| تحليلي مفهوم شناسانه بر فراز «رَبَّانِيَّ آيَاتِه» در زيارت آلياسين با تاكيد بر اصل معنايي و روايات مربوطه | ||
| محمدرضا پيرچراغ – محمدسبحان ماهري قمي – سعيدشعباني | ||
![]() |
||
| چكيده
در زيارت آلياسين عبارت «رَبَّانِي آيَاتِه» از جمله عباراتي است كه بايسته است در مورد آن تأمل و تعمق بسيار شود تا برداشتي صحيح و دقيق از عبارت مذكور صورت بگيرد. فرضيه تحقيق ارتباط بين «ربّانيّآياته» و «مرجعيتعلمي، هدايتتكويني و داعي الله بودن اهلبيت» ميباشد. تحقيق حاضر با ساختار و محتواي توصيفي-تحليلي در تلاش پاسخ به اين سوال است كه معناي صحيح و دقيق «ربّانيّ آياته» موجود در زيارت چه ميباشد؟ همچنين اين عبارت از زيارت، دربردارنده چه وصفي از صفات امامت و حضرت وليعصر (عج) ميباشد؟ در اين نوشتار با در نظر گرفتن معناي واژگان «ربّاني» و «آياته» برحسب روابط متني (قرآن و روايات)، معاني متصور شده براي «ربّانيّ آياته» بررسي گرديده است. بر اساس دادههاي اين پژوهش، بهترين تبيين از «ربّانيّ آياته» «شخص آگاه و خبير به آياتالاهي كه آن را براي مردم تفسير ميكند و بر آيات قيّم است» و «پرورش دهنده موجودات و مخلوقات هستي»؛ همچنين با در نظر گرفتن سياق عبارت «ربّانيّ آياته» است كه دالّ بر دعوت انسان به توحيد است و با توجه به همنشينهايي نظير علم مصبوب و ترجمان كتاب، مرجعيت علمي، عصمت و هدايت ولايي و تكويني حضرت وليعصر (عج) ثابت ميگردد. واژگان كليدي: ربّانيّآياته، مهدويت، ادعيه، زيارتآليس، مفهومشناسي. 1. بيان مسئله زيارت آلياسين دربردارنده اظهار ارادت به ساحت قدسي حضرت وليعصر (عج) و ارائه مباني اعتقادي و معارف مذهب تشيع همانند توحيد، نبوت، امامت، رجعت، بهشت و قيامت به محضر ايشان ميباشد كه مشابه عرض دين عبدالعظيم حسني و مسبوق به سابقه و داراي پيشينهاي متقن است (إبن بابويه، 1395: ج2، ص379). در اين زيارت ويژگيها و خصايص حضرت وليعصر (عج) شمرده شده است كه حاكي از وجوب معرفت امامت ميباشد. براي پيبردن به معارف، ميبايست نخست از خداوند متعال و سپس از طريق وحي آگاه گرديد كه در قرآن كريم به آن اشاره شده است: <فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ> (نحل: 43). طبق تفاسير مصداق حقيقي اهل ذكر، اهلبيت (ع) و در زيارت آليس معرفت و اطاعت عنوان شده است. مؤيد آن، حديث متواتر معنايي «أَنَّ مَنْ مَاتَ وَ لَمْ يَعْرِفْ إِمَامَ زَمَانِهِ مَاتَ مِيتَةً جَاهِلِيَّة» (خزاز قمي، 1401: ص296) ميباشد كه شناخت و معرفت امام زمان واجب تلقي شده است و عبارتهايي از دعاي پس از زيارت آل ياسين: «الَّذِينَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ، وَأَوْجَبْتَ حَقَّهُ»؛ «وَاجْعَلْنِي اللّهُمَّ مِنْ أَنْصارِهِ وَأَعْوانِهِ وَأَتْباعِهِ وَشِيعَتِهِ»؛ و نيز عبارت «إِذَا أَرَدْتُمُ التَّوَجُّهَ بِنَا إِلَى اللَّهِ وَ إِلَيْنَا فَقُولُوا كَمَا قَالَ اللَّهُ تَعَالَى» و همچنين سلامهايي شامل «وَعْدَ اللَّهِ الَّذِي ضَمِنَه» و «الْإِمَامُ الْمَأْمُونُ» و در آخر: «يَا مَوْلايَ شَقِيَ مَنْ خالَفَكُمْ، وَسَعِدَ مَنْ أَطَاعَكُمْ»؛ دال بر ضرورت كسب معرفت حضرت وليعصر (عج) و وجوب آن است. زيارت آل ياسين توسط محمد بن عبدالله حميري از ناحيه مقدسه با دو متن متفاوت نقل شده است. اين زيارتنامه در قسمت نخست مشتمل بر سلامها و عرضه اعتقادات و قسمت دوم شامل اصل دعا ميباشد. در ميان عرضارادتها و سلامهاي اين زيارتنامه واژهاي در يكي از جملات ابتدايي نظر انسان را به خود جلب ميكند و آن عبارت «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِي آيَاتِه» (طبرسى، 1403: ج2، ص493) است. بدين ترتيب ميتوان سؤالهاي اصلي مقاله را چنين مطرح كرد: معناي عبارت «ربّانيَّ آياته» در لغات و احاديث چيست و اين عبارت چه جايگاهي در ادبيات قرآني و حديثي دارد؟ چه معنا يا معانياي ميتوان براي جمله مذكور، متصور شد و اين عبارت از زيارت، حاوي چه وصفي از صفات حضرتوليعصر (عج) است؟ 2. پيشينيه پژوهش در كتابهاي شرح زيارت آل ياسين به تبيين اين قسمت به طور مختصر پرداخته شده است؛ نظير كتاب «شرحزيارة آلياسين»، اثر علي كوراني، كه رباني را معصومان و آيات را آيات قرآن و مفهوم عبارت را «تلاوت كردن آيات بر مردم» بيان كرده است (كوراني، 1434: ص46و50). كتاب «القولالمبينفيشرحزيارةآلياسين»، تأليف صالح جواد كه نويسنده براساس رواياتي اندك، ربّانيّ آيات را عطف بر داعيالله گرفته و مفهوم را «سير به سمت خداوند» دانسته است (جواد، 1439: ص33). نويسنده كتاب «ميثاق منتظران: شرحيبرزيارتآليس»، ربّاني را مربي ترجمه و تفسير كرده است (حائري قزويني، 1382: ج1، ص63). در كتاب «پيمان نصرت»، در اين مورد احتمالاتي نظير پرورشدهنده آيات قرآن، پرورش دهنده تمام آيات خدا، خداگونگي و نمايانگرترين نشانهالاهي داده شده است؛ ولي ادلهاي مبتني بر ترجيح اين احتمالات نداده و صرفاً آن را نقل كرده است (افراسيابي، 1394: ص36). همچنين در آثاري نظير «بر آستانجانان» (شاعلي، 1381: ص22-26)؛ «تفسير وشرح زيارتآلياسين» (رفيعي، 1379: ص53-54)؛ «راهيبهدريا» (خداميانآراني، بيتا: ص32-48) و «زيارت آل ياسين؛ نظر به مقصد جان هر انسان» (طاهرزاده، 1386: ص30)؛ شرحي در مورد اين عبارت صورت نگرفته است. لذا جامعيتي در تبيين دقيق معنايي اين عبارت مشاهده نميشود و لذا پژوهش پيشرو، از اينرو كه معنا و مفهوم رباّنيّ آيات را در لغت و اصطلاح مورد مداقه قرار داده و كاربست آن را در آيات، روايات بررسي كرده است و درصدد بيان و تطبيق با صفتي از اوصاف امامت و حضرت وليعصر (عج) ميباشد؛ داراي نورآوري است. 3. مفهوم شناسي توصيفي «مفهومشناسي» از مباني و روشهايي متابعت ميكند كه سهل انگاري نسبت به آن، موجب اخلال در فهم متن، برداشتهاي ناصحيح و در انتها باعث شكست و ناكامي در تحقيق ميگردد. بنابراين، «مفهوم شناسي» از ضرورتهاي پژوهش، خصوصاً در حوزه پژوهش دين، ميباشد. گفتني است كه مفهوم شناسي اخص از فهم مفردات ميباشد؛ به اين معنا كه فهم مفردات در پي «شناخت واژگان» است كه اين واژگان جزء مفاهيم اصلي دين نيستند؛ ولي مفهومشناسي در پي كشف معناي «موضوعات دين» ميباشد. منظور از موضوعات، عناوين عامي هستند كه بخشي از معارف دين ميباشند و آيات و روايات، جنبههاي گوناگون آن را بيان ميكنند. مفاهيم، زيربناي نظريات علمي و بدنه علم را تشكيل ميدهند؛ به همين دليل مفهوم شناسي «كارخانه مصالح و پيكربندي هر علمي» ميباشد (ايمان، 1388: ص27). بنابراين، مفهومشناسي از مهمترين كارهاي ضروري در متون ديني ميباشد؛ زيرا پيش از سخن درباره هر موضوع ديني، تعريف صحيح آن نياز است. همچنين بدون شناخت مفهوم موضوع، نميتوان فهم صحيح از متن به دست آورد؛ به علاوه دقت در انتخاب واژگان و جستوجوي واژگان بر مفهومشناسي متوقف ميباشد. براساس اين مقدمه، «مفهومشناسي»، علم مطالعه روشمند و تحليل موشكافانه متن است و هدف آن كشف كردن شالوده ارتباط متقابل نشانههاي موجود در متن ميباشد. به عبارتي ديگر، مفهومشناسي راهحلي براي راهيابي به غموض متن و درك تأثير معنايي ناشي از آن به شمار ميآيد (شعيري، 1381: ج4، ص4-7). مفهومشناسي با رويكرد فلسفي، واژگاني و شناختي، به دريافت و نقد معنا كوشش دارد (مختار عمر، 1385: ص22-23). واكاوي بافتهاي كاربردي واژگان و كشف ارتباط مفهومي آن با مفاهيم ديگر، نشاندهنده اجزاي حوزه معناي واژگان ميباشد. در اين ميان «مفهومشناسي توصيفي» با بررسي حوزه معنايي واژه، به شناخت ساختار مفهومي آن ميانجامد؛ زيرا شكلگيري واژگان در تعامل با واژه خود است كه به سبب دقت در سياق كلام و متن تحقق مييابد. كشف همنشينهاي واژه به عنوان گام اصلي در مفهوم شناسي توصيفي؛ به معناي كنار هم قرار گرفتن مفاهيم كلام و يا ارتباط عنصر زباني با عناصر زباني ديگر ميباشد؛ به گونهاي كه متمم و مكمل يكديگر ميگردند (صفوي، 1387: ص159). 