان داشته و همواره گروه مستكبر، علت و منشاء اصلي گرفتاريها و مصيبتهاي بشر بودهاند: بخش عظيمياز جامعه بشري دچار محروميت از نعم الاهي بر روي زميناند، بهخاطر همين است. نفسانياتِ مجموعه ستمگر، ظلم را بهوجود ميآورد. مجموعه مستكبر، استضعاف را بهوجود ميآورد. مجموعه تمامتخواه و فزون طلب و بيرحم، فقر را بهوجود ميآورد، گرسنگي را بهوجود ميآورد (بيانات در ديدار شركتكنندگان در هفدهمين اجلاس نماز 29/08/1387). تنها راه برون رفت از اين وضعيت نيز، تغيير اين معادله به نفع جبهه حق و تبديل استضعاف اجتماعي به اقتدار اجتماعي است و اين امر بدون تصاحب مراكز قدرت و اصلاح ساختار سياسي در جوامع اسلامي، ممكن نخواهد بود. بررسي شرايط عصر انتظار و تحليل عوامل طبيعي و اجتماعي رخداد غيبت نيز، بيانگر اين واقعيت است كه مهمترين عامل پيدايش و تداوم غيبت، فقدان اقتدار اجتماعي و سياسي جامعه منتظر بوده است؛ بهگونهاي كه امكان حضور اجتماعي رهبر سياسي جامعه ديني را، منتفي كرده است. لذا تا زماني كه ناهمراهيها، به همراهي و ناهمگونيها به سنخيت تبديل نشود و زمينههاي لازم براي شكل گيري اقتدار اجتماعي و تغيير وضعيت موجود به مطلوب، فراهم نگردد، انتظار ظهور، مفهوم روشني نخواهد داشت. از اينرو، بحث از عينيتيابي معناي انتظار و اهداف و مقاصد آن، به اقداماتي نيازمند است كه به اقتدار اجتماعي جامعه منتظر و تشكيل حكومت منتهي شود؛ چرا كه بدون حاكميت و ايجاد زمينههاي اقتدار سياسي، امكان نقش آفريني مؤثر در اين فرايند، ميسر نميگردد. بدون شك، فرايند تبديل استضعاف به اقتدار، بدون اراده معطوف به قدرت مشروع، ممكن نخواهد بود. از اين رو، آيت الله خامنهاي، ويژگي مهم انقلاب اسلامي را، تمركز به مسئله قدرت و ايجاد دگرگوني بنيادين در نظام سياسي دانسته و مهمترين ثمره انقلاب اسلامي را تشكيل حكومت اسلامي برشمرده است كه خروج از استضعاف و تحقق اقتدار اجتماعي، از آثار قهري آن است: يكى از افتخارات جمهورى اسلامى اين است كه توانسته ولايت اسلامى را پياده كند. ما هنوز نتوانستهايم خيلى از احكام اسلامى را بهطور كامل تحقق ببخشيم. يك جامعه، تا بهطور كامل اسلامى بشود، زمان زيادى لازم است؛ لكن بحمدالله مسئله حكومت و ولايت، در جامعه اسلامى ما تحقق بخشيده شد. شكل اسلامى، علىرغم طرد و نفى و بغض و عناد قدرتهاى جهانى، در جامعه ما پياده شد (سخنرانى رهبر معظم انقلاب در ديدار مسئولان و كارگزاران نظام جمهورى اسلامى ايران، به مناسبت عيد سعيد غدير 20/4/1369). بنابراين، تبديل حالت استضعاف، به اقتدار اجتماعي و سياسي، داراي فرايندي است كه اوج آن در عصر ظهور تحقق مييابد؛ زيرا در عصر ظهور نيز، براي تشكيل حكومت عدل الاهي، به چيزي بهنام اقتدار اجتماعي نياز است. همان گونه كه استضعاف اجتماعي جامعه ديني در عصر پيش از ظهور، علت غيبت و تداوم آن شده است، اقتدار اجتماعي جامعه زمينهساز پايان غيبت و تشكيل حكومت عدل جهاني خواهند شد. در حقيقت، دوران انتظار دوراني است كه بايد در آن امكان اجتماعي براي برپايي حكومت حق بهوجود آيد. علاوه بر آنچه اشاره گرديد، توجه بهديگر عناصر و مؤلفههاي شكلگيري قدرت در عرصههاي داخلي و بين المللي، مانند تقويت بنيادهاي فكري فرهنگي جامعه ديني، اصلاح ساختارهاي سياسي، اقتصادي و اجتماعي، تلاش براي ارتقاي بينش سياسي افراد جامعه و نهادينه سازي مشاركت اجتماعي، توجه به عنصر عدالت طلبي، ظلم ستيزي و آرمان خواهي؛ از ديگر الزامات انتظار معطوف به قدرت شمرده ميشود كه نقش اساسي در تسريع و تقويت اين فرايند خواهند داشت و تبيين آن مجال ديگري ميطلبد. نتيجه گيري: از آنچه گذشت به خوبي روشن گرديد كه يكي از ابعاد مهم مسئله انتظار، كه در بيانات رهبر معظم انقلاب، حضرت آيت الله خامنهاي مورد توجه ويژه قرار گرفته، واكاوي رابطه «انتظار» با مسئله «قدرت» است. اين بحث به دليل تأثيرات عميق سياسي و اجتماعي آن، نقش مهمي در وضعيت جامعه اسلامي عصر غيبت دارد. تحليل چگونگي رابطه انتظار و قدرت، بيش از هر چيز، به نوع تلقّي جامعه اسلامي نسبت به رابطه دين و سياست عموما و كاركردهاي سياسي مسئله انتظار بهطور خاص، وابسته است. ديدگاه آيت الله خامنهاي در اين