12 دی 1404

راهبرد‌هاي مديريت اخلاقي در سازمان‌ها بر اساس سيره مهدوي 

فهرست مطالب:

راهبرد‌هاي مديريت اخلاقي در سازمان‌ها بر اساس سيره مهدوي
محمد عليزاده
چكيده

سازمان‌ها براي ارتقاي اخلاق سازماني و مقابله با چالش‌هاي اخلاقي، به‌مديريت اخلاقي مبتني بر ارزش‌هاي اسلامي ‌‌نيازمند هستند. مديريت اخلاقي فراتر از قوانين عمل مي‌كند و بر دروني‌سازي اصول اخلاقي تأكيد دارد. آموزه‌ها و سيره مهدوي، الگويي جامع براي اصلاح نظام‌هاي مديريتي ارائه مي‌كند كه با پيشگيري از رفتارهاي غيراخلاقي، فرهنگ سازماني را ارتقا مي‌بخشد. اين پژوهش، راهبردهاي مديريت اخلاقي حضرت مهدي (عج) در سازمان‌ها را بررسي مي‌كند. روش پژوهش، «توصيفي _ تحليلي» و گردآوري داده‌ها «كتابخانه‌اي» است. داده‌ها شامل روايات معصومان (ع)از منابعي چون كتاب‌هاي الكافي، الغيبه‌للنعماني، كمال‌الدين و تمام النعمه، نهج‌البلاغه، الغيبه(شيخ طوسي)، اثبات الهداه بالنصوص و المعجزات، درباره حكومت مهدوي است. روايات مرتبط، در قالب خانواده‌هاي روايي سازمان‌دهي، تحليل، و راهبردهاي مديريت اخلاقي استخراج شده است. ايجاد بصيرت اخلاقي، تكريم و احترام­افزايي، رهبري اخلاقي و فضليت­محور، شايسته­گزيني و انتخاب ناب، تأمين كريمانه نيازهاي مادي و معنوي افراد، و اقتدار اخلاقي و مبارزه با انحرافات؛ مهم‌ترين راهبردهاي مديريت اخلاقي است كه از سيره مهدوي به‌دست آمده است.

واژگان كليدي: اخلاق سازماني، مديريت اخلاقي، تصميم­گيري اخلاقي، رهبري اخلاقي، راهبردهاي مديريت اخلاقي، سيره مهدوي.

مقدمه

در دنياي امروز، «سازمان‌ها» به‌عنوان نهادهاي تأثيرگذار بر ابعاد مختلف زندگي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي، نيازمند نظام‌هاي مديريتي كارآمد و مبتني بر اصول اخلاقي هستند. با افزايش پيچيدگي‌هاي محيطي و فشارهاي رقابتي، سازمان‌ها برخي اوقات، چالش‌هايي همچون فساد اداري، بي‌عدالتي، تضييع حقوق ديگران و مسئوليت‌گريزي‌هاي اجتماعي درگير مي­شوند. اين مسائل ضرورت بازنگري در اصول و مباني مديريت اخلاقي را بيش از پيش نمايان مي‌سازد.

«مديريت اخلاقي» بر ايجاد، ترويج و پايبندي به ‌اصول اخلاقي در فرآيندهاي سازماني تأكيد دارد. اين نوع مديريت فراتر از پايبندي به ‌قوانين و مقررات عمل مي‌كند و به ‌دروني‌سازي ارزش‌هاي اخلاقي در كاركنان و رهبران سازماني مي‌پردازد. يكي از جنبه­هاي اسلامي­سازي سازمان‌ها، نهادينه كردن اخلاق اسلامي‌‌ در آن‌هاست و حداقل مرتبه‌ مطلوب آن، مرتبه ‌اخلاق است. بسندگي به ‌الزامات فقهي_ حقوقي، هر چند ضرورت دارد، كافي نيست، بلكه الزامات اخلاقي اسلام، مطلوب و مرضي خداست و آثار معنوي اخلاق اسلامي، در نفوس انسان، سازمان و جامعه و حاكميت متجلي مي­شود (نقي­پورفر، 1392: ص222).

يكي از منابع الهام‌بخش براي تدوين راهبرد‌هاي مديريت اخلاقي، «سيره مهدوي» است. آن حضرت، نه­تنها از نظر معنوي و ديني به‌عنوان راهنماي انسان‌ها شناخته مي‌شود، بلكه از نظر حكومتي و مديريتي نيز ويژگي‌هاي برجسته‌اي دارد كه مي‌تواند در زمينه مديريت اخلاقي در سازمان‌ها مورد استفاده قرار گيرد. آموزه‌هاي مهدوي، به‌عنوان يكي از مؤلفه‌هاي فرهنگ اسلامي‌‌ناب، قابليت ارائه الگويي جامع براي اصلاح نظام‌هاي مديريتي در سازمان‌هاي معاصر را دارد. اين آموزه­ها مي‌توانند مبناي طراحي راهبرد‌هايي باشند كه از بروز رفتارهاي غيراخلاقي پيشگيري و به ‌ارتقاي فرهنگ سازماني كمك مي‌كنند.

با وجود پژوهش­هاي فراوان در خصوص سيره فردي و اجتماعي آن حضرت، آنچه كم­تر مورد توجه پژوهشگران و مديران سازماني قرار گرفته؛ استخراج و عملياتي‌سازي اين آموزه‌ها در قالب الگوهاي كاربردي براي مديريت اخلاقي در سازمان‌هاست. اين پژوهش به‌دنبال پاسخ به ‌اين سؤال است كه چگونه مي‌توان براساس آموزه‌ها و سيره مهدوي، مديريت اخلاقي را در سازمان‌ها تحقق بخشيد؟ به ­عبارت ديگر، راهبردهاي حضرت مهدي (عج) براي مديريت اخلاقي در حكومت و سازمان‌ها كدامند؟

پيشينه پژوهش

مفهوم «مديريت اخلاقي» در سازمان‌ها يكي از موضوعات نوظهور در حوزه مديريت و رفتار سازماني است. اين مفهوم با توجه به‌گسترش چالش‌هاي اخلاقي در محيط‌هاي كاري و افزايش مطالبه‌گري عمومي‌‌نسبت به ‌شفافيت، عدالت و پاسخ‌گويي، به‌ يكي از اولويت‌هاي اساسي در سازمان‌هاي دولتي و خصوصي تبديل شده است.

پژوهش­هاي متعددي در زمينه اخلاق حرفه­اي، اخلاق سازماني، اخلاق مديريتي و مديريت اخلاقي در ادبيات مديريت وجود دارد. در دهه‌هاي اخير، توجه به‌ منابع اسلامي، ‌به‌عنوان منبعي غني براي ايجاد الگوهاي مديريتي و اخلاقي در جوامع و سازمان‌ها رو به ‌افزايش بوده است. دو دسته پژوهش­ در زمينه اخلاق مديريت با رويكرد اسلامي ‌‌وجود دارد: دسته اول، پژوهش­هايي هستند كه با رويكرد كمي ‌‌انجام شده و نويسند­گان، تأثير اخلاق­كاري اسلامي ‌‌را به‌عنوان متغير مستقل در يكي از متغيرهاي سازماني را سنجيده­اند؛ دسته دوم، پژوهش­هايي هستند كه با به­كارگيري روش­هاي كيفي به‌تبيين مفهوم اخلاق حرفه­اي و سازماني، و شناسايي ابعاد، مؤلفه­ها و اصول آن با رويكرد اسلامي ‌‌پرداخته­اند.

برخي پژوهش­ها نيز به ‌سيره اخلاقي حضرت مهدي (عج)، نقش و جايگاه اخلاق در حكومت آن حضرت، و نيز ويژگي­هاي اخلاقي عصر ظهور پرداخته­اند كه آن‌ها به ‌نوعي با پژوهش حاضر ارتباط پيدا مي­كنند. در اين مورد، مي­توان به ‌پژوهش­هاي زير اشاره نمود:

پژوهش محمدي(1392)، با عنوان «اخلاق معاشرت در حكومت مهدوي با محوريت دو مؤلفه تربيت اخلاقي و عدالت­محوري»، كه جنبه­هاي مردم­داري و معاشرتي دولت مهدوي را مورد بررسي قرار داده و مؤلفه­ تربيت اخلاقي و عدالت­محوري را تبيين كرده است. پژوهش فلاح و عواطفي(1396)، با عنوان «زبان اخلاق و نقش آن در جهاني­شدن حكومت مهدوي»؛ كه به ‌تبيين ادله جهاني شدن حكومت آن حضرت در پرتو اخلاق و بيان ظرفيت اخلاقي حكومت مهدوي در جهاني­سازي از جمله بسط فضايل اخلاقي و رفع رذايل اخلاقي پرادخته است. پژوهش كارگر(1387)، با عنوان «بصيرت اخلاقي در عصر ظهور(سازكارها و روش­ها)»؛ كه با تشريح مفهوم بصيرت اخلاقي، سازكارهاي دستيابي به‌آن با رويكردهاي مختلف در عصر ظهور تبيين مي­كند. و پژوهش عرفان(1395)، با عنوان «اثربخشي كاركردگرايانه آموزه مهدويت در نظام اخلاقي تمدن اسلامي»؛ نيز به ‌نوعي با اين پژوهش مرتبط­ مي­باشند.