4. متنشناسي زيارت آلياسين در كتابهاي ادعيه و زيارات دو زيارت كه آغاز آن «سلام علي آليس» ميباشد، براي زيارت آل ياسين نقل شده است كه هر دو متن با عبارات مختلف همراه است. راوي هر دو، محمدبن عبدالله بنجعفر حميري است. زيارات مذكور در توقيع صادر شده از حضرتوليعصر (عج) ميباشد و آن حضرت (ع)، پس از بيان مسائلي اين دعا را تعليم كردند. نخستين زيارت آل ياسين كه بيش از زيارت ديگر شهرت دارد، در «الإحتجاج» (طبرسي، 1403: ج2، ص493)؛ به صورت «مرسل» نقل شده است كه اجماع، موافقت با دلايل عقلي و مشهور بودن ميان خاصّه و عامّه (همان، ج1، ص14)، بر اعتبار زيارت ميافزايد. متن ديگر زيارت آلياسين در «المزار الكبير» (ابن مشهدي، 1419: ص569)؛ به صورت «مسند» نقل شده كه مؤلف در ابتداي كتاب معتقد است اين ادعيه را به سند خود از راويان ثقه شيعه كه به ائمه اطهار (ع) ميرسند؛ نقل كردهاست (همان، ص27). در زمينه اين كتاب نيز گفته شده است: «يُعْلَمُ مِنْ كَيْفِيَّةِ إِسْنَادِهِ أَنَّهُ كِتَابٌ مُعْتَبَر» (مجلسي، 1403: ج1، ص35). سيد بن طاوس در فصلي كه به زيارت حضرت وليعصر (عج) اختصاص داده دومين زيارتنامه اين دعا را نقل كرده است و چنين ميگويد: هِيَ الْمَعْرُوفَةُ بِالنُّدْبَةِ خَرَجَتْ مِنَ النَّاحِيَةِ الْمَحْفُوفَةِ بِالْقُدْسِ إِلَى أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ الْحِمْيَرِيِّ رَحِمَهُ اللَّهُ وَ أَمَرَ أَنْ تُتْلَى فِي السِّرْدَابِ الْمُقَدَّسِ وَ هِيَ… ؛ نكته حائز اهميت آنكه نبايد اين دعا با دعاي ندبه معروف خلط گردد؛ زيرا دعاي ندبه معروفه به نقل از أَبِي جَعْفَرٍ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَينِ بْنِ سُفْيَانَ الْبَزَوْفَرِي و لسان امام جعفر صادق (ع) نقل گرديده و براي خواندن در چهار عيد مستحب عنوان شده است؛ در صورتي كه زيارت آلياسين از حضرت وليعصر (عج) و مخصوص سرداب مقدس ميباشد (ابن طاوس، 1417: ص430). قابل ذكر است با توجه به اينكه زيارت معروف آلياسين به صورت مرسل نقل گرديده و زيارت ديگر كه دربردارنده اين زيارت به صورت مفصل و داراي سند متصل است؛ اشكال ارسال سند رفع ميگردد. 5. معاني ربّاني در لغت و اصطلاح شرط اساسي و مهم براي فهم و ادراك هر كلام و جملهاي، آگاهي از معاني و مفاهيم كلمات و مفردات آن و توجه شايان به ويژگيهاي مفهومي هر واژه است. واژگان و عبارات در قرآن و روايات نقش اصلي بر عهده دارند كه بدون فهم و درك آن واژگان، رسيدن به مفهوم و اسرار آن ميسر نميباشد. با اين مقدمه، معناي دقيق واژه ربّاني در معاجم لغت عبارت است از: 5-1. عالي درجه در علم (انباري، 1424: ص134)؛ 5-2. ربّاني از ريشه ربّ كه در اصل به معناي تربيت است، منسوب به ربّان و ربّ، به معناي كسي است كه علم را همانند حكيم، به خود و ديگران آموزش و مباني آن را پرورش ميدهد و جمع آن «ربّانيّون» است (راغب اصفهاني، 1412: ص336)؛ 5-3. به معناي كسى است كه به دين خدا و طاعت او به سختى پايبند و متمسّك است، ربّاني؛ شارع، عالم، عامل و معلم نيز گفته شده است (زمخشري، 1417: ج2، ص10)؛ 5-4. كسي است كه خدا را ميپرستد (ابن منظور، 1405: ج1، ص403)؛ 5-5. الفونون ربّاني براي مبالغه اضافه شده است؛ به معناي كسي كه علمش موهبتي است و خداوند به اخذ علم از آنان فرمان داده است و به پروردگار منسوب ميباشد؛ طالب علم براي خدا، راسخ در علم، شخص متمسك شديد به دين خدا نيز گفته شده است. ربّاني از ريشه ربّ به معناي تربيت ميباشد (طريحي، 1375: ج2، ص65)؛ 5-6. «ربّاني» از ريشه «ربب» به معاني راسخ در علم و دين، عالمعامل، معلمي در اعلا درجه علمي، خداشناس و عارف، منسوب به رب و داراي الفونون مبالغه و عالي درجه در علم ميباشد (حسيني زبيدي، 1414: ج2، ص5)؛ 5-7. ربّان همانند عطشان و سكران وصف است، به معناي مربّى (قرشي، 1377: ج1، ص425)؛ 5-8. ربّاني منسوب به ربّان داراي ريشه سرياني به معناي كسي است كه نفس خود را با علم تربيت كرده است. ربّان به خاخام، معلم، مدرس گفته شده است (مصطفوي، 1417: ج4، ص17). در اصطلاح «ربّاني عبارت از كسى است كه به احكام الاهي عالم است؛ به خدا اعتقاد دارد؛ احكام خدا را حفظ ميكند و بر حلال و حرام خدا امين ميباشد» (امام خميني، 1373: ص122-121). اهل تصوف كسي را كه از اصاغر به اكابر رسيده، قفلهاي اسفار بر او گشوده شده و متجلي اسرار رب است، «عالم ربّاني» گويند (عجم، 1999: ص601). در تعريفي ديگر به عالم متأله خداپرست، كامل در علم و عمل نيز عالم ربّاني ميگويند (كسنزاني، 1429: ج9، ص57). در مجموع با توجه به معاني موجود ميتوان گفت كه منظور از ربّاني عالمِ عاملِ خداشناسي است كه علمش موهبتي از جانب خداوند متعال ميباشد و همچنين تربيت يافته به علم و مسوليت رشد دانش را برعهده دارد. 6. كاربرد واژه «ربّاني» در آيات قرآن و تحليل معنايي آن واژه «ربّاني» در قرآن به كار نرفته؛ اما جمع آن، يعني «ربانّييّن» وصفي براي عالمان مؤتمن بر شريعت پس از انبيا به كار رفتهاست. قرآن آنان را به دو گروه تقسيم كرده كه گروهي به حق، امر به معروف و نهي از منكر ميكنند و گروهي ديگر كه كوتاهي ميورزند و از معاصي نهي نميكنند. با اين مقدمه به بيان آياتي پرداخته ميشود كه اين واژه در آنها بهكار رفته است: 6-1. آيه79 سوره آلعمران نخستين آيهاي كه واژه ربّاني در آن مطرح شده است، آيه 79 سوره آلعمران ميباشد. اين آيه افكار باطل گروهى از اهل كتاب را نفى و اصلاح و به مسيحيان گوشزد ميكند كه به هيچ عنوان حضرتعيسي (ع) ادعاي الوهيت نكرده است و همچنين به افرادي كه ميخواستند اينچنين ادعاها را براي رسولالله (ص) تكرار كنند، به طور صريح پاسخ داده است: <ما كانَ لِبَشَرٍ أَنْ يُؤْتِيَهُ اللَّهُ الْكِتابَ وَ الْحُكْمَ وَ النُّبُوَّةَ ثُمَّ يَقُولَ لِلنَّاسِ كُونُوا عِباداً لي مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لكِنْ كُونُوا رَبَّانِيِّينَ بِما كُنْتُمْ تُعَلِّمُونَ الْكِتابَ وَبِما كُنْتُمْ تَدْرُسُونَ>؛ براي هيچ بشري سزاوار نيست كه خداوند، كتاب آسماني و حكم و نبوّت به او دهد؛ سپس او به مردم بگويد: «غير از خدا، مرا پرستش كنيد»؛ بلكه مردمي الاهي باشيد؛ آنگونه كه كتاب خدا را ميآموختيد و درس ميخوانديد. مراد از ربّانيّون در آيه، عالم به حلال و حرام و بندگاني هستند كه با انبيا مصاحبت داشتهاند و با آنان در ارتباط بودهاند (عيني، بيتا: ج2، ص43) است. همچنين ربّانيّين به متعبدان براي خدا (مقاتل، 1423: ج1، ص286)؛ عالمان حليم (صنعاني، 1411: ج1، ص130)؛ حكيم (طبري، 1412: ج3، ص223) و افراد كامل در علم و عمل كه پرورش يافتگان دارالعلم نبوي بودهاند (شاه عبدالعظيمي، 1363: ج2، ص156)؛ تفسير شده است. ربّاني منسوب به رب، در اصل بايد به صورت «ربي» ميآمد؛ ولي براي مبالغه، الفونون به آن اضافه شده است كه در اين صورت، شدت اختصاص به رب را ميرساند و همچنين فراواني در عبادت ميباشد (طباطبايي، 1390: ج3، ص276). در اين صورت، ربّانيّين از لحاظ لغوي منسوب به رب و شدت ارتباط را ميرساند كه منظور علماي عامل هستند. بخاري نيز رباني را كسي تعريف ميكند كه «مردم را با دانش اندك، قبل از بزرگ شدن مردم تربيت ميكند» (بخاري، 1401: ج1، ص25). مؤلف جامعالبيان پس از بيان اقوال مختلف در مورد ربّاني چنين ميگويد: «از ميان اقوال، آنچه نزد من مورد تاييد ميباشد، آن است كه ربّانيّين جمع ربّاني و منسوب به ربّان ميباشد؛ يعني كسي كه انسان را پرورش ميدهد، امور مردم را اصلاح ميكند و در جهت آن گام برميدارد. علقمة بن عبده در اين زمينه ميگويد: ربّانيّون افراد مورد اعتماد مردم در فقه، علم و امور مربوط به دين و دنيا هستند. بدين سبب است كه مجاهد ميگويد: ربّاني، از احبار بالاتر ميباشد؛ زيرا احبار همان عالمان هستند؛ ولي ربّاني جامع در علم، فقه، بصير در سياست و تدبير، قائم بر اجراي امور مورد صلاح مردم در دنيا و دينشان ميباشد (طبري، 1415: ج3، ص442-445). مراد از ربّاني، انساني است كه در عبادت خود خالص است، در تمامي اقوال و افعال مراقبت و حق تقوا را ادا ميكند و بين علم نافع و عمل به آن جمع كرده است و به تعليم مردم و ارشاد آنان به منافعاشان مبادرت ميكند (طنطاوي، بيتا: ج2، ص160). بنابراين، ربّاني در اين آيه، از ربّان اخذ شده و كسي است كه انسان را پرورش ميدهد و وظيفه اصلاح امور دنيوي و اخروي مردم را برعهده دارد. 6-2. آيه146سوره آلعمران آيه ديگر كه ربّاني در آن بهكار رفته، چنين است: <وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَما ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ>؛ چه بسيار پيامبرانى كه مردان الاهى فراوانى به همراه آنان جنگ كردند. آنها در برابر آنچه در راه خدا به آنان مىرسيد، سستى نكردند و ناتوان نشدند و تن به تسليم ندادند؛ وخداوند استقامتكنندگان را دوستدارد. «ربّيّون» جمع كلمه رب همانند رباني ميباشد؛ به معناي كساني كه مشغول پرودگار هستند (طباطبايي، 1390: ج3، ص276). مفسران ربيون را اينگونه تفسير كردهاند: «الرِّبِّيُّونَ الْجُمُوعُ الْكَثِيرَةُ وَ الرُّبَّةُ الْوَاحِدَةُ عَشَرَةُ آلَافٍ؛ گروههاي فراوان از مردم است و يك رِبَّة دههزار است» (قمي، 1404: ج1، ص120). علماي پرهيزكار منسوب به رب را «ربّاني» گويند (قمي مشهدي، 1368: ج3، ص241). در روايتي امام باقر (ع) عالمان باتقوا و متمسكان به عبادت خدا را دههزار نفر برشمردهاند (طبرسي، 1372: ج2، ص854). بنابراين، در اين آيه «ربّيّون» جمع كلمه رب و يا همان رباني است كه جمع دههزار نفري از علماي باتقوا را شامل ميشود. 