13 بهمن 1404

بررسي و تحليل انتظار با تأكيد بر انديشه آيت الله صافي گلپايگاني 

فهرست مطالب:

بررسي و تحليل انتظار با تأكيد بر انديشه آيت الله صافي گلپايگاني
حسين الهي نژاد
چكيده

آموزه «انتظار» در ميان آموزه‌‌هاي مهدويت از جنبه كاركرد اثر و كاربرد داراي بيش‌‌ترين استفاده در ميان مهدي باوران است. در طول تاريخ اسلام، انديشمندان اسلامي از آموزه انتظار فراوان گفت‌وگو كرده‌‌ و بسياري از فعاليت‌‌هاي علمي و فرهنگي خويش را در مسير ترويج و اشاعه آن سوق داده‌‌اند. آيت‌الله حاج شيخ لطف‌الله صافي گلپايگاني كه به مرجع و فقيه مهدوي معروف است، در اين خصوص فعاليت‌‌هاي چشم‌‌گيري داشته و آثار و پژوهش‌‌هايي ارزشمند به يادگار گذاشته است. مقوله انتظار در ميان آموزه‌‌هاي مهدويت، يكي از پر كاربردترين و پر پسامدترين آموزه‌‌ها است. بر اين اساس، هر چه بيش‌‌تر مورد بحث و بررسي علمي قرار بگيرد، اثر بخشي و كاربردي شدن آن در ميان مردم بيش‌‌تر خواهد شد. اين پژوهه با روش توصيفي _ تحليلي بر اساس داده‌‌هاي منبعث از آثار آيت الله صافي گلپايگاني و با جمع آوري اطلاعات بر اساس شيوه اسنادي و كتابخانه‌‌اي دنبال مي‌‌شود تا اهتمام‌ورزي جدي آيت الله صافي گلپايگاني به انديشه مهدويت، به‌ويژه آموزه انتظار روشن‌تر گردد.

واژگان كليدي: انتظار، مهدويت، ظهور، صافي گلپايگاني، منتخب الاثر.

مقدمه

«مهدويت» در ميان آموزه‌‌هاي اسلامي، آموزه مهم و تأثيرگذار و در رديف آموزه‌‌هاي اصلي اسلامي قرار دارد و در گستره آموزه مهدويت، آموزه‌‌هاي مختلفي، نظير غيبت، انتظار، ظهور و زمينه‌سازي ظهور مطرح هستند كه آموزه انتظار از نظر كاركرد و كاربرد در ميان منتظران داراي بيش‌‌ترين نقش و تأثيرگذاري است. به‌‌طور كلي در طول تاريخ اسلام و در حوزه فعاليت‌‌هاي علمي و اجتماعي انديشمندان اسلامي، مهدويت و آموزه‌‌هاي آن، داراي جايگاهي مهم و قابل توجه‌‌اي‌‌ است و همه علماي اسلامي به نحوي به موضوع مهدويت توجه كرده و در مورد آن كم و بيش به تحقيق و پژوهش پرداخته‌‌ و مكتوبات و رساله‌‌هاي گوناگوني از خود به يادگار گذاشته‌‌اند. بر اين اساس، علما و انديشمندان اسلامي، اعم از شيعه و سني به‌‌صورت مختلف به اين عرصه ورود پيدا كرده و در مورد امام زمان (عج) و مهدويت تحقيقات قابل توجهي انجام داده‌‌اند؛ مثلا در عصر حضور ائمه (ع)، در ميان اصحاب آن‌‌ها، افرادي نظير فضل بن شاذان نيشابوري بيش‌‌ترين اثر را كه هفت جلد كتاب باشد، به رشته تحرير در آورده و بعد از ايشان عبدالله بن جعفر حميري پنج جلد كتاب تدوين كرده است (الهي نژاد، 1401: ص80) و در عصر غيبت صغرا و ابتداي غيبت كبرا، شيخ مفيد بيش‌‌ترين اثر، يعني هشت جلد كتاب و بعد از ايشان، شيخ صدوق پنج جلد كتاب تدوين كرده است (همان، ص95). در دوران معاصر كه مباحث مربوط به مهدويت رشد فزاينده‌‌اي پيدا كرده و مورد اقبال و توجه همه مردم قرار گرفته است؛ تأليفات و مكتوبات مهدوي نيز در اين مسير رشد فزاينده و همه جانبه‌‌اي پيدا كرده است. در اين ميان، آيت الله صافي گلپايگاني در بين عالمان شيعه و اهل سنت با بيش از بيست اثر، بيش‌‌ترين كتاب را در عرصه مهدويت به خود اختصاص داده است. بر اين اساس، در جمع بندي مطالب گفته مي‌‌شود كه اولا، در طول تاريخ اسلام بيش‌‌ترين آثار و خروجي‌‌هاي مهدوي به دوران معاصر متعلق مي‌‌باشد؛ ثانيا، در ميان علما و انديشمندان اسلامي بيش‌‌ترين آثار و مكتوبات مهدوي به آيت الله صافي گلپايگاني متعلق است كه تعداد آن‌‌ها بيش از بيست اثر است. در اين نوشتار به تبيين و تحليل بحث انتظار با محوريت انديشه مهدوي آيت الله صافي گلپايگاني پرداخته شده است. جمع آوري اطلاعات به صورت اسنادي و كتابخانه‌‌اي و در داده‌پردازي، اطلاعات به صورت توصيفي و تحليلي مي‌باشند. بي‌‌ترديد هر چه اقوال و انديشه‌‌هاي علماي اسلامي در مباحث مهدويت و انتظار بيش‌‌تر تبيين شوند و نگرش‌‌ها و ديدگاه‌‌هاي آن‌‌ها بيش‌‌تر مورد بررسي و تحليل قرار گيرند، گفتمان‌‌سازي مهدوي در جامعه زودتر اجرايي مي‌‌شود. بر اين اساس، براي رسيدن به الگوي مهدوي در جامعه ضروري است كه بيش‌‌تر به انديشه‌‌هاي علما و انديشمندان اسلامي در خصوص مهدويت پرداخته شود و بيش‌‌تر با نگرش تحليلي و كاركردي مورد توجه قرار گيرد.

مفهوم شناسي

الف) انتظار

واژه «انتظار» از ريشه «نظر» مي‌‌باشد كه در باب افتعال به كار برده شده؛ از مترادف‌‌هاي معنايي آن تانّي و ترقّب است (شرتوني، 1377: ج5، ص230 و معلوف، 1390: ج2، ص321)؛ و در لغت به معناي تأمل كردن، چشم داشتن، چشم به راه بودن، اميد داشتن و اميدوار بودن است (ابن منظور، 1416: ج5، ص219 و دهخدا، 1334: ج8، ص294). آنچه باعث تمايز اين واژه از مترادف‌‌هاي آن شده، وجود خاصيت «مطاوعه» در معناي آن است كه به طور كلي از خصوصيات باب افتعال به شمار مي‌‌رود. «مطاوعه» به معناي تأثير پذيري است و بدين سبب واژه انتظار به معناي «چشم به راه شدن» خواهد بود. براساس مطلب مذكور، «انتظار» حالت و وصفي است كه بر شخص متأثر، سلسله اموري مترتب مي‌‌شود و بين وي و آنچه منتظر آن است؛ رابطه تأثير و تأثّر برقرار است.