به‌رغم وجود پژوهش‌هاي متعدد در حوزه مديريت اخلاقي، مطالعاتي كه به‌صورت مستقيم به‌ پيوند آموزه‌هاي مهدوي با راهبردهاي مديريت اخلاقي پرداخته باشد، يافت نشد. بنابراين، در زمينه راهبردهاي مديريت اخلاقي در سازمان برگرفته از آموزه­ها و سيره مهدوي؛ خلأ پژوهشي وجود دارد.

ادبيات نظري

در «ادبيات نظري» به‌بررسي مفاهيم كليدي مرتبط با راهبردهاي مديريت اخلاقي پرداخته مي‌شود كه عبارتند از: اخلاق سازماني، مديريت اخلاقي، تصميم­گيري اخلاقي، رهبري اخلاقي، و راهبردهاي مديريت اخلاقي.

الف) اخلاق سازماني

«اخلاق»، به‌معناي صفات يا ملكات نفساني ثابت در نفس انسان است كه باعث مي­شود كارهاي متناسب با آن صفات يا ملكات بدون نياز به ‌تفكر از انسان صادر ­شود (ابن­مسكويه، 1371: ص36). استاد مطهري اخلاق را مجموعه­اي از توصيه­هاي رفتاري مي­داند كه به ‌چگونه بودن و چگونگي رفتار اشاره دارد (مطهري، 1358: ص22).

مراد از «اخلاق شغلي»، اخلاق كاربردي است كه به‌ مسئوليت اخلاقي فرد از حيث شغل او مي‌پردازد (قراملكي، 1388: ص60). اخلاق حرفه­اي به ‌مجموعه‌اي از اصول اخلاقي اشاره دارد كه با توجه به ‌فضاي سازماني شكل گرفته و به ‌نيازها و چالش‌هاي موجود در محيط كار و جامعه پاسخ مي‌دهد. رويكرد جديد اخلاق حرفه­اي با نگرش سيستمي‌ بر مسئوليت‌پذيري سازمان تأكيد مي‌كند و از مديريت راهبردي الهام مي‌گيرد (محمدي و گل­وردي، 1392). بنابراين، اخلاق سازماني، نوعي اخلاق كاربردي است كه به ‌مسئوليت اخلاقي سازمان در قبال تصميم­ها و رفتارهاي سازماني مي­پردازد.

ب) مديريت اخلاقي

«مديريت اخلاقي» مجموعه­اي از اقدامات اخلاقي است كه توسط افراد، با استفاده از فناوري و منابع، براي دستيابي به ‌حالتي از سعادت سازمان‌ها و مشتريان انجام مي­شود (moth,2015,p.72). مديران براساس اصول اخلاقي، مي­توانند تشخيص دهند چه چيزي صحيح و چه چيزي نادرست است. بنابراين، بدون وجود چارچوبي اخلاقي، مديران در اجراي وظايف خود، مانند تصميم‌گيري، ارزيابي، نظارت، تشويق و تنبيه، نمي‌توانند با اطمينان و قطعيت عمل كنند (الواني، 1383: ص 1_2). بنابراين، مديريت اخلاقي فرايندي است كه در آن مديران با تكيه بر اصول اخلاقي، تصميمات و اقداماتي را اتخاذ مي­كنند تا سازمان و مشتريان آن را به ‌سعادت مورد نظرشان برسانند.

ج) تصميم‌گيري اخلاقي

«تصميم­گيري اخلاقي» به‌ فرآيند انتخاب تصميم‌هايي گفته مي‌شود كه مطابق اصول اخلاقي و ارزش‌ها هستند. تصميمي‌‌ را اخلاقي مي­دانند كه با استانداردهاي اخلاقي جامعه بزرگ‌تر انطباق داشته و نتايج آن براي ديگران مفيد باشد يا به ‌آن‌ها ضرر نرساند (جواهري و همكاران، 1399). تصميم­گيري اخلاقي، فرايندي است كه افراد در اخلاق خود براي تعيين درستي يا نادرستي يك موضوع از آن استفاده مي­كنند و در فرآيندي چهار مرحله­اي، شناخت موضوع اخلاقي، قضاوت اخلاقي، قصد اخلاقي و رفتار اخلاقي اجرا را شامل مي­شود (قنبري و همكاران، 1399).

د) رهبري اخلاقي

«رهبري اخلاقي» عبارت است از: «ابراز رفتار مناسب از طريق اقدامات شخصي و روابط بين فردي، و ترويج چنين رفتارهايي به ‌پيروان از طريق ارتباط دو طرفه، تقويت و تصميم‌گيري. بنابراين، رهبري اخلاقي سه بعد اصلي دارد». اولين بعد آن، الگو بودن است؛ بعد دوم، به ‌رفتار منصفانه با افراد اشاره دارد، و بعد سوم، به ‌مديريت فعالانه اخلاق مربوط مي‌شود. نه تنها رهبران اخلاقي بايد يك چشم‌انداز داشته باشند، بلكه بايد فضيلت‌ها و استانداردهاي اخلاقي را براي سازمان تعيين تا كاركنان را راهنمايي كنند (Sikorsky, 2018, p.3_6).

هـ) راهبرد‌هاي مديريت اخلاقي

منظور از «راهبردهاي مديريت اخلاقي»، برنامه­هاي كلان مديريتي است كه توسط سازمان‌ها براي اطمينان از رفتار درست در محيط سازمان به‌كار مي‌روند. راهبردهاي مديريت اخلاقي با هدف تعيين رفتار مناسب و درست، بر اساس ارزش­هاي مورد پذيرش جامعه و سازمان تدوين مي­شوند (& Ekelund, 2022, p.1091 Andersson) راهبرد‌هاي مديريت اخلاقي كه توسط سازمان‌ها به­كار گرفته مي­شوند، به ­طور عمده عبارتند از: ايجاد فرهنگ سازماني مبتني بر اخلاق، شفافيت و گزارش‌دهي اخلاقي، ايجاد سيستم‌هاي پاداش و مجازات اخلاقي، و نظارت و ارزيابي اخلاقي Bass & Steidlmeier, 1999, p.187)). دو رويكرد عمده در تدوين راهبردهاي مديريت اخلاقي وجود دارد: رويكرد مبتني بر قواعد و رويكرد مبتني بر ارزش­ها. راهبردهاي كنترل خارجي به ‌سازكارهايي مانند قوانين اخلاقي و كدهاي رفتاري اطلاق مي‌شود كه از خارج بر كاركنان اعمال مي‌گردند. اين نوع استراتژي‌ها، «رويكردهاي مبتني بر قواعد» هستند كه بر رعايت قوانين و اجتناب از رفتارهاي غيرقانوني تأكيد دارند و بر اين باورند كه «خودكنترلي» براي حفظ اخلاق كافي نيست. در مقابل، راهبردهاي كنترل‌هاي داخلي بر نهادينه‌سازي ارزش‌هاي حرفه‌اي در كاركنان از طريق فرآيندهاي اجتماعي‌شدن و آموزش تمركز دارند. اين استراتژي‌ها، كه به ‌«رويكردهاي مبتني بر ارزش‌ها» معروفند؛ بر تقويت خود تنظيمي ‌‌و قضاوت اخلاقي تأكيد دارند. با گذر زمان، تمايل به ‌تركيب اين دو رويكرد و يافتن تعادلي مناسب ميان آن‌ها افزايش يافته است. در اين چارچوب، ابزارهاي اصلي اخلاق قوانين، كدها، آموزش و مشاوره شامل هستند؛ در حالي‌كه ابزارهاي مكمل، فعاليت‌هاي مديريتي، نظير تأكيد بر اخلاق در استخدام، ارتقا، و حسابرسي را در بر مي‌گيرند Andersson & Ekelund,2022, p.1093 ) ).

روش پژوهش

روش پژوهش حاضر با توجه به ‌ماهيت موضوع، «توصيفي­_تحليلي» است. داده‌هاي اين پژوهش، مجموعه‌اي از روايات معصومانD هستند كه از منابع روايي شيعه استخراج شده‌اند. تمركز اصلي در جمع‌آوري داده‌ها بر كتاب‌هاي روايي، مانند الكافي، الغيبه، كمال‌الدين و تمام‌النعمه، نهج‌البلاغه، الغيبه‌للطوسي، و اثبات الهداة بالنصوص و المعجزات بوده است كه حاوي روايات ارزشمندي در زمينه حكومت مهدوي مي‌باشند.

بنابراين، روش گردآوري داده‌ها در اين پژوهش «كتابخانه‌اي» است. اين داده‌ها با مفاهيم حساس و مرتبطي، مانند ويژگي‌هاي حضرت مهدي (عج) و ياران آن حضرت، شيوه حكومت مهدوي و شرايط عصر ظهور جمع‌آوري شده‌اند. پژوهشگر در مرحله نخست، با جست‌وجوي گسترده در منابع معتبر، به‌گردآوري تعداد زيادي روايت پرداخت و پس از بررسي‌هاي اوليه، حدود 60 روايت مرتبط انتخاب گرديد. اين روايات در قالب خانواده‌هاي روايي سازمان‌دهي شدند تا ارتباط معنايي و موضوعي ميان آن‌ها حفظ شود.