6-3. آيه44 سوره مائده آيه ديگر چنين است: <إِنَّا أَنْزَلْنَا التَّوْراةَ فيها هُدىً وَنُورٌ يَحْكُمُ بِهَا النَّبِيُّونَ الَّذينَ أَسْلَمُوا لِلَّذينَ هادُوا وَالرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبارُ بِمَا اسْتُحْفِظُوا مِنْ كِتابِ اللَّهِ>؛ ما تورات را نيز نازل كرديم كه در آن، هدايت و نور بود و انبيا كه دين اسلام داشتند، با آن در بين يهوديان حكم ميكردند، و همچنين علماى ربّانى ومربى مردم وخبرگان از يهود و نصارا به مقدارى كه از كتاب خدا حفظ بودند. در لغت، ربّانيّون جمع ربّاني منسوب به رب، به معناي كسي است كه با اقوال وافعال خويش، پروردگار را راضي ميكند (مغنيه، 1981: ج3، ص60) و در تفاسير به افرادي كه درجات علمي بالايي دارند و به آنچه ميدانند، عمل ميكنند (طبرسي، 1372: ج3، ص306) و انسانهاي كامل در علم و عمل (طريحي، بيتا: ص100) تفسير شده است. طبق حديثي از امام صادق (ع) ربّانيّون همان ائمه (ع) هستند كه مردم با علم آنها رشد و تربيت ميشوند (عياشي، 1380: ج1، ص323). اين واژه همچنين به علمايي تفسير شده است كه از همه چيز منقطع شده و در علم و عمل به سمت خداوند هستند و يا كسانياند كه تربيت مردم به علم آنها سپرده شده است، با توجه به اينكه از ريشه رب يا تربيت نشات گرفته باشد (طباطبايي، 1390: ج5، ص561). تعبير جديد در تفسير آيه، اهلبيت (ع) ميباشند كه ميتوان آنان را از مصاديق ربّاني برشمرد. بنابراين، مراد آيه عالمان عامل در مسير قرب الاهي ميباشد. 6-4. آيه63سوره مائده در آيه مذكور نيز ربّاني به كار رفته است: <لَوْلا يَنْهاهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبارُ عَنْ قَوْلِهِمُ الْإِثْمَ وَأَكْلِهِمُ السُّحْتَ لَبِئْسَ ما كانُوا يَصْنَعُونَ>؛ چرا علماي ربّاني يهود و نصارا آنها را از گفتارهاي گناه و رشوه خواري نهي نميكنند؟! راستي چه رفتار بدي ميكنند!». «ربّانيّون» جمع «رباني»، منسوب به رب، به معناي الاهياني است كه از خوف خداوند ورع دارند (حسيني شيرازي، 1424: ج1، ص664). همچنين عالم به حلال و حرام و احكام الاهى از اوامر و نواهى در هر امت (شاهعبدالعظيمي، 1363: ج2، ص157) را ربّاني ميگويند. گفتني است كه در تفاسير معاني اشاره شده در آيات قبل نيز براي اين آيه ذكر شده است. بنابراين، با توجه به آنكه اهل بيت (ع) از مصاديق ربّاني هستند؛ اگر بخواهيم جمعبندي كلي در مورد كلمه معناي كلمه ربّاني داشته باشيم، چنين نتايج ملاحظه ميگردد: الف) منسوب به رب، يعنى كسى كه بسيار عابد و مطيع و عارف الاهى باشد؛ ب) كسى كه به دين خدا و طاعت او متمسك باشد؛ ج) كسى كه در دين حقّ مربى و معلم مردم باشد؛ د) عالمِ عامل به احكام، اوامر و نواهي الاهي. در انتهاي اين بحث شايان ذكر است با توجه به آنكه ربّاني در قرآن به عالمان يهود نيز به كار رفته است، كاربرد آن براي حضرتوليعصر (عج) منتفي ميباشد؛ زيرا ميان ايشان و دين يهود نسبتي وجود ندارد و اين لقبي عام ميباشد كه براي دانشمندان پيروان حضرت موسي (ع) به كار رفته است. 7. كاربرد واژه «ربّاني» در روايات و تحليل معنايي آن پس از بررسي ربّاني در قرآن، به واكاوي واژه در احاديث پرداخته ميشود. روايات نيز به عنوان منبع ديگري كه ميتوان به خوبي از آنها در رسيدن به معناي واژگان كمك گرفت، كارآيي دارند. انديشمندان در حوزه روايات نيز، ربّاني را تفسير و تعبير كردهاند؛ بدين معنا كه «ربّ» كه امور مردم را با تدبير خويش اصلاح ميكند و به سامان ميرساند و رشد و پرورش ميدهد. به همين سبب به كسي كه با علم خويش امري را مديريت و اصلاح ميكند، «عالم ربّاني» ميگويند (طبرسي، 1415: ج2، ص330). اين واژه به عالمي راسخ در علم و دين، طالب خداوند با دانش، عالم عامل نيز معنا شده است (ابن اثير، 1364: ج2، ص181). همچنين به معناي كسي است كه از علوم او، علمي به آخرت راه مييابد؛ حرص در وي به قناعت و غفلت در او به تقوا تبديل شده است. و متعلمّ در حديث را نيز كسي دانستهاند كه بدين خاطر به سراغ علم رفته باشد (بيهقي، 1409: ص430). با تتبع در روايات ربّاني در اين موارد به كار رفته است: 7-1. پرورشدهنده در روايات، همچون لغت، ربّاني به معناي پرورش دهنده بهكار رفته است؛ با اين تفاوت كه پرورش دادن، متناسب با مخاطب آن، معنا گرفته است كه با توجه به موارد بهكار رفته ربّاني در احاديث و مخاطب آن، ميتوان بر اساس وصف، و بر اساس فعل و فاعل تقسيمبندي كرد كه در ادامه بدان اشاره ميگردد: 7-1-1. خداوند در نخستين دسته از روايات، ربّاني بر كسي اطلاق شده است كه از جانب رب مورد پرورش قرار گرفته باشد؛ به اين معنا كه مخاطب جمله خداوند است و فعليت آن به پروردگار نسبت داده شده است. اين كاربرد ربّاني در ادعيه مشاهده ميگردد كه افراد در مناجاتخويش با پروردگار او را اينگونه مورد خطاب قرار ميدهند: «أَطَلْتُ فِكْرِي فِي نَفْسِي مَنْ أَخْرَجَنِي جَنِيناً مِنْ بَطْنِ أُمِّي وَمَنْ غَذَّانِي وَمَنْ رَبَّانِي» (راوندي، 1409: ص258)؛ در دعاي سحر ماه مبارك رمضان نيز چنين آمده است: «فيَا مَنْ رَبَّانِي فِي الدُّنْيَا بِإِحْسَانِهِ وَ بِفَضْلِه» (طوسي، 1411: ج2، ص583). دعاي «يَا مَنْ رَزَقَنِي وَ رَبَّانِي» (كفعمي، 1418: ص408)؛ نيز در اين زمينه قابل ذكر است. عبارت مذكور در دعاي جوشنكبير ميباشد كه همان معنا از آن متصور ميشود. در واقع، خداوند متعال رشد دهنده انسان از دوران كودكي و در تمام لحظات ميباشد. در دعاي ابوحمزه ثمالي نيز ربّاني در اين عبارت از دعا ملاحظه ميشود: «إِلهِي رَبَّيْتَنِي فِي نِعَمِكَ وَإِحْسانِكَ صَغِيرا وَنَوَّهْتَ بِاسْمِي كَبِيراً، فَيا مَنْ رَبَّانِي فِي الدُّنْيا بإِحْسانِهِ وَتَفَضُّلِهِ وَنِعَمِهِ» (طوسي، 1411: ج2، ص583)؛ كه منظور همان معناي لغوي آن، يعني پرورش و تربيت ميباشد. اميرمؤمنان (ع) در خطبهاي كه در صفين ايراد كردند، فرمودند: «يَا رَبَّانِي الْعِبَادِ وَيَا سَكَنَ الْبِلَادِ» (كليني، 1407: ج8، ص358). براي عبارت مذكور شرح و تفسيري ذكر نشده است؛ اما با توجه به اينكه «سَكَنَ الْبِلَادِ» به «كلما يسكن إليه» (مجلسي، 1411: ج26، ص531)؛ تعبير شده است، ميتوان چنين بيان كرد كه منظور از ربّاني تربيتكننده و پرورشدهنده مردم ميباشد. بنابراين، كاربرد ربّاني با مخاطب قرار دادن خداوند، فعليت و فاعل بودن پروردگار را در جهت پرورش افراد و مخلوقات ميرساند. 