«انتظار فرج»، به معناي تعهد، عمل، استقامت و حركت است (صافي گلپايگاني، 1379: ج2، ص160). اين انتظار، اميد، نيروبخش و حيات و نشاط و جهاد است؛ خمودى، خاموشى، افسردگى، ضعف، كم‏كارى، بيچارگى و سستى نيست. عمل براى خدا براى اعتلاى كلمة الله براى خير و آسايش عبادالله و سير الى الله است (همان، بي‌‌تا: ص93). حركت و انتظار در كنار هم هستند، نه از يكديگر جدا. انتظار علّت حركت و تحرك بخش است. آنچه مورد انتظار است، هرچه مقدّس‏تر و عالى‏تر باشد، انتظارش ارزنده‏تر و مقدّس‏تر خواهد بود (همان، 1391: ج2، ص52). اسلام كه تعليمات و هدايت‏هايش بر اساس فلسفه‏هاى عميق و صحيح اجتماعى و واقعى قرار دارد؛ اصل انتظار و نگاه به آينده را، پشتوانه بقاى جامعه‏اى مسلمان و محرك احساسات و مهيج روح فعاليت و اقدام قرار داده و انتظار آينده بهتر و عصر فتح و گشايش و فرج را برترين اعمال شمرده است و رسول خدا (ص) مي‌‌فرمايند: «أَفْضَلُ أَعْمالِ أُمَّتِي انْتِظارُ الْفَرَجِ؛ برترين كارهاى امتم انتظار فرج است» (صدوق، 1378: ج2، ص36 و صافي گلپايگاني، 1391: ج2، ص54).

صاحب كتاب مكيال المكارم در كتابش در مورد مفهوم شناسي انتظار مي‌‌نويسد: «انتظار حالتي است نفساني كه آمادگي براي آنچه انتظارش را مي‌كشيم، از آن بر مي‌آيد و ضد آن، يأس و نااميدي است» (اصفهاني، 1421: ص45). به بيان ديگر، انتظار فرج به معناي تهّيو و ترقب (حراني، 1363: ص106) و يا به معناي آمادگي روحي و عملي براي ظهور امام زمان (عج)، به انگيزه ياري رساندن به آن حضرت است كه در اين خصوص بايد از كارهايي كه با اين عمل منافات دارد، دوري كرد ( خويي، 1413: ج5، ص319).

شيخ صدوق در كتاب عيون الاخبار ابتدا اين روايت را: «بهترين عبادات امت من انتظار فرج در امور مسلمين از ناحيه خداست»؛ از رسول گرامي اسلام (ص) نقل مي‌‌كند و بعد در ذيل آن، به تبيين انتظار اصطلاحي خاص پرداخته است و مي‌‌گويد: معناي انتظار فرج الاهى؛ خود را براي آن مهيّا كردن است، و كوشش و خودسازى براى آمدن آن است، مانند كسى كه وقت نماز، يا وقت افطار، يا آمدن مسافرش را انتظار مى‌‌كشد، نه اين كه بدون هيچ گونه اقدامى دست روى دست بگذارد، و بگويد هر چه شدنى است، خواهد شد (صدوق، 1372: ج2، ص33) و زمينه‌سازي، بدان معنا كه هر كس بايد مراقب خود باشد كه از همكارى با اهل باطل پرهيز كند و خود و تا حدّى كه بتواند ديگران را حفظ كند. زمينه‏سازى‏ براى ماندن در خط براى ايستادگى در امتحانات، براى رنگ‏نباختن و به هويت كامل دينى باقى‏ماندن، معناي درست زمينه‏سازى‏ براى ظهور و انتظار است‏ (صافي گلپايگاني، 1379: ج3، ص157).

چنان‌‌كه امام جواد (ع) در مورد واژه منتظَر و معناي آن فرموده‌‌اند:

و سمي المنتظر لانتظار المخلصين خروجه بعد غيبته، له غيبة يطول أمدها؛ نام گذاري مهدي (ع) به منتظَر، به دليل انتظاري است كه مخلصان بعد از غيبت او مي‌كشند و براي او غيبت طولاني است (بياضي، بي‌‌تا: ج2، ص231).

در كتاب اعلان‌‌الوري طبرسي، همين روايت با تفاوت‌‌هايي آمده است:

لِمَ سُمِّيَ الْمُنْتَظَرَ قَالَ لِأَنَّ لَهُ غَيْبَةً يَكْثُرُ أَيَّامُهَا وَ يَطُولُ أَمَدُهَا فَيَنْتَظِرُ خُرُوجَهُ الْمُخْلِصُون‏؛ [به امام جواد (ع)] گفتم: چرا به او منتظر گفته‏اند؟ حضرت فرمود: براى اين كه غيبتش به طول خواهد انجاميد، و افراد مخلص در انتظار خروج او خواهند بود» (طبرسي، 1390: ص436).

ب) مهدويت

«مهدويت» واژه‌ جديدي است كه از وضع آن ديري نگذشته است. واژه مذكور به دو صورت قابل معناست: نخست، در قالب مصدر صناعي به معناي مهدي بودن است، نظير كلمه «ادعاي مهدويت» كه در اين‌‌جا به معناي ادعاي مهدي بودن است. در اين خصوص كلماتي نظير جاهليت، ايرانيت و عالميت بر همين معنا تعريف مي‌‌شوند. در قرآن نيز «جاهليت» كه مصدري صناعي است، به كار رفته است: <أَ فَحُكْمَ الْجاهِلِيَّةِ يَبْغُونَ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ حُكْماً لِقَوْمٍ يُوقِنُون>؛ آيا خواستار حكم جاهليت‏اند؟ و براى مردمى كه يقين دارند، داورى چه كسى از خدا بهتر است؟» (مائده: 5).

دوم، اين كه واژه «مهدويت» متشكل از ياي نسبت و تاي تانيث است كه وصف براي موصوف محذوف مي‌باشد؛ مثل الصحيفه المهدويه، العقيده المهدويه و النظريه المهدويه؛ كه در اين‌‌جا، واژگان الصحيفه، العقيده و النظريه موصوف‌هاي محذوف هستند. انديشه مهدويت در اصطلاح اسلامي، به معناي خوش فرجامي بشر در پايان تاريخ در پرتو ظهور امام مهدي (عج) است.

1. آموزه انتظار در منتخب الاثر

آيت الله صافي گلپايگاني در حوزه مهدويت كتاب‌‌هاي متعددي تدوين كرده است. برجسته‌‌ترين و مهم‌‌ترين كتاب ايشان كه به نحوي به عنوان منبع و مأخذ براي مهدوي پژوهان شناخته شده است، كتاب «منتخب الاثر» مي‌‌باشد. كتاب در سه جلد و يازده باب و يك صد فصل تنظيم شده است. باب يازدهم، يعني آخرين باب اين كتاب كه داراي شش فصل و 147 حديث مي‌‌باشد به بحث انتظار، زمينه سازي ظهور و تكاليفي كه منتظران در دوران غيبت دارند، اختصاص پيدا كرده است.

