21 بهمن 1404

نسبت‌‌سنجي مهدويت و تمدن نوين اسلامي در منظومه فكري مقام معظم رهبري

فهرست مطالب:

نسبت‌‌سنجي مهدويت و تمدن نوين اسلامي در منظومه فكري مقام معظم رهبري
مصطفي رضايي
چكيده

امروز مباحث «تمدن نوين اسلامي» و «مهدويت‌‌پژوهي» به نحوي گسسته در حال مطرح شدن است و محققان هركدام از دو رشته، جدا از ديگري در حال طرح‌‌ريزي مباحث خود هستند. طبيعي است ابهام اين ارتباط و نسبت موجود بين آن‌ها، سبب پراكنده‌‌كاري و موازي‌‌كاري پژوهشي بين دو رشته خواهد شد. مضاف بر اين، در منظومه فكري مقام معظم رهبري، تمدن نوين اسلامي و مهدويت، رابطه‌‌اي تنگاتنگ دارند. بر همين اساس، ضروري است نسبت بين اين دو مقوله از منظر ايشان مورد تحليل و واكاوي قرار گيرد. در اين اثر، با روش «توصيفي ـ تحليلي» بدين امر پرداخته خواهد شد. نتيجه اثر پيش رو، اين كه در منظومه فكري مقام معظم رهبري، تحقق تمام و كمال تمدن نوين اسلامي در عصر ظهور خواهد بود. در اين ميان، هدفگذاري انقلاب اسلامي بر دستيابي به تمدن نوين است؛ بدين سبب كه به ميزان پايه‌‌گذاري اين تمدن، حلقه‌‌هاي مقدمه‌‌سازي ظهور در روند طولي خود پيش‌‌تر خواهد رفت. لذا تمدن نوين اسلامي، مهم‌‌ترين، بلكه تام‌‌ترين سبب در مسير تسهيل‌‌گري ظهور محسوب مي‌‌شود.

واژگان كليدي: مهدويت، تمدن نوين اسلامي، انديشه مقام معظم رهبري، مقدمه‌‌سازي ظهور.

مقدمه

به دنبال تكامل فكري و علمي بشر، تمدن نويني در عالم شكل خواهد گرفت كه برتري و تفاوت ذاتي تمدن معنوي و مادي را براي بشر مشهود خواهد كرد. اين تمدن متكفل شكوفايي زندگي انسان در همه عرصه‌‌هاي دنيوي و اخروي است؛ چراكه انسان، موجودي تك‌‌ساحتي نيست و مركّب از ابعادي وجودي مادي و معنوي است و از آن‌جاكه اين تمدن، رسالت به فعليت رساندن تمام استعدادهاي بشر را بر دوش دارد، اين شكوفايي فرابُعدي از مسئوليت‌‌هاي اساسي آن خواهد بود؛ همان‌طور كه مهدويت به دنبال پيشبرد جامعه بشري به عصر ظهور و تحقق مقام خليفة‌‌اللهي انسان در عرصه فردي و اجتماعي است.

استخراج نگاه تعاملي يا تقابلي به دو موضوع مهدويت و تمدن نوين اسلامي، هم‌‌گرايي يا واگرايي اين دو موضوع را روشن خواهد كرد و دستيابي به اين مهم، سبب باز شدن مسير مهندسي تمدن خواهد شد؛ مضاف بر اين‌كه نقشه راه جمهوري اسلامي نيز به روشني ترسيم خواهد شد؛ چراكه هويت انقلاب اسلامي، در گرو مهدويت است و تمدن نوين اسلامي نيز به عنوان يكي از غايات پيش‌‌روي انقلاب، در كلام مقام معظم رهبري مورد نظر قرار گرفته است. بر همين اساس، نسبت‌‌سنجي از تمدن نوين و مهدويت مي‌‌تواند گره‌‌هاي فكري و عملياتي عديده‌‌اي را از مسير گفتمان انقلاب و همچنين گفتمان‌‌سازي مهدويت باز دارد.