7-2. اهل البيت (ع) كاربرد ديگر ربّاني در روايات، به اهل البيت (ع) و وصف ايشان مربوط ميباشد. در اين زمينه اميرمؤمنان (ع) فرمودند: «أَنَا الْعَالِمُ الرَّبَّانِي» (طبري آملي، 1427: ص18)؛ مشابه روايت مذكور مطلبي است كه از حسن بصري در مورد اميرمؤمنان (ع) و وصف ايشان پرسيدند كه وي چنين پاسخ داد: «كَانَ عَلِيٌّ وَاللَّهِ سَهْماً صَائِباً مِنْ مَرَامِي اللَّهِ عَلَى عَدُوِّهِ وَرَبَّانِي هَذِهِ الْأُمَّة؛ سوگند به خدا، علي، تيري به هدف خورده از كمان الاهي به سوي دشمنانش بود. او ربّاني اين امّت بود» (حلي، 1408: ص250). نكته حائز اهميت آنكه امامرضا (ع) در حديثي به نقل از اميرمؤمنان (ع)، برخي از امتحانات خويشتن را گزارش كردند: «هُوَ رَبَّانِي صَغِيراً وَبَوَّأَنِي كَبِيراً وَكَفَانِيَ الْعَيْلَةَ وَجَبَرَنِي» (ابن بابويه، 1362: ج2، ص370). همچنين در روايتي مشابه، اميرمؤمنان (ع) خود را چنين معرفي كردند: «أنَا مِن رسَولِاللّه كَالعَضُدِ مِنَ المَنكِبِ وكَالذِّراعِ مِنَ العَضُدِ وكَالكَفِّ مِنَ الذِّراعِ رَبّاني صَغيرا، وآخاني كَبيرا» (ابن ابيالحديد، 1404: ج20، ص315). براساس عبارت مذكور، ايشان مورد تربيت پيامبر قرار گرفته و رشد يافتهاند و اين رويكرد در واقع مؤيدي بر معناي رشد و پرورش ميباشد. قابل ذكر است كه در برخي روايات، اميرمؤمنان (ع) اينگونه وصف شدهاند: «وَإِنَّهُ سَيِّدُ الْعَرَبِ وَرَبَّانِيُّهَا؛ او سيد عرب و پرورنده آنهاست» (ابن بابويه، 1395: ج1، ص191). همچنين در حديث ديگري به نقل از رسولالله (ص) آمده است: «عَلِي رَبَّانِي هَذِهِ الْأُمَّةِ» (ابن شهر آشوب، 1379: ج2، ص45). در اين دو حديث ديگر، واژه علم اضافه نشده است و تمام معاني كه براي ربّاني وجود دارند، ميتوان در اينجا در نظر گرفت. در اين زمينه كه اهل البيت (ع) عالم ربّاني ميباشند، روايتي از امام صادق (ع) وجود دارد كه مؤيد مطالب گذشته ميباشد: «فَلْيُشَرِّقِ الْحَكَمُ وَلْيُغَرِّبْ أَمَا وَاللَّهِ لَا يُصِيبُ الْعِلْمَ إِلَّا مِنْ أَهْلِبَيْتٍ نَزَلَ عَلَيْهِمْ جَبْرَئِيل» (صفار، 1404: ج1، ص9). بنابراين، فردي كه علمش از خداوند متعال باشد و داراي علمي متجدد و مستمر است، ربّاني ناميده ميشود و بدين سبب است كه ربّاني را به اين معنا برگزيدهاند (كوراني، 1434: ص47). 7-3. اصحاب اهل البيت (ع) كاربرد ديگر ربّاني درباره ياران ائمه (ع) و توصيف ايشان ميباشد. يُونُسكُناسي نقل ميكند كه امام صادق (ع) زيات امام حسين (ع) و اصحاب ايشان را با عبارت «السَّلَامُ عَلَيْكُمْ أَيُّهَا الرَّبَّانِيُّونَ أَنْتُمْ لَنَا فَرَطٌ وَنَحْنُ لَكُمْ تَبَعٌ» (ابن قولويه، 1356: ص204)؛ آغاز كردند. در ادامه نيز عبارت «فَإِنَّكُمْ أَنْصَارُ اللَّهِ كَمَا قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ: <وَكَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ> (همان)؛ ملاحظه ميشود. در زيارت ديگر امام حسين (ع) عبارت «أَشْهَدُ أَنَّهُ قَاتَلَ مَعَكَ رِبِّيُّونَ كَثِير» (همان، ص217)؛ نيز به چشم ميخورد. بنابراين، مشاهده ميشود كه در اين مقال منظور از ربّانيّون، انصارالله ميباشد كه براي ياري امام خويش به قتال پرداختهاند. تعبير ربّاني در تاريخ براي عبداللهبنعبّاس نيز بهكار رفته است. زماني كه ابنعباس از دنيا رفت، محمدحنفيه پس از دفن وي گفت: «اليوْمَ مَاتَ رَبَّانِي هَذِهِ الأُمَّةِ» (عسقلاني، 1404: ج5، ص278). با توجه به فضايل مطرح شده از رسولالله (ص) در مورد ابن عباس: «اللَّهُمَّعَلِّمْهُتَأْوِيْلَالقُرْآنِ» (حاكم نيشابوري، بيتا: ج3، ص537)؛ «اللَّهُمَّ عَلِّمْهُ الْحِكْمَةَ» (بخاري، 1401: ج4، ص217)؛ «اللَّهُمَّ فَقِّهْهُ فِيالدِّينِ، وَعَلِّمْهُ التَّأْوِيلَ» (حاكم نيشابوري، بيتا: ج3، ص534) و «اللّهُمَّبارِكفيهِوَانشُر مِنهُ» (سيوطي، بيتا: ج2، ص168)؛ بيشك منظور از ربّاني، عالي درجه در علم ميباشد. مشابه چنين تعبيري، براي زيد بن ثابت، پس از وفات وي توسط ابوهريره ملاحظه ميشود: «لَمَّا مَاتَ زَيْدُ بْنُ ثَابِتٍ، قَالَ أَبُو هُرَيْرَةَ: الْيَوْمَ مَاتَ رَبَّانِي هَذِهِ الْأُمَّةِ» (ابن ابيعاصم، 1411: ج1، ص291). همچنين اميرمؤمنان (ع) در خطبهاي در مورد ربّانيّون فرمودند: «إِنَّمَا هَلَكَ مَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ حَيْثُ مَا عَمِلُوا مِنَ الْمَعَاصِي وَلَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ وَإِنَّهُمْ لَمَّا تَمَادَوْا فِي الْمَعَاصِي وَلَمْ يَنْهَهُمُ الرَّبَّانِيُّونَ وَالْأَحْبَارُ عَنْ ذَلِكَ نَزَلَتْ بِهِمُ الْعُقُوبَات.» مفهوم روايت آن است كه خداوند به ربّانيّون اعتماد كرده و دين خود را به آنان سپرده و به آنان محاظفت از دين را امر كرده است؛ كه برخي به عهد وفادار بودند و برخي كوتاهي كردند و مستحق ذمّ و عقوبت شدند (كليني، 1407: ج5، ص57). 7-4. عالم عامل كاربرد ديگر ربّاني در احاديث، عالم عامل و وصف ايشان است. اميرمؤمنان (ع) در حديثي به دستهبندي مردم پرداخته و به عالم رباني اشاره كردهاند: «النَّاسُ ثَلَاثَةٌ فَعَالِمٌ رَبَّانِي وَمُتَعَلِّمٌ عَلَى سَبِيلِ نَجَاةٍ وَهَمَجٌ رَعَاعٌ أَتْبَاعُ كُلِّ نَاعِق» (صدوق، 1395: ج1، ص292). براساس اين دستهبندي مردم سه گروه هستند: گروه نخست عالماني كه از جانب پروردگار به بالندگي رسيدهاند؛ گروه دوم متعلماني كه در مسير نجات مشغول علمآموزي هستند و گروه ديگر كه اوضاع نامعلومي دارند و در سرگرداني به سر ميبرند. هنگامي كه از علمآموزي صحبت ميشود، بر اين موضوع تاكيد ميگردد كه از هركسي نبايست علم آموخت؛ بلكه از كساني بايد آموزش ديد كه از جانب خداوند مورد رشد و تعالي قرار گرفته باشند. علامه مجلسي در شرح اين روايت قول لغويان را نقل ميكند و ربّاني را از ريشه رب به معناي تربيت گرفته كه به چند معنا منتج ميشود: يك. متربيان را از لحاظ علمي پرورش ميدهند؛ دو. عالم راسخ در علم و دين؛ سه. كسي كه با علم خود وجه خدا را ميجويد؛ چهار. عالم عامل (مجلسي، 1413: ج37، ص299). همچنين در شرح عالم رباني گفته شده است كه وي كسي است كه خدا و شريعت او را ميداند و به آن عمل ميكند (مغنيه، 1427: ج4، ص312) و نيز او متأله و عارف به خدا است (حسيني خطيب، 1409: ج4، ص125). 7-5. كاربرد ديگر ربّاني در روايات را در روايتي از هشام بن حكم به نقل از امام كاظم (ع) ملاحظه ميكنيم: «نَصْبُ الْحَقِّ لِطَاعَةِ اللَّهِ وَلَا نَجَاةَ إِلَّا بِالطَّاعَةِ وَالطَّاعَةُ بِالْعِلْمِ وَالْعِلْمُ بِالتَّعَلُّمِ وَالتَّعَلُّمُ بِالْعَقْلِ يُعْتَقَدُ وَلَا عِلْمَ إِلَّا مِنْ عَالِمٍ رَبَّانِي» (كليني، 1407: ج1، ص37)؛ ربّاني ذكر شده در روايت مذكور، به معناي عالمي است كه علم وي توسط خداوند پرورش يافته و علم او بر اساس موهبت الاهي است و به اصطلاح، وي از زمره «راسخون در علم» ميباشد (بروجردي، 1410: ج2، ص175). به همين منظور در روايتي از پيامبر (ص) در وصف اميرمؤمنان (ع)، واژه ربّاني به همين معنا به كار رفته است: «أَيُّهَا النَّاسُ انْظُرُوا إِلَى مَا أَعْطَى اللَّهُ عَلِيّاً مِنَ الْعِلْمِ النَّبَوِيِّ الَّذِي أَوْدَعَهُ اللَّهُ رَسُولَهُ مِنَ الْعِلْمِ الرَّبَّانِي» (ابن شاذان، 1363: ص157). در اين حديث سخن از علمي به ميان آمده است كه خداوند متعال به اميرمؤمنان (ع) اعطا كرده است و ايشان پذيرنده آن و داراي جايگاه مناسبي براي اين علم موهبتي بودهاند. اميرمؤمنان (ع) در حديثي ربّاني را چنين بيان و تفسير كردهاند: «الربانى من يرب العلم» (كاشاني، 1333: ج2، ص259). از اين روايت ميتوان چنين برداشت كرد كه ربّاني كسي است كه علم را به بالندگي رسانده و پيوسته اهتمام به تعليم و تعلم داشته است. بنابراين، مشخص گرديد ربّاني در روايات به معناي پرورش دادن ميباشد. اين پرورش دادن با توجه به مخاطب آن، براي خداوند به عنوان فاعل، به كار رفته است و براي اهلبيت (ع)، اصحاب ايشان و عالم عامل به عنوان وصف و توصيف آنان ملاحظه ميشود. 