براي تحليل داده‌ها، ابتدا مضامين كليدي مرتبط با موضوع پژوهش از روايات استخراج شد. اين مضامين پس از دسته‌بندي، در قالب شش راهبرد مديريت اخلاقي ارائه شدند. هر دسته از اين مضامين، بيانگر راهبرد اخلاقي خاصي در حكومت مهدوي است كه با تحليل دقيق و تأمل در روايات، عنوان مناسب آن راهبرد نيز مشخص شد. در نهايت، هر يك از اين راهبردها به ‌همراه شواهد روايي مرتبط مورد بررسي و تبيين قرار گرفت.

رويكرد نويسنده در اين پژوهش، بررسي صحت سندي روايات مورد استفاده نبوده است؛ ولي اجمالا اين روايات محتواي صحيحي دارند. همچنين مي‌توان براي روايات ذكر شده در اين مقاله، شواهد ديگري از متون و منابع ديگر ديني ارائه كرد. اين نگرش مجموعه‌اي به ‌روايات و متون ديني، به‌عنوان ابزاري براي افزايش اطمينان به ‌صحت مضامين مورد استفاده قرار گرفته است. اين رويكرد موجب مي­شود كه اعتبار علمي ‌‌و محتوايي يافته‌هاي پژوهش تقويت و اطمينان لازم از استنباط‌هاي انجام‌شده حاصل گردد.

يافته­هاي پژوهش

يافته­هاي پژوهش حاضر در قالب «شش راهبرد مديريت اخلاقي بر اساس سيره مهدوي» تحليل و تبيين مي­شوند:

1. ايجاد بصيرت اخلاقي

«بصيرت اخلاقي» به‌معناي رشد هم‌زمان در زمينه‌هاي فكري و اخلاقي انسان است كه هدف آن، دستيابي به‌كمال نهايي و رسيدن به‌ روشن‌بيني ديني و دانايي معنوي است. اولين گام در اين مسير، آزادسازي عقل از محدوديت‌ها و موانعي است كه آن را در بند خود گرفتار كرده‌اند. اين فرآيند، كه به‌عنوان تزكيه نفس شناخته مي‌شود، در نهايت به ‌بصيرت اخلاقي منتهي مي‌شود (كارگر، 1387).

جهل و عدم بصيرت، يكي از عوامل اصلي رفتارهاي غير اخلاقي است. جهل، فرد را از درك حقيقت باز مي‌دارد و موجب مي‌شود كه او در مسيرهاي نادرست گام بردارد «الجهل يغوي»[1] (تميمي­آمدي،1410: ص124)؛ به ‌اين معنا كه جهل، همچون پوششي بر دل انسان، باعث گمراهي او مي‌شود. در چنين شرايطي، فرد نمي‌تواند صحيح و ناصحيح را تشخيص دهد: «الْعَامِلُ عَلَى غَيْرِ بَصِيرَةٍ كَالسَّائِرِ عَلَى غَيْرِ الطَّرِيقِ لَا يَزِيدُهُ سُرْعَةُ السَّيْرِ إِلَّا بُعْداً»[2] (كليني، 1407: ج1، ص43). افراد در برابر آنچه نمي­دانند، مقاومت مي­كنند: «النَّاسُ أَعْدَاءُ مَا جَهِلُوا»[3] (نهج‌البلاغه، خ172). اين كلام نوراني نيز نقش جهل در تصميم­گيري­هاي نادرست و رفتارهاي غيراخلاقي را به­خوبي نشان مي­دهد. عقل و بصيرت، نقش مهمي‌ در التزام افراد به ‌اصول اخلاقي دارد: «الْعَاقِلُ مَنْ عَصَى هَوَاهُ فِي طَاعَةِ رَبِّه‏»[4] (تميمي­آمدي، 1410: ص93). بنابراين، عقل به‌عنوان عامل تعيين‌كننده در تصميم‌گيري، مي‌تواند فرد را از پيروي از خواسته‌هاي نفساني و رفتارهاي غيراخلاقي باز دارد. لذا اصلاح اخلاقي انسان نيازمند تغيير در شيوه تفكر و نحوه ارزش‌گذاري او در امور زندگي، ضروري است.

1- 1. زدودن جهل

با توجه به ‌سيره مهدوي يكي از ابعاد ايجاد بصيرت، «زدودن جهل» افراد است. با توجه به ‌روايت «يَفْتَحُ حُصُونَ الضَّلَالَةِ وَ قُلُوباً غُفْلا»[5] (اربلي، 1381: ج2، ص469)؛ آن حضرت با گشودن قلعه‌هاي گمراهي و برطرف كردن موانع فكري و اعتقادي كه انسان‌ها را از شناخت حقيقت و تشخيص خوب از بد باز مي‌دارد؛ به ‌هدايت انسان‌ها پرداخته و دل‌هاي بسته را به‌ واسطه روشن‌بيني ديني مي‌گشايند.

2 ـ 1. كامل كردن عقل‌ها

ايشان علاوه بر برطرف كردن موانع فكري، عقل و فهم افراد را كامل مي­كند و بدين طريق اخلاق آن‌ها را نيز به‌كمال مي­رساند: «إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ يَدَهُ عَلَى رُؤُوسِ الْعِبَادِ، فَجَمَعَ به‌عُقُولَهُمْ وَأَكْمَلَ به‌أَخْلَاقَهُمْ»[6] (قطب­راوندي، 1409: ج 2، ص840). در برخي روايات، عبارت «أَكْمَلَ بِهِ أَحْلَامَهُم‏» آمده است كه به ‌معناي اكمال فهم و درك است. طبق اين روايت، امام (ع) عقل و فهم يارانش را ارتقا مي‌بخشد و اين تقويت عقلي زمينه‌ساز رشد بصيرت اخلاقي آن‌ها مي‌شود.

3- 1. علم منحصر به­فرد

كسي مي­تواند بصيرت اخلاقي ايجاد كند كه خود داراي بصيرت در مرتبه ‌عالي باشد: «وَ لَا يَحْمِلُ هَذَا الْعَلَمَ إِلَّا أَهْلُ الْبَصَرِ وَ الصَّبْرِ وَ الْعِلْمِ [بِمَوَاقِعِ‏] بِمَوَاضِعِ الْحَق‏»[7] (نهج­البلاغه، خ 173). يكي از ويژگي‌هاي برجسته امام، علم منحصر به ‌فرد ايشان است. آن حضرت نه تنها به‌عنوان پيشواي ديني، بلكه به‌عنوان معدن علم شناخته مي‌شود: «مَعْدِنَ الْعِلْمِ»(كليني،1407: ج1، ص221) منبعي بي‌پايان از علم هستند كه هرگونه نياز علمي ‌‌را در جهت هدايت انسان‌ها برطرف مي‌كنند. علم الاهي در دل امام در شكل كامل‌ترين و ناب‌ترين آن رشد مي‌كند و درك عميق از قرآن و سنت پيامبر (ص) دارد: «إِنَّ الْعِلْمَ بِكتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ يَنْبُتُ فِي قَلْبِ مَهْدِينا كَمَا يَنْبُتُ الزَّرْعُ عَنْ أَحْسَنِ نَبَاتِهِ»[8] (ابن­بابويه، 1395: ج2، ص653). امام به ‌بركت اين علم ناب، با فراهم آوردن شرايطي كه موجب بيداري قلب‌ها و بصيرت اخلاقي مردم مي‌شود، به‌ منظور اصلاحات اخلاقي گام برمي‌دارند و مردم را جهالت مي­رهاند: «سَلَكَ بِكُمْ مَنَاهِجَ الرَّسُولِ (ص)فَتَدَاوَيْتُمْ مِنَ الْعَمَى وَ الصَّمَمِ وَ الْبَكَم‏»[9] (كليني، 1407: ج8، ص66). بر اين ­اساس، ايشان با راهنمايي‌هاي خود، مردم را از حالت جهل و غفلت رهايي مي‌بخشد تا مردم از طريق آموزه‌هاي ديني، به ‌بينش صحيح برسند و درك درستي از مفاهيم اخلاقي و معنوي پيدا كنند.

4_1. اصلاح ابزارهاي شناختي

يكي ديگر از مؤلفه­هاي ايجاد بصيرت اخلاقي، اصلاح ابزارهاي شناختي آنان است: «إِذَا قَامَ مَدَّ اللَّهُ لِشِيعَتِنَا فِي أَسْمَاعِهِمْ وَ أَبْصَارِهِم‏»[10] (همان، ص241). يعني امام زمان (عج)، توانايي شنوايي و بينايي مردم را افزايش مي­دهد. اين، به‌معناي ارتقاي سطح درك و فهم مردم از حقايق اخلاقي و ديني است. هنگامي‌كه اين حواس از انحرافات پاك مي‌شود، انسان‌ها مي‌توانند بصيرت صحيح‌تري نسبت به‌ رفتارهاي اخلاقي داشته باشند.

5_1. تعليم حكمت

مردم در زمان ظهور، حكمت و علم واقعي را دريافت خواهند كرد و جامعه انساني به ‌درك درست و عميقي از امور معنوي و ديني مي‌رسد: «تُؤْتَوْنَ الْحِكْمَةَ فِي زَمَانِه‏»[11] (نعماني، 1397: ص 239). امام با تعليم حكمت به ‌مردم، آن‌ها را از جهل و ناداني به ‌درك صحيح از حقايق راهنمايي مي‌كنند تا افراد در تصميم‌گيري‌هاي خود درك عميقي از خير و شر داشته باشند.