2. انتظار و مقدمات ظهور

«ظهور» همچون هر حادثه ديگري كه در تاريخ و مرتبط با عملكرد و كاركرد بشر تحقق يافته است، به مقدمات و بسترهاي تمهيدي نياز دارد. فراهم آوري مقدمات و بسترهاي تمهيدي كه از آن به انتظار و زمينه سازي ظهور تعبير مي‌‌شود، در شكل‌‌ها و قالب‌‌هاي مختلفي و با فعاليت‌‌ها و فاعل‌‌هاي گوناگون خود نمايي مي‌‌كند. برخي از اين تمهيدات، به خدا و برخي به امام و برخي ديگر به انسان‌‌ها مربوط هستند. البته كانون ثقل بحث در اين جا، در ميان تمهيدات سه گانه، تمهيدات بشري است؛ زيرا در تحقق بسترهاي تمهيدي مربوط به خدا و امام جاي هيچ گونه شك و ترديدي نيست. بر اين اساس، در مورد اين دو بستر تمهيدي در اين جا بحث و گفت‌وگويي صورت نخواهد گرفت، بلكه بحث در اين نوشتار بيش‌‌تر در زمينه نقش مردم در انتظار و بستر سازي ظهور و تحليل كميت، كيفيت و چگونگي فعاليت آن‌‌ها است. در بيان تحليل كميت و كيفيت زمينه سازي و ارتباط آن با ظهور، ديدگاه‌‌هاي مختلفي مطرح شده است. برخي از افراد به بي‌‌ارتباطي ميان زمينه سازي با رخداد ظهور نظر داده و ظهور و زمينه سازي را دو مقوله جدا از هم تصور مي‌كنند كه يكي امر زميني و مربوط به فعل بشر و ديگري امر آسماني و به فعل خدا مربوط است. در واقع از اين نوع تفكر، برايندي چون بي‌‌خاصيتي مردم و بي‌‌نقشي آن‌‌ها در زمينه سازي ظهور به دست نمي‌‌آيد كه از اين بي‌‌خاصيتي و بي‌‌نقشي، روحيه بي‌‌مسئوليتي در مردم رشد پيدا مي‌‌كند. برخي افراد ظهور را به عنوان يك حادثه زميني، همچون ديگر حادثه‌‌هاي بشري تلقي كرده و نقش مردم را در آن پررنگ و تأثيرگذار دانسته؛ اما رابطه ميان زمينه سازي و رخداد ظهور را قبول ندارند‌‌؛ يعني اعتقاد ندارند كه ميان زمينه سازي و رخداد ظهور رابطه لزومي بر قرار بوده و تحقق زمينه سازي موجب تقرب سازي ظهور مي‌‌گردد.

برخي افراد ظهور را امري طبيعي و زميني به حساب آورده و نقش مردم را به عنوان زمينه ساز ظهور مهم تلقي مي‌كنند؛ ولي زمينه‌سازي را با ابزار نامقدسي به نام اشاعه گناه، نافرماني، تعدي و نابرابري دست يافتني مي‌‌دانند كه اين كارها زمينه ساز فشار و ستوه بر مردم شده و نهايت اين فشار و به ستوه آمدن، فراگيري ظلم و ستم در جامعه را موجب مي‌‌شود و فراگيري ظلم و ستم در جامعه نيز زمينه ساز رخداد ظهور را به همراه دارد (مطهري، 1367: ج24، ص436). آري؛ در اين نگرش، اصل زمينه سازي تلقي به قبول و نقش مردم در اين زمينه‌سازي موثر و مهم دانسته شده و رابطه ميان زمينه سازي و ظهور، رابطه فعل و نتيجه فعل بر شمرده شده و تحقق زمينه سازي و نصاب لازم در اين مورد سبب تقرب زماني ظهور و تحقق آن خواهد شد؛ ولي مؤلفه انحرافي در اين مورد، كاربست ابزاري نامقدس، به نام «فراگيري ظلم و گناه» براي تحقق امري مقدس به نام «ظهور» است. اين نگرش، در واقع استنباط از نگرش مذمومي است به نام «هدف، وسيله را توجيه مي‌كند» (الهي نژاد، 1397: ص36)؛ اما آخرين نگرش در اين مورد كه به نظر مي‌‌آيد جامع‌‌ترين و كامل‌‌ترين نگرش‌‌ها است و نظريه مختار كه بر همين استوار مي‌باشد؛ داراي شاخصه‌‌ها و مولفه‌‌هاي ذيل است: اولا، ظهور امري زميني و طبيعي است؛ ثانيا، بشر لياقت و توان زمينه سازي براي ظهور را دارد؛ ثالثا، بر اساس فرمايش قرآن: < فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ >؛ بشر به اين امر، يعني انتظار و زمينه سازي ظهور تكليف شده است؛ رابعا، ميان زمينه سازي ظهور و رخداد ظهور رابطه وثيقي وجود دارد؛ خامسا، رابطه ميان آن دو، رابطه فعل و نتيجه فعل است؛ سادسا، رابطه ميان زمينه سازي و ظهور رابطه تلازمي(وجودي و عدمي) مي‌‌باشد؛ سابعا، زمان ظهور نامشخص و متغير است و با تحقق زمينه سازي قابليت تقدم و عدم آن قابليت تأخر را دارد.

بنابراين، در اين مسئله سزاوار است تسليم حكم و اراده خداوند عالم باشيم و فضيلت انتظار ظهور را از دست ندهيم و همان‏گونه كه در روايت «على بن مهزيار» اشاره شده است، محجوب بودن(غايب بودن) آن حضرت را به اعمال خود نسبت بدهيم و هميشه ياد آن حضرت را در دل‏هايمان زنده نگه‌داريم و سعى كنيم از طريق اصلاح اعمال خود زمينه ظهور حضرتش را هرچه بيش‌‌تر فراهم كنيم (صافي گلپايگاني، 1378: ص127). ما مى‏دانيم كه شرايط و مقدمات ظهور، دفعتاً و به طور ناگهانى حاصل نمى‏شود[1]، بلكه از قرن‏ها پيش و به‌‌تدريج فراهم مى‏گردد و دنيا به سوى آن پيش مى‏رود و از آن استقبال مي‌كند، بلكه ظهور، نتيجه حركت و سير جامعه انسانى و تحولات فكرى مختلف و ديدن مكتب‏ها و كلاس‏هاى متعدد بسيارى است. چنان‌كه مى‏دانيم، از مقدمات و شرايط ظهور آن حضرت، اين است كه بايد سطح انديشه و طرز تفكر مردم، براى ظهور و قبول حكومت واحد و جهانى اسلام آمادگي داشته باشد و اين ويژگى بر اثر سير عادى جامعه در عرصه‌هاي علمى و فكرى و سياسى و اجتماعى حاصل مى‏گردد و اين نحو غيبت و ظهور (غيبت در عين ظهورهاى پراكنده) مانع از حصول اين اهداف و موجب غير عادى شدن وضع رشد و ترقى افراد و جوامع خواهد شد (همان، 1357: ص68).

از آن‌‌جا كه براساس كلام آيت الله صافي گلپايگاني، اعمال و رفتار ما زمينه ساز ظهور است و زمينه سازي ظهور به‌‌ صورت تدريجي با آمادگي مردم حاصل مي‌‌شود و همچنين مردم بايد به آمادگي فكري، علمي، سياسي، اجتماعي برسند تا ظهور تحقق يابد؛ همه اين داده‌‌ها حاكي از تأييد نظريه چهارم است؛ يعني رفتار و كردار بشر بر تحقق زمينه سازي ظهور تأثير گذار است و بشر در تحقق ظهور و تقرب‌‌سازي آن نقش بي بديلي دارد.