7-6. فرشته الاهي كاربرد ديگر ربّاني در احاديث، «فرشته الاهي» ميباشد. جابر نقل كرده است كه حدود پنجاه نفر نزد امام باقر (ع) بوديم؛ به ناگاه كَثِيرٌالنَّوَّاء داخل شد و بر ايشان سلام كرد و سپس گفت: مغيرة بن عمران در كوفه معتقد است همراه شما فرشتهاي است كه مؤمن را از كافر و دشمنان شما را از شيعيان جدا و معرفي ميكند. امام باقر (ع) از وي مطالبي پرسيدند كه هربار دروغ گفت و امام (ع) دروغ وي را آشكار ميكرد. كثيرالنواء از اين ماجرا متعجب شد و از امام، از شخص خبردهنده سؤال كرد. امام (ع) در پاسخ فرمود: «الْمَلَكُ الرَبَّانِي يُعَرِّفُنِي شِيعَتِي مِنْ عَدُوِّي» (اربلي، 1381: ج2، ص143). در اينجا صحبت از ملكي شده كه داراي علمي خاص از جانب رب ميباشد و در بازشناسي شيعيان از دشمنان، كمكحال امام بوده است. از معاني ربّاني در روايات چند معنا برداشت ميشود؛ از جمله: الف) كسي كه از جانب رب از لحاظ علمي و جسمي مورد پرورش قرار گرفته است؛ ب) غير از خداوند متعال ميتواند پيامبر هم به عنوان رباني بيان شود؛ ج) كسي كه علم را به بالندگي رسانده است و در واقع در تمامي مراحل به تعليم و تعلم ميپردازد؛ د) انصارالله هم ميتوانند به عنوان ربّانيّون شناخته شوند. بنابراين، با توجه به كاربرد ربّاني در احاديث، واژه مذكور، عالم عامل و پرورش يافته توسط خداوند را شامل ميشود و در مورد حضرت وليعصر (عج) مرجح ميباشد و فرشته الاهي و اصحاب اهلبيت نفي ميگردند. 8. معناي واژه «آيات» و مصاديق آن با مشخص شدن معناي بخش اول عبارت« رَبَّانِي آيَاتِه» ضروري است معناي قسمت دوم، يعني «آياته» مشخص شود تا عبارت مذكور معناي كامل پيدا كند. «آيات» جمع مكسر آيه، به معناي عبرت (ابن منظور، 1405: ج14، ص 62)؛ علامت و نشانه (حسيني زبيدي، 1414: ج19، ص182)؛ بهكار رفته است. در مجموع ميتوان بيان كرد كه آيه به معناي نشانه ميباشد و فردي كه اين نشانه را ميبيند، بايد از آن درس بگيرد. 8-1. معنا و مصاديق «آيه» در قرآنكريم قرآنكريم، مواردي را به عنوان آيات معرفي كرده است: <سَنُريهِمْ آياتِنا فِي الْآفاقِ وَ في أَنْفُسِهِمْ حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَ وَ لَمْ يَكْفِ بِرَبِّكَ أَنَّهُ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهيد> (فصلت: 53). آيه مذكور، آيات را به آيات آفاقي و انفسي تقسيم بندي ميكند. با جستوجو در سورههاي قرآن مشاهده ميشود كه لفظ «آيه» گاهي به صورت مفرد و گاهي به صورت جمع و يا اضافه بهكار رفته است؛ اما در اين پژوهش براي تبيين مصداق به چند مورد اشاره ميشود. بهطور كلي مصاديق آيه در قرآن شامل سه دستهبندي ميباشد: دسته اول: طبق آيات (قلم:15 و مدثر: 16)؛ خودِ سورههاي قرآن شامل بخش بنديهايي هست كه آن بخش بنديها را «آيات» ميگويند. در واقع، آيات، جمع «آيه» است و مجموع تعدادي از آيات، يك سوره ميشود. دسته دوم: معجزات پيامبران در (آل عمران: 49؛ اعراف: 73؛ رعد: 38؛ طه: 56 و زخرف: 46)؛ به «آيه» تعبير شده است. دسته سوم: پرتكرارترين قسمت مورد استفاده، پديدههاي طبيعي هستند كه در مورد خالق آنها نيز صحبت شده است (نجفيان و ديگران، 1389: ص185 و پهلوان و ديگران، 1394: ص3). پديدههاي طبيعي را ميتوان به چند بخش تقسيم كرد: الف) آفرينش آسمان و زمين: <وَ مِنْ آياتِهِ خَلْقُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ> (شوري: 29)؛ برپا ماندن آن دو: <وَمِنْ آياتِهِ أَنْ تَقُومَ السَّماءُ وَالْأَرْضُ بِأَمْرِهِ> (روم: 25)؛ آفريدهها در آسمانها و زمين: <ما خَلَقَ اللَّهُ فِي السَّماواتِ وَالْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَّقُونَ> (يونس: 6)؛ مسخر بودن: <وَسَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَما فِي الْأَرْضِ…إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ> (جاثيه: 13)؛ نظم حاكم: <اللَّهُ الَّذي رَفَعَ السَّماواتِ بِغَيْرِ عَمَد….يُفَصِّلُ الْآياتِ لَعَلَّكُمْ بِلِقاءِ رَبِّكُمْ تُوقِنُونَ> (رعد: 2)؛ ساخت زمين و نعمتهاي موجود: <وَهُوَ الَّذي مَدَّ الْأَرْضَ وَ جَعَلَ فيها رَواسِيَ وَ أَنْهاراً…إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ*وَ فِي الْأَرْضِ…جَنَّاتٌ مِنْ أَعْنابٍ وَ زَرْعٌ وَ نَخيلٌ….اِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ> (رعد: 3و4). ب) گياهان: <كَمْ أَنْبَتْنا فِيْها مِنْ كُلِّ زَوْجٍ كَرِيْمٍ اِنَّ فِى ذلِكَ لاَيةً> (شعراء: 7). ج) باران: <أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً…..إِنَّ في ذلِكُمْ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ> (الانعام: 99). د) شب و روز: <اخْتِلَافِ اللَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَآيَاتٍ لِأُولِي الْأَلْبَابِ> (آلعمران:190)؛ آرامش: <هُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ اللَّيْلَ لِتَسْكُنُوا فيهِ…إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ> (يونس: 67). هـ) انسان نظير آفرينش: <وَفي خَلْقِكُمْ وَما يَبُثُّ مِنْ دابَّةٍ آياتٌ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ> (الجاثيه: 4)؛ اختلاف زبانها و رنگها: <اخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوانِكُمْ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِلْعالِمينَ> (روم: 22). و) حيوانات نظير پراكندن جنبندگان: <وَمِنْ آياتِهِ … وَما بَثَّ فيهِما مِنْ دابَّةٍ وَهُوَ عَلى جَمْعِهِمْ إِذا يَشاءُ قَديرٌ> (شوري: 29)؛ قرار دادن فوايد گوناگون در چهارپايان: <اللَّهُ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ الْأَنْعامَ لِتَرْكَبُوا مِنْها….وَ يُريكُمْ آياتِهِ فَأَيَّ آياتِ اللَّهِ تُنْكِرُونَ> (غافر:79-81)؛ پرواز پرندگان: <أَلَمْ يَرَوْا إِلَى الطَّيْرِ مُسَخَّراتٍ….اِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ> (نحل: 79)؛ خانهسازي زنبور، توليد و شفابخشي عسل: <وَأَوْحى رَبُّكَ إِلَى النَّحْلِ….إِنَّ في ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ> (نحل: 68-69). ز) جاري بودن كشتيها در دريا: <أَلَمْ تَرَ أَنَّ الْفُلْكَ تَجْري فِي الْبَحْرِ…لِيُرِيَكُمْ مِنْ آياتِهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ> (لقمان: 31)؛ سوارشدن به كشتيها <وَآيَةٌ لَهُمْ أَنَّا حَمَلْنا ذُرِّيَّتَهُمْ فِي الْفُلْكِ الْمَشْحُونِ> (يس: 41). ح) خورشيد و ماه: <وَ سَخَّرَ لَكُمُ…وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ> (نحل: 12)؛ نظم حاكم: <هُوَ الَّذي جَعَلَ الشَّمْسَ ضِياءً وَالْقَمَرَ نُوراً …. ما خَلَقَ اللَّهُ ذلِكَ إِلاَّ بِالْحَقِّ يُفَصِّلُ الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ> (نحل: 5). ط) بادها: <وَتَصْريفِ الرِّياحِ آياتٌ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ> (جاثيه: 5)؛ اثر آن در حمل كشتيها و ابرهاي بارانزا: <وَمِنْ آياتِهِ أَنْ يُرْسِلَ الرِّياحَ مُبَشِّراتٍ وَلِيُذيقَكُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ وَلِتَجْرِيَ الْفُلْكُ بِأَمْرِهِ> (روم: 46). ي) رزق و روزي: <أَوَلَمْ يَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ يَشاءُ وَيَقْدِرُ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ> (زمر: 52)؛ جستوجوي روزي: <وَمِنْ آياتِهِ…ابْتِغاؤُكُمْ مِنْ فَضْلِهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ> (روم: 23). ك) خواب و بيداري: <وَمِنْ آياتِهِ مَنامُكُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ….إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَسْمَعُونَ> (روم: 23). ل) مسخر بودن ستارگان: <النُّجُومُ مُسَخَّراتٌ بِأَمْرِهِ إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ> (نحل: 12)؛ هدايتگري: <وَهُوَ الَّذي جَعَلَ لَكُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها في ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ قَدْ فَصَّلْنَا الْآياتِ لِقَوْمٍ يَعْلَمُونَ> (انعام: 97). م) ابر: <وَتَصْريفِ الرِّياحِ وَالسَّحابِ الْمُسَخَّرِ بَيْنَ السَّماءِ وَالْأَرْضِ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ> (بقره: 164). ن) برق: <وَمِنْ آياتِهِ يُريكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَطَمَعاً…في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَعْقِلُونَ> (روم:24). س) لباس: <قَدْ أَنْزَلْنا عَلَيْكُمْ لِباساً يُواري سَوْآتِكُمْ وَريشاً وَلِباسُ التَّقْوى ذلِكَ خَيْرٌ ذلِكَ مِنْ آياتِ اللَّهِ لَعَلَّهُمْ يَذَّكَّرُونَ> (اعراف: 26). ع) همسر <وَمِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً…..