6_1. پاسخ به‌شبهات

يكي از ابعاد بصيرت اخلاقي در سيره مهدوي، پاسخگويي به ‌تمامي ‌شبهات و پرسش­هاي مردم است:

«إنّ العبدَ إذا اختارَهُ اللّه ُ عزّ وجلّ لاُمورِ عبادِهِ…وأودَعَ قلبه‌يَنابِيعَ الحِكمةِ، وألْهَمهُ العِلمَ إلهاما، فلَم يَعْيَ بعدَهُ بجوابٍ» (كليني، 1407: ج1، ص202)؛ وقتي خداوند فردي را براي هدايت مردم انتخاب مي‌كند، او را به ‌علم و حكمت ويژه‌اي مجهز مي‌سازد كه بتواند هرگونه سؤال مردم را پاسخ دهد.

اين ويژگي در امام زمان (عج) به‌طور كامل تجلي مي‌كند ايشان به‌عنوان رهبر منتخب نهايي جامعه بشري، به ‌علم و حكمت الاهي خاصي مجهز شده‌اند كه ايشان را قادر مي‌سازد تا به‌ تمامي‌سوالات و شبهات مردم پاسخ دهند و حق و باطل را به‌آن‌ها بشناساند.

7_1. آموزش معارف ديني

آن حضرت همچنين به‌عنوان معلم و مربي، علوم ديني و شريعت را به ‌مردم آموزش مي‌دهند: «اسْتَأْنَفَ بِكُمْ تَعْلِيمَ الْقُرْآنِ وَ شَرَائِعِ الدِّينِ وَ الْأَحْكَام‏» (حرعاملي، 1425: ج5، ص186)؛ يعني حقيقت آموزه­ها و تعليمات قرآن و شريعت را از نو به ‌مردم مي‌آموزند. اين علم نه تنها جنبه‌هاي فقهي و ديني، بلكه ابعاد اخلاقي را نيز شامل مي‌شود. باز آموزي اصول دين و اخلاق، به ‌رشد بصيرت اخلاقي در جامعه كمك مي‌كند.

بنابراين، ايجاد بصيرت در نيروها، يكي از راهبردهاي اساسي آن حضرت است كه از طريق آن، افراد به ‌درك درست از حقيقت، تصميم‌گيري‌هاي اخلاقي و پايبندي به ‌ارزش‌هاي ديني قادر مي‌شوند. با الگوگيري از سيره مهدوي، و با بيان حقايق، تبيين مسائل و رفتارهاي اخلاقي، آموزش اخلاقي، زمينه­سازي فرصت تفكر در امور اخلاقي، و پرسشگري و پاسخگويي، ايجاد فضاي تبادل­نظر، مي­توان بصيرت اخلاقي را در سازمان ارتقا بخشيد تا نيروهاي سازماني بتوانند آگاهانه تصميم ­بگيرند و رفتار كنند.

2. تكريم و احترام­افزايي

براساس معارف اسلامي، يكي از عوامل مؤثر بر اخلاق افراد، تكريم آن‌هاست. احترام به ‌ديگران در دين اسلام، نه تنها موجب حفظ كرامت اجتماعي و اخلاقي آنان است، بلكه باعث بهبود روابط اجتماعي و كمك به ‌اصلاح رفتارهاي فردي و جمعي مي‌شود. وقتي افراد سازماني در تعاملات خود احترام و كرامت انساني كاركنان را در اولويت قرار مي‌دهند؛ عزت نفس افراد تقويت مي‌شود. چنين فضايي افراد را ترغيب مي‌كند كه رفتارهاي اخلاقي و مسئولانه‌اي از خود نشان دهند و انگيزه بيش­تري براي پايبندي به ‌اصول اخلاقي و حرفه‌اي داشته باشند: «مَنْ كَرُمَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ هَانَتْ عَلَيْهِ [شَهْوَتُهُ‏] شَهَوَاتُه‏» (نهج­البلاغه، ح450)؛ يعني فردي كه در خود احساس بزرگواري مي­كند، بهتر مي­تواند شهوت‌هاي خود را كنترل‌، و ارزش‌هاي اخلاقي را جايگزين آن‌ها كند. در مقابل، كسي كه خود را ارزشمند نبيند، ممكن است به‌رفتارهاي غيراخلاقي و آسيب‌رسان روي آورد: «مَنْ هَانَتْ عَلَيْهِ نَفْسُهُ فَلَا تَأْمَنْ شَرَّه‏» (حراني، 1404: ص483).

1-2. عزت­بخشي و تعظيم امت

حكومت آن حضرت، حكومت كريمه است: «… دَوْلَةٍ كَرِيمَةٍ تُعِزُّ بِهَا الْإِسْلَامَ وَ أَهْلَهُ وَ … تَرْزُقُنَا بِهَا كَرَامَةَ الدُّنْيَا»[12] (كليني، 1407: ج3، ص424). حكومت كريمه با هدف عزت‌بخشي به ‌اسلام و مؤمنان، نمونه‌اي از راهبرد تكريم در مديريت اخلاقي است. در اين دولت، كرامت دنيا و آخرت به ‌بندگان عطا مي‌شود كه نشان از آن دارد كه محور مديريت امام، احترام به ‌شأن انساني و ارزش‌گذاري اخلاقي افراد است. اين رويكرد نشان مي‌دهد امام جامعه‌اي مي‌سازد كه در آن اخلاق، احترام و بزرگواري، اساس روابط انساني و نظام سياسي است. براساس روايت «تُعَظِّمُ الأُمَّةَ وَ تُعِزُّهُم»[13] (متقي­هندي، 1413: ح38700)؛ حكومت مهدوي، با تعظيم امت همراه است. تعظيم به ‌معناي بزرگداشت ارزش‌هاي انساني و ديني است كه موجب رشد اخلاقي، فرهنگي و اجتماعي جامعه مي‌شود. عزت‌بخشي نيز به ‌معناي رهايي از ذلت، و سرافرازي در مقابل دشمنان است. اين راهبرد تكريم، جامعه و سازمان را به‌سوي اتحاد، اعتماد به ‌نفس و پايداري در مسير حق سوق مي‌دهد.

2-2. زدودن زمينه­هاي ذلت

احساس ذلت و خواري، انسان­ها را به‌سوي گناه و بداخلاقي مي­كشاند. آن حضرت زمينه­هاي ذلت را از جامعه بر مي­چيند «به‌يُخْرِجُ ذُّلَّ الرق مِنْ أَعْنَاقِكُمْ»[14] (طوسي، 1411: ص 185)؛ كه اين، يكي ديگر از جنبه‌هاي راهبرد تكريم امام زمان (عج) در مديريت اخلاقي است. ذلت، به ‌معناي فقدان كرامت و احترام، ريشه در ظلم، بي‌عدالتي و خود باختگي دارد.

3_2. ايجاد فضاي محبت و احترام

از ديگر جنبه­هاي تكريم افراد، و تأثيرگذار بر اخلاقي شدن آن‌ها، ايجاد فضاي محبت بين مردم است. امام زمان (عج) با برقراري اخلاق الاهي و اصلاح روابط انساني، شرايطي را فراهم مي‌كند كه دشمني‌ها و كينه‌ها جاي خود را به ‌محبت و همدلي دهند «ذَهَبَتِ الشَّحْنَاءُ مِنْ قُلُوبِ الْعِبَادِ»[15] (حراني، 1404: ص 115). تكريم انسان‌ها از طريق ايجاد محيطي محبت‌آميز به ‌شكلي عميق در قلوب آن‌ها نهادينه مي‌شود. در چنين جامعه‌اي، احترام و محبت ميان افراد به ‌اصلي فرهنگي تبديل مي‌شود؛ قلوب پراكنده به ‌يكديگر نزديك مي‌شوند و كينه‌ها از ميان مي­روند: «يُؤَلِّفُ بَيْنَ قُلُوبٍ مُخْتَلِفَةٍ»[16] (ابن­بابويه، 1395: ج2، ص647) و دوستي واقعي و صميميت حقيقي تحقق مي‌يابد: «إِذْ قَامَ الْقَائِمُ جَاءَتِ الْمُزَامَلَة»[17] (مجلسي، 1403: ج52، ص372). چنين جامعه‌اي بر اساس تكريم و ارزش‌گذاري اخلاقي شكل مي‌گيرد؛ جايي كه اختلاف‌ها بجاي تعارض، به‌ ابزار رشد و تعالي جمعي تبديل مي‌شوند.

بنابراين، در زمان ظهور، كرامت انساني و عزت مردم به ‌اوج خود خواهد رسيد و زمينه­اي براي شكوفايي اخلاقي و اجتماعي براي همه فراهم مي­شود. ايجاد فرهنگ احترام متقابل در سازمان، جلوگيري از تحقير افراد و زمينه­سازي عزت؛ از جمله راهكارهاي تحقق راهبرد تكريم افراد در سازمان و تقويت اخلاق سازماني است.