3. ضروري و اعتقادي بودن انتظار

ضروري و اعتقادي بودن مقوله انتظار را مي‌‌توان با دو نگرش عقلي و نقلي توجيه كرد. در نگرش نقلي از حديث و داده‌‌هاي حديثي و در نگرش عقلي از طريق عقل و داده‌‌هاي عقلي و ملازمه ميان غيبت و ظهور مي‌‌توان به اين ادعا پي‌‌برد. «اين باورداشت، به عنوان انديشه‏اى اسلامى، بر قوى‏ترين برهان‏هاى نقلى و عقلى استوار است» (صافي گلپايگاني، 1391: ج3، ص321).

3-1. نگرش نقلي

در مورد انتظار، روايات فراواني در منابع حديثي شيعه و اهل سنت آمده‌اند؛ به‌طوري كه برخي صاحب‌نظران در اين خصوص ادعاي تواتر كرده‌اند (آصفي، 1418: ص22). بدون شّك «عقيده‏ به‏ مهدويت‏» و اعتقاد به ظهور حضرت مهدى (عج) به عنوان منجى عالم، باورى صرفاً اسلامى است كه براساس كتاب و سنّت پديد آمده و همگى مسلمانان پيشين و پسين، بر آن اتّفاق نظر دارند و حتّى گروهى از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن‏[2] احاديث وارد شده در اين باب، حكم كرده‌اند (صافي گلپايگاني، 1391: ج3، ص321).

احاديث مهدويت در ميان اهل سنت، داراي جايگاهي مهم و خطير و مورد توجه عموم مردم و خواص اهل سنت است. اين احاديث از لحاظ دامنۀ نقلي پرگستره بوده و در منابع مختلف حديثي نظير صحاح، سنن، مسانيد، مصنفات، جوامع و اطراف نقل شده و به دو شكل «حديث» و «اثر» خودنمايي مي‌‌كند. گستردگي دامنه احاديث مهدويت به حدي است كه بسياري از علماي اهل سنت، نسبت به قلمرو آن‌‌ها واژه «كثرت»، «مستفيض» و «تواتر» را به كار برده‌‌اند؛ يعني احاديثي كه از رسول گرامي اسلام (ص) و صحابه در خصوص امام مهدي (ع) نقل شده است، از نظر تعداد، «كثير» و از نظر شهرت، «مستفيض» و از نظر تعدد طرق، «متواتر» مي‌‌باشند.

علماي اهل سنت در خصوص احاديث مهدويت ادعاي تواتر كرده‌اند؛ عالماني نظير ابوالحسن محمد بن حسين آبري در كتاب «مناقب الشافعي» (آبري، 1430: ص95)؛ محمد گنجي شافعي در كتاب «البيان في اخبار صاحب الزمان» (گنجي شافعي، 1421: ص67)؛ محمد برزنجي در كتاب « الاشاعة لاشراط الساعة» (برزنجي، بي‌‌تا: ص112)؛ محمد سفاريني در كتاب «لوامع الانوار البهية» (سفاريني، 1402: ج2، ص84)؛ محمد بن علي صبان در كتاب «اسعاف الراغبين» (صبان، بي‌‌تا: ص112) و صديق حسن قنوجي در كتاب «الاذاعة لما كان و ما يكون بين يد الساعة» (قنوجي، 1420: ص126).

آيت الله صافي گلپايگاني در خصوص تواتر حديثي در خصوص انتظار و مهدويت مي‌‌نويسد: به راستى اگر چنين رواياتى كه بزرگان علم حديث و كارآزمودگان و نام‏آوران اين رشته در گذشته و حال به تواتر و قطعى بودن آن‌‌ها تصريح كرده‏اند، بتواند مورد انكار و ترديد قرار گيرد، پس وضع و حال ديگر رواياتى كه «خبر واحد»[3] شمرده مى‏شوند، يا حداقل در اين درجه از اعتبار نيستند، چه خواهد بود؟ (صافي گلپايگاني، 1391: ج3، ص322).

بحث ضروري و اعتقادي بودن انتظار را حضرات معصومان (ع) در احاديث مختلفي متذكر شده‌‌اند كه در ذيل به برخي از آن‌‌ها پرداخته مي‌‌شود:

ابابصير مي‌گويد: امام صادق (ع) فرمودند:

آيا شما را خبر ندهم از چيزى كه خداوند هيچ عملى را از بندگان بدون آن نمى‏پذيرد؟ گفتم: بفرماييد. حضرت فرمود: «گواهى دادن بر اين كه معبودى جز اللَّه نيست، و اين كه محمّد (ص) بنده او و فرستاده او است، و اقرار كردن به هر آنچه خداوند به آن امر فرموده است، و دوستى از براى ما، و بيزارى از دشمنان ما؛ يعنى ما امامان بخصوص و تسليم شدن به فرمان آنان و پرهيز و كوشش و اطمينان داشتن، و چشم به راه قائم بودن. ما را دولتى در پيش است كه هر وقت خدا بخواهد آن را پيش خواهد آورد. هر كس كه از بودنش در شمار ياران امام قائم شادمان است، بايد به‌‌انتظار باشد و با همين حال انتظار به پرهيز و اخلاق نيكو رفتار كند. پس اگر اجلش فرا رسيد و امام قائم پس از مرگ او قيام كرد، پاداش او همانند پاداش كسى است كه امام قائم را درك كرده باشد. پس كوشا باشيد و به‌‌انتظار بنشينيد. گوارا باد بر شما اى گروهى كه مشمول رحمت خداييد![4] (نعماني، 1379: ص200).

روايت مذكور طولاني است؛ اما به سبب وجود واژه «انتظار» در چند جاي آن، همه متن روايت را ذكر كرديم. در اين روايت، امام صادق (ع) به مهم بودن و اعتقادي بودن انتظار مي‌‌پردازد كه اين قضيه از سه جاي اين روايات قابل برداشت است: اول، اين كه انتظار در رديف مقولات اعتقادي، نظير شهادت به وحدانيت خدا و رسالت پيامبر گرامي اسلام و باورداشت ولايت و امامت قرار گرفته است؛ دوم، اين كه قبولي همه عبادات و اعمال مسلمانان متفرع بر وجود اعتقاد به انتظار است كه در صورت فقدان اعتقاد به انتظار همه عبادات و اعمال مردود هستند و سوم، اين كه در دو جاي اين روايت به مقوله انتظار امر شده است: «فَلْيَنْتَظِرْ» و «انْتَظِرُوا» در واقع، مقوله انتظار از جمله مؤلفه‌هاي ضروري و واجبي دانسته شده است.

امام محمدتقي (ع) مي‌‌فرمايد:

الْمَهْدِيُّ الَّذِي يَجِبُ‏ أَنْ‏ يُنْتَظَرَ فِي غَيْبَتِهِ وَ يُطَاعَ فِي ظُهُورِه؛ مهدي كسي است كه در زمان غيبت واجب است در انتظار او بودن و در زمان ظهور واجب است از او اطاعت شود (طبرسي، 1390: ص435). همچنين امام باقر (ع) مي‌‌فرمايد: «وَ اكْتُمُوا أَسْرَارَنَا وَ لَا تَحْمِلُوا النَّاسَ عَلَى أَعْنَاقِنَا، وَ انْظُرُوا أَمْرَنَا؛ اسرار ما را پنهان داريد و مردم را بر ما مسلط نكنيد و در انتظار امر ما باشيد» (طوسي، 1414: ص232).

در دو روايت مذكور، ضرورت انتظار و وجوب آن بر همه شيعيان به خوبي برداشت مي‌‌شود و به نوعي خطاب روايات به همه شيعيان است و همه آن‌‌ها در اين امر تكليف وجوبي دارند تا انتظار را احيا و آن را در جامعه به صورت فراگير ترويج كنند.