إِنَّ في ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ> (روم: 21). به عبارتي، آيات قرآن مشتمل است بر آيات تكويني و قرآني. آيات تكويني احصا ندارند و آيات آفاقي و انفسي براي مخاطباني نظير اوليالالباب، مؤمنان و عاقلان هستند كه عام و خاص آن را درك ميكنند. آيات قرآني، خاص، عام، مطلق، مقيّد، ناسخ، منسوخ، محكم، متشابه، مجمل و مفصل را شامل هستند كه تمامي آيات تكويني و قرآني نزد حضرت وليعصر (عج) معلوم و مدرك است و ايشان به آنها احاطه دارند (جواد، 1439: ص33). در اينصورت، بسياري از پديدههاي طبيعي به عنوان آيه معرفي شده و در برخي موارد، به برجستهكردن قسمت خاصي از آن پديده به عنوان آيه مورد توجه قرار گرفتهاند. قابل ذكر است كه در قرآن، آيه بودن برخي موارد چندين بار مطرح و برجسته شده است (پهلوان، 1394: ص33-34). بنابراين، اينگونه ميتوان بيان كرد كه آيه در قرآن كريم، خود اجزاي قرآن، انسان و طبيعت اطراف انسان را به طور كلي شامل ميشود. 8-2. معنا و مصاديق «آيه» در روايات در جستوجوي معناي آيه در روايات به چند معنا ميرسيم كه بيان ميگردد: 8-2-1. نشانه نخستين معناي آيه، علامت و نشانه ميباشد. امام باقر (ع) فرمودند: إِنَّ آيَةَ الْمُؤْمِنِ إِذَا حَضَرَهُ الْمَوْتُ أَنْ يَبْيَضَّ وَجْهُهُ أَشَدَّ مِنْ بَيَاضِ لَوْنِهِ وَ يَرْشَحَ جَبِينُهُ وَ يَسِيلَ مِنْ عَيْنَيْهِ كَهَيْئَةِ الدُّمُوعِ فَيَكُونُ ذَلِكَ آيَةَ خُرُوجِ رُوحِهِ وَ إِنَّ الْكَافِرَ تَخْرُجُ رُوحُهُ سَلًّا مِنْ شِدْقِهِ كَزَبَدِ الْبَعِيرِ كَمَا تَخْرُجُ نَفْسُ الْحِمَار؛ به راستي كه نشانه مؤمن آن است كه وقتي مرگش فرا ميرسد، صورتش از رنگى كه داشته است، سفيدتر مىشود؛ عرق بر پيشانياش مينشيند و اشك از چشمانش روان ميگردد. اينها علامت بيرون رفتن روح از بدن اوست و همانا روح كافر را از كنار دهانش بيرون ميكشند؛ چون كف كه بر اطراف دهان شتر درآيد؛ همچنان كه جان درازگوشى از تنش خارج مىشود (ابن بابويه، 1413: ج1، ص135). همانطور كه بيان گرديد، براي مشخصشدن نشانههاي كافر و مؤمن در هنگام مرگ از لفظ آيه استفاده شده است. 8-2-2. بخشي از سوره قرآن معناي ديگري از آيه كه با جستوجو در روايات به دست ميآيد، يك «آيه» از قرآن است كه در اين روايت بيان شده است: «قَالَ رَسُولُاللَّهِ (ص) مَنْ قَرَأَ أَرْبَعَ آيَاتٍ مِنْ أَوَّلِ الْبَقَرَةِ وَآيَةَ الْكُرْسِيِّ وَآيَتَيْنِ بَعْدَهَا وَثَلَاثَ آيَاتٍ مِنْ آخِرِهَا لَمْ يَرَ فِي نَفْسِهِ وَمَالِهِ شَيْئاً يَكْرَهُهُ وَلَا يَقْرَبُهُ شَيْطَانٌ وَلَا يَنْسَى الْقُرْآنَ» (كليني، 1407: ج8، ص621). با توجه به قراين موجود، مانند ذكر نام سورهها و اشاره به تعدادي از آيات آنها، ميتوان نتيجه گرفت كه منظور از آيه، يك آيه از آيات قرآن ميباشد (دولتي وديگران، 1393: ص105). در روايتي ديگر از امام صادق (ع) آمده است: «مَا مُنِعَ مِيثَمٌ مِنَ التَّقِيَّةِ فَوَ اللَّهِ لَقَدْ عَلِمَ أَنَّ هَذِهِ الْآيَةَ نَزَلَتْ فِي عَمَّارٍ وَأَصْحَابِهِ- إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمانِ» (عياشي، 1380: ج2، ص271). در اين روايت، لفظ آيه، قستمي از تمام آيه106سوره نحل مورد نظر است. همچنين در روايت ديگري از امام صادق (ع) آمده است: «كُلُّ عَدُوٍّ لَنَا نَاصِبٌ مَنْسُوبٌ إِلَى هَذِهِ الْآيَةِ: <وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ خاشِعَةٌ عامِلَةٌ ناصِبَةٌ تَصْلى ناراً حامِيَةً تُسْقى مِنْ عَيْنٍ آنِيَة>» (كوفي، 1410: ص549). در روايت مذكور واژه آيه به صورت مفرد آمده است؛ ولي مراد از آن، آيات 2 تا 5 سوره غاشيه ميباشد و در اين صورت ميتوان بيان كرد كه آيه، علاوه بر معناي يك آيه كامل و يا بخشي از يك آيه، تعدادي از آيات قرآن را ميتواند مشتمل گردد (دولتي و ديگران، 1393: ص109). بنابراين، در روايات، آيه به معناي نشانه و علامت و همچنين بخشي از سوره قرآن ميباشد كه با تأمل در متن حديث، ميتوان به مقصود و مراد پي برد. با توجه به مطالب بيان شده، مشخص ميگردد كه آيات به بخشي از قرآن و معجزات پيامبران اشاره دارد و نسبت به معاني ديگر داراي ترجيح ميباشد. 9. تحليل و بررسي همنشينهاي «ربّانيّ آياته» پس از بيان مطالب گذشته و پيش از پرداختن به معاني برداشت شده احتمالي، ذكر اين نكته شايسته است كه برگشت ضمير كه داراي نقشي تعيينكننده در جمله و فهم آن است؛ به چه كسي است؟ با توجه به عبارت كامل اين قسمت از زيارتنامه: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَرَبَّانِي آيَاتِه»، مشخص است كه مرجع ضمير غايب به «الله» باز ميگردد. اكنون پس از بررسي لغات و اصطلاحات مربوط، به بيان ترجمههاي احتمالي و موردنظر پرداخته ميشود: «سلام بر تو اي كسي كه در ميان آيات پروردگار و نشانههاي او پيوند و ارتباط با دين و طاعت حق از همه بيشتر است تا آنجا كه خودت نفس دين هستي و اطاعت از تو اطاعت از خدا است! سلام بر تو اي كسي كه مربّي و تربيتكننده آيات حق متعالي هستي!» (بحريني، 1378: ص8). با توجه به اين معنا، جمله گوياي مقام رفيع حضرت ولي عصر (عج) نسبت به تمامي خلقت ميباشد؛ به گونهاي كه خداوند متعال، پرورش آيات را به اهلالبيت (ع) محوّل كرده كه در اين عصر، حضرت وليعصر (عج) اين مقام را دارا ميباشند. آنچه به عنوان ترجمه گفته شد، با توجه به معاني بيان شده، ترجمه صحيحي ميباشد. ترجمه احتمالي ديگر چنين است: «سلام بر تو اي ربّاني، اي نشانه خداگونه، اي آيه هستي، نشانه هستي، اي مخلوق هستي، آيه و نشانه و مخلوق و بندهاي خداگونه و خدانشانه!» (همان، ص11). مفهوم عبارت، آن است كه با توجه به آنكه تمامي آفرينش، آيتي از آيات خداوند و تجلي قدرت و عظمت او است؛ حضرت ولي عصر (عج) نسبت به ساير خلايق ظهور و بروز قدرت خدا را نمايان ميكند. آيهاي كه جلوه ذوالآيه است و مخلوقي كه نشان از خالق دارد. به همين دليل است كه خلقت و حدوث اهلبيت (ع) مورد نظر قرار گرفته و در توقيعي به آن اشاره گرديده است: «لَا فَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَهَا إِلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُكَ وَخَلْقُكَ فَتْقُهَا وَرَتْقُهَا بِيَدِك» (طوسي، 1411: ج2، ص803). 9-1. داعي الله شايان ذكر است كه سياق متن زيارت آل ياسين ميتواند در برداشت و تفسير مؤثر واقع شود. مستند پژوهش براي وحدت سياق عبارت ابتدايي زيارت آل ياسين: «السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا دَاعِيَ اللَّهِ وَ رَبَّانِي آيَاتِهِ» ميباشد. اين لفظ در قرآن كريم دو مرتبه براي رسولالله ملاحظه ميشود: نخست <وَ داعِياً إِلَى اللَّهِ بِإِذْنِهِ وَ سِراجاً مُنِيرا> (أحزاب: 46) ميباشد كه اهل لغت، معناي آن را دعوتگر به توحيد خداوند متعال بيان كردهاند (ابن منظور، 1405: ج14، ص259) و ديگري <أَجِيبُوا داعِيَ اللَّهِ وَ آمِنُوا بِه> (أحقاف: 31) ميباشد كه مفسران، آن را دعوتكننده به توحيد و خلع الانداد غير از خداوند تفسير كردهاند (طوسي، 1409: ج9، ص285). همچنين در زيارات اهلالبيت (ع) به «داعيالله» بودن ايشان اشاره شده است (ابن مشهدي، 1419: ص525 و ابن قولويه، 1395: ص213). اضافه شدن «داعي» به «الله» اختصاص را ميرساند؛ زيرا امام جز براي خدا سخن نميگويد و جز به خداوند راهنمايي و دعوت نميكند. بنابراين، حضرت وليعصر (عج) همانند ساير اهلبيت (ع) دعوتكننده به سوي خداوند، ايمان و قرب حق با اذن ايشان ميباشد. اين مقام و صفت به سبب ولايت تكويني و تشريعي و علم الاهي حضرت وليعصر (عج) به نحو اتم و اكمل به ايشان اختصاص دارد. با توجه به مطالب گفته شده، نتيجه چنين ميشود كه مقام داعي الله بودن حضرت وليعصر (عج) مؤيد ربّاني بودن ايشان ميباشد؛ زيرا دعوتكننده ميبايست به مسير و هدف آگاهي و علم داشته و رهنمون مردم باشد. به همين دليل پرورش آيات الاهي و تبلور آن در ذات اهلالبيت (ع)، خصوصاً حضرت وليعصر (عج) نهادينه شده است. بنابراين، «داعي الله» مكمل «ربّانيّ آيات» ميباشد. 