از جمله آثار همسو نگاشته شده در اين زمينه اين موارد است: 1. «تمدن اسلامي؛ نگاهي اجمالي به بيانات رهبر معظم انقلاب امام خامنه‌اي، درباره‌ تمدن اسلامي»، اثر محمد حسين عليجان زاده روشن كه در سال 1392 توسط نشر شهيد كاظمي منتشر شده است. نويسنده در اين اثر، به نحوي گذرا به بايسته‌‌ها، شاخصه‌‌ها و راهكارهاي ايجاد تمدن از منظر مقام معظم رهبري پرداخته است؛ 2. «انديشه مهدويت و تمدن نوين اسلامي»، اثر محسن الويري كه در سال 1392 توسط مجله انتظار موعود به چاپ رسيده و نگارنده طي آن تلاش كرده است كه نقش انديشه مهدويت در شكل‌‌گيري تمدن نوين اسلامي را تبيين كند. در اين اثر از تأثير آموزه مهدويت در ترسيم آينده دست‌‌يافتني و ايجاد روح حاكم بر تمدن نوين سخن گفته شده است؛ 3. «بيانيه گام دوم انقلاب، منشور مهدويت و زمينه‌‌ساز تحقق تمدن نوين اسلامي»، اثر مرتضي مولايي كه در سال 1400 توسط مجله رهيافت‌‌هاي نوين مديريت جهادي و حكمراني اسلامي منتشر شده است. در اين پژوهش، به جايگاه تمدن نوين و مهدويت در بيانيه گام دوم به نحوي گذرا پرداخته شده است؛ 4. «جايگاه و كاركردهاي آموزه مهدويت و انتظار در شكل‌‌گيري تمدن نوين اسلامي از ديدگاه امام خامنه‌‌اي»، اثر حسن ملايي كه در سال 1394 توسط مجله پژوهش‌‌هاي مهدوي به چاپ رسيده است. نويسنده در اين مقاله، تأثيرات مهدويت بر شكل‌‌گيري تمدن نوين را از منظر رهبر انقلاب مورد بررسي قرار داده است؛ 5. «نقش آموزه‌‌هاي مهدويت در تحقق مهندسي تمدن نوين اسلامي»، اثر اميرمحسن عرفان كه در سال 1393توسط نشر معارف منتشر شده است و طي آن، نگارنده، ابعاد تأثيرگذاري مهدويت بر روند شكل‌‌گيري تمدن نوين را مورد تحليل قرار داده است.

در اثر حاضر، به اين سؤال پاسخ داده خواهد شد كه «از منظر مقام معظم رهبري، بين اين مهدويت و تمدن نوين اسلامي چه نسبتي وجود دارد.» وجه تمايز اين اثر نسبت به موارد برشمرده شده در اين است: 1. در اين اثر به دنبال استخراج نوع ارتباط و نسبت بين مهدويت و تمدن نوين اسلامي خواهيم بود؛ 2. تمركز تحقيق بر حوزه فكري مقام معظم رهبري در استكشاف اين رابطه خواهد بود؛ 3. اين تحقيق به استخراج نوع رابطه بسنده نخواهد كرد، بلكه اين رابطه تحليل خواهد شد.

مفهوم‌‌شناسي و ادبيات نظري تحقيق

نسبت‌‌سنجي تمدن نوين اسلامي و مهدويت، مشتمل بر چند بخش معنايي است: 1. تمدن نوين اسلامي، 2. مهدويت، 3. نسبت‌‌سنجي كه در ذيل به ترتيب به آن پرداخته خواهد شد.

براي دستيابي به معناي جامعي از تمدن نوين اسلامي، بايد به ترتيب سه واژه «تمدن»، «نوين» و «اسلامي» روشن شود تا از تركيب اين سه لفظ، مقصود از آن مشخص گردد. «تمدن»، برخاسته از مدنيت و به معناي گذر از بداوت به زندگي متكامل و جامع‌‌تري است كه در آن، به ابعاد گوناگون حيات انسان در عرصه فردي و اجتماعي توجه مي‌‌شود. «تمدن حالت اجتماعي انسان است و فرايند آن در انتقال از بداوت تحقق مي‌يابد. اهل باديه تنها به لوازم ضروري زندگي توجه مي‌كنند» (ابن‌‌خلدون، 1416: ج1، ص183). اين سير انتقالي نيازمند تدريج و گذر زمان است تا مسير تكاملي ابتدايي به نظامي همه‌‌جانبه منتهي شود. لذا در اين مسير تبديل‌‌شوندگي، روند حركت به سمت دستيابي به سازماني كامل و نظام اجتماعي جامع در سطوح مختلف خواهد بود كه از نتايج آن، تعالي در سطوح دانشي و ابزاري است و آنچه از رفاه و آرامش بيان مي‌‌شود جزء نتايج اين حركت خواهد بود. «با گذشت زمان روش‌هايي منظم از زندگي، كار، دانش، صنعت، اداره شئون مملكت و فراهم كردن وسايل رفاه و آسايش مردم حاصل مي‌شوند» (همان: ج1، ص172).

بنابراين، تمدن گذر از يك زندگي بسيط و فاقد جامعيت به سمت عرصه‌‌هاي گسترده، جامع و متكامل در حيات انسان است كه طي آن، بشر بتواند به رشدي همه‌‌جانبه در ابعاد مادي و معنوي دست پيدا كند؛ چنان‌كه برخي در خصوص معناي گسترده تمدن بيان كرده‌اند:

تمدن در كنار رفاه مادي روزانه، به پالايش معرفت و پرورش فضيلت نيز توجه مي‌‌كند تا زندگي بشر را به مرحله بالاتري بكشاند. لذا سطح مادي و معنوي كه زيربناي تحقق تمدن است، به مثابه موتور محرك تمدن عمل مي‌‌كند (يوكيچي، 1379: ص120).