به دليل جايگاه مهم انتظار و نقش و تأثير آن بر زندگي فردي و اجتماعي مردم، همه معصومان (ع) به نحوي به اين موضوع پرداخته و از آن‌‌ها روايات و احاديث مختلفي نقل شده است؛ از جمله آن‌‌ها روايتي است از امام رضا (ع) كه حضرت به اهميت و جايگاه مهم انتظار پرداخته و آن را در زمره دين ائمه (ع) تلقي كرده‌اند:

مِنْ دِينِهِمُ الْوَرَعَ وَ الْعِفَّةَ وَ الصِّدْقَ وَ الصَّلَاحَ وَ الِاجْتِهَادَ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ طُولَ السُّجُودِ وَ الْقِيَامَ بِاللَّيْلِ وَ اجْتِنَابَ الْمَحَارِمِ وَ انْتِظَارَ الْفَرَجِ‏ بِالصَّبْر؛ از جمله دين ائمه (ع) تقوا، پاكدامني، راستگويي، صلاح، اجتهاد، رد امانت به نيكوكار و فاجر، سجده طولاني، شب زنده داري، دوري از محرمات و انتظار فرج همراه با صبر است (صدوق، 1362: ج2، ص479).

آيت الله صافي گلپايگاني در پاسخ به پرسشي در مورد وجوب انتظار، مي‌‌فرمايد:

بلى، انتظار واجب است. طبق بعض روايات، مثل روايتى كه در ذيل مى‏آيد: عَنْ عَبْدِ الْعَظِيمِ الْحَسَنِى قَالَ دَخَلْتُ عَلَى سَيدِى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِى (ع) وَ أَنَا أُرِيدُ أَنْ أَسْأَلَهُ عَنِ الْقَائِمِ أَ هُوَ الْمَهْدِى أَوْ غَيرُهُ؟ فَابْتَدَأَنِى فَقَالَ: «يا أَبَا الْقَاسِمِ إِنَّ الْقَائِمَ مِنَّا هُوَ الْمَهْدِى الَّذِى يجِبُ أَنْ ينْتَظَرَ فِى غَيبَتِهِ وَ يطَاعَ فِى ظُهُورِهِ؛ عبدالعظيم حسنى مي‌گويد: خدمت حضرت جواد (ع) رسيدم و قصد داشتم در مورد قائم كه آيا مهدى همان است و يا غير او، مطالبي بپرسم. قبل از اين كه من سخن آغاز كنم، امام فرمود: «اى ابو القاسم! قائم از اهل بيت ما همان مهدى است كه بايد هنگام غيبتش انتظار او را كشيد و در موقع ظهور هم بايد از وى اطاعت كرد» (صافي گلپايگاني، 1422: ج2، ص191).

شيعه بايد منتظر فرج باشد، مثل هر جريان و برنامه مهمي كه در زندگى انتظار آن را مى‏كشد، بايد بيش‌‌تر و بيش‌‌تر فرج آن حضرت را كه پايان‏بخش دوره‏هاى ظلم و جهالت و عصر خلاصى و نجات است؛ انتظار داشته باشد. البته هر چه التزامات دينى و تعهدات مذهبى و عمل براى تحقق مقاصد و مطالب آن حضرت بيش‌‌تر باشد، اين حال انتظار از او ظاهرتر مى‏باشد (همان، 1379: ج3، ص156).

بر وقوع ذكر اين عقيده بين صحابه و تابعين صدر اسلام، و بر اين كه خود پيامبر (ص) اولين پايگاه براى نشر «عقيده‏ به‏ مهدويت‏» در بين مسلمانان بوده‏اند، چه دليلى قوى‏تر و محكم‏تر است از وجود خود اين احاديث متواتره، كه در اصلى‏ترين و معتبرترين كتاب‏هاى اهل سنّت است؟ (همان، 1391: ج3، ص323).

3-2. نگرش عقلي

در نگرش عقلي، از طريق ملازمه ميان مقوله «غيبت» با مقوله «ظهور»، به ضروري بودن «انتظار» پي خواهيم برد. مقوله غيبت با رويكرد ماهيت شناختي، يعني عدم ظهور و مقوله ظهور با نگرش مفهوم شناسي، يعني آشكار شدن كه عكس آن مي‌‌شود غايب شدن؛ ميان دو مقوله غيبت و ظهور كه يكي با شناسه حقيقت خارجي و ديگري با شناسه حقيقت اعتقادي يعني يكي در خارج به وقوع پيوسته و واقعيت پيدا كرده(غيبت) و ديگري مورد اعتقاد ما است و در آينده به وقوع خواهد پيوست، به‌‌وسيله مقوله انتظار ارتباط بر قرار مي‌‌شود و انتظار به مثابه واسط و پل ارتباطي ميان آن دو عمل مي‌‌كند. به بيان ديگر، وقتي كه غيبت امري است واقعي خارجي و بر اساس داده‌‌هاي روايي حتما اين غيبت در زمان مناسب به ظهور تبديل مي‌‌شود؛ مقوله ظهور نيز امري قطعي و ضروري خواهد بود و بي شك در پي ضرورت و قطعيت ظهور؛ مقوله انتظار نيز امري ضروري و قطعي مي‌‌باشد. پس به‌‌طور كلي از واقعيت غيبت به ضرورت ظهور و از ضرورت ظهور به ضرورت انتظار پي خواهيم برد.

به بيان ديگر، باورداشت انتظار متفرع بر دو امر غيبت و ظهور است كه يكي براي انتظار نقش بستر و خاستگاه و ديگري نقش غايت و هدف را ايفا مي‌كند؛ يعني باورداشت غيبت علت فاعلي و باورداشت ظهور علت غايي براي انتظار هستند؛ اما در بيان اعتقادي بودن انتظار گفته مي‌‌شود؛ وقتي كه باورمندان مهدوي به واقعيت غيبت و پنهان زيستي امام مهدي (ع) اعتقاد داشته باشند؛ ضرورتاً بايد به امر ظهور نيز معتقد باشند و در پي اعتقاد به ظهور ضرورتا بايد به مقوله انتظار نيز باور داشته باشند؛ زيرا علاوه بر ملازمه كه از طريق داده‌‌هاي عقلي بدست مي‌‌آيد، داده‌‌هاي روايي به واقعيت غيبت و ضرورت ظهور و انتظار اشاره دارند؛ چنان كه پيامبر (ص) در بيان واقعيت غيبت مي‌‌فرمايد:

لَا بُدَّ لِلْغُلَامِ‏ مِنْ غَيْبَةٍ فَقِيلَ لَهُ وَ لِمَ يَا رَسُولَ اللَّهِ قَالَ يَخَافُ الْقَتْل‏؛ براي امام زمان غيبت لازم است. حضرت در پاسخ به چرايي غيبت فرمودند: «به سبب ترس از كشته شدن» (كليني، 1407: ج1، ص342). امام صادق (ع) نيز در اين خصوص مي‌‌فرمايد: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَيْبَةً لَا بُدَّ مِنْهَا يَرْتَابُ فِيهَا كُلُّ مُبْطِل؛ غيبت براي امام زمان لازم است كه در آن اهل باطل به شك مي‌‌افتند» (صدوق، 1377: ج2، ص482). همچنين رسول خدا (ص) در خصوص ضرورت و حتميت ظهور مي‌‌فرمايد: «لَا تَقُومُ‏ السَّاعَةُ حَتَّى‏ يَقُومَ‏ قَائِمُ الْحَقِّ مِنَّا؛ قيامت به پا نمي‌‌شود تا اين كه قائم حق ما قيام كند» (خزاز رازي، 1397: ص106).