3. رهبري اخلاقي و فضليت ­محور

يكي از عوامل كليدي در تربيت اخلاقي جامعه، نحوه رفتار رهبران و مديران است. در روايت آمده است:

مردم را با رفتارتان به‌سوي خير دعوت كنيد؛ چرا كه اگر آنان از شما پرهيزگاري، تلاش، نماز و ديگر كارهاي نيكو را مشاهده كنند، اين رفتارها خود دعوتي براي مردم خواهد بود» (كليني، 1407: ج2، ص78).

اين روايت تأكيد مي‌كند كه رفتار فرد مي‌تواند تأثيرات عميقي بر ديگران بگذارد. همچنين، روايت پيامبر اسلامˆ گوياي اين نكته است:

دو گروه از امت من، اگر صالح باشند، امت من به ‌صلاح مي‌گروند و اگر فاسد شوند، امت من به‌ فساد كشيده مي‌شوند، سوال شد، اين دو گروه چه كساني هستند؟ فرمودند: «يكي عالمان ديني و ديگري فرمانروايان» (ابن‌بابويه، 1362: ج1، ص36).

بر اين اساس، رفتار رهبران مي‌تواند تأثيرات شگرفي در تربيت اخلاقي افراد ايفا كند. اين مفهوم در حديث مشهور پيامبر: «الناس على دين ملوكهم«[18] (اربلي، 1381: ج 2، ص21) نيز تأكيد شده است.

يكي از راهبردهاي امام، رهبري اخلاقي است كه اين نوع رهبري، خواسته­ها را تابع هدايت وحي مي­كند؛ هنگامي‌كه مردم هدايت را تابع هوس­هاي خويش قرار داده­اند: «يَعْطِفُ الْهَوَى عَلَى الْهُدَى…» (نهج­البلاغه، خ138). مؤلفه­هاي اين نوع رهبري در اين‌جا، مورد بررسي قرار مي‌گيرند.

3-1. الگوي اخلاقي

يكي از مهم‌ترين ابعاد رهبري اخلاقي، الگو بودن رهبران در صفات و رفتارهاي اخلاقي است. رهبري اخلاقي در سازمان نيازمند رهبران اخلاقي است: «هَلَكَ مَنْ لَيْسَ لَهُ حَكِيمٌ يُرْشِدُه‏» (اربلي، 1381: ج2، ص 113)؛ يعني فرد، سازمان يا جامعه بدون رهبري اخلاقي به ‌انحراف كشيده مي‌شود. اگر رهبر خود به ‌اخلاق مقيد نباشد، مديريت اخلاقي امكان­پذير نيست: «لَا يُقِيمُ أَمْرَ اللَّهِ سُبْحَانَهُ إِلَّا مَنْ لَا يُصَانِعُ وَ لَا يُضَارِعُ وَ لَا يَتَّبِعُ الْمَطَامِع‏»[19] (نهج­البلاغه، ح110). تنها كساني مي‌توانند امر خدا را برقرار كنند كه در برابر خواسته‌ها و فشارهاي بي‌جا تسليم نشوند و از هر گونه طمع دنيوي بركنار باشند. امام زمان (عج) مردم را بر اساس تقوا رهبري مي‌كند و خود نيز با عمل به ‌هدايت الاهي، الگويي براي ديگران است: «يَشِيرُ بِالتَّقي وَ يَعْمَلُ بِالْهُدي» (حرعاملي، 1425: ج5، ص211) و از جايگاه عملي خود، مردم را به‌سوي تقوي و هدايت الاهي دعوت مي‌كند و با رعايت كامل تقوي الاهي در تمام جنبه‌هاي زندگي اجتماعي و فردي خود، انسان‌ها را به‌سوي رشد معنوي و اخلاقي سوق مي‌دهد.

3-2. رفتار مبتني بر حق و عدالت

يكي ديگر از جنبه­هاي رهبري آن حضرت، مبتني بودن رفتارشان بر مسير حق و عدل، قرآن و سيره نبوي است: «دَعَاهُمْ إِلَى حَقِّهِ عَلَى أَنْ يَسِيرَ فِيهِمْ بِسِيرَةِ رَسُولِ اللَّهِˆ وَ يَعْمَلَ فِيهِمْ بِعَمَلِه‏» (طبرسي، 1390: ص460)؛ يعني امام مردم را به‌سوي حق دعوت مي‌كنند و در ميان آنان همانند رسول خدا (ص) عمل خواهند كرد. آن حضرت، به‌عنوان پيشواي الاهي، عدالت را به‌عنوان اصلي‌ترين رويكرد حكمراني خود انتخاب خواهند كرد؛ زيرا: «العدل نظام الإمرة» (تميمي­آمدي، 1410: ص46)؛ عدالت نظم‌ دهنده حكومت و مديريت است. رهبري امام بر مبناي عدالت و حق است: «سِيرَتُهُ الْعَدْلُ وَ حُكْمُهُ الْحَق‏»(ابن­بابويه، 1378: ج1، ص123). ايشان با عدالت خود، نه تنها ظلم و فساد را از جامعه دور مي‌كنند، بلكه فضاي جامعه را به ‌سمت رشد و تكامل انساني سوق مي‌دهند.

3_3. دعوت به‌ارزش­ها، و نهي از بدي­ها

يكي ديگر از مؤلفه­هاي رهبري اخلاقي امام، دعوت مستقيم ديگران به‌ارزش‌هاي الاهي و اخلاقي است «فَيَدْعُو النَّاسَ إِلَى كِتَابِ اللَّهِ وَ سُنَّةِ نَبِيِّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ وَ الْوَلَايَةِ لِعَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍG» (مجلسي، 1403: ج52، ص343). ايشان ديگران را به ‌پيروي از كتاب خدا، سنت پيامبر، و ولايت علي بن ابي‌طالبG ‌فرامي‌خواند و نقش فعال و تأثيرگذاري بر ترويج ارزش‌هاي اخلاقي و گسترش اصول اخلاقي در حكومت و جامعه ايفا مي‌كنند. امام زمان (عج)، بيان انحرافات و ناهنجاري‌هاي اخلاقي را بيان مي­كند و مردم را از ارتكاب به‌زشتي­ها باز مي­دارد: «لَا يَرَى مُنْكَراً إِلَّا أَنْكَرَه‏»[20] (حرعاملي، 1425: ج5، ص218). اين روايت نشان مي‌دهد كه امام در برابر هرگونه رفتار ناپسند و انحراف از ارزش‌هاي الاهي بي‌تفاوت نيستند. اين اقدام يكي از مهم‌ترين اقدامات در مديريت اخلاقي است كه تحقق ارزش­ها و پرهيز از بداخلاقي­ها را تضمن مي­كند؛ همان‌طور كه امام باقرG مي­فرمايد: «امر به ‌معروف و نهي از منكر فريضه بزرگي است كه ديگر فرايض به ­واسطه آن برپا مي­شود و روش­ها امن مي­گردد و درآمدها حلال مي­شود» (كليني، 1407: ج5، ص56).

بنابراين، مديريت اخلاقي در سازمان‌ها از طريق الگو بودن مديران و رهبران در اخلاق و رفتار براي كاركنان، و ترويج ارزش‌هاي اخلاقي در تمامي‌‌سطوح سازمان در ضمن برنامه‌ها، سياست‌ها و فرهنگ سازماني محقق مي­شود.

4. شايسته­گزيني و انتخاب ناب

يكي از عوامل كليدي در مديريت اخلاقي، «انتخاب مديران شايسته و اخلاق‌مدار» است. انتخاب مديران شايسته و اخلاقي نقش بسيار مهمي ‌‌بر اخلاقي شدن كاركنان و سازمان دارد. رواياتي كه در ابتداي بحث رهبري اخلاقي در خصوص تأثير رفتار رهبران بر جامعه بيان شد؛ مؤيد اين موضوع است. به‌علاوه انتخاب افراد نالايق مي‌تواند به ‌فساد و تضييع حقوق ديگران منجر شده و جامعه و سازمان را به‌سوي سقوط اخلاقي سوق دهد: «يستدل على إدبار الدول بأربع: تَضْيِيعِ الْأُصُولِ، وَ التَّمَسُّكِ بِالْفُرُوعِ، وَ تَقَدُّمِ الْأَرَاذِلِ، وَ تَأْخِيرِ الْأَفَاضِل‏»[21] (تميمي­آمدي،1410: ص800).

شايسته‌گزيني در مديريت اخلاقي، به‌اين معناست كه افرادي انتخاب شوند كه خود الگوي اخلاقي باشند. مديراني كه فاقد شايستگي اخلاقي هستند، به‌راحتي ممكن است سازمان را به ‌سمت فساد و بي‌عدالتي سوق دهند. در سيره مهدوي، اين اصل به‌صورت گسترده مورد توجه قرار گرفته است؛ به‌طوري كه انتخاب ياران و مديران ايشان، بر اساس معيارهاي دقيق اخلاقي و معنوي انجام مي‌شود. آن حضرت بهترين­ها را انتخاب مي­كند: «اولئك خِيارُ اَلاُمَّةِ مَعَ اَبْرارِ اِلعِترَةِ»[22] (طوسي، 1411: ص473). آن‌ها را به‌ رعايت اصول اخلاقي ملزم مي­كند: «يُفَرِّقُ الْمَهْدِىُّ اَصْحابَهُ… الي جـَمـيـعِ الْبـُلْدانِ، وَ يـَأمـُرُهـُمْ بـِالْعَدْلِ وَ الاِحْسانِ»[23] (يزدي­حايري، 1422: ج2، ص172). در ادامه، ابعاد اين راهبرد در سيره آن حضرت براساس ويژگي‌هاي ياران و صاحب‌منصبان ايشان، تحليل و بررسي مي‌شود.