تمدن در حقيقت يك ابرسيستم انساني است و نمي‌‌توان آن را به صرف يك حكومت در نظامي سياسي يا حتي تكنولوژي خلاصه كرد، بلكه تمدن صحنه تعاملات همه جانبه ميان انسان‌‌هاست و انسان‌‌ها را به سمت رويكردي واحد تحت عنوان «امت» سوق مي‌‌دهد. مضاف بر اين، اين ابرسيستم پديده‌‌اي به هم تنيده است كه همه رويدادهاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي و حتي هنر و ادبيات را شامل خواهد شد (لوكاس، 1366: ج1، ص16). در مجموع در خصوص تعريف تمدن بايد افزود كه تمدن تكامل نظام‌‌وار، پيوسته و در قالب طرحي كلان و سيستمي است كه گستره شمولي آن ساحت‌‌هاي مختلف نرم و سخت، فردي و اجتماعي و همه نظامات اجتماعي را دربرخواهد گرفت.

لفظ «نوين» كه برخاسته از معناي «نو بودن» است، بر تحقق نوعي از حركت دلالت خواهد كرد كه در گذشته وجود نداشته است و بايد به دنبال تأسيس آن باشيم نه احيا و بازسازي آن. لذا تمدني نوين خواهد بود كه الگوگرفته از مدل‌‌هاي سابق نباشد و سازه آن بر طرحي جديد بنا شده باشد؛ چه در رويكردها، چه در روش‌‌ها و چه در كيفيت بهره‌‌گيري از دين. مخفي نيست كه مراد از نوين بودن تمدن اسلامي، ارائه دين جديد يا قرائتي جديد و مغاير با حقيقت شريعت نيست.

قيد «اسلام»، در اين تركيب واژگاني، بر روح حاكم بر اين تمدن نوين دلالت خواهد داشت؛ بدين معنا كه حقيقت و خميرمايه اين تمدن برخاسته از متن حقيقي دين باشد و بر تجربيات، ذوقيات، مناسبات قومي و عرفي و… بنا نشده باشد. «تمدن نوين اسلامي» بايد برخاسته از فهم صحيح و جامع از حقيقت دين باشد تا بتوان به آن تمدن اسلامي اطلاق كرد؛ والّا انضمام چندين آيه و روايت يا اقتباس بخشي از نظام تمدني از تعاليم ديني و اخلاق اسلامي، باعث اسلامي شدن تمدن نخواهد شد.

بنابراين، در تعريف تمدن نوين اسلامي مي‌‌توان افزود كه حركت از بداوت به سمت سازمان و نظام اجتماعي جامع كه فاقد پيشينه در طول تاريخ بوده و بر روح اسلام منطبق است، «تمدن نوين اسلامي» نام دارد؛ تمدني كه جزء و كل آن، روح و كالبد آن برخاسته از روح حاكم بر دين اسلام است. در اين تمدن، انسان‌‌ها در سطوح مادي و معنوي به رشد و تعالي جامع و حقيقي دست پيدا كرده‌‌اند و با رويكردي واحد، در يك ابر سيستم به هم تنيده در حال زندگي با يكديگر خواهند بود.

مراد از «مهدويت» صرف اعتقاد به موعود آخرالزمان نيست، بلكه به مجموع نظام معرفتي، گرايشي و رفتاري منطبق بر اين آموزه اطلاق مي‌‌شود كه توان آينده‌‌سازي در جهت حكومت موعود در پايان تاريخ را داراست؛ كمااين‌كه «انتظار» كه از كليدواژگان اصلي اين آموزه به شمار مي‌‌رود، صرف نگاه و توقع به آينده نيست، بلكه مشتمل بر حركت، پويايي، پايايي و روندگي است. «انتظار يعني قانع نشدن، قبول نكردن وضع موجودِ زندگي انسان و تلاش براي رسيدن به وضع مطلوب»(بيانات مقام معظم رهبري، 25/7/1387) بر اين اساس، تعريف مهدويت به يك انديشه، تعريفي حداقلي است كه از نتايج آن سكون و ايستايي در جامعه منتظر و خلع كردن نگاه تمدني از آن خواهد بود.

«نسبت‌‌سنجي»، هميشه به معناي پيدا كردن روابط منطقي بين دو گزاره نيست كه شامل تساوي، تباين، عموم و خصوص مطلق و من وجه باشد؛ بلكه گاهي مراد از آن، تبيين كيفيت ارتباطي دو امر در حوزه تأثير و تأثري و علي و معلولي خواهد بود؛ همان‌طور كه در اين‌جا مراد از نسبت‌‌سنجي، تشريح رابطه مقدمي و مؤخري بين مهدويت و تمدن نوين خواهد بود؛ بدين معنا كه كدام‌يك از آن‌ها مقدمه ديگري محسوب مي‌‌شود.