ابو الصلت هروى مي‌‌گويد:

از دعبل شنيدم كه مى‏گفت: هنگامى كه قصيده خود را براى حضرت رضا (ع) قرائت كردم و به اين بيت مزبور رسيدم:

خُرُوجُ إِمَامٍ لَا مَحَالَةَ خَارِجٌ يَقُومُ عَلَى اسْمِ اللَّهِ وَ الْبَرَكَاتِ‏

يُمَيِّزُ فِينَا كُلَّ حَقٍّ وَ بَاطِلٍ وَ يَجْزِي عَلَى النَّعْمَاءِ وَ النَّقِمَاتِ‏

بَكَى الرِّضَا (ع) بُكَاءً شَدِيداً ثُمَّ رَفَعَ رَأْسَهُ إِلَيَّ وَ قَالَ يَا خُزَاعِيُّ نَطَقَ رُوحُ الْقُدُسِ عَلَى لِسَانِكَ بِهَذَيْنِ الْبَيْتَيْنِ (طبرسي، 1390: ج1، ص443).

از مجموع روايات مذكور و امثال آن‌‌ها كه در مجامع روايي شيعه فراوان نقل شده‌اند، به ضرورت و وجوب دو امر، يعني غيبت و ظهور پي خواهيم برد. باورداشت غيبت، علاوه بر واقعيت و ضرورتي كه از روايات برداشت مي‌‌شود، وقوع خارجي آن مويد بيانات روايات است؛ اما واقعيت و ضرورت ظهور، علاوه بر برداشت از مفهوم شناسي غيبت كه به نوعي تداعي كننده ظهور مي‌‌باشد، روايات مربوط به ظهور نيز گوياي ضرورت ظهور و واقعيت آن در آينده است. در نتيجه از دو امر واقعي و ضروري به نام غيبت و ظهور، لزوما به واقعيت و ضرورت امر سومي به نام «انتظار» كه واسط و رابط ميان آن دو است، پي خواهيم برد.

4. اجماعي بودن مهدويت و انتظار

مباحث مهدويت با نگرش كلي به دو قسم اصلي و فرعي تقسيم مي‌‌شوند. مباحث اصلي مهدويت، مؤلفه‌‌هايي را شامل هستند، نظير «وجود امام مهدي (ع)»، «ظهور امام مهدي»، «انتظار امام مهدي (ع)» و «نسب امام مهدي (ع) (يعني فاطمي و علوي بودن ايشان)» و مباحث فرعي مهدويت مواردي هستند، نظير «شمايل امام مهدي»، «مدت حيات امام مهدي»، «مدت حكومت امام مهدي»، «اوصاف شخصي امام مهدي»، «ازدواج امام مهدي» و «فرزندان امام مهدي». سؤالي كه به ذهن مي‌رسد، اين است كه اين كه ادعا مي‌‌شود مهدويت مورد اجماع و اتفاق همه مسلمانان بوده و احاديث آن مستفيض بلكه متواترند، كدام قسم از اقسام مباحث مهدويت را شامل مي‌‌شود؟ در پاسخ به اين پرسش، محمد ناصرالدين آلباني مي‌‌نويسد: به‌‌طور كلي طرح بحث اجماع و تواتر در مهدويت در قسم اول، يعني مباحث اصلي مهدويت اجرايي و عملياتي مي‌‌شود؛ يعني اجماع مسلمانان بر اين است كه فردي به نام «مهدي» كه از نسل پيامبر و با نسب فاطمي و علوي است، ظهور مي‌كند و جهان را به سوي خير و سعادت به پيش مي‌‌برد و نيز احاديث مربوط به مهدويت، به تواتر معنوي، قطعيت اين امور را تأييد و صدور آن‌ها را از معصوم مسجل مي‌كنند؛ اما در مورد فروعات مهدويت، سخني غير از اين گفته مي‌‌شود؛ زيرا در مورد فروعات مهدويت نه اجماعي در ميان است و نه تواتري (آلباني، 1415: ج4، ص39).

شيعيان و علماي شيعه نيز تواتر حديثي مهدويت و اجماعي بودن آن را قطعي گرفته‌‌اند (صدوق، 1377: ج1، ص45 و بهاءالدين نيلي، 1430: ص9)؛ چنان‌كه آيت الله صافي گلپايگاني مي‌‌نويسد:

بدون شّك «عقيده‏ به‏ مهدويت‏» و اعتقاد به ظهور حضرت مهدى (عج)، به ‌‌عنوان منجى عالم، باورى صرفاً اسلامى است كه براساس كتاب و سنّت پديد آمده و همگى مسلمانان پيشين و پسين، بر آن اتّفاق نظر دارند و حتّى گروهى از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن احاديث وارد شده در اين باب حكم كرده‌اند (صافي گلپايگاني، 1391: ج3، ص321). ايشان همچنين در جلد دوم كتاب سلسله امامت و مهدويت مي‌‌نويسد: اصالت عقيده‏ به‏ مهدويت‏ از اين لحاظ محتاج هيچ بيانى نيست؛ زيرا هر عاقلى امكان آن را تصديق مى‏كند و هيچ خردمندى آن را رد نمي‌كند و اظهار شك و ترديد را در آن جايز نمى‏داند. هرچه بينديشيم و هر انديشمندى آنچه بينديشد، نمى‏تواند در اصالت مهدويت از اين منظر ايرادى بگيرد يا حرفى بزند (همان، ج2، ص237).

اهل سنت نيز به اين موضوع پرداخته و به اجماعي بودن آن اذعان كرده‌‌اند. عبدالعزيز بن باز در كتاب «مجموع فتاوي»، ابتدا به باطل بودن قول منكران مهدويت مي‌‌پردازد و در ادامه به مستفيض بودن روايات مهدويت و سپس به متواتر بودن آن‌‌ها و در نهايت به اجماعي بودن انديشه مهدويت ميان علماي اسلامي نظر داده است (بن باز، بي‌‌تا: ج4، ص97).

ابن خلدون با اين كه اصل انديشه مهدويت و روايات آن را مورد نقد قرار داده و پايه‌‌هاي مهدويت را به مخاطره انداخته است؛ به عموميت و اتفاق همه مسلمانان در مورد انديشه مهدويت اذعان كرده و آن را جزء باورهاي فراگير مسلمانان تلقي مي‌‌كند:

بدان! مشهور ميان تمامي اهل اسلام در گذشته اعصار آن بوده كه مي‌‌بايد در آخر الزمان مردي از اهل‌بيت (ع) ظهور كند كه دين را ياري نموده، عدل را ظاهر نمايد … دراين باره به احاديثي احتجاج مي‌‌شود كه پيشوايان گفته‌‌اند؛ اما منكران نيز دراين باره سخن رانده‌اند و چه بسا به اخباري ديگر، با آن مخالفت كرده‌‌اند» (ابن خلدون، 1422: ج1، ص245).

ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه گفته است: «اتفاق تمام فرقه‌‌هاي مسلمين است كه دنيا و دين و تكليف تمام نمي‌‌شود، مگر با مهدي موعود (عج)» (ابن ابي الحديد، 1404: ج10، ص96).