9-2. تالي كتاب الله علاوه بر وحدت سياق كه ذكر گرديد، ميتوان از قراين داخلي استفاده كرد. عبارت «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا تالِيَ كِتابِ اللّهِ وَتَرْجُمانَهُ» در زيارت، گوياي اين است كه از جمله صفات و ويژگيهاي امام، تلاوت كردن قرآن و تفسير آن ميباشد؛ چنانكه در شأن نبي مكرم اسلام (ص) نازل شده است: <وَأَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الذِّكْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ مَا نُزِّلَ إِلَيْهِمْ> (نحل: 44). ويژگي مذكور را اميرمؤمنان (ع) در پاسخ به كسانى كه ادعاهاى بىاساس در زمينه علم و دانشاسلامى در برابر اهلبيت (ع) داشتند و به دروغ خود را آگاه تر و عالمتر معرفى مىكردند تا مسئله امامت و خلافت ائمه اهلبيت (ع) را تضعيف وكمرنگ جلوه دهند، مطرح ميكردند: «أَيْنَ الَّذِينَ زَعَمُوا أَنَّهُمُ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ دُونَنَا كَذِباً وَبَغْياً عَلَيْنَا؟ أَنْ رَفَعَنَا اللَّهُ وَوَضَعَهُمْ وَأَعْطَانَا وَحَرَمَهُمْ وَأَدْخَلَنَا وَأَخْرَجَهُمْ. بِنَا يُسْتَعْطَى الْهُدَى وَيُسْتَجْلَى الْعَمَى. إِنَّ الْأَئِمَّةَ مِنْ قُرَيْشٍ، غُرِسُوا فِي هَذَا الْبَطْنِ مِنْ هَاشِمٍ، لَا تَصْلُحُ عَلَى سِوَاهُمْ وَلَا تَصْلُحُ الْوُلَاةُ مِنْ غَيْرِهِمْ» (سيد رضي، 1414: ص201). همچنين در روايت ديگري از امام زينالعابدين (ع)، به ترجمان قرآن بودن اهلبيت اشاره شده است: نَحْنُ أَبْوَابُ اللَّهِ وَنَحْنُ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِيمُ وَنَحْنُ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَنَحْنُ تَرَاجِمَةُ وَحْيِهِ وَنَحْنُ أَرْكَانُ تَوْحِيدِهِ وَنَحْنُ مَوْضِعُ سِرِّهِ (ابن بابويه، 1403: ص35). در اعتقادات شيعه قرآن بودن اهلبيت (ع) اشاره شده است: «اِعْتِقَادُنَا فيهم أَنَّهُمْ أَبْوَابُ اللَّهِ وَالسَّبِيلُ إِلَيْهِ وَالْأَدِلَّةُ عَلَيْهِ وَأَنَّهُمْ عَيْبَةُ عِلْمِهِ وَتَرَاجِمَةُ وَحْيِهِ وَأَرْكَانُ تَوْحِيدِه» (ابن بابويه، 1414: ص94). در قرآن كريم آيه <الَّذِينَ آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلَاوَتِهِ أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ>؛ كساني كه كتاب آسماني به آنان عطا كردهايم، آن را بهطوري كه شايسته آن است قرائت ميكنند، اهل ايمان به آن كتاب هستند، و كساني كه به آن كفر ميورزند، فقط آنان زيانكارند»؛ وجود دارد كه مطابق فرمايش امام صادق (ع)، مصداق آن اهل البيت (ع) ميباشند (كليني، 1407: ج1، ص215). 9-3. علم مصبوب همچنين در اين زيارت به «عِلْمُ الْمَصْبُوبُ» بودن حضرت ولي عصر (عج) اشاره شده است. در قرآن نيز آيات <فَلْيَنْظُرِ الْإِنْسانُ إِلى طَعامِهِ*أَنَّا صَبَبْنَا الْماءَ صَبًّا*ثُمَّ شَقَقْنَا الْأَرْضَ شَقًّا> (عبس: 25-26)؛ ميتواند با اين عبارت از زيارت مرتبط گردد. مصبوب از ريشه صبّ كه در كتابهاي لغت به «صَبُّ الماء: إراقته من أعلى؛ ريختن آب از بالا به پايين» معنا شده است (راغب اصفهاني، 1412: ص473). همچنين «الصَّبَبُ ما انحدر من الأرض؛ آنچه از زمين سرازير ميشود» (طريحي، 1375: ج2، ص96)؛ معنا شده است. علاوه بر معاني مذكور، به معاني ذيل هم آمده است: «غَيْرُ مَعْدُود؛ غير قابل شمارش» (حسيني زبيدي، 1414: ج2، ص138)؛ و همچنين به علم سرازير حضرت ولي عصر (عج) كه در زيارات ديگر نظير «السَّلَامُ عَلَى…الْعَالِمِ الَّذِي عِلْمُهُ لَا يَبِيد؛ سلام بر عالمي كه علم آن، تمام نميشود» (ابن مشهدي، 1410: ص208) و «و أَنَّك خَازِنُ كُلِّ عِلْم» (همان، ص587)؛ اشاره شده است. بنابراين، علم مصبوب، اشاره به دانش سرازير و بيانتهاي ايشان دارد كه براي استفاده مردم سرازير و مهيا شده است و مؤيدي بر مفهوم عبارت، با استفاده از زيارت ميباشد. از اين عبارت، همچنين مرجعيت علمي معصومان ثابت ميگردد؛ زيرا افرادي كه به عنوان ربّانيّ آيات و ترجمان قرآن و داراي علم سرشار و بيانتها ميباشند، نسبت به ديگران برتري علمي دارند و به اين مقام الوهي نايل ميگردند. اين مرجعيت علمي نه تنها مورد اعتقاد شيعيان است، بلكه عامّه نيز بدان معترف هستند و احاديث و بياناتي در اين زمينه نقل كردهاند كه در مورد امير مؤمنان (ع)عبارت «وسؤال كبار الصحابة ورجوعهم إلي فتاويه وأقواله في المواطن الكثيرة والمسائل المعضلات، مشهور» (نووي، 1996: ج1، ص317) و در مورد امام سجاد (ع) «حق له واللّه ذلك، فقد كان اهلا للامامة العظمي، لشرفه، و سؤدده، و علمه، و تألُّهه، و كمال عقله» (ذهبي، 1413: ج4، ص398) گوياي اين مطلب ميباشد. بنابراين، ميشود چنين عنوان كرد و نيز مستند به قول شارحان، «ربّانيّ آياته» به معناي آن است كه آيات خداوند متعال نزد ايشان است كه به آن آيات، خبير و آگاه ميباشند و آيات را براي مردم تفسير ميكنند (كوراني، 1434: ص45) و آيات قرآن را بر مردم تلاوت ميكنند و به آنان تعليم ميدهند و بر آيات قيّم هستند (همان، ص50). تفسير ديگري كه براي ربّانيّآياته به كار رفته است «پرورش و تربيتكننده تمام موجودات و مخلوقات پروردگار عالم» ميباشد (رفيعي، 1379: ص54). با توجه به مقامات وسيع و بزرگ آيات الاهي، ربّاني و عالم آيات حضرت وليّ عصر (عج) است و كسي كه ميخواهد به وسيله قرآن و از آن علم آموزد، ميبايست به سوي امام مهدي (عج) برود؛ زيرا ايشان ربّانيّ آيات ميباشد (وائلي، 1443: ص85). نتيجهگيري 1. «زيارت آل ياسين» داراي دو نقل و متن متفاوت ميباشد كه زيارت معروف در الاحتجاج به صورت «مرسل» و ديگر زيارت با سندي متصل و متني كامل در المزار ابن مشهدي نقل گرديده است كه به سبب وجود مفاهيم و مضامين آلياسين معروف در المزار به صورت مفصل، مشكل «ارسال سند» نيز مرتفع ميگردد. 2. مفهومشناسي، مطالعه روشمند و تحليل موشكفانه متن با هدف كشف ارتباط متقابل نشانههاي موجود متن، به عنوان راهحلي براي راهيابي به غموض متن و درك تأثير معنايي ناشي از آن به شمار ميآيد. عدم توجه به مفهوم شناسي موجب اخلال در فهم متن و برداشتهاي ناصحيح ميگردد. 3. همنشيني به معناي كنار هم قرار گرفتن مفاهيم كلام و يا ارتباط عنصر زباني با عناصر زباني ديگر ميباشد؛ به گونهاي كه متمم و مكمل يكديگر ميگردند. 4. ربّاني داراي دو ريشه است: نخست منسوب به ربّ كه داراي معاني مختلفي است، نظير راسخ در علم، عالم عامل، خداشناس و عارف و شخص متمسك شديد به دين خدا؛ و الف و نون براي مبالغه استعمال شده است. معناي ديگر ربّاني منسوب به ربّان از ريشهاي سرياني است به معناي كسي كه نفس خود را با علم تربيت كرده است. در اصطلاح، به احكام الاهي و امين حلال و حرام خدا عالم و آگاه ميباشد. 5. ربّاني در قرآن وصفي براي عالمان مؤتمن بر شريعت پس از انبيا و به دستهاي از آمران به معروف و ناهيان از منكر و دسته ديگر كه از اين مهم قصور و تقصير داشتهاند؛ به كار رفته است. 6. ربّاني توصيف عالمان يهود نيز ميباشد كه اينان از ديدگاه مفسران، از احبار بالاتر هستند؛ زيرا ايشان جامع در علم، فقه، بصير در سياست و تدبير، قائم بر اجراي امور مورد صلاح مردم در دنيا و دين ميباشند. 7. در احاديث نيز ربّاني به معناي كسي است كه علوم او علومي است اخروي، حرص در او به قناعت و غفلت او به تقوا تبديل شده است. كاربرد رباني در احاديث با توجه به مخاطب و وصف آن، به خداوند، اهلالبيت (ع)، أصحاب ائمه و عالم عامل اطلاق ميشود. 8. در اين زيارت، عبارات «داعي الله» به عنوان وحدت سياق درنظر گرفته و مشخص شد دعوتگر به سمت توحيد و خداوند، ميبايست به آيات علم داشته و پرورشدهنده آنان باشد. 9. همچنين عبارات «السَّلامُ عَلَيْكَ يَا تالِيَ كِتابِ اللّهِ وَتَرْجُمانَهُ» و «عِلْمُ الْمَصْبُوبُ» به عنوان قرائن داخلي متن، مؤيدي بر مفهومشناسي ربّانيّآياته است كه با اشاره به مقام علم الاهي، سرازير و بيانتهاي اهلبيت قرينهاي بر عصمت، مرجعيت علمي ايشان، مخصوصاً حضرت وليعصر (عج) ميباشد. 10. «آيات» جمع مكسر آيه به معناي عبرت، علامت و نشان ميباشد و در احاديث، به معاني نشانه و علامت بزرگي خداوند و آيهاي از قرآن كريم به كار رفته است. در قرآن معجزات پيامبران الاهي، پديدههاي طبيعي و آيات قرآن به «آيه» تعبير شده است. 11. ربّانيّ آيات، وصفي براي حضرت بقيةالله (عج) به «شخص آگاه و خبير به آيات الاهي كه آن را براي مردم تفسير ميكند و بر آيات قيّم است»؛ «پرورش دهنده موجودات و مخلوقات هستي» و «عالم عامل و پرورش يافته توسط خداوند» تفسير شده است و منبع و مأخذ هدايت ولايي و تكويني حضرت وليعصر (عج) ميباشد. منابع قرآنكريم. 