زمينه، بسيار روشن و راهگشاست. ايشان مسئله انتظار را همانند ساير آموزههاي ديني، داراي صبغه سياسي ميداند و ميان مفهوم انتظار و قدرت پيوند قائل است. از منظر رهبر معظم انقلاب، انديشه انتظار، كانون الهام بخشي است كه انگيزه جهاد و مبارزه در برابر ظالمان و مستكبران را در وجود انسانهاي مؤمن بارور نموده و عزم و اراده جامعه منتظر را براي پيروزي جبهه حق بر باطل و زوال و نابودي قدرتهاي طاغوتي و مستكبر، استوار ميكند. از ديدگاه آيت الله خامنهاي، نقش آفريني جامعه منتظر در فرايند شكلگيري و گسترش قدرت حق كه نتيجه و غايت آن تشكيل حكومت جهاني اسلام بهوسيله حضرت مهدي موعود (عج) است؛ از مهمترين الزامات انتظار معطوف به قدرت شمرده ميشود. از ديدگاه ايشان، مهمترين عامل استضعاف جامعه اسلامي و تداوم آن، مهجور بودن احكام سياسي اسلام در جامعه و فقدان اراده سياسي براي تبديل استضعاف به اقتدار بوده است. تلاش مؤثر جامعه منتظر بهمنظور تغيير وضع موجود از حالت استضعاف سياسي به اقتدار سياسي، براي فراهم سازي زمينههاي اجتماعي حكومت عدل جهاني مهدوي، از ديگر الزامات انتظار معطوف به قدرت است. جامعه اسلامي با ايجاد بنيادهاي اجتماعي قدرت، ميتواند در مسير عزت، اقتدار و شكوفايي مادي و معنوي خويش گام بردارند. نمونه روشن آن، انقلاب اسلامي است كه با تصاحب قدرت سياسي، تحول بنياديني را در عرصه جهاني پديد آورد و الهام بخش جوامع مستضعف جهان گرديد. منابع – قرآن كريم 1. اسكندري، محمد حسين و دارابكلايي، اسماعيل (1383). پژوهشي در موضوع قدرت، انواع، منابع، پيامدها و كنترل آن، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه. 2. آشورى، داريوش (1370). دانشنامه سياسى (فرهنگ اصطلاحات و مكتبهاي سياسي)، تهران، سهرودى. 3. بخشايشى اردستاني، احمد (1398). اصول علم سياست، تهران، آواي نور. 4. بستاني، فواد افرام (1375). فرهنگ ابجدي عربي فارسي(ترجمه كامل المنجد الابجدي)، مترجم: رضا مهيار، تهران، اسلامي. 5. پسنديده، عباس (خرداد1387). آخرين دولت، دولت مستضعفان، ماهنامه موعود، شماره88. 6. جوهري، اسماعيل بن حماد (1410ق). الصحاح_ تاج اللغه و صحاح العربيه، محقق/ مصحح: احمد عبد الغفور عطار، بيروت، دار العلم للملايين. 7. خامنهاي، سيد علي (1393). ولايت و حكومت: بيانات مقام معظم رهبري درباره ولايت و حكومت، تحقيق و تنظيم: مركز صهبا، ناشر: موسسه فرهنگي هنري ايمان جهادي. 8. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1402). نرم افزار حديث ولايت3 (مجموعه بيانات و پيام هاي رهبر معظم انقلاب اسلاميحضرت آيت الله خامنهاي از سال: 1357 تا 1402 و آثار انتشارات انقلاب اسلامي). 9. خميني، روح الله (1389). صحيفه امام، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني7. 10. دهخدا، علىاكبر (1341). لغتنامه دهخدا، تهران، شركت چاپ افست گلشن. 11. ديلمى، حسن بن محمد (1412ق). إرشاد القلوب إلى الصواب، قم، شريف رضي. 12. زبيدي، مرتضي (1414ق). تاج العروس من جواهر القاموس، تحقيق: علي شيري، بيروت، دار الفكر. 13. صبحي صالح (1394ق). نهج البلاغه، مترجم: سيدعلي موسويگرمارودي، بيجا، قدياني. 14. صباغيان، علي، (سايت روزنامه همشهريhttps://.hamshahrionline.ir/news/21739). 15. صدوق، محمد بن علي بن بابويه قمي(1405ق). كمال الدين و تمام النعمه، محقق : علياكبر غفاري، قم، مؤسسة النشر الاسلامي. 16. عالم، عبدالرحمن (1373). بنيادهاي علم سياست، تهران، نشر ني. 17. عميد زنجانى، عباسعلى (1366). فقه سياسى، تهران، اميركبير. 18. فؤاديان، محمد رضا (1388). بررسي ادلّۀ نفي قيامهاي پيش از ظهور(1)، مشرق موعود (عج)، سال سوم، شماره 11، قم، مؤسسه آينده روشن. 19. قاسمي، محمد علي (1382). نقد و بررسي روايات نافي حكومت و قيام در عصر غيبت، انتظار موعود (عج)، سال چهارم، شماره 7، قم، مركز تخصصي مهدويت، بنياد فرهنگي حضرت مهدي موعود (عج). 20. مجلسي، محمد باقر (1403ق). بحار الانوار، مصحح و محقق: جمعي از محققان، بيروت، دار احياء التراث العربي. 21. معين، محمد (1371). فرهنگ فارسى، تهران، انتشارات اميركبير. https://www.hamshahrionline.ir/news/21739 |
||
![]() |
||