منصور علي ناصف در كتاب «غاية المأمول» مي‌‌نويسد:

مشهور ميان علماي گذشته و حال اين است كه در آخرالزمان مردي از اهل بيت، به نام مهدي قيام مي‌كند و مسلمانان از او پيروي مي‌كنند و او دين را ياري مي‌كند. دجال ظاهر مي‌‌شود و عيسي نازل مي‌گردد و با مهدي يا او به تنهايي دجال را مي‌كشد و بزرگان صحابه و اكابر محدثان، نظير ابي داوود ترمذي، ابن ماجه، طبراني، ابي يعلي، بزار، امام احمد و حاكم، روايات مهمي را نقل كرده‌‌اند و كساني چون ابن خلدون كه همه روايات مهدي را تضعيف مي‌‌كنند، اشتباه كرده‌‌اند[5] (ناصف، بي‌‌تا: ج5، ص382).

محمد عظيم آبادي نيز در كتاب «عون العبود شرح سنن ابي داود» همين اتفاق و هماهنگي مسلمانان را در خصوص مهدويت مطرح كرده و علاوه بر آن ادعا مي‌‌كند كه اين اتفاق در طول تاريخ اسلام تداوم و استمرار داشته است[6] (عظيم آبادي، 1415: ج11، ص243).

همچنين در زمينه بيان اتفاقي بودن انديشه مهدويت ميان مسلمانان، صاحب كتاب «الاذاعة» اذعان دارد كه قضيه امام مهدي ميان همه اهل اسلام مشهور و اين اتفاق در طول تاريخ استمرار داشته است (قنوچي، 1420: ص126).

پس اجماعي بودن مهدويت در ميان مسلمانان، بدان معناست كه همه گروه‌‌هاي اسلامي بالاتفاق به مسئله مهدويت و آموزه‌‌هاي آن اعتقاد دارند و همه آن‌‌ها مهدويت و مسائل مهم آن را به عنوان باوري اصلي تلقي به قبول كرده‌اند (الهي نژاد، 1396: ص45). به بيان ديگر، آموزه مهدويت آموزه‌اي مذهبي نيست؛ يعني به مذهب خاصي متعلق نمي‌‌باشد، بلكه فرامذهبي، يعني به همه مسلمانان و همه مذاهب اسلامي متعلق است. البته در ميان مذاهب اسلامي، افراد نادري با رويكرد شيعي يا سني وجود دارند كه در قبال مهدويت مخالف ورزي كرده‌اند (همان، 1398: ص102). اين مخالفت‌‌ها، به ايده اجماعي بودن مهدويت و فرامذهبي بودن آن خدشه‌اي نمي‌‌زند.

مسلمانان و جوامع اسلامي از مهدويت و انتظار بهره‌‌هاي فراواني در ابعاد فردي و اجتماعي برده و مي‌‌برند؛ مثلا اجماعي بودن مهدويت و انتظار، مقوله اتحاد و همگرايي را نصيب مسلمانان و جوامع اسلامي مي‌‌كند؛ زيرا با عنايت به اين كه در دوران معاصر اختلافات و تشتت، به‌‌طور فراگير دامن‌‌گير باورمندان اسلامي شده و همه كشورهاي اسلامي در خاورميانه به نوعي از اين اختلافات به سختي و دردسر افتاده‌‌ و پايه‌‌هاي سياسي و اجتماعي آن‌‌ها تضعيف و رو به سستي رفته است؛ باور به مهدويت و انتظار به عنوان باوري اجماعي مي‌‌تواند اين نقيصه را جبران و زمينه اتحاد و همگرايي را در ميان مسلمانان تقويت كند.

نتيجه‌گيري

در ميان آموزه‌‌هاي اسلامي، «مهدويت» از جمله آموزه‌‌هاي پركاربرد و تأثيرگذار مي‌‌باشد و در ميان آموزه‌‌هاي مهدويت، «انتظار» از جمله آموزه‌‌هاي پركاربرد است و براي ساماندهي منتظران و جامعه منتظر نقشي بي‌‌بديل و اثر بخشي را دارد. در طول تاريخ اسلام، انديشمندان اسلامي به‌‌طور كلي و جزئي به انديشه مهدويت و انتظار توجه ويژه‌‌اي كرده و در اين زمينه آثار و مكتوبات فراواني از خودشان به يادگار گذاشته‌‌اند. در اين ميان، آيت‌الله لطف‌الله صافي گلپايگاني، به‌‌عنوان فقيه مهدوي، بيش از بيست اثر علمي در خصوص تبيين و تحليل مهدويت با رويكرد نقلي و عقلي نوشته است. بي شك براي بهره وري و كاربردي كردن مسئله مهدويت و انتظار در جامعه بايد با چشم انداز تحليلي و تبييني، فعاليت‌‌هاي علما و انديشمنداني اسلامي در حوزه مهدويت مورد بررسي و بازكاوي مجدانه قرار گيرد تا انديشه مهدويت، از مقام «گفتمان‌‌سازي» به جايگاه «فرهنگ‌‌سازي»، «جريان‌‌سازي» و «الگو سازي» برسد مردم و جامعه منتظران با الگو گيري از ديدگاه و نگرش‌‌هاي علما، فقها و در رأس آن‌‌ها ولي فقيه براي سازندگي جامعه اسلامي بهره برداري كافي و وافي كنند. در اين ميان، مقوله انتظار، مورد تحليل و بررسي مدقانه قرار گرفته و حركت‌‌ها و فعاليت‌‌هاي علمي علما و انديشمندان اسلامي در اين خصوص مورد ارزيابي و سنجه دقيق قرار مي‌‌گيرد تا همه نهضت‌‌ها و حركت‌‌هاي اجتماعي منتظران بر اساس پيام‌‌هاي برگرفته از مقوله انتظار و بر محور الگوگيري از فعاليت‌‌هاي منتظرانه علما و انديشمندان اسلامي منطبق شود تا علاوه بر مقبوليت عمومي، رنگ اسلاميت و مشروعيت به خود بگيرد؛ يعني بر اساس دو عنصر مقبوليت و مشروعيت، علاوه بر اقبال مردمي، اسلاميت آن تضمين شود.

منابع

قرآن كريم.

1. ابن ابي الحديد، عبدالحميد (1404ق). شرح نهج البلاغه، محقق: ابراهيم محمد ابوالفضل، قم، دار احياء الكتب العربيه.

2. ابن خلدون، عبدالرحمن (1422ق). مقدمه ابن خلدون، بيروت، دارالكتاب العربي.

3. ابن شعبه الحراني، حسن (1363). تحف العقول، مصحح: علي أكبرغفاري، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

4. ابن منظور، محمد (1416ق). لسان العرب، بيروت، داراحياء التراث العربى.

5. اصفهاني، محمد تقي (1421ق). مكيال المكارم، محقق: سيدعلي عاشور، بيروت، موسسه اعلمي للمطبوعات.

6. الهي نژاد، حسين (1396). بررسي و تحليل ظرفيت شناسي انتظار در اهل سنت، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

7. _________________ (1397). مردم و زمينه سازي، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

8. _________________ (1401). مهدويت پژوهي تطورات و آسيب‌‌ها، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي.

9. آبري سجزي، محمد (1430ق). مناقب الشافعي، بي‌‌جا، دار الاثريه.

10. آصفي، محمد مهدي (1418ق). الانتظار الموجه، بيروت، الغدير.

11. الباني، ناصر الدين (1415ق). سلسله الاحاديث الصحيحه، رياض، مكتبه المعارف للنشر و التوزيع.