1. ابن ابي الحديد، عبدالحميد (1404ق). شرحنهجالبلاغه، قم، مكتبة آيت الله مرعشينجفي. 2. ابن ابيعاصم، احمدبنعمرو (1411ق). الآحادوالمثاني، الرياض، دارالدراية. 3. ابن اثير، مباركبنمحمد (1367). النهايةفيغريبالحديثوالأثر، قم، موسسه مطبوعاتي اسماعيليان. 4. ابن شاذان قمي، شاذانبنجبرئيل (1363). الفضائل، قم، رضي. 5. ابن شهر آشوب، محمدبنعلي (1379ق). مناقبآلأبيطالب، قم، علامه. 6. ابن طاووس، علي بن موسي (1417ق). مصباح الزائر، قم، مؤسسه آل البيت (ع) لإحياء التراث. 7. ابن عطيه آندلسي، عبدالحقبنغالب (بيتا). المحررالوجيزفيتفسيرالكتابالعزيز، بيجا، بينا. 8. ابن قولويه، جعفربنمحمد (1356). كاملالزيارات، نجفاشرف، دارالمرتضوية. 9. ابن مشهدي، محمدبنجعفر (1419ق). المزارالكبير، قم، دفتر انتشارات اسلامى. 10. ابن منظور، محمدبنمكرم (1405ق). لسانالعرب، قم، أدبالحوزة. 11. اربلي، عليبنعيسي (1381ق). كشفالغمةفيمعرفةالأئمة، تبريز، بنىهاشمى. 12. أزدي البلخي، مقاتل بن سليمان (1423ق). تفسيرمقاتل، بيروت، دار إحياء التراث العربي. 13. افراسيابي، مهدي (1394). پيماننصرت، تهران، بنيادفرهنگيحضرت مهديموعود (عج). 14. انباري، محمدبنالقاسم (1424ق). الزاهرفيمعانيكلماتالنّاس، بيروت، دارالكتبالعلمية. 15. ايمان، محمدتقي (1388). مباني پارادايمي روشهاي تحقيق كمي وكيفي در علوم انساني، قم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه. 16. بحريني، سيدمجتبي (مهر و بهمن1378). «نگرشيبهزيارتآليس»، مجلهموعود، شماره 16 و 18. 17. بخاري، محمدبناسماعيل (1401ق). صحيحالبخاري، بيروت، دارالفكر. 18. بروجردي، سيد علي (1410ق). طرائفالمقالفيمعرفةطبقاتالرواة، قم، مكتبةآيت الله العظمى مرعشي نجفي. 19. بيهقي، عليبنزيد (1409ق). معارجنهجالبلاغة، قم، مكتبةآيت الله العظمىمرعشينجفي. 20. پهلوان، منصور و دهقاني، مهديه (تابستان1394). «مصاديقگونهگونآيهدرقرآن»؛ سراجمنير، شماره 18. 21. تميمى آمدى، عبدالواحد (1366). تصنيفغررالحكمودررالكلم، قم، دفتر تبليغات. 22. جواد، صالح (1439ق). القولالمبينفيشرحزيارةآلياسين، كربلاء، العتبة الحسينية المقدسة. 23. حاكم نيشابوري، أبيعبد الله (بيتا). المستدركعلىالصحيحين، بيروت، دارالمعرفة. 24. حائري قزويني، مهدي (1382). ميثاقمنتظران، قم، مسجدمقدسجمكران. 25. حسيني خطيب، سيدعبد الزهراء (1409ق). مصادرنهجالبلاغةوأسَانِيدُه، بيروت، دارالزهراء. 26. حسيني زبيدي، محمدمرتضي (1414ق). تاجالعروسمنجواهرالقاموس، بيروت، دارالفكر. 27. حسيني شيرازي، سيدمحمد (1424ق). تقريبالقرآنإلىالأذهان، بيروت، دارالعلوم. 28. حلي، علي بن يوسف (1408ق). العدد القوية لدفع المخاوف اليومية، قم، مكتبةآيت الله مرعشي نجفي. 29. خداميانآراني، مهدي (1390). راهي به دريا، قم، وثوق. 30. خزاز قمي، عليبنمحمد (1401ق). كفايةالأثر فيالنصّ على الأئمةالإثني عشر، قم، بيدار. 31. خميني، سيد روحالله (1373). ولايتفقيه، تهران، مؤسسهتنظيم و نشرآثارامامخمينى؟رح؟. 32. دولتي، كريم و قندالي، فاطمه (زمستان1393). «كاربرد واژه آيه در روايات شيعه با توجه به صحيحه هشامبن سالم»، مجله علومحديث، شماره74. 33. ذهبي، شمسالدين (1413ق). سيرأعلامالنبلاء، بيروت، مؤسسةالرسالة. 34. راغب أصفهانى، حسينبنمحمد (1412ق). مفرداتألفاظالقرآن، بيروت-دمشق: دارالقلم- الدار الشامية. 35. راوندي، قطبالدين (1409ق). قصصالأنبياء، مشهد، مركزپژوهشهاىاسلامى. 36. رفيعي، سيدجعفر (1379). تفسيروشرحزيارتآلياسين، قم، مؤسسهيارانقائم. 37. زمخشري، جارالله (1417ق). الفائقفيغريبالحديث، بيروت، دارالكتبالعلمية. 38. سيد رضي، محمدبنحسين (1414ق). نهجالبلاغه، قم، هجرت. 39. سيوطي، جلالالدين (بيتا). الخصائصالكبرى، بيروت، دارالكتاب العربي. 40. شاعلي، عبدالصمد (1381). در آستان جانان، تهران، رايحه. 41. شعيري، حميدرضا (1381). مباني معناشناسي نوين، تهران، سمت. 42. صفار، محمدبنحسن (1404ق). بصائرالدرجاتفيفضائلآلمحمّد، قم، مكتبة آيت الله مرعشي نجفي. 43. صدوق، محمدبنعلي (1414ق). إعتقاداتالإماميه، قم، كنگره شيخ مفيد. 44. ____________________ (1362). الخصال، قم، جامعهمدرسين حوزه علميه قم. 45. ____________________ (1395ق). كمالالدينوتمامالنعمه، تهران، اسلاميه. 46. ____________________ (1403ق). معانيالأخبار، قم، دفتر انتشارات اسلامى. 47. ____________________ (1413ق). منلايحضرهالفقيه، قم، دفتر انتشارات اسلامى. 48. صفوي، كورش (1380). گفتارهايي در زبان شناسي، تهران، هرمس. 49. صنعانى، عبدالرزاقبن همام (1411ق). تفسيرالقرآنالعزيز، بيروت، دارالمعرفة. 50. طاهرزاده، اصغر (1386). زيارتآليس: نظربهمقصدجانهرانسان، اصفهان، لبالميزان. 51. طباطبايى، محمدحسين (1390ق). الميزانفيتفسيرالقرآن، بيروت، مؤسسةالأعلمي. 52. طبرسي، احمدبنعلي (1403ق). الإحتجاجعلىأهلاللجاج، مشهد، نشرمرتضى. 53. طبرسي، فضل بن الحسن (1415ق). مجمعالبيانفيتفسيرالقرآن، بيروت، مؤسسة أعلميللمطبوعات. 54. _______________________ (1372). مجمعالبيانفيتفسيرالقرآن مصحح: فضلالله يزدىطباطبايى، تهران، ناصرخسرو. 55. طبري آملي، محمدبنجريربنرستم (1427ق). نوادر المعجزات في مناقب الأئمة الهداة، قم، دليلما. 56. طبري، محمدبنجرير (1415ق). جامعالبيان عن تأويل آيات القرآن، بيروت، دارالفكر. 57. طريحي، فخرالدين (بيتا). تفسير غريب القرآن الكريم، بيجا، بينا. 58. _________________ (1375). مجمعالبحرين، تهران، مرتضوي. 59. طنطاوي، سيدمحمد (بيتا). تفسير الوسيط للقرآن الكريم، بيجا، بينا. 60. طوسي، محمدبنالحسن (1411ق). مصباحالمتهجّدوسلاحالمتعبّد، بيروت، مؤسسه فقه الشيعه. 61. ______________________ (1409ق). التبيان في تفسير القرآن، قم، مكتب الاعلام الاسلامي. 62. عجم، رفيق (1999م). موسوعة مصطلحات التصوف الإسلامي، بيروت، مكتبة لبنان ناشرون. 63. عسقلاني، أحمدبنعلي (1404ق). تهذيبالتهذيب، بيروت، دارالفكر. 64. عياشي، محمدبنمسعود (1380ق). تفسيرالعياشي، تهران، المطبعةالعلمية. 65. عيني، بدرالدينمحمود (بيتا). عمدةالقاريشرحصحيحالبخاري، بيجا، بينا. 66. قرشي، سيد علياكبر (1377). مفردات نهجالبلاغه، تهران، نشر قبله. 67. قمى مشهدى، محمد (1368). تفسير كنزالدقائق و بحرالغرائب، تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامى. 68. قمي، عليبنابراهيم (1404ق). تفسيرالقمي، قم، دارالكتاب. 69. كاشاني، ملافتح الله (1333). منهجالصادقينفيالزامالمخالفين، تهران، علمى 70. كسنزاني، محمد (1429ق). موسوعة الكسنزان فيما اصطلح عليه أهل التصوف و العرفان، دمشق، دارالمحبة. 71. كفعمي، ابراهيمبنعلي (1418ق). البلدالأمين و الدرعالحصين، بيروت، مؤسسة أعلمي للمطبوعات. 72. كليني، محمدبنيعقوب (1407ق). الكافي، تهران، دارالكتبالإسلامية. 73. كوراني، علي (1434ق). شرحزيارت آلياسين، قم، بينا. 74. كوفي، فراتبنابراهيم (1410ق). تفسيرفراتالكوفي، تهران، وزارت إرشاد إسلامي. 75. مجلسي، محمدباقر (1403ق). بحارالأنوار؛ بيروت، داراحياء التراثالعربي. 76. _________________ (1411ق). مرآةالعقولفيشرحاخبارآلالرّسول، تهران، دار الكتب الاسلامية. 77. مختارعمر، احمد (1385). معناشناسي، مترجم: سيد حسين سيدي، مشهد، فردوسي. 78. مصطفوي، حسن (1417ق). التحقيقفيكلماتالقرآنالكريم، تهران، وزارت الثقافة و الإرشاد الإسلامي. 79. مغنيه، محمدجواد (1981م). التّفسيرالكاشف، بيروت، دارالعلم للملايين. 80. _________________ (1427ق). فيضلالنهجالبلاغة، قم، انتشاراتكلمةالحق. 81. نجفيان، آرزو و عامري، حيات (تابستان1389). «نگاهي نشانه شناختي به واژه آيه در قرآنكريم»؛ مجله نقد ادبي، ش10، ص175-204. 82. نووي، محييالدينيحيي (1996م). تهذيبالأسماءواللغات، بيروت، دارالفكر. 83. وائلي، حميدعبدالجليل (1443ق). شرحزيارةآلياسين، نجفالأشرف، مركزالإمامالمهدي. |
||