جايگاه‌‌شناسي ظهور در فرآيند فلسفه تاريخ

در تحليل جريان تاريخي خلقت، مي‌‌توان آن را به دو عرصه كلان تقسيم كرد: بخشي قبل از بعثت رسول خداوند كه طي آن، انسان‌‌ها به فراخور عقول و معرفت ديني خود از دين بهره‌‌مند شدند و بخشي پس از بعثت رسول اكرم… كه در اين دوران؛ با حصول ظرفيت پذيرش دين خاتم كه به همه شئون و ظرفيت‌‌هاي بشري ناظر بود، دنيا وارد دگرگوني كلان نسبت به گذشته شد. دنيا قبل از اين دوره گرفتار ظلمات در ابعاد مادي و معنوي بوده و تجليات خليفه‌‌اللهي انسان با حد ايده‌‌آل موعود فاصله معناداري داشت:

وَ الدُّنْيَا كَاسِفَةُ النُّورِ ظَاهِرَةُ الْغُرُورِ عَلَى حِينِ اصْفِرَارٍ مِنْ وَرَقِهَا وَ إِيَاسٍ مِنْ ثَمَرِهَا وَ [إِعْوَارٍ] اغْوِرَارٍ مِنْ مَائِهَا (نهج‌‌البلاغه، خطبه89)؛ روشنايى از جهان رخت بربسته و فريب و نادرستى آشكار گرديده بود. جهان به باغى مى‌‌مانست كه برگ درختانش به زردى گراييده بود و كس از آن اميد ثمره‌‌اى نداشت و آبش فروكش كرده بود.

اميرالمؤمنين†در توصيف دوران جاهليت كه بشر در دوري از دين به سر مي‌‌برد، چنين بيان مي‌‌دارد: «وَ قِطَعاً جَاهِلِيَّةً لَيْسَ فِيهَا مَنَارُ هُدًى (همان، خطبه93)؛ در دوران جاهليت هدايت‌‌بخشي وجود نداشت»؛ و پس از آن در تشريح دوران بعثت رسول خداوند… از ظهور هدايت سخن به ميان مي‌‌آورند: «فَهَدَاهُمْ‏ بِهِ مِنَ الضَّلَالَةِ وَ أَنْقَذَهُمْ بِمَكَانِهِ مِنَ الْجَهَالَة»(همان)؛ به سبب بعثت و رسول اكرم، خداوند بشريت را از گمراهي نجات داد و از جهالت به سمت هدايت و آگاهي پيش برد.

فرآيند حاكم بر تاريخ، حركتي رو به جلو و استكمالي است و خداوند در هر دوره تاريخي، دين خود را از يك مرحله به مرحله متكامل‌‌تري وارد كرده است تا مسير هدفمند تاريخ بشري، بنابر تعبير برخي از آيات شريفه به مرحله «اتمام نور» برسد. با تكامل دين در هر عصري، ابعاد نورانيت در هستي نيز وارد روند متكامل‌‌تري شده است. به همين سبب، خداوند متعال عالم را داراي نور معرفي كرده است؛ اما جبهه مقابل پيوسته به دنبال از بين بردن آن خواهد بود؛ در حالي كه اراده خداوند بر اتمام اين نور خواهد بود؛ هرچند طواغيت و جبهه ظلمات از اين امر كراهت داشته باشند، تمام تلاش خود را براي خاموش كردن آن معطوف كنند: <يُرِيدُونَ‏ أَنْ‏ يُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ‏ بِأَفْواهِهِمْ‏ وَ يَأْبَى‏ اللَّهُ‏ إِلَّا أَنْ‏ يُتِمَ‏ نُورَهُ‏ وَ لَوْ كَرِهَ‏ الْكافِرُونَ>(توبه: 32)؛ مي‌‌خواهند نور خداوند را با دهان خود خاموش كنند؛ اما خداوند ابا دارد از اين خاموشي تا اين‌كه نورش كامل گردد هرچند كافران نيز كراهت داشته باشند.»

همواره در طول تاريخ به سبب تسلط جبهه متقابل بر جوامع بشري، اين نور امكان بروز و ظهور كامل را نداشته و منظور از كامل شدن اين نور، ظاهر شدن آن و بيرون آمدن از پس پرده و حجابي است كه براي همگان امكان مشاهده كامل آن وجود داشته باشد. در روايات، اين دوران به «عصر ظهور» معنا شده كه نشان مي‌‌دهد در اين دوره، تاريخ پس از طي كردن مسيري تكاملي به غايت تكامل خود دست