1_4. گزينش براساس ايمان و اخلاص

شايسته­گزيني در سيره مهدوي، بر اساس ايمان و اخلاص افراد انجام مي­شود. افراد منتخب آن حضرت داراي ويژگي‌هاي معنوي و الاهي هستند: «رجال الهيون»[24] (همان، ص144) و «فَهُمُ الَّذينَ وَحَّدُوا اَللّهَ حَقَّ تَوْحيدِه»[25] (همان، ص165). در روايت ديگر آمده است: «وَ فِي السَّمَاءِ مَعْرُوفُون‏» (همان، ج3، ص475) كه بر معروف بودن اين افراد در آسمان‌ها تأكيد دارد. ايمانشان حقيقي و راستين است: «اَلا هُمُ المُؤمِنُونَ حَقّاً» (طوسي، 1411: ص465). تصميم­ها و رفتارشان فقط براي رضاي خداست: «لا يَكُفُّونَ سُيُوفَهُمْ حَتّي يَرْضَي اللّهُ عَزَّوَجَلَّ»[26] (ابن­بابويه، 1395: ج2، ص673) و براي اهداف متعالي و كسب رضاي پروردگاشان تلاش مي­كنند: «يُجاهِدُهُمْ فِي اللّهِ» (حرعاملي، 1425: ج3، ص475).

2_4.گزينش براساس تقوا و اطاعت

معيار ديگر راهبرد شايسته گزيني در سيره مهدوي، تقوا و اطاعت از خدا و امام است. افرادي انتخاب مي­شوند كه با تمام تلاش، در راه خدا و امام حركت مي‌كنند: «هم كَرّارُونَ مُجِدُّونَ فِي طاعَةِ اللّه» (ابن­بابويه، 1395: ج1، ص268)، و مطيع‌ترين افراد در برابر امام خود هستند: «وَ هـُمْ اَطْوَعُ له مِّنَ الاَمَةِ لِسَيِّدِه» (يزدي­حايري، 1422: ج2، ص244). مسئوليت­هاي سنگين را براي رضاي خدا و امامشان قبول مي­كنند: «يَتَحَمَّلُونَ اَثْقَالَ المَمْلَكَةِ عَنْهُ، وَ يُعِينُونَهُ عَلَي مَا قَلَّدَهُ اللّهُ» (نعماني، 1397: ص16). در نظام مديريتي اخلاقي، افرادي كه در برابر رهبري الاهي و ديني خود مطيع و تابع هستند، مي‌توانند در مسير درست گام بردارند و از انحرافات جلوگيري كنند و در اوضاع مختلف بتوانند به ‌درستي به‌ ارزش‌ها و اصول اخلاقي ملتزم باشند.

3_4. گزينش براساس بصيرت ديني

«بصيرت ديني و اخلاقي» يكي ديگر از مؤلفه­هاي راهبرد شايسته­گزيني است. در انتخاب مديران، اولويت با فردي است كه به ‌دين و آموزه­هاي اخلاقي آگاه باشد. در اين زمينه روايات متعددي وجود دارد، از جمله:

هر كس كارگزارى را از مسلمان به­كار بگيرد و حال آن كه مى­داند در بين آنان كسى شايسته­تر و داناتر از او به‌كتاب خدا و سنت رسولش است؛ به‌ خداوند و رسول و همه مسلمانان خيانت كرده است» (اميني، 1397: ج8، ص411).

حضرت مهدي (عج) افرادي را براي مناصب اجتماعي انتخاب مي­كند كه علم ديني و فهم عميق از مفاهيم اخلاقي دارند: «الفُقَهاءُ فِي الدّيِن» (طبري­آملي، 1413: ص563)؛ خداوند و حقوق او را به­طور كامل مي­شناسند: «رِجَالٌ عَرَفُوا اللّهَ حَقَّ مَعْرِفَتِهِ» (فيض­كاشاني، 1371: ص265)؛ بصيرت ديني و اخلاقي همراه با قدرت نظامي ‌و مديريتي دارند: «وحَمَلُوا بَصَائِرَهُمْ عَلَى أَسْيَافِهِم» (نهج­البلاغه، خ150). بنابراين، افرادي كه از دين و اصول اخلاقي دركي عميق دارند و اين بصيرت را در عمل نيز به‌كار مي‌برند، مي‌توانند در مسير مديريتي و هدايت جامعه، تصميماتي متوازن و صحيح اتخاذ كنند كه به ‌نفع عموم و تحقق اهداف الاهي باشد.

4_4. گزينش براساس روحيه همدلي

در سيره مهدوي، «همدلي» يكي از ويژگي‌هاي اساسي افرادي است كه براي مديريت و هدايت جامعه برگزيده مي‌شوند. آنان قلبشان در مسير محبت و همكاري به‌هم نزديك است: «يؤَلِّفُ اللّهُ بين قُلُوبَهُمْ» (اربلي، 1381: ج2، ص473). اين نزديكي قلوب، در واقع به‌معناي ايجاد همبستگي ميان افراد است كه در نهايت به ‌ايجاد جامعه‌اي متحد و هماهنگ منجر مي‌شود. افرادي كه قلبشان از نفاق و آلودگي پاك است: «مُقَدَّسَةٌ قُلُوبُهُمْ مِّنْ دَنَسٍ النِّفاقِ، مُهَذَّبَةٌ اَفْئِدَتُهُمْ مِنْ رِجْسِ الشِّقاقِ»[27] (ابن­بابويه، 1395: ج2، ص449). مانند فرزندان يك پدر و مادر، قلب‌هايشان جمع و يكپارچه‌اند: «كَاَنَّمَا رَبَّاهُمْ أَبٌ وَاحِدٌ وَ أُمٌّ وَاحِدَةٌ قُلُوبُهُمْ مُجْتَمِعَةٌ بِالْمَحَبَّةِ وَ النَّصِيحَةِ»[28] (يزذي­حايري، 1422: ج2، ص165)، اين همدلي و محبت در ميان افراد باعث مي‌شود كه همگي براي خير و صلاح يكديگر تلاش و در مسير نصيحت و رشد اخلاقي يكديگر را هدايت كنند در نتيجه، جامعه‌اي با روحيه همكاري و همدلي شكل گيرد.

5_4. گزينش براساس توانمندي

«توانمندي و اراده قوي»، يكي ديگر از معيارهاي گزينش در سيره مهدوي است كه زمينه را براي مديريت اخلاقي فراهم مي­سازد. ياران و صاحب­ منصبان آن حضرت، افراد ممتاز در توانمندي هستند: «و رِجَالٌ مُسَوَّمَةٌ»[29] (ابن­بابويه، 1395: ج1، ص268)، اين ويژگي‌ها، نشانه‌هايي از كارآمدي و توانمندي است كه در عمل و رفتارهاي آن‌ها نمايان مي‌شود. در شايسته گزيني، بايد افرادي انتخاب شوند كه با اراده قوي، تصميم‌­هاي درست اتخاذ كنند: «قُلُوبُهُمْ كَزُبُرِ الْحَديد»[30] (حرعاملي، 1425: ج5، ص248)، اين توصيف، نمايانگر عزم و اراده قوي افراد است كه با انگيزه و پشتكار در راه انجام وظايف خود و اقامه دين خدا و ارزش­هاي الاهي، ثابت‌قدم باقي مي‌مانند.

بنابراين، حضرت مهدي (عج) بر اساس ويژگي‌هاي اخلاقي و شايستگي­هاي علمي ‌و مديريتي، مديران خود را انتخاب مي‌كنند؛ زيرا مديران اخلاقي و شايسته مي‌توانند به‌عنوان الگوهاي مثبت در سازمان عمل و كاركنان را به‌ رفتارهاي اخلاقي و شايسته تشويق كنند.

5. تأمين كريمانه نيازهاي مادي و معنوي افراد

يكي از راهبردهاي در مديريت اخلاقي، «تأمين نيازهاي معنوي و معيشتي نيروها» است. تأمين نيازهاي افراد، باعث تقويت روحيه اخلاقي و معنوي آنان مي‌شود. امام علي (ع) به‌ اهميت اين موضوع و اثر آن بر رفتار اخلاقي اشاره دارد و به ‌مالك اشتر مي­نويسد: «ارزاق آنان را افزايش ده، زيرا فراواني ارزاق، آنان را بر اصلاح خود نيرو دهد و از دست­اندازي به ‌مالي كه در اختيار دارند، باز مي‌دارد» (نهج­البلاغه، نامه53). وقتي كاركنان از نظر معيشتي تأمين باشند، ديگر به‌دنبال كردن رفتارهاي نادرست و غيراخلاقي براي تأمين نيازهاي خود نيازي ندارند. حضرت مهدي (عج) به ‌نيازهاي فردي و اجتماعي مردم و نيروها در زمينه­هاي مادي و معنوي توجه دارند.