12. برزنجي، محمد (بي‌‌تا). الاشاعه لاشراط الساعة، قاهره، مكتبه المشهد الحسيني.

13. بن باز، عبدالعزيز (بي‌‌تا). مجموع فتاوي و مقالات ابن باز، مدينه(عربستان)، الرئاسه العامه للبحوث العلميه و الافتاء.

14. خزاز رازي، علي بن محمد (1401ق). كفايت الاثر، قم، بيدار.

15. خويي، سيد ابوالقاسم (1413ق). صراط النجاه، محقق: ميرزاي تبريزي، قم، دارالصديقة الشهيده.

16. دهخدا، علي اكبر (1334). لغت نامه دهخدا، تهران، دانشگاه تهران.

17. سفاريني، شمس الدين (1402ق). لوامع الانوار، دمشق، موسسه خانقين و مكتبتها.

18. شرتوني، سعيد (1377). اقرب الموارد، تهران، اداره كل حج و اوقاف و امور خيريه.

19. سيدرضي، محمدبن حسين (1379). نهج البلاغة، مترجم: علي نقي فيض الاسلام، تهران، مؤسسه چاپ و نشر تأليفات فيض الإسلام‏.

20. صافي گلپايگاني، لطف الله (1357). پاسخ به دو پرسش پيرامون امامت، قم، دفتر نشر آثار حضرت آيت‌الله صافى گلپايگانى.

21. ___________________________ (بي‌‌تا). حديث بيداري، قم، دفتر نشر آثار حضرت آيت الله صافى گلپايگانى.

22. ___________________________ (1391). سلسله مباحث امامت و مهدويت، قم، دفتر نشر آثار حضرت آيت‌الله صافى گلپايگانى.

23. ___________________________ (1378). گفتمان مهدويت، قم، دفتر نشر آثار حضرت آيت‌الله صافى گلپايگانى.

24. ___________________________ (1379). معارف دين، قم، دفتر نشر آثار حضرت آيت‌الله صافى گلپايگانى.

25. ___________________________ (1422ق). منتخب الاثر، قم، دفتر نشر آثار حضرت آيت‌الله صافى گلپايگانى.

26. صبان، محمد (بي‌‌تا). اسعاف الراغبين، يمن، دار الميراث النبويه.

27. صدوق، محمدبن علي (1372). عيون الاخبار الرضا (ع)، مترجم: علي اكبر غفاري، تهران، نشر صدوق.

28. _________________________ (1362). خصال، قم، جامعه مدرسين حوزه علميه قم.

29. _________________________ (1377). كمال الدين و تمام النعمه، تهران، اسلاميه.

30. طبرسي، فضل بن حسن (1390ق). اعلام الوري، تهران، اسلاميه.

31. طوسي، محمد (1414ق). امالي طوسي، قم، دار الثقافه.

32. عظيم آبادي، محمد (1415ق). عون المعبود شرح سنن ابي داود، بيروت، دار الكتب العلميه.

33. قنوجي، صديق حسن (1420ق). الاذاعه، بيروت، دار ابن كثير.

34. كليني، محمد (1407ق). الكافي، تهران، دارالكتب الاسلاميه.

35. گنجي شافعي، محمد (1421ق). البيان في اخبار صاحب الزمان، بيروت، دار المحجة البيضاء.

36. مطهري، مرتضي (1367). مجموعه آثار، تهران، صدرا.

37. معلوف لويس (1390). فرهنگ بزرگ جامع نوين، مترجم: احمد سياح، تهران، اسلام.

38. ناصف، منصور علي (بي‌‌تا). غايه المامول، مصر، الازهريه.

39. نعماني، محمد (1397ق). الغيبه نعماني، تهران، نشر صدوق.

[1] .اين نكته با مسئله دفعى و ناگهانى بودن ظهور آن حضرت، كه برحسب روايات، وجه مسلّم ظهور آن حضرت است؛ منافات ندارد؛ زيرا غرض ما از اين شرايط و مقدمات، امورى است كه بر حسب اراده و حكمت بارى تعالى، قبل از ظهور، بايد تحقق يافته باشد؛ به طورى كه آن ظهور ناگهانى، موجب آن تحول عظيم و تغيير مسير حركت جهان گردد.

[2] . «متواتر» به معناي «پياپى»؛ و در اصطلاح حديث‏شناسى، به رواياتي گفته مى‏شود كه روايت كنندگان آن‌ها در هر طبقه، به گونه‏اى فراوان باشند كه از مجموع روايات آن‌‌ها «علم عادى» به صدور آن كلام از معصوم (ع) حاصل آيد. به عبارت ديگر، اتفاق راويان و تعدّد آن‌‌ها در نقل يك‏خبر از معصوم (ع) به حدّى باشد كه توافق آنان بر«كذب» و همدستى آنان در «جعل خبر» ممكن نباشد.

[3]. «خبر واحد»؛ خبرى است كه نقل كننده آن، يك يا چند «راوى» باشد، تا آن‌جا كه به حدّ «تواتر» نرسيده باشد و در اصطلاح حديث‏شناسى، تقسيم‏بندى‏هاى مختلف و اقسام گوناگونى دارد. مشهورترين اقسام آن در رابطه با «راوى» عبارتند از: «صحيح»، «حسن»، «موثّق» و «ضعيف».

[4]. «أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِمَا لَا يَقْبَلُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الْعِبَادِ عَمَلًا إِلَّا بِهِ فَقُلْتُ بَلَى فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ الْإِقْرَارُ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ الْوَلَايَةُ لَنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِنَا يَعْنِي أئمة (الْأَئِمَّةَ خَاصَّةً) وَ التَّسْلِيمُ لَهُمْ وَ الْوَرَعُ وَ الِاجْتِهَادُ وَ الطُّمَأْنِينَةُ وَ الِانْتِظَارُ لِلْقَائِمِ ثُمَّ قَالَ إِنَّ لَنَا دَوْلَةً يَجِي‏ءُ اللَّهُ بِهَا إِذَا شَاءَ ثُمَّ قَالَ مَنْ سُرَّ أَنْ يَكُونَ مِنْ أَصْحَابِ الْقَائِمِ فَلْيَنْتَظِرْ وَ لْيَعْمَلْ بِالْوَرَعِ وَ مَحَاسِنِ الْأَخْلَاقِ وَ هُوَ مُنْتَظِرٌ فَإِنْ مَاتَ وَ قَامَ الْقَائِمُ بَعْدَهُ كَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ أَدْرَكَهُ فَجِدُّوا وَ انْتَظِرُوا هَنِيئاً لَكُمْ أَيَّتُهَا الْعِصَابَةُ الْمَرْحُومَة.»

[5]. «اشتهر بين العلماء سلفاً وخلفاً: أنَّه في آخر الزمان لابدَّ مِنْ ظُهور رَجُلٍ مِن أهْلِ البيت، يُسمَّى: «المهدي»، يستولي على الممالك الاِسلامية، ويتبعه المسلمون، ويعدل بينهم، ويوَيِّد الدِّين.»

[6]. «وَاعْلَمْ أَنَّ الْمَشْهُورَ بَيْنَ الْكَافَّةِ مِنْ أَهْلِ الْإِسْلَامِ عَلَى مَمَرِّ الْأَعْصَارِ أَنَّهُ لَا بُدَّ فِي آخِرِ الزَّمَانِ مِنْ ظُهُورِ رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ الْبَيْتِ … وَيُسَمَّى بِالْمَهْدِيِّ.»