1-5. غني ساختن قلب­ها

مفهوم «غني و بي­نياز بودن قلب‌ها» و ابعاد معنوي زندگي از منظر اسلام، اهميت ويژه‌اي دارد. امام مهدي (عج) ظهور كند، مردم از درون، غني و بي‌نياز، يعني برخوردار از آرامش، رضايت و كمال معنوي خواهند بود: «يَجْعَلُ اللَّهُ الْغِنَى فِي قُلُوبِ هَذِهِ الْأُمَّة»[31] (اربلي، 1381: ج2، ص474). توجه و تامين نيازهاي معنوي كاركنان و ايجاد فضاي معنوي باعث مي‌شود كه افراد به‌دنبال رشد فردي و جمعي باشند و براي تحقق اهداف معنوي و اخلاقي خود بكوشند.

2-5. ايجاد رفاه و آسايش

يكي ديگر از جبنه­هاي مديريت اخلاقي، تأمين رفاه افراد است كه در دوران ظهور، اين اتفاق خواهد افتاد؛ به‌گونه‌اي كه هيچ‌كس احساس فقر و نياز نمي‌كند. ايشان با توزيع عادلانه ثروت و منابع، همه افراد جامعه را در رفاه و آسايش قرار مي‌دهد: «يُسَوِّي بَيْنَ النَّاسِ حَتَّى لَا تَرَى مُحْتَاجاً إِلَى الزَّكَاة» (مجلسي، 1403: ج52، ص390). همچنين مردم به‌وسيله آن حضرت، از سختي­هاي زندگي نجات پيدا مي­كنند: «وَ كُفِيتُمْ مَؤُونَةَ الطَّلَبِ وَ التَّعَسُّفِ، وَ نَبَذْتُمُ الثِّقْلَ الْفَادِحَ عَنِ الْأَعْنَاق‏»[32] (كليني، 1407: ج8، ص66). امام با فراهم كردن امكانات مناسب براي زندگي مردم، از فشارهاي اقتصادي و نيازهاي مادي كاسته و باعث مي‌شود مردم بدون دغدغه مالي زندگي كنند: «… يَتَنَعَّمُ أُمَّتِي فِي زَمَانِهِ نَعِيماً لَمْ يَتَنَعَّمُوا مِثْلَهُ قَطُّ الْبَرُّ وَ الْفَاجِر»[33] (مجلسي، 1403: ج51، ص78).

6. اقتدار اخلاقي و مبارزه با انحرافات

يكي ديگر از راهبردهاي آن حضرت، اقتدار اخلاق­مدار و مبارزه با انحرافات اخلاقي است. افرادي وجود دارند كه راهبردهاي ديگر برآن‌ها اثرگذار نبوده و همچنان راه انحراف و فساد را مي­گزينند و يا برخي نظام­ها و ساختارهاي فاسد افراد را به ‌انحراف وادار مي­كنند. در اين صورت، برخورد قاطع همراه با رعايت اخلاق ضرورت پيدا مي­كند.

1-6. مقابله با منكرات

امام مهدي (عج)، از طريق مقابله قاطعانه با منكرات و اجراي حدود الاهي نيز به‌ مديريت اخلاقي جامعه و حكومت مي­پردازد. با اقدامات امام و ياري خداوند، ناهنجاري­ها از بين مي‌روند: «به‌يَمْحَقُ اللَّهُ الْكَذِبَ» [34](طوسي، 1411: ص185)، و حدود الاهي در ميان مردم اقامه مي­شود: «يُقَامُ حُدُودُ اللَّهِ فِي خَلْقِهِ» (ابن­بابويه، 1395: ج2، ص648). اين حاكي از عزم امام براي اجراي قوانين الاهي و اخلاق اسلامي‌‌است.

2-6. برخورد با مفسدان

در سيره مهدوي، برخورد با منحرفان و فاسدان، يكي از جنبه­هاي اساسي اين راهبرد مبارزه با انحرافات است. ايشان بر كارگزاران حكومت سخت­گيري مي­كند: «الْمَهْدِيُّ جَوَادٌ بِالْمَالِ رَحِيمٌ بِالْمَسَاكِينِ شَدِيدٌ عَلَى الْعُمَّال‏»[35] (ابن­حيون، 1409: ج3، ص358)؛ يعني نظارت دقيق بر عملكرد مسئولان دارد و با هرگونه انحراف يا كوتاهي از سوي آنان برخورد قاطع مي­كند. روايت «يَأْخُذُ الْوَالِي مِنْ غَيْرِهَا عُمَّالَهَا عَلَى مَسَاوِئِ أَعْمَالِهَا»[36] (نهج­البلاغه، خ138)؛ بيان كننده آن است كه امام، كارگزاران حكومت‌هاي ديگر را به‌خاطر اعمال ناپسندشان مجازات مي‌كند.

3_6. اصلاح ساختارهاي فاسد

در سيره آن حضرت، اصلاح ساختارهاي فاسد از اهداف اساسي و كليدي به‌شمار مي‌رود. روايت «إِذَا قَامَ الْقَائِمُ ذَهَبَتْ دَوْلَةُ الْبَاطِلِ»[37] (كليني، 1407: ج8، ص287)؛ بيانگر نابود شدن حكومت‌هاي باطل در عصر ظهور است. روايت «لَيَعْزِلَنَّ عَنْكُمْ أُمَرَاءَ الْجَوْرِ وَ لَيُطَهِّرَنَّ الْأَرْضَ مِنْ كُلِّ غَاشٍ» (مجلسي، 1403: ج51، ص120)؛ نيز نشان مي‌دهد كه امام در تحقق مبارزه با فساد، امراي فاسد را از ساختارهاي اجتماعي و سازماني بر مي­چيند و مراكز فساد را ريشه كن مي­كند «يَفْتَحُ مَدَائِنَ الشِّرْكِ» (اربلي، 1381: ج2، ص470). با اين اقدامات ساختار اصلاح مي­شوند و زمينه براي رشد و تعالي اخلاق فراهم مي­شود.

4-6. اصلاح فرهنگ سازماني

امام، فتنه‌ها و بدعت‌ها را كه موجب فساد در فرهنگ و ساختارهاي اجتماعي مي‌شوند، از بين مي­برد: «يَمْحُوُ اللَّهُ به‌الْبِدَعَ كُلَّهَا وَ يُمِيتُ الْفِتَنَ»[38] (ابن­طاووس، 1416: ص265) اين روايت نشان‌دهنده تلاش امام براي پاكسازي جامعه از هرگونه انحراف فكري، ارزشي و بدعت­ها است.

در سيره مهدوي، نه تنها در بعد فردي، بلكه در سطح اجتماعي و سازماني نيز به‌ مبارزه با ظلم و فساد پرداخته‌ مي­شود. بنابراين، مقابله با انحرافات، برخورد جدي با فاسدان، اصلاح ساختارها و فرهنگ­سازماني به ‌نهادينه­سازي اخلاق در سازمان و مديريت اخلاقي كمك مي­كند.

نتيجه­گيري

نتايج اين پژوهش نشان داد كه راهبردهاي مديريت اخلاقي در سازمان‌ها بر‌اساس سيره مهدوي؛ ايجاد بصيرت اخلاقي، رهبري اخلاقي، شايسته­گزيني و انتخاب ناب، تكريم و احترام‌افزايي، تأمين كريمانه نيازهاي مادي و معنوي افراد، اقتدار اخلاقي و مبارزه با انحرافات را شامل مي‌شود. مقايسه اين يافته‌ها با پژوهش‌هاي پيشين نشان مي‌دهد كه برخلاف مطالعاتي كه بيش­تر بر مفاهيم كلي، نظير مديريت اسلامي، مؤلفه­هاي اخلاق سازماني يا ويژگي­هاي اخلاقي حكومت مهدوي تمركز داشتند؛ اين پژوهش به‌طور خاص راهبردهايي مبتني بر آموزه‌هاي مهدوي ارائه كرده و به ‌خلأ موجود در اين حوزه پاسخ داده است. با توجه به ‌اين يافته‌ها، پيشنهاد مي‌شود پژوهش‌هاي آينده بر مطالعه تك­تك اين راهبردها در آموزه­هاي اسلامي‌‌شكل گيرد تا ابعاد، شيوه­ها و موانع هر كدام ازآن‌ها مشخص شود. همچنين، تحقيقات ميداني براي بررسي تأثير عملي اين راهبردها در سازمان‌هاي دولتي و خصوصي مي‌تواند به‌نتايج كاربردي‌تر منجر شود. علاوه بر اين، با توجه به‌ ابعاد جهاني آموزه‌هاي مهدوي، بررسي قابليت اجراي اين راهبردها در مديريت بين‌المللي و چالش‌هاي اخلاقي جهاني ضروري به ‌نظر مي‌رسد. به‌طور كلي، اين پژوهش با ارائه چارچوبي جديد براي مديريت اخلاقي بر اساس سيره مهدوي، زمينه‌ساز بسط ديدگاه‌هاي اخلاقي در سازمان‌ها شده است و مي‌تواند به‌عنوان مبنايي براي توسعه رويكردهاي مديريتي جديد در جوامع اسلامي‌ و فراتر از آن مورد استفاده قرار گيرد.

منابع

1. ابن­بابويه، محمدبن علي (1395ق). كمال­الدين و تمام­النعمه، چ2، تهران، اسلاميه.

2. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ (1378ق). عيون اخبار الرضاG، تهران، نشرجهان.

3. ابن­حيون، نعمان (1409ق). شرح الاخبار في فضائل الائمه الاطهارD، قم، جامعه مدرسين.

4. ابن­طاووس، علي(1416ق). التشريف بالمنن في التعريف بالفتن، قم، موسسه صاحب­الامر.

5. ابن­مسكويه، احمد(1371). تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق. چ5، قم، بيدار.

6. اربلي، علي (1381ق). كشف الغمه في معرفه الائمه، تبريز، بني­هاشم.

7. الواني، سيدمهدي(شهريور1383).« اخلاقيات و مديريت به‌سوي نظام اخلاقيات يكپارچه سازمان»، مطالعات مديريت بهبود و تحول، دوره 11، ش 41 و 42، صفحات 1_12.

8. اميني، عبدالحسين (1397ق). الغدير في الكتاب و السنّة و الأدب، چ 4، بيروت، دار الكتاب العربي.

9. تميمي­آمدي، عبدالواحد (1410ق). غرر الحكم و درر الكلم، چ2، قم، دارالكتاب الاسلامي.

10. جواهري، حديث و همكاران (پاييز1399). ارائه الگوي تصميم­گيري اخلاقي مديران منابع انساني مورد مطالعه: سازمان‌هاي فعال در صنعت دارو، مطالعات رفتار سازماني، ش35، صفحات 31 – 83.

11. حراني، حسن (1404ق). تحف­العقول، چ2، قم، جامعه مدرسين.

12. حرعاملي، محمد (1425ق). اثبات الهداه بالنصوص والمعجزات، بيروت، اعلمي.

13. سيدرضي، محمدبن حسين، (1386)، نهج‌البلاغه، ترجمه محمد دشتي، انتشارات اميرالمؤمنينG.

14. طبرسي، فضل (1390ق). اعلام الوري باعلام الهدي، تهران، الاسلاميه.

15. طبري­آملي، محمد(1413ق). دلائل الامامه، قم، بعثت.

16. طوسي، محمد(1411ق). الغيبه، قم، دارالمعارف الاسلاميه.

17. فيض­كاشاني، محمدمحسن (1371). نوادر الاخبار فيما يتعلق باصول الدين، تهران، موسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي.

18. قراملكي، فرامرز(1388). درآمدي بر اخلاق حرفه­اي، تهران: سرمد.

19. قطب­راوندي، سعيد (1409ق). الخرائج و الجرائح، قم، موسسه امام مهدي (عج).

20. قنبري، وحيد و همكاران (پاييز و زمستان1399). فهم فرايند تصميم­گيري اخلاقي در سازمان‌هاي مردم­نهاد آموزشي، مديريت در دانشگاه اسلامي، ش20، صفحات 257 – 274.

21. كارگر، رحيم، (بهار1387). بصيرت اخلاقي در عصر ظهور، ماهيت، ضرورت و چرايي آن، انتظار موعود، ش24، صفحات 23_54)

22. كليني، محمد (1407ق). الكافي، چ4، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

23. متقي­هندي، علي (1413ق). كنز العمال في سنن الاقوال و الافعال، بيروت، موسسه الرساله.

24. مجلسي، محمدباقر (1403ق). بحارالانوار، چ2، بيروت، دار احياء التراث العربي.

25. محمدي، مسلم؛ گل­وردي، مهدي(بهار و تابستان1392). مؤلفه­هاي اخلاق حرفه­اي در سازمان با الگو گرفتن از مباني ديني، اسلام و مديريت، ش3، ص 161– 180.

26. مطهري، مرتضي(1358). آشنايي با علوم اسلامي‌‌حكمت عملي، تهران، انتشارات صدرا.

27. نقي­پورفر، ولي­الله (1392). نظام كلي مديريت اوقات شبانه­روزي از منظر اسلام، مجموعه مقالات دومين كنگره بين­المللي علوم انساني اسلامي، ج 6، صفحات 213_248.

28. نعماني، محمد (1397ق). الغيبه‌للنعماني، تهران، صدوق.

29. يزدي­حايري، علي (1422ق). الزام الناصب في اثبات الحجه الغائب، بيروت، موسسه الاعلمي.

30. Bass, B. M., & Steidlmeier, P. (1999). Ethics, Character, and Authentic Transformational Leadership Behavior. The Leadership Quarterly, 10, 181_217

31. Mathilde Sikorsky (2018). Ethical Leadership: What Is It and Why Does It Matter?, Dissertation submitted for Master, instituto universitario de lisboa, ctober.

32. Satish Modh (2015). Ethical Management, Second Edition, Trinity, India.

33. Staffan Andersson and Helena Ekelund (2022). Promoting Ethics.Management Strategies in the Public Sector: Rules, Values, and Inclusion in Sweden, Administration & Society, Vol. 54(6) 1089–1116.

[1] . «جهل گمراه مي­كند».

[2] . «هر كه بدون بصيرت عمل كند، مانند كسى است كه بيراهه مي‌رود: هر چند شتاب كند، از هدف دورتر گردد».

[3] . «مردم دشمن چيزهايى هستند كه نمى­دانند».

[4] . «خردمند كسى است كه از هوس نافرمانى كند».

[5] . «قلعه‌هاي گمراهي و دل‌هاي بسته را مي‌گشايد».

[6]. «هنگامى كه قائم ما قيام كند، دستش را بر سر بندگان مى‌‌نهد و به اين وسيله عقل‌آن‌ها زياد و اخلاقشان كامل مي‌شود» .

[7] . «اين پرچم را جز افراد بابصيرت و با استقامت و عالم به جايگاه حق بدوش نمي­كشد».

[8] . «علم به قرآن و سيره پيامبر در دل مهدي ما، مانند روييدن گياهي است كه از بهترين بذر، مي­رويد».

[9] . «شيوه پيامبر را در پيش مي­گيرد و شما از كوري، كري و گنگي درمان مي‌شويد».

[10] . «زماني او قيام مي­كند، خداوند قدرت چشم و گوش شيعيان ما را مي­افزايد».

[11] . «در زمان ظهور به مردم حكمت عطا مي­شود».

[12] . «…حكومت كريمانه كه با آن، اسلام و مسلمانان را عزت مي­بخشي و…به بركت آن حكومت، كرامت دنيا و آخرت را روزي ما مي­فرمايي».

[13] . «مردم بزرگ داشته ­شده، و عزت مي­يابند».

[14] . «خداوند به­وسيله او، ذلت را از گردن­هاي شما برمي­دارد».

[15] . «كينه­ها از دل مردم بيرون مي­رود».

[16] . «بين قلب­هاي گوناگون الفت ايجاد مي­كند».

[17] . «زماني كه قائم قيام كند، دوستي واقعي و صميميت حقيقي تحقق مي‌يابد».

[18] . «مردم بر دين حاكمان خود هستند».

[19] . «فرمان خدا را برپا ندارد، جز كسي كه در اجراي حق مدارا نكند، سازشكار نباشد، و پيرو آرزوها نگردد».

[20] . «زشتي نمي­بيند؛ مگر اين‌كه از آن نهي مي­كند».

[21] . «چهار عامل باعث شكست حكومت­ها مي­شود: ضايع كردن اصول، سرگرم شدن به فروع، به كار گماردن آدم‌هاي پست و كنار گذاردن انسان­هاي فاضل».

[22] . «آن‌ها بهترين اين امت هستند كه با خوبان خاندان پيامبر همراه­اند».

[23] . «او يارانش را به همه شهرها پراكنده مي­سازد و به آن‌ها دستور مي­دهد كه عدل و احسان را شيوه خود سازند».

[24] . «مردان الاهي هستند».

[25] . «آن‌ها كساني هستند كه خدا را به يگانگي پرسش مي­كنند».

[26] . «آنان دست از شمشير برنمي­دارند تا خدا راضي شود».

[27] . «دل‌هاي­شان از نفاق پيراسته، و قلب‌هاي­شان از اختلاف پاكيزه است».

[28] . «گويا يك پدر و مادر آن‌ها را تربيت كرده است، دل­هاي آنان از محبت و خيرخواهي آكنده است».

[29] . «مردان ممتاز هستند».

[30] . «دل‌هايشان چون پاره­هاي آهن است».

[31] . «خداوند بي­نيازي را در دل­هاي اين امت قرار مي­دهد».

[32] . «از رنج طلب و سختي آسوده مي­شويد و او بار سنگين را از شانه­هايتان بر­مي­دارد».

[33] . «امت من در زمان او آنقدر از نعمت­ها برخوردارند كه هرگز نظير آن را كسي نديده است».

[34] . «خداوند به دستان او، دورغ را از بين مي­برد».

[35] . «او بر مسؤولان سخت مي­گيرد و بر بينوايان بسيار مهربان است».

[36] . «كارگزاران حكومت­ها را بر اعمال بدشان كيفر خواهد داد».

[37] . «وقتي قائم قيام كند، دولت باطل از ميان مي­رود».

[38] . «خداوند همه بدعت­ها را به­وسيله او نابود مي­سازد و همه فتنه­ها را از ميان برمي­دارد».